eitaa logo
دَکِه‌دل | آسید؛
225 دنبال‌کننده
175 عکس
4 ویدیو
1 فایل
•دکهِ تلفنی|که سیم تلفنش وصله به اون بالا بالاهاا. (فعلا برق قطعه بنویس ما میخونیم💀🕯️) +می‌شنومم،میشنوهه،هرچی بود^^ . شماره گیری دکه ؟ سنجاقه 🖇️ . .چنل اصلی: @seyedebram
مشاهده در ایتا
دانلود
رفقا در این مباحث هشتگ ها پاک میشه ..
روز قبل عید که جمعه بود رفتیم.. الان این جمعه دلم گرفته بود چون وابسته شدم که برم.. وقتی جمعه میریم.. هفته بعدش جمعه من اصلا نیستم انگار.. شبش بالش خیس میشه از گریه هام اما اصلا به روی خودم نمیارم.. نمیخوام مامانم با درد من،بشکنه.. یه بار از دردهام نگفتم پیشش اینجا اولین جاییه که من دارم از دردهام میگم. حتی صمیمی ترین دوستم هیچی نمیدونه. فقط میدونه یکیو از دست دادم.. البته چون نمیخوام بابام ناراحتی مو ببینه سرخاک میخندم،شوخی میکنم.. همین الانم بغضم گرفته.. .. تو دختر خیلی خیلی خیلی قوی هستی :) پدرت اینطوری بارت آورده تا برای افتخار بیاری .. الهی من فدای قلبت بشم :)
ببخشید سرتونو درد آوردم.. فقط نیاز داشتم یکی بشنوه.. نیاز داشتم بنویسم.. .. دیگه این حرفو نزنی ها سر کیو به درد آوردی ؟ اینجا دکه است ! ی دکه تلفنی که سیمش وصله به اون بالا بالاهااا
ولی میبینم که. شما همگی چقدر خوبید ولی من.... احساس میکنم دیگه خلوص نیت ندارم احساس میکنم کارهام برای خدا نیست و نمیدونم باید چیکار کنم.... کمک...! .. ماها که خوب نیستیم ! هیچی هم از هم نمیدونیم .. ولی خوب میدونیم که قلب هامون یکیه :) الان وقت تلنگر ! چیشد که اینطوری شد ؟ از کجا این حس بهت دست داد ؟ اصن چرا گذاشتی اینطوری بشه ؟
سلام آسید آسید من خیلی شمارو نمیشناسم.. میشه از اون دعای ویژه کنید؟؟ لطفاً،خواهش میکنم. دعای ویژه کنید که خدابهم صبر خیلی زیاد بده.. دعاکنید،منو ببخشه و من نمازخون شم.. وقتی بابام تو کما بود،خیلی التماس ائمه و خدارو کردم ولی.. بابام رفت.. با خدا عهد بستم که اگه بابام برگرده من نمازامو میخونم.. اما نشد..نکردن.. از اون موقع با خودم و خدام لج کردم.. دلخورم..دل شکستم.. انگار با خدا غریبم..... از یه طرف..دردم زیادهه..خیلی زیادد.. کمکم کن.. خیلی محتاجم خیلی.. .. ای وای ای وای ای وای .. عجیب تو کارت گره خورده ! .. یک حکمت بزرگ که ذهن های کوچیک رو درگیر کرده و نمیزاره عقل تصمیم بگیره .. بدجوری قلبت رو بازی گرفتن ! .. ولی دختر ما صبور تر از این حرفاست مگه نه ؟ اینقدری فهمیده هست که بدونه خداش کیه ؟ آره ! اینقدری درست هست که هنوز دنبال راه بهتری هست ..
من التماس ائمه رو کردم آسید.. اما مستجاب نشد دعام. میدونم دعام حتما مستجاب نشدنش صلاحی حکمتی بوده اماااا.. صدفعه از خدا پرسیدم.. چی بوده ؟بی پدری صلاحش کجاست؟ توروخدا کمکم کنید،خستم.. سردرگمم..نمیدونم چیکار کنممم.. .. فدای این کامل بودنت بشم :) تو اینقدری خوب بودی که از این راه خارج نشدی .. فقط لغزیدی ! الآنم آسید هست تا دستتو بگیره تا برگردی به اون تعادل قبل ، و از اون مهم تر خیلی محکم وایستی !
حدی ثهه خا نم مریضم،مسموم شدم 🥺🥺😭🥴🥴🤕😷🤢 وایی..بالا آوردن خیلی مکافاته.. ببخشید اگه چندشتون شد.. ولی معدم واقعا مرد و زنده شددد . .. ای وای چرااا نه عزیزم این چه حرفیه تو این ایام همه مریضن
ماجرای همه رو خوندم . برام خیلی جالبه که هرکسی به طور خاصی اومده و آسید پذیرفته و کمکش کرده.. خیلی جالبه که چنین اتفاقایی برای انسان میفته و یهو به طرز عجیبی نجات پیدا میکنه..اونم به دست آسید که مطمئنا فرشته نجاتی از طرف خدا هست..:) #🌷 .. آسید دست همه رو میگیره :)
روی لحدم بنویسید به دیدار پدرش حسین ابن علی رفت 🌱 .. ان شاالله
آخه میشه أشهدمن یه روزی میشه آخر نوحه یا حٌسِینْ غریب مـادر؟ .. :))
https://eitaa.com/dakedel/4547 ایشون تا آخر داستانشونو گفت.. حالا منم این وسط یچیز بگم.. من از کلاس اول با ایشون هم کلاسی بودم.. یه دختر مهربون و مظلوم.. همیشه به اسم همدیگه رو میشناختیم و هیچ رابطه ای باهم نداشتیم.. سال هفتم که وارد مدرسه شدیم،دیدم بازم باهم افتادیم توی یه کلاس.. شروع کردیم و از ۱۰ مهر ۱۴۰۴ شدیم رفقای صمیمی.. یه عالمه حرف زدیم و فهمیدم ایشون کی بوده و چی شده... .. حالا بگذریم برمی یه ماه جلو تر.. شده بودیم رفقای صمیمی.. بقیشو میگم.. .. خبببببب
فردا اگرچه سیزده است و بهار لیک! من بی‌تو در خزانم و محزون و بی‌بهار . .. چه زیبا :)