eitaa logo
حجت الاسلام محمد رحیمی
218 دنبال‌کننده
66 عکس
22 ویدیو
4 فایل
قبلا نام کانال یادداشت های روزانه بود الان هم گه گاه می نویسم هر چند کشکول
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه ✅ جهان امروز در حال تجربه چرخشی تاریخی و پُرتلاطم است. تحولات غرب آسیا، دیگر تنها خبری از صفحات منطقه‌ای نیست، بلکه به کانونی تعیین‌کننده برای آینده نظم بین‌الملل تبدیل شده است. از سوی دیگر، شاهد بروز رخدادهایی هستیم که گویی از پازلی بزرگ‌تر خبر می‌دهند؛ رخدادهایی که گاه با پیش‌بینی‌های تاریخی و اعتقادی کهن نیز هم‌خوانی‌هایی شگفت‌انگیز پیدا می‌کند. در این میان، شمال سوریه و عراق صحنه گردهم‌آیی نیروهای متخاصم و بازیگران رنگارنگ داخلی و خارجی شده است. فروپاشی زندان‌های پر از عناصر تکفیری، تغییر ناگهانی مواضع ابرقدرت‌ها و شکاف در اتحادهای دیرین، تنها بخشی از این نمایش پیچیده است. آنچه روشن است، پایان یافتن نقشه‌های ثابت گذشته و آغاز دوره‌ای نوین از بی‌ثباتی عمیق است. در چنین شرایطی، درک لایه‌های مختلف تحولات — از تحلیل نظامی و ژئوپلیتیک تا قرائت‌های اعتقادی و تاریخی — نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. این نوشتار، در پنج بخش مجزا، به واکاوی ابعاد مختلف این بحران چندوجهی و پیامدهای آن برای آینده منطقه و جهان خواهد پرداخت. 🆔 @daily_notes
بخش اول: فروپاشی امنیتی در شمال سوریه و عراق؛ آتش افروزی در مرزهای بی‌ثبات ✅ صحنه شمال سوریه و عراق امروز، تصویری آشکار از فروپاشی نظم امنیتی پیشین را به نمایش گذاشته است. گزارش‌های متعدد از فرار دسته‌جمعی زندانیان داعشی از زندان‌های تحت کنترل نیروهای کرد، تنها بخشی از این فروپاشی گسترده است. این رخداد به تنهایی می‌تواند به معنای احیای شبکه‌های خفته تروریستی و تشدید عملیات‌های ویرانگر در سراسر منطقه باشد. همزمان، درگیری‌های خونین میان نیروهای کرد و باقی‌مانده‌های داعش، نشان می‌دهد که دینامیک قدرت در مناطقی که روزی به مدد حمایت بین‌المللی و سرکوب جبهه مقاومت آرام گرفته بود، اکنون دیگر قابل کنترل نیست. این بی‌ثباتی زمانی ابعاد پیچیده‌تری به خود می‌گیرد که نقشه نیروهای محلی و بین‌المللی را نیز در نظر آوریم. ❇️ نکته تعیین‌کننده در این معادله، تغییر آشکار استراتژی ایالات متحده است. اعلام عمومی واشنگتن مبنی بر پایان یافتن نقش نیروهای کرد به عنوان بازوی اصلی مبارزه با داعش، یک سیگنال راهبردی واضح محسوب می‌شود. این به معنای عقب‌نشینی نسبی یک بازیگر کلیدی و رها کردن متحد سابق در میدانی پرآشوب است. نتیجه منطقی چنین حرکتی، ایجاد خلأ قدرتی است که بازیگران دیگر را به سرعت به صحنه می‌کشاند. حرکت نیروهای جولانی به سمت مناطق کلیدی مانند کوبانی و اردوگاه الهول، و نیز پیوستن داوطلبان کرد از اقلیم کردستان عراق به نبردها، گواهی بر همین پرشدن خلأ قدرت است. این تحرکات، خطوط درگیری را پیچیده‌تر و خطر تبدیل شدن نبرد به یک جنگ فرقه‌ای و قومی تمام‌عیار را افزایش می‌دهد. ✅ از منظر تحلیلی‌تر، این تحولات در شمال سوریه، بی‌اختیار ذهن را به سوی برخی قرائت‌های تاریخی و اعتقادی سوق می‌دهد. برخی از این رویدادها، از جمله درگیری گروه‌های مختلف در منطقه‌ای حساس، با نشانه‌هایی که در متون کهن به عنوان پیش‌درآمد تحولات بزرگتر ذکر شده، هم‌خوانی ظاهری دارد. با این حال، عجله در تطبیق قطعی رویدادهای کنونی بر آن پیش‌بینی‌ها، خطایی تحلیلی است. آنچه می‌توان با اطمینان گفت، این است که جغرافیای سوریه و عراق، بار دیگر در کانون طوفان قرار گرفته و ثبات یا بی‌ثباتی آن، مستقیم بر امنیت کل منطقه تأثیر خواهد گذاشت. پایان این مرحله از بحران، نه با بازگشت به وضعیت پیشین، که با شکل‌گیری معادلات قدرت جدیدی رقم خواهد خورد که خود مقدمه‌ای برای فصل بعدی تحولات در غرب آسیاست. 🆔 @daily_notes
بخش دوم: بازیگران بین‌المللی در میدان غرب آسیا؛ از تغییر تاکتیک‌ها تا شکاف در اتحادها ✅ در میانه این آشفتگی منطقه‌ای، نقش و استراتژی بازیگران بین‌المللی به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده تبدیل شده است. حرکت ناوگان‌های جنگی آمریکا به آب‌های غرب آسیا و جابجایی‌های تاکتیکی در پایگاه‌هایش، تنها نمایش قدرت نیست، بلکه نشانه‌ای از یک بازنگری راهبردی زیر فشار تحولات میدانی است. واشنگتن، که روزی نیروهای کرد را بازوی عملیاتی خود در نبرد با داعش می‌دانست، اکنون با اعلام پایان نقش اصلی آنان، به وضوح در حال کاهش تعهدات مستقیم زمینی و تعدیل هزینه‌های خود در این گودال پیچیده است. این تغییر موضع، موجی از بلاتکلیفی و جابجایی در معادلات محلی ایجاد کرده است. ❇️ همزمان، صحنه بین‌المللی خود با شکاف‌های عمیق‌تری روبرو شده است. درگیری لفظی نماینده بلژیک با ترامپ، تمایل کوبا برای نشان دادن قدرت بازدارندگی، و انتقادات کلمبیا، همگی حاکی از آن است که هژمونی بلامنازع گذشته آمریکا در عرصه جهانی با پرسش‌های جدی مواجه شده است. این «غرب یکپارچه» دیگر وجود خارجی ندارد. در قلب اروپا، آلمان با احتیاط قدم برمی‌دارد و فرانسه گاه مسیری مستقل را می‌آزماید، در حالی که قدرت‌های کوچکتر جسارت بیشتری برای بیان مخالفت‌هایشان پیدا کرده‌اند. این عدم اجماع، نه تنها در قبال بحران‌هایی مانند اوکراین، که در مواجهه با تحولات غرب آسیا نیز به وضوح قابل مشاهده است. ✅ در سوی دیگر این میدان، قدرت‌های رقیب نظاره‌گر و کنش‌گر هستند. روسیه با اعلام «پایان جهان غربی» در حال تثبیت دستاوردهای ژئوپلیتیک خود در سوریه و تعمیق نفوذش است. چین نیز با دیپلماسی اقتصادی آرام اما پیوسته‌اش، به دنبال بسط نفوذ در منطقه است. نتیجه این رقابت، شکل‌گیری نوعی چندقطبی‌گری عملی در غرب آسیاست؛ وضعیتی که در آن، هیچ ابرقدرتی قادر به تحمیل اراده مطلق خود نیست و بازیگران منطقه‌ای ناگزیرند در میدانی با چندین مرکز قدرت مانور دهند. این فضای جدید، هم فرصت‌هایی برای بازیگری مستقل ایجاد می‌کند و هم مخاطراتی از جنس درگیری نیابتی و تشدید رقابت‌ها را افزایش می‌دهد. آینده ثبات منطقه تا حد زیادی به نحوه تعامل و تقابل این بازیگران خارجی در بستر بی‌ثباتی داخلی کشورهایی مانند سوریه و عراق گره خورده است. 🆔 @daily_notes
