سلام آسید
آسید من خیلی شمارو نمیشناسم..
میشه از اون دعای ویژه کنید؟؟
لطفاً،خواهش میکنم.
دعای ویژه کنید که خدابهم صبر خیلی زیاد بده..
دعاکنید،منو ببخشه و من نمازخون شم..
وقتی بابام تو کما بود،خیلی التماس ائمه و خدارو کردم ولی..
بابام رفت..
با خدا عهد بستم که اگه بابام برگرده من نمازامو میخونم..
اما نشد..نکردن..
از اون موقع با خودم و خدام لج کردم..
دلخورم..دل شکستم..
انگار با خدا غریبم.....
از یه طرف..دردم زیادهه..خیلی زیادد..
کمکم کن..
خیلی محتاجم خیلی..
..
ای وای ای وای ای وای ..
عجیب تو کارت گره خورده ! ..
یک حکمت بزرگ که ذهن های کوچیک رو درگیر کرده و نمیزاره عقل تصمیم بگیره .. بدجوری قلبت رو بازی گرفتن ! ..
ولی دختر ما صبور تر از این حرفاست مگه نه ؟
اینقدری فهمیده هست که بدونه خداش کیه ؟
آره !
اینقدری درست هست که هنوز دنبال راه بهتری هست ..
من التماس ائمه رو کردم آسید..
اما مستجاب نشد دعام.
میدونم دعام حتما مستجاب نشدنش صلاحی حکمتی بوده اماااا..
صدفعه از خدا پرسیدم..
چی بوده ؟بی پدری صلاحش کجاست؟
توروخدا کمکم کنید،خستم..
سردرگمم..نمیدونم چیکار کنممم..
..
فدای این کامل بودنت بشم :)
تو اینقدری خوب بودی که از این راه خارج نشدی .. فقط لغزیدی !
الآنم آسید هست تا دستتو بگیره تا برگردی به اون تعادل قبل ، و از اون مهم تر خیلی محکم وایستی !
حدی ثهه خا نم
مریضم،مسموم شدم 🥺🥺😭🥴🥴🤕😷🤢
وایی..بالا آوردن خیلی مکافاته..
ببخشید اگه چندشتون شد..
ولی معدم واقعا مرد و زنده شددد .
..
ای وای چرااا
نه عزیزم این چه حرفیه
تو این ایام همه مریضن
ماجرای همه رو خوندم .
برام خیلی جالبه که هرکسی به طور خاصی اومده و آسید پذیرفته و کمکش کرده..
خیلی جالبه که چنین اتفاقایی برای انسان میفته و یهو به طرز عجیبی نجات پیدا میکنه..اونم به دست آسید که مطمئنا فرشته نجاتی از طرف خدا هست..:)
#🌷
..
آسید دست همه رو میگیره :)
https://eitaa.com/dakedel/4547
ایشون تا آخر داستانشونو گفت..
حالا منم این وسط یچیز بگم..
من از کلاس اول با ایشون هم کلاسی بودم..
یه دختر مهربون و مظلوم..
همیشه به اسم همدیگه رو میشناختیم و هیچ رابطه ای باهم نداشتیم..
سال هفتم که وارد مدرسه شدیم،دیدم بازم باهم افتادیم توی یه کلاس..
شروع کردیم و از ۱۰ مهر ۱۴۰۴ شدیم رفقای صمیمی..
یه عالمه حرف زدیم و فهمیدم ایشون کی بوده و چی شده...
..
حالا بگذریم برمی یه ماه جلو تر..
شده بودیم رفقای صمیمی..
بقیشو میگم..
#داداش_آرمان
..
خبببببب
فردا اگرچه سیزده است و بهار لیک!
من بیتو در خزانم و محزون و بیبهار
.
#رئیسیِعزیز
..
چه زیبا :)
این رفیق ما از اون دسته بود که زود عصبی میشد.
بعد توی دورهٔ چهلنامه شرکت کرد،
خیییییییییییییییییییییییییلی تلاش کرد..
یه دنیا خودسازی همش توی پنج ماه..
چی بود و چی شد..
نماز هاش کلا اول وقت شده..
مهربون شده ..
و یجورایی شده یه نمونه از یه شهید زنده..🥲
خیلی سعی کردم قدرشو بدونم..
الان درسته پنج ماه هست جدی جدی دوست شدیم، ولی برا من مث پنج سال گذشت..
ایشون شده بهترین رفیق من..
شده الگوی من..
تلاش هایی که من سعی دارم میکنم طی چند سال انجام بدم،توی پنج ماه انجامشون داد..
#داداشآرمان:)
..
وایی :))
خلاصه..
من واقعا هر روز خدارو شکر میکنم که همچین رفیقی نصیبم شده..
منو به خودم آورد..
تازه معنای زندگی رو فهمیدم..
این وسط بگم..
بقول خودش:
اینا رو مدیون آسید و آقاجانمون(عج) هستش..
#داداشآرمان
..
:))
دارم میرم هیئت
مداح ام منم😐🤝😂
دعا کنین خوب بخونمممم
#رئیسیِعزیز
..
به بههههههههه
مداح هم بودی و ما نمی دونستیممممممم
کلا ی چیز میگم و تماام
امیدوارم هیچوقت به ناحق قضاوت نشید!...
..
بد دردیه .