اینقدر امشب فشار رومه ک باز بعد مدتها زده به قلبم و بغضم تمومی نداره با اینکه یکمی هم گریه کردم.. 💔
خیلییی فکر کردم چی بگم و چی نگم
هیچی به ذهنم نرسید حقیقتا
ولی دلم هم نمیخواست از این روز بگذریم و من چیزی توی کانال نذاشته باشم. بالاخره شاید بعد ها بیام و از احوالات این روزام بخونم. در نتیجه ی چیزی باید میبود 😅
یک بار دیگه لطف و محبت دوستام بهم ثابت شد
در صورتی ک من اصلا اصلا توقع از کسی ندارم. اما الحمدلله 🤌🏻😭
اما عزیزدلم پیشم نبود
حتی من تولدمو هم در کنار مادر خودم نبودم و زحمت جشن کوچیکی که داشتم رو دوش خانواده همسرم بود و لطف بزرگی در حقم کردن. چون نمیخواستن حالا ک شرایط نیست و پدرم نیستن من بدون جشن تولد بمونم. :)
خیلی خوشحال بودم الحمدلله، اما از ته ته ته ته ته قلبم واقعا دلم میخواست پدرم میبود و مثل هرسال در ساده ترین حالت ممکن کنار هم جمع بشیم و ... .
این داستان فرصتی شد که وجودشون رو خیلی قدر بدونم
و خیلی به فرزندان شهدا، عزیزانی که پدر یا مادرشون رو از دست دادن افتادم. :)
خلاصه که
این زندگی مث چی داره میره ها 😂
از هیجده به بعد انگار سرازیریه، ویییژژژ میره😂
باورم نمیشه دیگه هرکی پرسید چند سالته باید بگم ۲۳
وااایی بابا خیلی سن زیادیهههه😂😂
داییناسِر🇮🇷
یک بار دیگه لطف و محبت دوستام بهم ثابت شد در صورتی ک من اصلا اصلا توقع از کسی ندارم. اما الحمدلله 🤌🏻
دوتا از دوستانم تهران نیستن، باورم نمیشه اینا از کی برنامه ریختن که هدیهشون دقیقا روز تولدم برسه دستم🥺 گوگولیای خنگ
این خیلی برام ارزشمند بود که جفتشون هنر دست خودشون رو فرستادن🤌🏻🥺
پ.ن: موندم بین این همه هنرمند چیکار میکنم من🤣