بخش سوم: شکاف درونی و تغییر نقشه اتحادها؛ بازتعریف معادلات منطقه‌ای ❇️ در کنار بازی بزرگ قدرت‌های فرامنطقه‌ای، یک تحول ساختاری دیگر در حال دگرگون کردن صحنه غرب آسیاست: بازتعریف روابط و اتحادهای دیرین منطقه‌ای. نمونه عینی و تکان‌دهنده این تحول، ظهور تنش‌های آشکار بین دو متحد سنتی و هسته مرکزی شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است. این دو کشور که روزی با اشتراک دیدگاه‌های امنیتی و اقتصادی، محور ثبات سازنده در منطقه به شمار می‌آمدند، اکنون در میدان‌های مختلف از یمن تا اقتصاد و سیاست خارجی، راه‌هایی متمایز و گاه متعارض را می‌پیمایند. ✅ ریشه این شکاف را می‌توان در چند عامل جستجو کرد. نخست، رقابت بر سر کسب جایگاه رهبری جهان عرب و تعریف الگوی توسعه آینده است. ریاض و ابوظبی هر یک با اتکا به منابع عظیم مالی و پروژه‌های تحول‌طلبانه داخلی، در پی ترسیم نقشه راهی برای دوران پساانرژی هستند و طبیعی است که این مسیرها همیشه هم‌جهت نباشند. دوم، نگرش‌های متفاوت به مقابله با ایران و مدیریت بحران‌هایی مانند جنگ یمن است. در حالی که عربستان گاه تمایل به راه‌حل‌های دیپلماتیک‌تر نشان می‌دهد، امارات مسیر عمل‌گرایی سخت‌تر و تمرکز بر منافع تجاری-امنیتی خود در کرانه جنوبی دریای سرخ را دنبال کرده است. این تفاوت‌ها تا آنجا پیش رفته که برخی از تحلیل‌گران از «جنگ سرد خلیجی» سخن می‌گویند. ❇️ پیامد این شکاف درونی برای معادلات کلان منطقه عمیق است. این امر ابتکار عمل جبهه مقاومت را تقویت می‌کند و فضای مانور بیشتری در اختیار بازیگرانی مانند ایران و ترکیه قرار می‌دهد. همچنین، ثبات سنتی کشورهای کوچک خلیج فارس را که پیش‌تر تحت حمایت یکپارچه این دو قدرت قرار داشتند، تحت تأثیر قرار داده و می‌تواند منجر به شکل‌گیری بلوک‌بندی‌های جدید در درون شورای همکاری شود. از سوی دیگر، برای قدرت‌های جهانی نیز این وضعیت هم چالش است و هم فرصت. چالش از آن جهت که متحدان سنتی کمتر قابل پیش‌بینی شده‌اند، و فرصت از این نظر که می‌توان با دیپلماسی موشکافانه، از این شکاف‌ها برای پیشبرد اهداف خاص بهره جست. ✅ در نهایت، این تحول نشان می‌دهد که نظم مبتنی بر اتحادهای ثابت و بلندمدت در منطقه در حال زوال است. به جای آن، شاهد شکل‌گیری ائتلاف‌های موقعیتی، غیر همگون و بر پایه منافع ملی لحظه‌ای هستیم. ❇️ در چنین محیطی، وفاداری‌ها سیال شده و هر بازیگر، از جمله جبهه مقاومت، ناگزیر است با هوشمندی بیشتر و با درکی واقع‌بینانه از این نقشه متغیر، استراتژی خود را طراحی و اصلاح کند. آینده منطقه نه در میدان نبرد که در میدان این بازتعریف پیچیده روابط و ایجاد جاذبه‌های جدید ژئوپلیتیک رقم خواهد خورد. 🆔 @daily_notes
