eitaa logo
حجت الاسلام محمد رحیمی
218 دنبال‌کننده
66 عکس
22 ویدیو
4 فایل
قبلا نام کانال یادداشت های روزانه بود الان هم گه گاه می نویسم هر چند کشکول
مشاهده در ایتا
دانلود
پولطلا در منظومه اقتصاد اسلامی؛ وحدت در آرمان، تقابل در روش فصل سوم: ساز و کارهای رفع موانع و نقشه راه گفتگو برای عبور از تقابل نظری و تبدیل آن به مکالمه‌ای سازنده که بتواند به وحدت نظر عملی در جبهه انقلاب بینجامد، نیازمند تدبیر ساز و کارهایی هوشمندانه و فراتر از مواجهه انتزاعی هستیم. این فرآیند می‌بایست با پذیرش صادقانه اختلافات آغاز شود و با جستجوی عرصه‌های نوین آزمایش و همکاری ادامه یابد. نقش مصلح در این میان، نه تحمیل یکی بر دیگری، که ترسیم پلی است که از روی شکاف‌های مبنایی می‌گذرد. گام نخست، ایجاد کارگروه‌های مشترک تخصصی میان اقتصاددانان حامی اقتصاد اسلامی و طرفداران نظریه پولطلا است. موضوع محوری این کارگروه‌ها باید فراتر از کلی‌گویی‌های فلسفی، معطوف به مسائل عینی و فنی باشد. برای نمونه، می‌توان پروژه‌های تحقیقاتی مشترکی را تعریف کرد که به دقت به شبیه‌سازی اقتصادی و بررسی ریاضی آثار اجرای تدریجی پول طلا در چهارچوب یک اقتصاد با الگوی اسلامی بپردازند. پرسش‌هایی از این دست که «آیا می‌توان ابزارهای مالی اسلامی مانند صکوک را بر بستری از پول با پشتوانه طلا بازتعریف کرد؟» یا «نحوه اخذ و توزیع زکات در یک نظام پولطلا به چه شکل خواهد بود؟» می‌تواند گفتگو را از سطح ایدئولوژیک به عرصه کاربردی و فنی سوق دهد. در این فضاست که ادعاهای هر طرف در معرض پرسش‌های دقیق مهندسی اقتصادی قرار گرفته و امکان خلق راهکارهای ترکیبی پدید می‌آید. گام دوم، پذیرش اصل تدریج و آزمایش محدود به عنوان یک راهبرد خردمندانه است. به جای تقابل بر سر «همه یا هیچ»، می‌توان زمینه‌هایی برای اجرای پایلوت نظریه پولطلا در مقیاسی مشخص و کنترل‌شده فراهم آورد. برای نمونه، می‌توان ایجاد بازارهای مالی موازی یا انتشار اوراق بهادار با پشتوانه طلای فیزیکی را در کنار نظام پولی فعلی پیشنهاد داد که در آن، معاملات بر اساس دینار طلا صورت می‌پذیرد. این اقدام نه تنها فشار سیاسی و اقتصادی تغییر یک‌شکل را ندارد، بلکه به عنوان یک آزمایشگاه زنده، داده‌های تجربی ارزشمندی در اختیار هر دو طرف قرار می‌دهد تا صحت و سقم ادعاهای خود درباره ثبات، عدالت و کارایی را بسنجند. اقتصاد اسلامی نیز می‌تواند در این عرصه محدود، کارآمدی ابزارهای قراردادی خود را در مدیریت این بازار جدید نشان دهد. گام سوم و حیاتی، بازتعریف گفتمان مشترک حول محور دشمن و آرمان مشترک است. مصلح باید به هر دو طرف یادآوری کند که تقابل اصلی، نه میان آن‌ها، که میان هر دوی آن‌ها با نظام اقتصادی نئولیبرال حاکم بر جهان است. به جای تمرکز بر تفاوت‌های داخلی، می‌توان انرژی فکری را بر طراحی الگوی بدیل مشترکی متمرکز کرد که در تقابل با نظم موجود عرضه می‌شود. این الگوی بدیل می‌تواند ترکیبی باشد: برای مثال، پذیرش هدف غایی «عدالت توزیعی» از سوی اقتصاد اسلامی و پذیرش هدف ابزاری «ثبات پولی ساختاری» از سوی نظریه پولطلا به عنوان دو رکن یک ساختمان. در این بازتعریف، پولطلا نه به عنوان یک جایگزین کامل، بلکه به عنوان یک مکانیزم انضباط‌بخش سخت در خدمت آرمان‌های اقتصاد اسلامی قرار می‌گیرد که مانع انحراف نظام از مسیر عدالت می‌شود. در نهایت، این گفتگو نیازمند فضایی امن و به دور از حاشیه‌سازی‌های سیاسی است. نهادهای علمی و حوزوی بی‌طرف می‌توانند میزبان این دیالوگ باشند. نتیجه این فرآیند ممکن است نه پیروزی کامل یک نظریه، بلکه تولد سنتزی نوین باشد؛ سنتزی که در آن، اصالت و آرمان‌گرایی نظریه پولطلا، با واقع‌نگری و جامعیت اقتصاد اسلامی درمی‌آمیزد تا نه تنها نظریه‌ای برای ایران، که پیامی برای جهان باشد. 🆔 @daily_notes
