بعد چند روز دکتر می تونم برم خونه ولی شمی درمانی باید انجام بشه و چند وقت دیگه دوباره باید بیام بیمارستان برای عمل دیگه من سنم خیلی کم بود ابتدایی شروع می کنم به گریه کردن وقتی شب می شود درد هام به اوج خود می رسید جچوری گریه می کردم می خواستم زود تر صبح شه
..
🙂
حدیثه خانوم فداتیم دلتنگ نیزه هاتیم
#ریحانه سادات[ورژن شاعر]
..
وایییییییییی 😭🎀🎀🎀🎀🎀
بیشتر حس شمر رو گرفتم 🗿💘
https://eitaa.com/dakedel/10828 جچوری تونستی این همه درد تحمل کنی چند تا سرطان از دست دان دست از دست دان پدری که وابستش بودی مسخره شدن مادر اون طرفی من اصلا نمی تونم چقدر درد کشیدی
..
کوه ..
https://eitaa.com/dakedel/10832
منم ذوقمو از دست دادم..
این چی؟ اینم حسابه:]؟
#ریحانه سادات
..
حساب حسابههه
حاجی این جا و پیام های بچه ها برام یه تلنگر بود که مردم چقدر درد دارن و من اون چیزایی که اونا دارن رو دارم اما قدرش رو نمیدونم ..
بچه ها شما برام تلنگر بودید .. از طرف آسید :)
..
آسید رو شکر : )