بخش چهارم: ایدئولوژی، روایت‌سازی و نشانه‌های اعتقادی در میدان نبرد واقعی ❇️ در میان تمامی لایه‌های تحلیلی مرتبط با غرب آسیا، یک بُعد پیچیده و نیرومند همواره حضور دارد و بر رفتار بازیگران و حتی تفسیر ناظران تأثیر می‌گذارد: بُعد ایدئولوژیک و روایت‌های اعتقادی. امروز، میدان نبرد تنها عرصه رویارویی تسلیحات و منافع مادی نیست، بلکه صحنه تقابل روایت‌ها و تفسیرهای تاریخی و اعتقادی نیز هست. جبهه مقاومت، بر پایه گفتمان مبارزه با ظلم و انتظار پیروزی نهایی حق، به بسیج نیرو و توجیه اقدامات خود می‌پردازد. در سوی مقابل، گروه‌های تکفیری مانند داعش نیز با قرائتی تحریف‌شده و خشونت‌بار از مفاهیم دینی، به دنبال مشروعیت‌بخشی به اهداف خود هستند. ✅ در این میان، رویدادهای آشفته و خشن منطقه‌ای، ذهن بسیاری از مومنان را به سوی متون و روایاتی سوق می‌دهد که قرن‌ها پیش، نشانه‌هایی برای دوران‌های پرآشوب و پیش از ظهور منجی موعود ترسیم کرده‌اند. اشاره‌هایی به «قرقیسیا» به عنوان صحنه نبرد بزرگ، خروج «سفیانی» از شام، یا ظهور پرچم‌های زرد از غرب، در فضای کنونی به کرات مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرد. این تطبیق‌ها، فارغ از درستی یا نادرستی قطعی آنها، خود به یک «واقعیت اجتماعی» تأثیرگذار تبدیل شده است. این روایت‌بازی اعتقادی می‌تواند روحیه، تاب‌آوری و میزان خطرپذیری نیروها را تحت تأثیر قرار دهد و حتی بر محاسبات استراتژیک سایه بیندازد. ❗️با این حال، خطر اصلی در اینجاست که این تطبیق‌ها، اگر با شتاب و بدون در نظر گرفتن پیچیدگی متون حدیثی و شرایط تاریخی انجام گیرد، می‌تواند به برداشت‌های جبری و انفعالی بینجامد. این نگرش ممکن است این تصور را ایجاد کند که رویدادها قطعی و غیرقابل تغییرند و نقش اراده و تدبیر انسانی کمرنگ می‌شود. در مقابل، رویکرد متعادل و خردمندانه، بهره‌گیری از این باورها به عنوان منبعی برای «آمادگی»، «هشیاری» و «مسئولیت‌پذیری» بیشتر است، نه بهانه‌ای برای کنش‌گریزی. آنچه در عمل مشاهده می‌شود، تعاملی پیچیده بین این باورها و واقعیت‌های سخت زمینی است. رهبران جبهه مقاومت، ضمن تمسک به این گفتمان جهت انسجام‌بخشی داخلی، محاسبات خود را بر اساس ارزیابی‌های واقع‌بینانه نظامی و سیاسی پیش می‌برند. ✅ بنابراین، تحولات کنونی را باید در تقاطعی دوگانه فهمید: از یک سو، کارزار سخت نظامی و اقتصادی، و از سوی دیگر، نبرد نرم روایت‌ها و معناها. موفقیت نهایی در این میدان ترکیبی، نه تنها در گرو برتری تسلیحاتی یا اقتصادی، که در توانایی ارائه روایتی الهام‌بخش، معتبر و منطبق با واقعیت‌های متغیر زمینی است. روایتی که بتواند هم قلب‌ها را برانگیزد و هم ذهن‌ها را با طرحی عملی و کارآمد برای عبور از بحران همراه کند. این همان نقطه‌ای است که ایدئولوژی، استراتژی و عمل در هم می‌آمیزند. 🆔 @daily_notes
