eitaa logo
دایی‌ناسِر🇮🇷
50 دنبال‌کننده
724 عکس
135 ویدیو
1 فایل
﷽ •دایی‌ناسِر = دایناسور خنده می‌بینـــــــی ولی از گریه‌‌ی دل غافلی خانه‌ ما از درون ابر اســــــت و بیرون آفتاب...! ورود آقایان ممنوع⛔ •محل درد و دلت، شایدم تعریف وقایع روزت، حتی پرسیدن سوالت: https://daigo.ir/secret/4218293258 https://harfeto.timefr
مشاهده در ایتا
دانلود
امیدوارم یکی از بازی‌های والیبال رو تا تموم نشده بتونم ببینم🥲💔
بعد قرن‌ها من اومدم
نبودم حس میشد اصلا؟👀😃
سلام سلام
من متنفرم از اینکه برنامه هام بهم بخوره مخصوصا برنامه های ذهنیم ک موجب حال خوب خودم یا بقیه میشه
امروز عصر بعد از سرکار برا خونه گل خریدم :)
یکی دیگه هم خریدم ببرم خونه مادر همسرم، ک طبق برنامه داستان پیش نرفت و گل رو گذاشتم تو یخچال ک فکر کنم پلاسیده شده باشه تا الان🥲
ی مدتی هست جایی ک میرم میگن گوشی نیارید، منم دو هفته خیلی حرف گوش کن بودم. ولی واقعا کار من با گوشیه بیشتر🤦🏻‍♀ اطلاعات و اینا همه‌ش تو گوشیه‌. هرچقدر هم شب قبل مینوشتم مطالب رو، بازم ی جایی بود ک لنگ می‌موندم‌. امروز دم در نپرسیدن گوشی داری یا ن، چون اگر می‌پرسیدن نمیشد دیگه کاریش کرد. منم خوشحال و خندان گوشی‌مو بردم داخل، ولی میترسیدم ازش استفاده کنم😂 تا اینکه رئیس خانمم ک دقیقا بخاطر همین داستان گوشی نیومده بود زنگ زد ب تلفن اونجا و گفتم بهش من گوشی دارم همراهم. گفت پس عیب نداره ازش استفاده کن، منم چیز میزای‌ دیگه ای می‌فرستم برات و.... من کلا مث قاچاقچیا داشتم برخورد میکردم🤣 خیلی ضایع ترس داشتم. ولی پرو پرو از گوشی‌ هم استفاده میکردم. تا یکی‌ میومد قایم میکردم، اصلا داستانی😂🌚🤦🏻‍♀
از اون ور یک راست اومدم سمت خونه، با اشتیاق فراوان گل خریدم، اومدم خونه،‌ تو ده دقیقه ناهار خوردم، مامانو رسوندم روضه، دوباره رفتم سرکار :) سرکار با کارفرمای هم سن و سال دعوا کردم. یکم عصابم بهم ریخت ولی دایورتش کردم به دور دست ها... .
دایی‌ناسِر🇮🇷
یکی دیگه هم خریدم ببرم خونه مادر همسرم، ک طبق برنامه داستان پیش نرفت و گل رو گذاشتم تو یخچال ک فکر ک
اگر ی وقتی گلِ وضعیتش خوب نباشه ک فردا ببرم خونه همسرم اینا، اصلا ناراحت نمیشم. دلم می‌خواست خوشحال شن‌. اما شاید مصلحت ی چیز دیگه بوده. همینی ک خودم خوشحال شدم از حرکت خودم کافیه. و البته ذوق بابام وقتی از در اومد داخل برا دنیا و آخرتم کافی بود :)