دوستم بهم گفت میشه سوالای خواستگاریت رو برام بفرستی. دفترچهمو آوردم داشتم ی نگاهی بهش میکردم، دیدم ی سری سوالهایی ک همسرم جواب داده بودن رو جوابش رو یادم نمیاد.
دیگه واقعا واجب شد ی بار دیگه بیاد خواستگاریم🤣😐
اولین کار روزم این بود بیام ایتا ببینم نوشتن برق کی میره یا ن
ک ننوشته بودن
امروز نیازمند اینم ک همین الان قطع کنن برقوووو😭🤌🏻
ارنست همینگوی نوشته بود:
«دنیا همه را میشکند، عدهای از همانجا که میشکنند قویتر میشوند، سایرین همانجا دفن!»
داییناسِر🇮🇷
باید کارمو انجام بدم، نشستم وسط هال دارم آهنگ شکست عشقی گوش میدم، و زل زدم به پنجره روبروم ک از ظلما
نصف یکیشو انجام دادم خوابیدم
کلش باید انجام شه، ولی احتمالا بازم به نصف دومش برسم.
کاش وقتایی ک اینجوری مسئولیت میریزه رو سرم دیگه تو فروپاشی روانی نباشم حداقل 😂
متاسفانه کارم حتی به نصف هم نرسید
چون شدیدا شدیدا شدیدا جسمم درگیر تنشه
قلب درد شدیدی دارم و قرص هم نداریم 🤦🏻♀🌚
در نتیجه میخوام بخوابم تا هر اتفاقی خواست برام بیوفته تو خواب بیوفته😂
یا نهایت شاید با این کار مغزم خاموش شد و خوب شدم🤷🏻♀
نوشته بود: اینکه ادم جای رو داشته باشه خیلی مهمه، جا برای رفتن برای پناه گرفتن برای خوشحال بودن و غمگین بودن؛ امیدوارم هیچوقت بیجا نباشید.