بخش پنجم: آینده‌سازی در جهان چندقطبی؛ ضرورت طراحی راهبردی و وحدت عمل ✅ در مواجهه با این جهان چندپاره و بی‌ثبات، که در آن اجماع جهانی به اسطوره‌ای قدیمی تبدیل شده، مهم‌ترین پرسش برای هر بازیگر منطقه‌ای و جهانی این است: راه عبور از این آشفتگی و شکل‌دادن به آینده چیست؟ پاسخ روشن است: آینده به دست کسانی ساخته خواهد شد که نه منفعلانه منتظر وقایع می‌مانند، نه صرفاً به تطبیق نشانه‌ها دل خوش می‌کنند، بلکه با ابتکار عمل، طراحی هوشمند و وحدت درونی، به طور فعال در حال ساختن واقعیت‌های جدید بر زمین هستند. عصر کنونی، عصر استراتژیست‌هاست. ❇️ برای جبهه‌ای مانند محور مقاومت، این امر مستلزم حرکت بر دو ریل به هم‌پیوسته است: تقویت بازدارندگی جامع و دیپلماسی پیشگیرانه و فعال. بازدارندگی امروز تنها به زرادخانه موشکی محدود نمی‌شود. این مفهوم باید ابعاد اقتصادی، امنیت سایبری، جنگ روانی و توانایی تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی را نیز دربرگیرد. ایجاد یک اکوسیستم مقاومتی خوداتکا در حوزه‌های حیاتی، ضریب امنیتی را به مراتب بالاتر از انباشت صرف تسلیحات خواهد برد. در کنار این ریل سخت، ریل نرم دیپلماسی هوشمند قرار دارد. در جهانی فاقد اجماع، فرصت‌هایی برای شکستن محاصره، ایجاد شکاف در اردوگاه رقیب و یافتن متحدان جدید حتی در غیرمنتظره‌ترین نقاط وجود دارد. این دیپلماسی باید بتواند با قدرت‌های متوسط و منطقه‌ای، بر پایه منافع متقابل و احترام متقابل، گفتگو و همکاری کند. ✅ در این مسیر، بزرگ‌ترین سرمایه، وحدت درونی و انسجام اجتماعی است. هرگونه شکاف و اختلاف داخلی، هزینه‌های راهبردی را به طور تصاعدی افزایش می‌دهد و دست دشمنان را برای مداخله باز می‌گذارد. بنابراین، بخشی کلیدی از طراحی راهبردی، باید معطوف به مدیریت هوشمند تنوع داخلی، پاسخگویی به نیازهای مردم و حفظ اعتماد اجتماعی باشد. جبهه مقاومت نمی‌تواند در سطح کلان ادعای مبارزه با استکبار را داشته باشد، اما در سطح خرد نسبت به مطالبات به‌حق مردم بی‌توجه باشد. این دو سطح به طور جدایی‌ناپذیری به هم پیوند خورده‌اند. ❇️ آینده منطقه، آینده‌ای نیست که صرفاً در واشنگتن، مسکو یا پکن طراحی شود. هرچند نقش این قدرت‌ها انکارناپذیر است، ولی ظرفیت کنشگری بازیگران منطقه‌ای به شکل بی‌سابقه ای افزایش یافته است. نتیجه نهایی، حاصل برهم‌کنش پیچیده همه این نیروها خواهد بود. در این معادله، کشوری برنده است که بتواند با خرد جمعی، صبر راهبردی و عمل منسجم، تهدیدهای محیطی را به فرصت‌هایی برای تثبیت خود و افزایش نفوذش تبدیل کند. این امر نیازمند دوراندیشی، انعطاف‌پذیری و مهم‌تر از همه، درکی عمیق از این واقعیت است که در جهان نوین، قدرت از آنِ کسی است که نه تنها قدرتمند باشد، بلکه بتواند خردمندانه طرحی نو دراندازد. دوران واکنش‌های احساسی و کوتاه‌نظری به سر آمده و فصل تدبیر بلندمدت و مبتنی بر واقعیت‌های سخت زمینی آغاز شده است. 🆔 @daily_notes
