ولی من خوشم نمیاد هی اینجا بهش بگم کارفرما😐 با ی عبارتی ک بهش میاد باید خطابش کنم🥲
فکرامو کنم میگم
داییناسِر🇮🇷
صبح تا بیدار شدم صدای پیامک گوشیم اومد. نگاه کردم دیدم کارفرما پیام داده 😁 همونو مستقیم دوباره رفتم
البته ایشون اولین باره همچین میکنه، چرا؟ چون دیروز ی موقعیتی پیش اومد، باهام اومد دکتر. و دید ک اوضاعم چ خرابه😂
ی دورهای رو میخواستم ثبت نام کنم، چهار میلیون و خوردهای پولش بود 🥲
احساس میکنم خیلی کاربردیه، از اون ور حس میکنم نمیارزه.
دوباره ب سر فصلهاش فکر میکنم، میبینم نههه میارزه.
ولی کلا چارتومن حس میکنم برا کلاس آنلاین زیادههههه🤦🏻♀
بالاخره تمومش کردم :)
شاید یک سال تموم کردنش طول کشید :) شاید هم بیشتر :)
ی جاهایی خیلی تند و با اشتیاق میخوندم. اما همین ک داشت میرسید به انتهای کتاب، سرعتم کمتر و کمتر میشد.
تصمیم میگرفتم بخونم، اما کتابو ک باز میکردم، میدیدم کجای داستانام، دوباره میبستمش. طاقتشو نداشتم انگاری.
تعجب میکردم از خودم، چون قبلنا کتاب زندگینامه شهید زیاد میخوندم، ولی... ولی انگار اون احساسات دوری از همسر، خبر نداشتن ازش، تو خطر بودنش، اون دلبستگی و وابستگی رو من خیلییی عمیق تر و حتی شبیه تر حسش میکردم.
ولی امروز به خودم گفتم هر جوری شده بااایید تمومش کنی.
اره، تموم کردم. خیلی سخت بود.
قبلنا هم اون چندتا صفحه آخر اشکمو درمیآورد. ولی این سری انگار برام فرق داشت. :)
هدایت شده از تخلیهدونی
ولی جدی چرا مردم فکر میکنن ایموجی خز و لوس و بیکلاسیه؟:(
آخه این خنگولای مود چیکارتون کردن که انقد باهاشون بدید؟:(
داییناسِر🇮🇷
اندر تفریحات منزل همسراینا پ.ن: البته بدون حضور همسر😅
هرشب ی سینمایی دیدیم 😂🤦🏻♀
و این فیلم فسیل رو، برای یک میلیونیوم بار دارم اینجا میبینم😂🤦🏻♀