https://eitaa.com/dakedel/4672
یه خاطره خوندم از شهید علیرضا خلج؛ایشون رفیق شهیدش شهید عباس دانشگر بود؛حاج علیرضا و دوستاشون میخواستن برن مزار آقا عباس دانشگر شب میرسن اونجا پیبینن در امام زاده بستهست.
چون نمیتونستن بمونن همونجا یه عکس میگیرن و برمیگردن...
پایین این خاطره نوشته بود شاید عباس میخواست بجای در امامزاده در بهشت رو براش باز کنه:)))
من همونی ام که گفت تاحالا مزار برادر شهیدش نرفته ولی دلش خیلی تنگ اونجاست.
حتما یه حکمتی داره که نرفتی تاحالا ولی بدون حرم امام حسین اول تو قلبته بعد کرب
..
حتما حتما حتما
یه چی بگم
شاید
بی لیاقت بودنم رو شمام بفهمید
شاید بگید
واقعا ميگما
بگید چه بی لیاقته این
#دردونهبیلیاقت
..
نیستی نیستی نیستی
اتفاقا خیلی هم لیاقت داری
https://eitaa.com/dakedel/4679
نمیدونم چی بگم:))))))))))))))))))))))♡
..
:))))))))
راستییی
تو کتابخونت که عکسشو فرستاده بودی کتاب لبخندی به رنگ شهادت هم بود؛میخواستم بدکنمچطور با شهید دانشگر آشنا شدی.
..
واقعیتش سر یک مسابقه 🥲
پس بزار بگم
بزار از اونجایی بگم که
من هر وقت پام از مسیر اصلی کج شد
یکی زد پسه کلم گفت :مسیر اصلی اینوره بچه...:)
اول از نماز بدم امد
بعد از چادر...
میبینی...
اول اینطوری نبودا
هیچی اینطوری نبود
نمیدونم چرا
شاید بخاطر اینکه اون موقع ها این انتخاب خودم بود اما بعدش
حس کردم دیگه انتخاب من نیست و از اینبیزار شدم
من نماز میخوندم که جهنم نرم ولی بعدش گفتم ولش بابا
اما میدونی بعدش فهمیدم اون جهنمی که ازش حرف میزدن.همینه که توفیق نماز خوندن رو نداشته باشم
من خودم آرامش زندگی خودم رو از خودم دورکردم
..
ای وای ..
میدونی زندگی توی این دنیا خیلی سخت شده ..
دیگه راه از حق از باطل معلومه اما تشخیصش سخته !
« چه بسا نمازگزارانی که برای ابد نماز کنار گذاشتند .. »
نماز خیلی ها رو از بین رفته ..
و چون اثر گنده ای از دوریش ندیدند ، پس هیچوقت برنگشتند ...
اما نمیدونن نمیدونن که چقدر نماز معجزه است چقدر ! :)
الان واقعا مصداق بارز این شعرم
که دیشب هم تو ناشناس فرستادم :
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورده جای نگرانی نیست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم....
واقعا تا به حال تو زندگیم انقدر دلم نمی خواسته بمیرم...
#رئیسیِعزیز
..
چیشد که خواستی ؟
دَکِهدل | آسید؛
پس بزار بگم بزار از اونجایی بگم که من هر وقت پام از مسیر اصلی کج شد یکی زد پسه کلم گفت :مسیر اصلی ای
ولی بعد نمیدونم چی شد
برگشتم
بعد از مدت ها
بازم برگشتمتو بغل خدا
دارمنماز میخونم
دربارهی چادر بگم؟
یه شب بیرون بودم چادر سرم بود هی از سرم سر میخورد یا چادر بیچارم زمین رو جارو میزد
یبار دیگه چادر از سرم سر خورد
دیگه اعصابم خورد شد و گفتم
این تیکه چادر چیه من سرم کردم همش زیر دستو پامه ازش بدم میاد متنفرم
ببخشید خانم جان که دربارهی یادگاران اینطوری گفتم
شرمندتم بخدا...
..
به به ، عجب ادامه ای :)
پس برگشتی و حر شدی !
الان توفیق رو پیدا کردی دیگه :)
چادر .. چادر .. چادر ..
یک ارث و یادگاری که این دنیا خیلی باهاش بد تا کرد ..
سیاست این روزگار ، حجاب فاطمی رو کرد ، حجاب اجباری !
خیلی ها رو بی حجاب کرد
خیلی ها رو از حجاب زننده کرد
خیلی ها رو از حجاب برگردوندد
خیلی ها رو از حجاب دور کرد
و خیلی ها رو برای همیشه در ابهام واژه حجاب گذاشت ..
چادرمم گذاشتم کنار...
به خیال اینکه دیگه راحت شدم درحالی که پارچه امن زندگیم تو کمد بود
همش حس کمبودی داشتم
یچیز نبود
یه چیز کم بود
اونم چادرم بود گذشت گذشت یروز همین بی لیاقت
یروز با مامانش رفت بازار که برای مامانم چادر بخریم
اونجا اون روز مامانم برام چادر خرید
چیزی نگفتم
خونه که آمدیم
رفتم جلو اینه چادرم سر کردم
دیگه احساس نمیکردم که چیزی گم کردم
انگار اولین بارم بود که چادر سرم کردم
از اون روز بعد دیگه چادر سرمه
دیگه از سرم سر نمیخوره
دیگه دوستش دارم خیلی
..
ای وای :))))))))))))))
چقدر تو خوبی دختر :))
حر آزاده !
اسمت میشه حر:)
برگشتی و خودتو ساختی !
از این قشنگ تر ؟
از این بهتر ؟
از این زیبا تر ؟
ولله که ندیدم ! :)
https://eitaa.com/dakedel/4687
دلم برای سید خیلی تنگ شده...💔
#رئیسیِعزیز
..
:) 💔