eitaa logo
دانابان | مربیان پیش دبستانی ( نخبه شو )
13.1هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
137 فایل
🌱 اگر مربی ، مدیر مهدکودک یا پیش‌دبستانی هستید ، جای شما اینجاست . مدیر و مولف: جناب آقای دکتر گودرزی 📞 ارتباط با ما : 📱 09001007283 📱 09919223092 ☎️ 02191099555 👤 ادمین : @Nokhbeshowadmin @Danaban_admin 🌐https://danaban.net/
مشاهده در ایتا
دانلود
🔔زنگ تفریح که به صدا درآمد همه به حیاط رفتند. توی حیاط بازی و شادی کردند. وقتی زنگ خورد، به کلاس آمدند. پرپری مداد زرد را برداشست تا نقاشی‌اش را کامل کند. دنبال تراش گشت؛ اما پیدا نکرد. ناراحت شد. پرپری گفت:«وای تراشم. تراش قشنگم نیست.» پوپی کوچولو که داشت کتابی از کیفش برمی‌داشت، به زیر میزش نگاه کرد. تراش پرپری را دید که زیر میز افتاده بود. آن را برداشت و گفت: «پرپری! پرپری! تراش آبی‌ات اینجاست.» پرپری تا این حرف را شنید، با اخم و ناراحتی پرید به‌طرف پوپی و با صدای بلند داد زد: «چرا تراش مرا برداشتی؟ چرا بی‌اجازه دست به کیف من زدی؟» پوپی کوچولو گریه ‌کرد و ‌گفت: «من برنداشتم. این پایین افتاده بود.» یکدفعه تراش کوچولو پرید روی صندلی و گفت: «پرپری! من خیلی از دست تو ناراحت هستم. اصلاً مراقب من نیستی. زنگ قبل وقتی مدادت را با من تراشیدی، روی میز گذاشتی و من قِل خوردم و پایین افتادم. نزدیک بود دماغم بشکند. تازه باید خوشحال باشی که پوپی مرا پیدا کرد.» پرپری تا این حرف را شنید، گفت: «وای! ببخشید. حواسم نبود.» بعد به پوپی گفت: «ببخشید پوپی، تقصیر من بود.» پوپی گفت: «اشکال ندارد. ولی حواست به وسایلت باشه.» @danaban_net
در پایان سؤالاتی از متن قصه از کودکان بپرسید و در مورد نگهداری از وسایل شخصی و عمومی مدرسه با آنان صحبت کنید.📙🖍✏️📖💼👟🪑🚪
۱۳ مهرماه روز نیروی انتظامی بر دلاور مردان این مرز و بوم مبارک.🇮🇷🚔💙 @danaban_net
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚔💙 هفته نیروی انتظامی گرامی باد کودکان عزیز ما در شهری امن و آرام رشد می‌کنند؛ شهری که امنیت و آرامش آن با تلاش و فداکاری نیروهای خدوم انتظامی حفظ می‌شود. به مناسبت هفته نیروی انتظامی، از همه مأموران مهربان و زحمت‌کش که برای امنیت و آسایش مردم تلاش می‌کنند، صمیمانه قدردانی می‌کنیم. 🌷 نوآموزان عزیز! بیایید برای همه پلیس‌های مهربان کشورمان آرزوی سلامتی، موفقیت و شادی کنیم. هفته نیروی انتظامی بر حافظان امنیت ایران اسلامی مبارک باد. 🇮🇷 @danaban_net
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠درس ۴: آشنایی با قوانین کلاسی هدف کلی: آشنایی با بعضی از قوانین کلاس اهداف جزئی: •آشنایی با آداب حضور در کلاس (صف گرفتن، چیزی نخوردن، رعایت نظم و …) •آشنایی با مفهوم اول و آخر •تقویت توانایی صحبت در جمع •گسترش گنجینه واژگان •تقویت توانایی‌های جسمی – حرکتی •تقویت کار گروهی
🔅🔅آغاز سخن با نام خدا و گفتن معنی 《بسم الله الرحمن الرحیم 》🔅🔅
عادت چله : زود خوابیدن😴 در مورد فواید زود خوابیدن خیلی کوتاه با کودکان صحبت کنید. مانند این جمله: گل‌های من! اگر شب‌ها زود بخوابید روزها سرحال و شاداب‌تر هستید. سپس از کودکان بپرسید چه کسی زودتر خوابیده است؟
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸فعالیت ۱: کتاب کودک تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید با دقت به تصویر نگاه کنند؛ از آن‌ها بپرسید روی تخته کلاس چه می‌بینند؟ خانم قدی در مورد چه چیزی با بچه‌ها صحبت می‌کند؟ به نظرشما در کلاس چه کارهایی را باید و چه کارهایی را نباید انجام دهیم؟ مفهوم اول و آخر: از کودکان بخواهید با توجه به تصاویر روی تخته، کنار نفر اول صف (لاکو) روی تابلو علامت ضربدر بزنند. رنگ‌آمیزی: در پایان تصویر روی تخته کلاس را رنگ‌آمیزی کنند.