پولطلا در منظومه اقتصاد اسلامی؛ وحدت در آرمان، تقابل در روش جمع‌بندی در خاتمه این بررسی می‌توان دریافت که رویارویی فکری میان مکتب اقتصاد اسلامی و نظریه پولطلا، نمودی از یک دغدغه مشترک ولی با دو برداشت متفاوت از راهبرد است. هر دو جریان، از عمق نارضایتی از نظام اقتصادی موجود و آرمان‌های بلند عدالت و استقلال سر بر آورده‌اند و در این مسیر، خطر نقد پارادایم مسلط جهانی را به جان خریده‌اند. اشتراک در این غایات متعالی، سرمایه‌ای گران‌قدر برای جبهه انقلاب است که می‌تواند به جای تفرقه، به هم‌افزایی بینجامد. با این حال، تقابل در سطح مبانی و ابزار، واقعیتی انکارناپذیر است. اقتصاد اسلامی با نگاهی کل‌نگر و کارکردگرا، بر اصلاح و هدایت نهادهای موجود از جمله پول اعتباری تأکید دارد، در حالی که نظریه پولطلا با رادیکالیسمی انقلابی، نفس وجود پول بی‌پشتوانه را علت‌العلب فساد دانسته و خواستار انقلابی بنیادین در این رکن است. این تفاوت، بیش از آن که یک اختلاف سلیقه باشد، ناشی از دو نگاه متفاوت فلسفی به مفهوم ارزش، اعتبار و تحول تاریخی است. نقش مصلح در این میان، نه قضاوت به نفع یک سو و رد دیگری، که تسهیل یک گفتگوی اصیل و مبتنی بر مسئله است. همان‌گونه که در فصل سوم ترسیم شد، مسیر پیش رو نه از مواجهه‌ای انتزاعی، که از طریق کار مشترک روی مسائل عینی، آزمایش‌های محدود و بازتعریف گفتمان حول آرمان مشترک می‌گذرد. امکان‌پذیر است که آینده، نه با پیروزی کامل یکی از این دو نظریه، بلکه با تولد سنتزی نوین رقم بخورد؛ سنتزی که در آن، خواست انقلابی و ریشه‌ای نظریه پولطلا برای ایجاد یک انضباط ساختاری شفاف و عادلانه، در دل ظرفیت‌های گسترده و نظام‌ساز اقتصاد اسلامی جای گیرد. در این صورت، اقتصاد ایران می‌تواند نه تنها به چالش‌های داخلی پاسخ گوید، که الگویی بدیع از یک نظام اقتصادی متکی بر ارزش‌های الهی و در عین حال قادر به تعامل هوشمندانه با جهان ارائه دهد. این گفتگو، گرچه دشوار، اما ضروری و از نشانه‌های پویایی اندیشه اسلامی در عرصه اقتصاد به شمار می‌آید. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا مقدمه جنوب شرق آسیا امروز با تنوعی شگفت‌انگیز از تجارب ملی، خود را به عنوان آزمایشگاهی زنده و پویا از مسیرهای مختلف توسعه سیاسی و اجتماعی به جهانیان معرفی می‌کند. از مجمع‌الجزایر گسترده اندونزی تا سرزمین اصلی هندوچین، ملت‌هایی که زمانی تحت سلطه استعمار یا درگیر جنگ‌های ویرانگر بودند، اکنون هر یک با انتخاب‌ها، تنگناها و دستاوردهای منحصربه‌فرد خود، مسیری متمایز را در جهت تعریف دولت-ملت مدرن و جایگاهش در نظم جهانی می‌پیمایند. این مسیرها، که گاه موازی و گاه متقاطع به نظر می‌رسند، بازتابی از تعامل پیچیده میان تاریخ پر فرازونشیب، بافت‌های قومی و مذهبی منحصربه‌فرد، و انتخاب‌های