ای وای میدونی یاد چی افتادم...؟!:)
آخرین باری که رفته بودم مشهد تابستون پارسال بود که دقیقا یادم میاد آخرین باری که رفتم حرم موقع برگشت چون میدونستم معلوم نیست کی دوباره بیام خیلی گریم گرفته بود خیلییی آنقدر حالم بد بود که حتی یادم رفت چایی حرم رو بخورم🥲
من امام رضا (ع) رو خیلی دوست دارم
دقیقا مثل آسید و آقای وزیر که امام رضا رو خیلی دوست داشتن و شب میلاد...💔
یعنی میشه سریع بعدی که چایی رو میگیرم از دست امام رضا ع بگیرم...:)
..
ای جااان عجب عشقی :)
ولی باور کن هم خدا و هم امام رضا آنقدر آقای وزیر و آسید رو دوست داشتن که شب تولدشون خدا شهدای خدمت رو به امام رضا هدیه داد چون امام رضا دوست داشتن در شب تولدشون کنار اون عزیزان مخصوصا آسید و آقای وزیر باشن اخه جاشون اونجا خالی بود...🥲
مثل آسید که هشتمین رئیس جمهورمون بودن و آقا حسین که قرار بود شب میلادشون در حرم برای اولین بار خادمشون باشن که به جای حرم کنار امام رفتن...:)
..
اومممممم:)
بچه ها میشه ناشناس رو بکنید مثل دیشب؟!
اخه خیلی خوب بود:))))
#رئیسیِعزیز
..
دقیقاا
https://eitaa.com/dakedel/4672
یه خاطره خوندم از شهید علیرضا خلج؛ایشون رفیق شهیدش شهید عباس دانشگر بود؛حاج علیرضا و دوستاشون میخواستن برن مزار آقا عباس دانشگر شب میرسن اونجا پیبینن در امام زاده بستهست.
چون نمیتونستن بمونن همونجا یه عکس میگیرن و برمیگردن...
پایین این خاطره نوشته بود شاید عباس میخواست بجای در امامزاده در بهشت رو براش باز کنه:)))
من همونی ام که گفت تاحالا مزار برادر شهیدش نرفته ولی دلش خیلی تنگ اونجاست.
حتما یه حکمتی داره که نرفتی تاحالا ولی بدون حرم امام حسین اول تو قلبته بعد کرب
..
حتما حتما حتما
یه چی بگم
شاید
بی لیاقت بودنم رو شمام بفهمید
شاید بگید
واقعا ميگما
بگید چه بی لیاقته این
#دردونهبیلیاقت
..
نیستی نیستی نیستی
اتفاقا خیلی هم لیاقت داری
https://eitaa.com/dakedel/4679
نمیدونم چی بگم:))))))))))))))))))))))♡
..
:))))))))
راستییی
تو کتابخونت که عکسشو فرستاده بودی کتاب لبخندی به رنگ شهادت هم بود؛میخواستم بدکنمچطور با شهید دانشگر آشنا شدی.
..
واقعیتش سر یک مسابقه 🥲
پس بزار بگم
بزار از اونجایی بگم که
من هر وقت پام از مسیر اصلی کج شد
یکی زد پسه کلم گفت :مسیر اصلی اینوره بچه...:)
اول از نماز بدم امد
بعد از چادر...
میبینی...
اول اینطوری نبودا
هیچی اینطوری نبود
نمیدونم چرا
شاید بخاطر اینکه اون موقع ها این انتخاب خودم بود اما بعدش
حس کردم دیگه انتخاب من نیست و از اینبیزار شدم
من نماز میخوندم که جهنم نرم ولی بعدش گفتم ولش بابا
اما میدونی بعدش فهمیدم اون جهنمی که ازش حرف میزدن.همینه که توفیق نماز خوندن رو نداشته باشم
من خودم آرامش زندگی خودم رو از خودم دورکردم
..
ای وای ..
میدونی زندگی توی این دنیا خیلی سخت شده ..
دیگه راه از حق از باطل معلومه اما تشخیصش سخته !
« چه بسا نمازگزارانی که برای ابد نماز کنار گذاشتند .. »
نماز خیلی ها رو از بین رفته ..
و چون اثر گنده ای از دوریش ندیدند ، پس هیچوقت برنگشتند ...
اما نمیدونن نمیدونن که چقدر نماز معجزه است چقدر ! :)