🧸 خودت هم وارد بازی شو!
قرار نیست همیشه کودک تنها فعالیت رو انجام بده.
کنارش بشین،
باهاش همراه شو،
سؤال بپرس
و اجازه بده فعالیت تبدیل به یک تجربهی مشترک بشه. 🫶🏻
گاهی چیزی که کودک رو به فعالیت علاقهمند میکنه،
خودِ فعالیت نیست…
حضور و همراهی ماست.
https://eitaa.com/danaban_net
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امسال فقط ظاهر کتابها تغییر نکرده؛ کلی جزئیات با توجه به نیاز مربیها اصلاح شده. ✨
🔹 دستورات و فعالیتهای داخل کتاب کمتر شده تا زمان بیشتری برای فعالیتهای متنوعتر و خلاقانهی مربی باقی بمونه.
🔹 حجم رنگآمیزیها کمتر شده 🎨
🔹 بعضی بخشها بازنگری و اصلاح شدن تا استفاده از کتاب برای مربی راحتتر و کاربردیتر باشه.
https://eitaa.com/danaban_net
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️نحوه ثبت سفارشات‼️
مربیهای عزیز، اگه تا حالا نمیدونستید چطور از سایت دانابان محصول سفارش بدید، این ویدیو دقیقاً برای شماست! 😍🛒
توی این ویدیو از صفر تا ثبت سفارش رو خیلی ساده با هم میریم جلو؛ بدون دردسر و پیچیدگی 🤌🏻✨
پس قبل از اینکه بگید «چطوری سفارش بدم؟» 😄 این ویدیو رو یه بار ببینید، بعدش خودتون استاد سفارش دادنین! 💚
https://eitaa.com/danaban_net
☀️ صبح بخیر رفیقهای قشنگ دانابان 🤍
امیدوارم امروزتون از اون روزایی باشه که
با یه لبخند شروع میشه،
با یه اتفاق کوچیک قشنگتر میشه
و آخرش با حس خوب تموم میشه. 🌱✨
یادتون نره امروز هم میشه کنار بچهها
یه عالمه خندید، بازی کرد و خاطره ساخت. 🥹💛
روزتون پر از آرامش و حال خوب 🌸
🧩👀 وقتِ بازی و دقت کردنه!
دو تا تصویر داریم که خیلی شبیه همن…
اما چندتا تفاوت کوچولو بینشون قایم شده! 🔎✨
ببینم کوچولوهای دانابان میتونن همهشون رو پیدا کنن؟ 😍
💬 چندتا تفاوت پیدا کردی؟ عددش رو برامون بنویس 👇🏻💛
@Danaban_net
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم یه پشت صحنه جذاب باهم ببینیم😍❤️
@danaban_net
مربیهای عزیز دانابانی، یه یادآوری کوچولو! 🌱
میدونم چقدر دغدغه دارید که کلاسهاتون پرانرژی و دقیق پیش بره🥰 برای همین خواستم دوباره یادآوری کنم که اپلیکیشن دانابان رو از دست ندید.🙌
خیلی وقتها ممکنه کتاب دم دستمون نباشه یا بخوایم سریع به یه محتوای چندرسانهای دسترسی پیدا کنیم؛ اینجاست که اپلیکیشن مثل یه دستیار حرفهای توی جیبتونه! 😎
✅ یادتون نره که:
1⃣تمام محتوای کتاب مربی رو یکجا داره😍
2⃣استفاده ازش خیلی راحته🥰
3⃣و از همه مهمتر: هزینهای نداره و کاملاً رایگانه!💸
🎀💙🎀💙🎀💙🎀💙
اگه هنوز نصبش نکردید، همین الان وقتشه👇
http://cafebazaar.ir/app/?id=net.danaban&ref=share
@danaban_net
هدایت شده از دانابان | مربیان پیش دبستانی ( نخبه شو )
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر آموزش ها مجازی شوند...🤔👩🏻💻
@danaban_net
‼️‼️اطلاعیه مهم‼️‼️
مربیان گرامی و مادران عزیز دانابانی، لطفاً توجه داشته باشید که دریافت جایزههای مسابقه کاملاً رایگان است و دانابان تحت هیچ شرایطی برای ارسال جایزه از شما درخواست واریز وجه، رمز کارت یا اطلاعات بانکی نمیکند.