راهبردی نخبگان سیاسی هر کشور است. در این میان، شش کشور اندونزی، فیلیپین، تایلند، مالزی، کامبوج و ویتنام، با وجود اشتراکات جغرافیایی و تاریخی، تصویری غنی و متناقض‌نما از این تجربیات گوناگون ارائه می‌دهند. برخی با گذارهای دموکراتیک پرهیاهو دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، برخی دیگر ثبات خود را در چارچوب نظام‌هایی متمرکز جست‌وجو کرده‌اند، و تعدادی نیز در میانه میدان تنش میان سنت و مدرنیته، اقتدار و مشارکت، ایستاده‌اند. آنچه بررسی تطبیقی این کشورها را واجد اهمیت می‌سازد، نه تنها فهم تفاوت‌های ظاهری آن‌ها، بلکه کالبدشکافی پاسخ‌های متفاوتی است که به مسائل مشترک و بنیادین داده‌اند؛ مسائلی که هسته هر جامعه‌ای را تشکیل می‌دهد. این نوشتار در پی آن است تا با نگاهی نظام‌مند، الگوهای حاکم بر این تجربیات متفاوت را واکاوی کند. پرسش محوری این است که این ملت‌ها چگونه و با چه میزان توفیق، چهار چالش بنیادین ساخت دولت مدرن را پشت سر می‌گذارند یا با آن دست‌به‌گریبانند: شکل‌دهی به نهادهای سیاسی پاسخگو و مشارکت‌جو، مهار پدیده‌های فرساینده فساد اداری و اخلاقی، توزیع عادلانه مواهب توسعه و زدودن تبعیض از چهره جامعه، و نهایتاً تعریف نقش سازنده‌ای در همکاری‌های منطقه‌ای. پاسخ هر کشور به این پرسش‌ها، صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ریشه در عمق تاریخ، جغرافیا و بافت اجتماعی آن دارد. از طریق مقایسه این شش مسیر ملی، می‌توان درکی ژرف‌تر از امکانات و محدودیت‌های پیش‌روی جوامع در حال گذار به دست آورد. این بررسی نشان خواهد داد که چگونه میراث استعمار، جنگ و انقلاب، همچون سایه‌ای بر نهادهای امروزین سنگینی می‌کند، و چگونه نیروهای جامعه‌ی مدنی، نخبگان و اقتصاد جهانی، در تقلایی پیچیده، آینده‌ای را می‌سازند که همگان در آن ذی‌نفع باشند. مقاله پیش‌رو، با عبور از توصیف صرف، در پی ترسیم نقشه‌ای تحلیلی از این زمین‌ناهموار است. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا فصل اول در بررسی پویایی نظام سیاسی و عمق جمهوریت واقعی در این شش کشور، با طیفی گسترده از تجارب مواجه می‌شویم که از دموکراسی‌های پرتلاطم تا حکومت‌های متمرکز و باثبات را در بر می‌گیرد. تجربه اندونزی به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور مسلمان جهان، نمونه‌ای بارز از یک گذار دموکراتیک نسبتاً موفق ولی ناتمام است. سقوط رژیم اقتدارگرای سوهارتو در سال ۱۹۹۸، دروازه‌های اصلاحات سیاسی گسترده را گشود و فضایی برای انتخابات رقابتی، احزاب متعدد و آزادی مطبوعات ایجاد کرد. با این حال، نهادهای دموکراتیک نوپا، همچنان زیر سایه فساد ساختاری، تمرکز قدرت اقتصادی در دستان نخبگان قدیمی و نفوذ پنهان نظامیان قرار دارند. جمهوریت در اندونزی بیش از آن که یک دستاورد قطعی باشد، یک فرآیند دائمی و چالش‌برانگیز است. فیلیپین، با میراث دموکراسی آمریکایی خود، تاریخ طولانی‌تری از نهادهای انتخاباتی را تجربه کرده است. اما این شکل ظاهری جمهوریت، همواره با چالش‌های عمیقی روبرو بوده است. قدرت نامتناسب خاندان‌های سیاسی بزرگ، فساد سیستماتیک و گرایش به رهبری پوپولیست و اقتدارگرا، همانند دوره رودریگو دوترته، نشان می‌دهد که دموکراسی در فیلیپین اغلب قادر به تأمین حاکمیت قانون عادلانه و پاسخگویی