جمع بندی ✅ صحنه غرب آسیا امروز، تابلویی پیچیده و چندلایه از تحولاتی است که در تقاطع ژئوپلیتیک، ایدئولوژی و تاریخ قرار گرفته‌اند. از فروپاشی امنیتی در شمال سوریه و تغییر نقشه نیروها، تا شکاف در اتحادهای دیرین منطقه‌ای و بین‌المللی، همگی حاکی از پایان یک نظم قدیم و زایش دردناک نظمی نوین است. در این میدان، قدرت‌های بزرگ در حال تعدیل نقشه‌های خود هستند، بازیگران منطقه‌ای جسارت بیشتری می‌یابند و گفتمان‌های اعتقادی به منابعی برای معنابخشی و بسیج تبدیل می‌شوند. ❇️ در این شرایط، هیچ بازیگری نمی‌تواند با اتکا به فرمول‌های دیروز، فردا را مدیریت کند. کلید عبور از این دوره گذار پرتلاطم، نه در انفعال و نه در شتابزدگی، بلکه در «طراحی راهبردی هوشمندانه» نهفته است. این طراحی باید بتواند بازدارندگی قاطع را با دیپلماسی چابک و روایت‌سازی اثرگذار ترکیب کند. مهم‌تر از آن، پایه هرگونه حرکت موفقیت‌آمیز، وحدت درونی و اعتماد اجتماعی است؛ عاملی که در صورت غفلت، می‌تواند بزرگ‌ترین نقطه ضعف در برابر پیچیده‌ترین توطئه‌های دشمنان باشد. ❇️ آینده از آن کسانی نیست که تنها وقایع را رصد می‌کنند، بلکه از آن کسانی است که با درک عمیق از واقعیت‌های زمینی و توکل بر اراده الهی، صبوراانه در حال شکل‌دادن به این وقایع هستند. جهان به سمت چندقطبی‌گری واقعی در حرکت است و در این فضای جدید، فرصت برای آنانی که خردمندانه بیندیشند، متحدانه عمل کنند و صبورانه طرحی نو دراندازند، بیش از هر زمان دیگری فراهم است. سرنوشت نهایی منطقه، در میدان نبرد تسلیحات تعیین نمی‌شود، بلکه در میدان برترِ اراده، اندیشه و ظرفیت ساختن گزینه‌های جدید رقم خواهد خورد. ✅ به عبارت دیگر، چندقطبی‌شدن، بستر مادی تاریخیِ محتمل برای تحقق آن وعده بزرگ فراتاریخی است. اما تحقق کامل آن وعده، منوط به آمادگی جهانیان و مشیت نهایی الهی است. آنچه برای ما مهم است، ایفای نقش در این صحنه به عنوان عاملانی آگاه و مسئول است؛ هم با تحلیل واقع‌بینانه و هم با توکل بر وعده‌ خداوند که: وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ. 🆔 @daily_notes
یادداشت روز امریکای ابرقدرت و جنگ با ایران؟! ✍🏻 بخش اول در ماه‌های اخیر، مقامات ایالات متحده بار دیگر بانگ جنگ علیه ایران را ساز کرده‌اند. صحبت از ناوها و تحرکات نظامی، لیست اهداف و حمله قریب‌الوقوع، فضایی رسانه‌ای را اشباع کرده که گویی کشوری ابرقدرت، در آستانه نبرد نهایی با دشمنی فرومانده است. اما این هیاهوی رسانه‌ای، این نمایش قدرت و این بازی با واژه «جنگ»، پشت پرده‌اش چیست؟ آیا واقعاً آمریکایی که در دو دهه گذشته در باتلاق افغانستان و عراق فرو رفته، امروز ظرفیت و جسارت رویارویی نظامی تمام‌عیار با ایران را دارد؟ پاسخ را باید نه در انبارهای تسلیحاتی، که در میدان واقعی نبرد و منطق استراتژیک جستجو کرد. ابرقدرتی که سلطه‌اش بر جهان بیش از هر چیز بر پایه «تصویرسازی از قدرت» استوار شده، در رویارویی با ایران با معادله‌ای کاملاً متفاوت روبروست. آمریکا عادت کرده تا کشورها را با نمایش ناوهای هواپیمابر و مانورهای نظامی بترساند و به تسلیم وادارد. اما ایران، آزمونی سخت را پشت سر گذاشته است. زمانی که در یک درگیری واقعی و فرامنطقه‌ای، تمامی پدافند پیچیده و ادعاهای امنیتی رژیم صهیونیستی - که خود دست‌پرورده و متحد بی‌قید و شرط واشنگتن است - را در هم کوبید و آن را به عقب‌نشینی و درخواست آتش‌بس واداشت، یک درس استراتژیک به جهان داد: تصویرسازی قدرت، با واقعیت قدرت تفاوت دارد. اسرائیل با آن همه تجهیزات پیشرفته آمریکایی و امکان مانور در خاک اشغالی، نتوانست در برابر ضربات ایران دوام بیاورد. حال سؤال اینجاست که یک یا چند ناو هواپیمابر آمریکایی، که در نهایت چیزی جز پادگان‌های شناور مجهز نیستند، چه کار متفاوتی می‌توانند بکنند؟ آیا واقعاً ابرقدرت جهان، می‌پندارد با نمایش این پادگان‌های شناور می‌تواند کشوری با عمق استراتژیک، قدرت موشکی بی‌نظیر در منطقه و اراده‌ای آهنین را به زانو درآورد؟ خاطره یمن فراموش‌نشدنی است؛ جایی که مردان غیور آن سامان، ابهت دروغین ناوهای اقیانوس‌پیما را با موشک‌های ساده اما دقیق خود شکستند و ناو هری ترومن را چنان مجبور به عقب‌نشینی کردند که حتی واشنگنتن نتوانست تصویری شفاف برای اثبات سلامت آن ارائه دهد. تصور کنید اگر اولین موشک ایرانی، نشان خود را بر عرشه یکی از این نمادهای به ظهار شکوه نظامی آمریکا حک کند. آن یک تصویر، تمامی دستگاه پروپاگاندای آمریکا را که دهه‌ها برای ساخت اسطوره «شکست‌ناپذیری» تلاش کرده، در هم می‌کوبد و ضربه‌ای حیثیتی و جبران‌ناپذیر بر پیکره هژمونی جهانی آن وارد می‌آورد. این دقیقاً نقطه آسیب‌پذیری آمریکاست؛ ابرقدرتی که از یک درگیری واقعی، پرهزینه و بی‌حاصل با ایران به شدت هراس دارد، زیرا می‌داند نه تنها پیروزی سریع و ارزانی در کار نخواهد بود، که ممکن است پرده از واقعیت جدیدی در معادلات جهانی بردارد. اما اگر جنگ نظامی تا این حد پرهزینه و پرریسک است، پس این همه تهدید و جاروجنجال برای چیست؟ پاسخ در پروژه اصلی واشنگتن نهفته است: «فرسوده‌سازی ملت ایران با ترس و خشم». هدف، جنگ سخت نیست، زیرا جنگ سخت برای آنها شکستی قطعی و هزینه‌ای گزاف به همراه دارد. هدف، جنگ نرم تمام‌عیاری است که می‌خواهد ذهن جامعه ایرانی را خسته، مضطرب، ناامید و فرسوده کند. می‌خواهند مردم را نسبت به امنیت فردای خود نگران و نسبت به آینده اقتصادی به بن‌بست رسیده ببینند. این پروژه «استهلاک ذهنی» سریع‌تر، کم‌هزینه‌تر و برای دستگاه جنگ‌افروز آمریکا پرسودتر است. آنها تلاش می‌کنند تا با تزریق مستمر ترس از جنگ و بحران، جامعه را از درون دچار فرسایش کنند. این دقیقاً جنگی است که در سایه تهدیدات توخالی نظامی در جریان است و باید آن را قاطعانه خنثی کرد. جمهوری اسلامی ایران با درک این توطئه، به وضوح مرزهای خود را ترسیم کرده است. پیام ایران به آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش ساده و شفاف است: هیچ چیزی به نام «ضربه محدود» علیه ایران وجود ندارد. هرگونه تعرض، حتی کوچکترین آن، با پاسخی گسترده، چندلایه و فرامنطقه‌ای روبرو خواهد شد که معادلات امنیتی خاورمیانه را برای همیشه دگرگون خواهد کرد. ایران از جنگ استقبال نمی‌کند، اما اگر جنگی به این ملت تحمیل شود، پاسخ آنچنان کوبنده خواهد بود که آن جنگ، جنگ آخر باشد. در این معادله، رژیم صهیونیستی به عنوان عامل و متحد اصلی تحریک‌ها، خارج از دایره پاسخ نخواهد بود و ضرباتی غافلگیرکننده و ویرانگر را دریافت خواهد کرد. 🆔 @daily_notes