🔸فعالیت ۲: 《داستان که چی چی بشود》 مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را برای کودکان پخش نمایید. خانم مرغه نوک‌ نوک به تخته زد و گفت: «هیس باشید. این‌جا کلاسه‌ها!» و ادامه‌ی نقاشی‌اش را روی تخته کشید و گفت: «اول یک گردی می‌کشیم. بعد هم برایش چشم و دهان می‌گذاریم.» پیشو پرسید: «نمی‌شود اول چشم و دهان بگذاریم آخر دورش گردی بکشیم؟» خانم مرغه گفت: «می‌شود پیشو جان. اول و آخر ندارد. هر جوری که راحتی بکش.» پیشو دُمش را تاب داد و گفت: «پس اگر اول با آخر فرقی ندارد چرا نمی‌گذارید من اول صف باشم؟» خانم مرغه گفت: «چون بعضی وقت‌ها فرق دارد؛ بعضی وقت‌ها ندارد.» همه با هم پرسیدند: «چی‌چی شد؟» خانم مرغه گفت: «الان می‌گویم. یک کم صبر کنید.» بعد از کلاس بیرون رفت و با یک ظرف برگشت. کمی آب و آرد با شکر هم آورد و توی آن ریخت. هم‌ زد و گفت: «بفرمایید کیک.» فیلو گفت: «این کیک نیست که!» پرپری گفت: «نپخته که!» پیشو گفت: «اول باید بپزیمش خب.» خانم مرغه گفت: «آفرین. اول باید بپزیم آخر باید بخوریم. درسته؟» همه با هم گفتند: «درسته.» پیشو پرسید: «پس کی اول با آخر فرق ندارد؟» خانم مرغه گفت: «وقتی که قانون را به هم نزند.» و به دهان‌های باز بچه‌ها نگاه کرد و ادامه داد: «قانون یعنی یک کارهایی را باید بکنیم؛ یک کارهایی را نباید بکنیم.» پیشو پرسید: «که چی‌چی بشود؟» خانم مرغه گفت: «که شلوغ پلوغ نشود.» و دوباره کیک نپخته را هم زد. بعد آقا خروسه را صدا کرد و از او خواست آتش کوچولویی درست کند تا کیک را بپزند.
آتش داشت کیک را پف‌پفی می‌کرد. گرد و قلمبه می‌کرد. خانم مرغه پرسید: «تا کیک می‌پزد موافقید چند تا از قانون‌های کلاس را بگویم؟» همه با هم گفتند: «بله.» خانم مرغه شروع کرد به گفتن ممنوع‌های کلاس. – بدون صف توی کلاس آمدن ممنوع – بی‌اجازه از کلاس بیرون رفتن ممنوع – هُل دادن ممنوع – کثیف کردن کلاس ممنوع – بدون اجازه خوراکی خوردن ممنوع – دیر آمدن ممنوع – شلخته و نامرتب بودن ممنوع – استفاده از موبایل و تبلت ممنوع – استفاده از وسایل شخصی همدیگر ممنوع – شلوغ کردن توی کلاس ممنوع کیک داشت باز هم پف می‌کرد. بیشتر و بیشترتر. پیشو دُمش را بالا گرفت و پرسید: «اجازه؟ یک ممنوع هم من بگویم؟» خانم مرغه گفت: «بگو عزیزم.» پیشو گفت: «خوردن کیک سوخته ممنوع!» خانم مرغه زودی آتش زیر کیک را خاموش کرد و نوک نوک خندید.
🔸فعالیت ۳:بازی جزیره قوانین درست کودکان را به محلی مانند نمازخانه یا سالن یا حیاط مدرسه ببرید. از آن‌ها بخواهید کنار هم یا پشت سر یکدیگر بایستند. با استفاده از تکه‌ای مقوا یا وسیله‌ای دیگر، دو محدوده را به عنوان جزیره مشخص کنید. روی یک قسمت، «جزیره قوانین درست» (با رنگ سبز🟢) و روی یک قسمت، «جزیره قوانین نادرست» (به رنگ قرمز🔴) بنویسید. حالا قوانین مختلف درست یا نادرست را بلند بگویید. مثال برای قوانین درست: – سر کلاس چیزی نمی‌خوریم. – همیشه مرتب و منظم هستیم. – هنگام کلاس در گوشی با بغل دستی‌مان صحبت نمی‌کنیم. مثال برای قوانین نادرست: – بدون صف به کلاس می‌رویم. – در کلاس سر و صدا می‌کنیم. – وسایل همدیگر را بدون اجازه بر می‌داریم. با گفتن هر قانون، کودکان باید با حرکت‌های مختلف (لی‌لی کنان، خرچنگی، گام‌های بلند بردارند، جفت پا بپرند و یا راه بروند) خود را به ایستگاه درست برسانند.