مؤثر نبوده است. در این کشور، جمهوریت گاه به صحنه‌ای برای رقابت الیت‌های سنتی تبدیل شده و انحصار قدرت مانعی پایدار در مسیر مشارکت واقعی و توزیع عادلانه فرصت‌ها ایجاد کرده است. تایلند و مالزی، هر دو با نظام‌های پادشاهی مشروطه، الگوهای متفاوت و پیچیده‌ای از تعامل نهادهای انتخابی و نهادهای سنتی ارائه می‌دهند. در تایلند، جمهوریت واقعی در میانه یک میدان نیروی سه‌گانه گرفتار شده است: نهاد پادشاهی به عنوان کانون مشروعیت و وحدت ملی، ارتش به عنوان بازیگری که خود را حافظ آن نظم می‌داند و مرتباً از طریق کودتا وارد صحنه می‌شود، و در نهایت اراده انتخاباتی توده مردم که در قالب احزاب پوپولیست ظهور می‌کند. این تقابل باعث شده تا چرخه معیوب کودتا، انتخابات، بحران و کودتای مجدد، به ثبات دموکراتیک بلندمدت آسیب بزند. در مالزی، اگرچه پادشاهی نقش نمادین دارد، اما برای دهه‌ها ثبات سیاسی بر سلطه بلامنازع یک ائتلاف حزبی متکی بود. تغییر دولت تاریخی در سال ۲۰۱۸ نشان داد که امکان گردش مسالمت‌آمیز قدرت در چارچوب نهادهای موجود وجود دارد، اما بی‌ثباتی سیاسی اخیر و بازگشت بازی‌های حزبی قدیمی، نشان می‌دهد که تحکیم دموکراسی در این کشور نیز نیازمند گذار از الگوی حزب مسلط به یک نظام رقابتی بالغ است. در سوی دیگر این طیف، کامبوج و ویتنام قرار دارند که در آنها مفهوم جمهوریت ذیل منطق متفاوتی تعریف می‌شود. در کامبوج، ظواهر دموکراسی با برگزاری انتخابات حفظ می‌شود، اما قدرت برای نزدیک به چهار دهه در دست یک فرد و حزب حاکم متمرکز بوده است. فضای سیاسی با محدودیت شدید آزادی‌های مدنی، سرکوب مخالفان و انحلال حزب اپوزیسیون اصلی مشخص می‌شود. در این الگو، ثبات و امنیت به بهای خاموش کردن صداهای منتقد و تنگ کردن عرصه مشارکت واقعی خریداری شده است. ویتنام اما مدل متمایزی از یک دولت تک‌حزبی کمونیستی را ارائه می‌دهد که مشروعیت خود را نه از رقابت انتخاباتی، که عمدتاً از عملکرد اقتصادی و حفظ حاکمیت ملی کسب می‌کند. نهادهای سیاسی کاملاً در کنترل حزب هستند و فضای چندصدایی به رسمیت شناخته نمی‌شود. با این حال، این سیستم توانسته با برقراری ثبات عمیق و هدایت تحول اقتصادی شگفت‌انگیز، نوعی رضایت عمومی نسبی را جلب کند. در این دو کشور، پرسش از جمهوریت، بیش از هر چیز به رابطه بین مردم و یک ساختار حکمرانی متمرکز و هدایت‌گر بازمی‌گردد. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا فصل دوم در کالبدشکافی پدیده فساد اداری و اخلاقی در این شش کشور، با چالشی چندوجهی و عمیقاً ریشه‌دار مواجه می‌شویم که نشان می‌دهد فساد تنها یک انحراف اخلاقی فردی نیست، بلکه اغلب به ساختارهای قدرت، روابط تاریخی و مدل‌های اقتصادی هر جامعه گره خورده است. در اندونزی، فساد همچون میراث سنگین دوران سوهارتو، در لایه‌های مختلف بوروکراسی و سیاست نفوذ کرده است. اگرچه این کشور با تأسیس کمیسیون مبارزه با فساد، گام‌های بلندی در افشا و پیوند مقامات بلندپایه برداشته، اما مبارزه همچنان شبیه نبرد با هیولایی چندسر است. فساد در اینجا نه تنها رشوه‌های خرد، که در طرح‌های کلان زیرساختی، اختلاس بودجه عمومی و شبکه‌های حمایتی بین مقامات و کسب‌وکارها تجلی می‌یابد. این پدیده، اعتماد عمومی را تخریب کرده و هزینه مازاد سنگینی بر دوش اقتصاد و توسعه انسانی