اگر فردی با نام دانابان چنین درخواستی داشت، به آن توجه نکنید و موضوع را فوراً به ادمینهای رسمی کانال اطلاع دهید. سپاس از همراهی و هوشیاری شما
@danaban_net
داستان ؛ قهر🙁
🌈⚽ زنگ تفریح بود. بچههای مدرسه دانابان، با خیال راحت مشغول توپبازی بودند. همه بهدنبال توپ از اینطرف زمین به آنطرف زمین میدویدند. 🏃♀️🏃♂️⚽
🐱 پیشو میومیوکنان از یک طرف دوید و دوید. از طرف دیگر 🐑 پشمک هوپهوپ پرید و یکدفعه نزدیک توپ 💥 بوووومبی به هم خوردند و روی زمین افتادند. 😵💫 هر دو آخ و اوخ کردند و یکدفعه 😭 هق و هق و هق زدند زیر گریه.
👧👦 بچهها دور آن دو تا جمع شدند و کمک کردند پیشو و پشمک بلند شدند. صورت هر دو آنها قرمزِ قرمز بود. 😡 پیشو ابروهایش را توی هم برد. یکدفعه نوک دماغ پشمک را با انگشتهایش گرفت و داد زد: «من دیگه با تو دوست نیستم!» 😠
پشمک، پنجهی پیشو را گرفت و محکم فشار داد. فریاد کشید: «من هم با تو قهرِ قهرِ قهرم.» 😤💢
💓 قلبِ بچهها تاپ تاپ تاپ میزد و با چشمهایِ گرد به آن دو تا نگاه میکردند. 👀😯
📣 با صدای سوت خانم مرغه، همگی به طرف کلاس راه افتادند. 🏫🐔
در کلاس، پیشو و پشمک چشمشان که به هم میافتاد، سرشان را برمیگرداندند. 🙈 آن دو تا همهی زنگ را اخمالو نشستند. 😾😒
وقتی مدرسه تمام شد، پیشو و پشمک با دوستانشان هم خداحافظی نکردند و به خانههایشان برگشتند. 🏠🌙
🌞 روز بعد، پشمک یک سبدِ بزرگ به کلاس آورد. 🧺 با خوشحالی در سبد را برداشت و به بچهها گفت: «ببینید مامانم برای همه چی پخته!» 🥰🍰 بچهها توی سبد را نگاه کردند. فقط پیشو گوشهی کلاس نشسته بود و از جایش تکان نخورد. 😿 بچهها گفتند: «جانمیجان کیک تمشک!» 😍🍓🎂 و ملچ و مولوچ شروع کردند به خوردن. 😋
🍰 بوی کیک توی کلاس پیچیده بود و دل پیشو را قلقلک میداد. 🥹 توی دلش گفت: «کاشکی با پشمک دوست بودم، اونوقت چند تا از اون کیکها میخوردم.» 🤭 و یواشی دور دهانش را با زبانش لیسید. 😋👅
🦜 نازپری یک کیک برداشت و رفت کنار پیشو نشست. بقبقویی کرد و گفت: «ببین پیشو این رو برای تو آوردم.» 💕🍰
پیشو زیر چشمی نگاهی به کیک انداخت. 👀🍰 دلش یک کوچولو قار و قور کرد. 🤭 ولی شانههایش را بالا انداخت و گفت: «من با پشمک قهرم و کیکش رو هم نمیخورم!» 😤
🐘 فیلو جلو آمد. قاهقاه خندید و گفت: «اگر تو نمیخوری من که هستم.» 😂 کیک را با خرطومش از نازپری گرفت و به طرف دهانش برد. 🍰🐘 یام یام یام خورد و گفت: «وااای که چقدر خوشمزه بود!» 😋🤩
پیشو میومیو از کلاس بیرون رفت. 🐱🚪
✨📖 ادامه دارد… 💕
@danaban_net