یادداشت روز آمریکای ابرقدرت و جنگ با ایران؟! ✍🏻 بخش دوم پیشنهادات مضحک و یک‌جانبه‌ای که از سوی رئیس‌جمهور آمریکا مطرح می‌شود، از تعطیلی برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران تا خلع سلاح مقاومت، چیزی جز ترجمه‌ای ساده از این درخواست نیست: «خودت را خلع سلاح کن تا حمله به تو آسان شود». اما اگر قرار به طرح شروط باشد، میدان به دست ایران است. شروطی که نه برای مذاکره، که برای به سخره گرفتن ادعاهای پوچ ابرقدرتی است: آیا آمریکا حاضر است همه سلاح‌های هسته‌ای و کشتار جمعی خود را نابود کند؟ آیا حاضر است تمام پایگاه‌های نظامی خود را از سراسر جهان جمع کند و به قاره خود بازگردد؟ آیا حاضر است از اسرائیل خلع سلاح شده حمایت نکند و رهبران جنایتکارش را به دادگاه بین‌المللی تحویل دهد؟ آیا حاضر است خسارت چهل سال تحریم و ترور را بپردازد و دست از دخالت در جهان بردارد؟ عمق این شروط نشان می‌دهد که مشکل، هرگز ایران نبوده است؛ مشکل، سلطه‌جویی و خودبرترپنداری نظامی است که گمان می‌کند می‌تواند با زورگویی، اراده ملت‌های آزاده را در هم بشکند. پس بیایید این نمایش بیهوده را تمام کنیم. نبرد امروز، پیش از هر چیز، نبرد روایت‌ها و نبرد بر سر اراده است. روایت واقعی این است که آمریکا و اسرائیل پس از بیش از دو دهه آماده‌سازی برای تقابل با ایران، در یک نبرد دوازده روزه شکست خوردند. روایت واقعی این است که مردم ایران، با وجود همه فشارهای اقتصادی، با درک شرایط و برای دفاع از حاکمیت ملی خود، در میدان حاضر شدند و بار دیگر دشمن را به عقب‌نشینی واداشتند. این روایت باید شفاف، مستند و مداوم گفته شود. زیرا وقتی ملتی تاریخ مبارزه با استکبار را در DNA خود دارد، و وقتی که قدرت دفاعی خود را به اثبات رسانده، دیگر نمی‌تواند با نمایش ناوها و تهدیدهای توخالی مرعوب شود. ابرقدرتی که در برابر مقاومت یک ملت کوچک در یمن درمانده است، چگونه می‌خواهد در برابر ملت بزرگ و تاریخی ایران پیروز شود؟ این تنها یک سؤال نیست؛ این یک واقعیت استراتژیک است که سیاستمداران واشنگتن بهتر از هرکس دیگری آن را درک می‌کنند، اما جرأت بیان آن را ندارند. 🆔 @daily_notes
📣 مطالبه «منفک شدن سیستم محاسبه نرخ طلا از دلار» در خبرگزاری فارس ثبت شد ✅ فرمول محاسبه قیمت طلا در کشور با دلار قاچاق میخکوب شده و پایین آمدن ارزش دلار در جهان نسبت به طلا ارزش پول ملی ما را دو چندان ضعیف می کند ضروری است کارشناسان اقتصادی فرمول ارزش طلا را از دلار منفک کنند تا از تبعات تورم دلار رهایی یابیم. لینک حمایت از پویش https://fna.ir/pYrCK 🆔 @daily_notes
ترجمه پیامی به شهروندان فرانسه، بریتانیا، آلمان، آمریکا و تمامی کسانی که قصد مشارکت در جنگ را دارند: دولت‌های خود را مهار کنید، وگرنه اگر بر خاک ایران پا فراتر گذارید، ویرانه‌ای از سرزمین‌هایتان خواهیم ساخت.