می‌گذارد. فیلیپین صحنه تقابل نمایشی و گاه خشونت‌بار با فساد بوده است. دوره ریاست جمهوری رودریگو دوترته با شعار ریشه‌کنی فساد و جرم، موجی از کشتارهای فراقضایی را به راه انداخت که خود به نقض سیستماتیک حقوق بشر و تضعیف حاکمیت قانون انجامید. این رویکرد آشکار ساخت که مبارزه با فساد، زمانی که خود به ابزاری برای تمرکز قدرت و حذف خشونت‌بار منتقدان تبدیل شود، می‌تواند جامعه را به ورطه بی‌اخلاقی بزرگتر بیندازد. فساد در فیلیپین با سیستم سیاسی الیگارشیک عجین است، جایی که ثروت و روابط خویشاوندی، دسترسی به قدرت و مصونیت از مجازات را تعیین می‌کند. در تایلند و مالزی، فساد در پوشش احترام به سلسله مراتب و روابط حمایتی پنهان می‌شود. در تایلند، شبکه‌های اقتصادی-نظامی پیچیده و درهم‌تنیده، منابع ملی را به نفع گروهی خاص هدایت می‌کنند. فساد در این بافت، اغلب به عنوان "سهم برتر" یا پاداش وفاداری در ساختاری سلسله‌مراتبی توجیه می‌شود. مالزی نیز با وجود توسعه اقتصادی چشمگیر، شوک‌های سنگین ناشی از رسوایی‌های مالی کلان مانند رسوایی صندوق سرمایه‌گذاری یک‌مالزی (1MDB) را تجربه کرده است. این رسوایی‌ها نشان داد که چگونه فساد می‌تواند در بالاترین سطوح حکومت، ثروت ملی را به یغما ببرد و مشروعیت نهادهای نظارتی را خدشه‌دار کند. مبارزه با فساد در این دو پادشاهی مشروطه، مستلزم رویارویی با شبکه‌های قدرتمند نخبگان حاکم است که خود را فراتر از بازخواست می‌پندارند. کامبوج و ویتنم، هر دو با وجود تفاوت‌های آشکار، الگوهای فساد مرتبط با حکمرانی متمرکز و تک‌حزبی را به نمایش می‌گذارند. در کامبوج، فساد تقریباً به یک نظام موازی برای اداره امور تبدیل شده است. دسترسی به خدمات اولیه، موقعیت‌های شغلی و حتی رأی در انتخابات اغلب نیازمند پرداخت "هزینه‌های غیررسمی" است. این سیستم فساد خرد و کلان، که به نخبگان سیاسی و اقتصادی گره خورده، توسعه عادلانه را تحلیل برده و خشم اجتماعی فزاینده‌ای را دامن زده است. در ویتنام، فساد به شکل پیوند ناسالم بین مقامات حزب، مدیران شرکت‌های دولتی و سرمایه‌گذاران خصوصی ظهور می‌یابد. با وجود مبارزات تبلیغاتی پرسر و صدا و مجازات‌های شدید علیه فساد، این پدیده همچنان یک مانع بزرگ برای کارایی اقتصادی و عدالت اجتماعی به شمار می‌رود. در هر دو کشور، عدم شفافیت، کنترل متمرکز بر اطلاعات و نبود نهادهای نظارتی مستقل، محیطی ایده‌آل برای رشد فساد ایجاد کرده است. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا فصل سوم در واکاوی مفهوم توسعه عدالت‌محور، مسئله رفع تبعیض در اشکال قومی، مذهبی و اقتصادی به عنوان آزمونی سخت برای این شش کشور ظاهر می‌شود. در اندونزی، سیاست تمرکززدایی گسترده پس از سقوط سوهارتو، تلاشی برای پاسخ به شکاف عمیق توسعه میان مرکز (جاوه) و مناطق پیرامونی بود. با این حال، نابرابری همچنان پایدار است. استان‌های غنی از منابع مانند پاپوا، از نظر زیرساخت و شاخص‌های انسانی به شدت عقب مانده‌اند، و تنش‌های قومی و مذهبی گاه به خشونت می‌گراید. سیاست رسمی "وحدت در کثرت" اگرچه از فروپاشی جلوگیری کرده، اما نتوانسته است عدالت توزیعی کامل یا رفع کامل تبعیض علیه اقلیت‌ها را محقق کند. توسعه اقتصادی اندونزی، هنوز با پرسش‌های جدی درباره شمول و انصاف روبروست. فیلیپین نمونه کلاسیک یک جامعه با نابرابری ساختاری عمیق است، جایی که شکاف بین طبقه ثروتمند کوچک و اکثریت فقیر، در جغرافیا و سیاست بازتولید می‌شود. تبعیض و محرومیت تاریخی در منطقه مسلماننشین میندانائو در جنوب، ریشه درازمدت شورش و ناآرامی بوده است. ایجاد منطقه خودمختار بانگسامورو گامی به سوی عدالت قومی است، اما چالش‌های اقتصادی و ادغام این منطقه با بقیه کشور کماکان عظیم است. تبعیض در اینجا تنها مذهبی نیست، بلکه به شدت اقتصادی و مبتنی بر زمین‌ است، جایی که الیگارشی قدیمی بر بخش عمده‌ای از منابع و فرصت‌ها مسلط است. در تایلند، شکاف توسعه‌ای بارز بین بانکوک پرجنب‌وجوش و مناطق روستایی فقیر شمال شرق (ایسان) و حتی جنوب مسلماننشین، یکی از محرک‌های اصلی بی‌ثباتی سیاسی بوده است. پوپولیسم تاکسین شیناواترا با وعده توجه به مناطق محروم، حمایت گسترده‌ای در این نواحی کسب کرد و در برابر الیت سنتی بانکوک قرار گرفت. تبعیض در اینجا رنگ قومی و طبقاتی به خود می‌گیرد. در مالزی، دولت با صراحت و با ابزار قانونی به مسئله تعادل قومی پرداخته است. سیاست "بومی‌پوترا" که امتیازات اقتصادی و آموزشی را به مالایی‌ها و بومیان اختصاص می‌دهد، موفقیت‌هایی در ایجاد یک طبقه متوسط مالایی داشته، اما به بهای ایجاد نارضایتی در میان اقلیت‌های چینی و هندی که احساس تبعیض معکوس می‌کنند، تمام شده است. این مدل مداخله‌جویانه، پرسش‌های پیچیده‌ای درباره عدالت، شایسته‌سالاری و پیامدهای بلندمدت انسجام اجتماعی مطرح می‌سازد. برای کامبوج و ویتنام، که هر دو مدل رشد اقتصادی با هدایت دولت را دنبال می‌کنند، چالش عدالت حول محور توزیع عادلانه ثروت‌های تازه ایجاد شده می‌چرخد. در کامبوج، رشد سریع عمدتاً در بخش پوشاک و توریسم متمرکز است و سود آن به شدت در دست شبکه‌های نزدیک به قدرت متمرکز شده است. فساد گسترده و غارت منابع طبیعی، شکاف بین فقرای روستایی و الیت ثروتمند شهری را عمیق‌تر کرده است. در ویتنام، اگرچه رشد اقتصادی میلیون‌ها نفر را از فقر مطلق بیرون کشیده، اما نابرابری درآمدی و شکاف بین مناطق شهری و روستایی، استان‌های ساحلی پویا و مناطق کوهستانی محروم در حال افزایش است. تمرکز ثروت در دستان گروه‌های ذینفع مرتبط با دولت، پتانسیل تبدیل شدن به یک منبع عمده نارضایتی و تبعیض ساختاری را دارد. در هر دو کشور، فقدان نهادهای مستقل برای دفاع از حقوق اقشار آسیب‌پذیر و شفافیت در توزیع منابع، تحقق توسعه عدالت‌محور را با مانع مواجه کرده است. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا فصل چهارم در بررسی نقش و تعهد این شش کشور نسبت به همگرایی منطقه‌ای در چارچوب اتحادیه آسهآن (ASEAN)، با تنشی بنیادین مواجهیم: آسهآن از یک سو به عنوان بستری برای همکاری، گفت‌وگو و تقویت صلح و رشد اقتصادی جمعی تبلیین می‌شود، و از سوی دیگر، اغلب به میدانی برای انعکاس رقابت‌های ژئوپلیتیک و تأیید منطق حاکمیت مطلق ملی تبدیل می‌گردد. اصل بنیادین "عدم مداخله در امور داخلی" اعضا، سنگ بنای ثبات این سازمان بوده، اما همزمان به سپری برای محافظت از حکومت‌ها در برابر انتقادات بین‌المللی درباره حقوق بشر و دموکراسی تبدیل شده است. عملکرد هر کشور در این چهارچوب، تابع مستقیم منافع ملی، ساختار حکومتی و وابستگی‌های استراتژیک آن است. برای کشورهایی مانند اندونزی و مالزی که خود را به عنوان قدرت‌های میانه و رهبران تاریخی منطقه می‌بینند، آسهآن عرصه‌ای برای اعمال نفوذ نرم و شکل‌دهی به هنجارهاست. اندونزی به طور خاص، اغلب نقش میانجی‌گر فعال و ابتکاردهنده در بحران‌هایی مانند تنش در دریای جنوب چین یا بحران میانمار را ایفا کرده است. آرزوی دیرینه جاکارتا برای تقویت "مرکزیت آسهآن" در روابط قدرت‌های بزرگ، نشان‌دهنده تلاش برای حفظ استقلال عمل جمعی منطقه است. مالزی نیز با دیپلماسی عمل‌گرای خود، از این بستر برای تحکیم امنیت و جذب سرمایه‌گذاری استفاده می‌کند. با این حال، هر دو کشور زمانی که مسائل منطقه‌ای به چالش‌های داخلی آنها نزدیک می‌شود – مانند مسئله کارگران مهاجر یا انتقادات به وضعیت دموکراسی – به اصل عدم مداخله متوسل می‌شوند. در مقابل، تجربه فیلیپین و تایلند در همگرایی منطقه‌ای، پرتنش‌تر و تحت تأثیر نوسانات سیاسی داخلی است. فیلیپین که یکی از بنیانگذاران آسهآن است، در دوره‌هایی مانند ریاست جمهوری رودریگو دوترته، عملاً اولویت را به رابطه دوجانبه با چین داد و موضع جمعی آسهآن در مورد دریای جنوب چین را تضعیف کرد. این نشان می‌دهد که منافع کوتاه‌مدت حکومت‌های پوپولیست می‌تواند بر پایبندی به همکاری چندجانبه بلندمدت سایه بیندازد. تایلند نیز، با چرخه مداوم کودتا و بی‌ثباتی، گاه جایگاه رهبری طبیعی خود در منطقه را از دست داده است. مشروعیت داخلی ضعیف دولت‌های پساکودتا، توانایی بانکوک را برای ایفای نقش مؤثر در عرصه منطقه‌ای محدود ساخته است. ویتنام و کامبوج، دو عضو هندوچینی آسهآن، رویکردهایی تقریباً متضاد در پیش گرفته‌اند که بازتاب دهنده وابستگی‌های ژئوپلیتیک متفاوت آنهاست. ویتنام، با حساسیت تاریخی نسبت به نفوذ همسایه شمالی خود، از آسهآن به عنوان یک ائتلاف استراتژیک برای متوازن‌سازی قدرت چین و افزایش قدرت چانه‌زنی جمعی استفاده فعالانه می‌کند. هانوی از موضع یکپارچه آسهآن در مورد قوانین بین‌المللی دریاها شدیداً دفاع می‌کند. کامبوج اما، تحت نفوذ فزاینده اقتصادی و سیاسی چین، بارها به عنوان سدی در برابر شکل‌گیری یک موضع واحد آسهآن در مورد دریای جنوب چین عمل کرده است. این کشور اصول عدم مداخله و اجماع محوری آسهآن را به گونه‌ای تفسیر می‌کند که هرگونه انتقاد از اقدامات چین یا حتی بحث آزاد درباره آن را مسدود سازد. این تقابل، ضعف عمیق آسهآن را در مواجهه با تقسیم‌بندی‌های ژئوپلیتیک بزرگتر عیان می‌سازد و پرسش‌هایی جدی درباره توانایی آن در عمل به عنوان یک جامعه واقعی با منافع مشترک مطرح می‌کند. 🆔 @daily_notes
آینه های شکسته؛ تحلیل تطبیقی حکمرانی و توسعه در جنوب شرق آسیا جمع بندی جنوب شرق آسیای معاصر را می‌توان همچون تالاری از آینه‌های گوناگون تصور کرد که هر یک، بازتابی متمایز و اغلب مخدوش از آرمان‌های جمهوریت، پاک‌دستی، عدالت و همبستگی را نشان می‌دهد. بررسی تطبیقی شش کشور این منطقه حکایت از آن دارد که هیچ «الگوی برتر» یگانه‌ای برای توسعه سیاسی-اجتماعی وجود ندارد. در عوض، هر ملت‌گونه‌ای منحصربه‌فرد را پرورش داده است که عمیقاً با زخم‌های تاریخی، گسل‌های اجتماعی و انتخاب‌های راهبردی خاص خود گره خورده است. با این حال، این مسیرهای متفاوت، در مواجهه با چالش‌هایی بنیادین مشترکند. نخستین و شاید دردناک‌ترین درس این است که نهادهای دموکراتیک، شرط لازم اما ناکافی برای تحقق اهداف عمیق‌تری چون عدالت و مبارزه ریشه‌ای با فساد هستند. اندونزی و فیلیپین نشان می‌دهند که برگزاری انتخابات و وجود فضای رسانه‌ای نسبتاً باز، به خودی خود ضامن پاسخگویی مؤثر حکومت‌ها یا شکستن انحصار الیگارشی‌های قدیمی نیست. در این دو کشور، دموکراسی گاه به صحنه‌ای برای رقابت نخبگان تبدیل شده و فساد را در قالبی پیچیده‌تر و نهادینه‌شده بازتولید کرده است. در سوی دیگر، ثبات و رشد اقتصادی سریع در ویتنام و به میزان کمتری در کامبوج، نشان می‌دهد که رضایت بخشی از جامعه می‌تواند حتی در غیاب آزادی‌های سیاسی گسترده حاصل شود، اما همواره این پرسش جدی وجود دارد که این رضایت، با چه هزینه‌ای برای حقوق فردی و با چه خطراتی از نظر انباشت نارضایتی‌های پنهان خریداری شده است. دوم، تنش پایدار بین رشد اقتصادی و عدالت توزیعی، خط سراسری مشترک همه این تجربیات است. الگوهای رشد در مالزی، ویتنام و حتی تایلند، اگرچه میلیون‌ها نفر را از فقر بیرون کشیده، اما به موازات آن، شکاف‌های جدید و گاه عمیق‌تری را بین شهر و روستا، بین مرکز و پیرامون، و بین گروه‌های قومی و مذهبی ایجاد کرده است. سیاست‌های تبعیض‌آمیز مثبت، مانند مورد مالزی، اگرچه در کوتاه‌مدت به تعدیل برخی نابرابری‌های تاریخی کمک کرده، اما خود به منبع جدیدی از تنش و احساس محرومیت در میان دیگران تبدیل شده است. این امر نشان می‌دهد که بازار به تنهایی نه می‌تواند و نه می‌خواهد توزیع عادلانه‌ای ایجاد کند، و مداخله هوشمند و شفاف دولت ضروری است؛ مداخله‌ای که خود اغلب در دام فساد و رابطه‌سالاری گرفتار می‌آید. سوم، نقش همگرایی منطقه‌ای به مثابه آیینه‌ای از تناقضات داخلی است. اتحادیه آسه‌آن، در بهترین حالت، به ابزاری برای مدیریت تنش‌ها و حفظ صلح سطحی میان حکومت‌ها تبدیل شده است. اما ناتوانی آن در پرداختن به مسائل بنیادین حاکمیت خوب، حقوق بشر یا حتی اتخاذ مواضع یکپارچه در برابر قدرت‌های بزرگ، مستقیماً بازتاب ضعف‌های داخلی اعضایش است. کشورهایی که خود با بحران مشروعیت و انسجام داخلی دست به گریبانند، نمی‌توانند بنیان‌گذاران یک جامعه منطقه‌ای قوی و مبتنی بر ارزش‌های مشترک باشند. اصل «عدم مداخله» که زمانی ضامن صلح بود، اکنون گاه به سپری برای تداوم حکمرانی ضعیف و خودکامگی تبدیل شده است. در نهایت، چشم‌انداز آینده منطقه بیش از هر چیز به یک نیرو گره خورده است: ظهور نسل جدید و جامعه مدنی. در سراسر این کشورها، جوانان تحصیل‌کرده، به‌هم‌پیوسته از طریق فناوری، و خواهان شفافیت، فرصت‌های عادلانه و محیط زیستی پایدار، آرام‌آرام فشار فزاینده‌ای بر ساختارهای سیاسی کهنه وارد می‌کنند. اعتراضات در تایلند، جنبش‌های دانشجویی در اندونزی، و فعالیت روزافزون کنشگران در فیلیپین و ویتنام، همگی نشانه‌های این تحول زیرپوستی هستند. پرسش بزرگ آینده این است که نهادهای سیاسی موجود—چه دموکراتیک، چه اقتدارگرا—چه میزان ظرفیت و انعطاف برای جذب این فشارها و تبدیل آن به اصلاحات واقعی را دارند. آنچه مسلم است، الگوهای دیروز پاسخگوی خواست‌های فردا نخواهند بود. جنوب شرق آسیا در آستانه تحولی جدید قرار دارد، تحولی که نتیجه نبرد نهایی بین نیروهای کهنه فساد و تبعیض از یک سو، و نیروهای نوظهور مطالبه‌گری برای جمهوریتی اصیل و عادلانه از سوی دیگر خواهد بود. 🆔 @daily_notes