eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.2هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
همسرداری مواظب رفتارهاي غلیظ باشید. هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ اظهار می شود بدانید که به احتمال بسیار زیاد در پشت صحنه( یعنی در باطن فرد) عکس این رفتار وجود دارد. کسی که خیلی غلیظ با ادب است، باید بدانید که در عمق باطنش دریایی از بی ادبی نهفته است. کسی که خیلی غلیظ خودش را سربه زیر و ماخوذ به حیا نشان می دهد، بدانید که خشمی فراوان پشت این شرم پنهان است. یا اگر کسی خیلی بیش از حد و غلیظ اظهار معتمد بودن می کند، بدانید که در باطنش خیانت  اولین گزینه است. کسی که خیلی غلیظ با غیرت و متعصب است در باطنش آتش فشانی از  فساد  منتظر  انفجار است. كسي كه خيلي غليظ به دينداري و پاك منشي خود را مطرح ميكند؛ شك نداشته باشيد با اين نما، باطني عاري از هر گونه اعتقاد وجود دارد. آدم ها پشت رفتارهای غلیظ پنهان می شوند تا حجم بزرگ منفی های درونشان را استتار کنند. مواظب رفتارهای غلیظ باشید و از همه آنها مهم تر سراغ غلیظ های خودتان نيز بروید. تا ببینید کدام رفتار افراطی را از خود نشان می دهید. یک زندگی سالم ، زندگی معتدلانه است.
زنانیکه می خواهند مرد باشند، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند. آینده اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد.
"هر چه کنید به خود کنید" 💥هر عملی که انجام میدیم و هر حرفی،‌هر انتقادی در نظام هستی میچرخد وبه خود ما باز میگردد... ❌وقتی دروغ میگوییم وقتی در مورد دیگران غیبت میکنیم.. وقتی زحمات دیگران را نادیده میگیریم این انرژیهای منفی میچرخد وبه خود ما باز میگردد....☄ ودر نتیجه خیر و برکت از زندگی ما بیرون میرود... بعد میگیم ‌چرا دعاهامون مستجاب نمیشه....😕 🍃🌺اما وقتی بر روند کل هستی حرکت میکنیم، یعنی کارخیر و نیکو انجام میدهیم، وقتی با خلاقیت خودمان پیشرفت میکنیم نه از حاصل دسترنج دیگران...وقتی به خوبی همه توجه میکنیم این انرژی نیز در کل هستی میچرخد وبه خود ما باز میگردد.. در نتیجه خیر و برکت و خوشی وارد زندگی ما میشود... 👌در زندگیمون تجربه کردیم ...ظلم پایدار نیست ، به قول قدیمیها ممکنه دیر و زود بشه، ولی سوخت و سوز نداره اینو تاریخ بارها وبارها نشان داده
🍃چند راهکار مفید برای کم شدن دعواهای زناشویی  همه چیز رو به خودتون ربط ندید 💔 هر حرف و رفتارهمسرتون رو به این ربط ندید که با هدف آزار شما انجام میده. از نگاه دیگری ببینید 💔 تو مشکلات از دید فرد مقابل موضوع رو بررسی کنین تا بتونین درک بهتری از احساس، افکار و رفتارش پیدا کنین و سر هر موضوعی دعوا نکنید.  شما هم اشتباه می‌کنید 💔اگه مسئولیت اشتباه‌تون رو بر عهده گرفتین و بدونین شما هم اشتباه می‌کنین، دائماً وارد درگیری نمی‌شید.  ببخشید و فراموش کنید 💔 بعد از جر و بحث با همسر مسئله رو حل و فراموش کنین و از کش دادن دعوا بپرهیزید. نبخشیدن و ادامه دادن بحث، دعوای جدیدی به راه میندازه. از واکنش‌های شدید دست‌ بردارید 💔 قبل از بحث و درگیری، مسأله رو درک کنین و به هم فرصت بدید تا دعوا کمتر بشه. همدیگرو سرزنش نکنید چرا که سرزنش طرف مقابل، باعث تشدید اختلاف می‌شه.  صحبت از طلاق ممنوع 💔 صحبت از طلاق تو دعوا باعث کاهش اعتماد طرف مقابل به شما و تعهدتون نسبت به رابطه میشه و مشکلات رو بزرگ‌تر از چیزی که هست، نشون میده.
🌸حرف بزن... اما طوری حرف بزن که بدانی خدایت راضی است و به تو لبخند میزند! 🌸گوش کن...ا اما طوی گوش کن که مطمئن باشی اگر خدایت از تو پرسید گوشت چه چیزهایی شنیده ، شرمسار نباشی... 🌸نگاه کن... اما طوری نگاه کن ، که چشمهایت آیینه ای از وجود خدا باشد! پر باشد از خدا و هرچه می بینی خدا را یادت بیاورد... 🌸فکرکن ... اما به کسی و به چیزی فکر کن که خدا را از یادت نبرد... طوری فکر کن که آخرش یک سر نخی از خدا پیدا کنی! 🌸عاشق باش... اما طوری عاشق باش که هم به دست آوری و بتوانی از دست بدهی! طوری که معنای عشق واقعی را گم نکنی! 🌸عاشق زمینی ها باش! اما نه طوری که زمین گیرت کند و از رسیدن به آسمان و آن عشق ابدی باز مانی!...
📚حکایت عارف شدن عطار نیشابوری عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت... ✨✨✨
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴وظایف مرد در قبال زن چیست؟ 🎙️ ‌ 🖌 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
💑💑💑 کفّویت ادراکی در ازدواج گام اول: در کفویت ادراکی اولین چیزی که ملاک است درک و فهم و شعور است. کفویت ادراک به معنی داشتن مدرک تحصیلی مشابه نیست. 💎گام اول کفویت"، این است که دو طرف چقدر یکدیگر رادرک می کنند. پس به این نگاه کنید فرد چه درکی از شرایط و افراد دارد. امام علی (ع): با انسان نادان ازدواج نکنید. چرا که این کار بلایست عظیم و فرزندان شما نیز ضایع خواهند شد. 💠💠💠💝 همسرانه ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد .کمی جلوتر هم زنی زخمی پیدا کرده بودن که مسلما کسی نبود
📜 🩷 . از این لحظه به بعد بدبختی تو شروع میشه و این منم که زندگی رو به کام تو و خانوادت زهر میکنم..... پاشو گمشو بیرون دختره نکبت به همه چیز، پاشو برو بیرون که دیگه حق نداری تو این اتاق باشی جای تو، تو انباری ته عمارته..... با چشمانی پره اشک به زن روبروم خیره شده بودم که یکدفعه دختری بینهایت زیبا که معلوم بود زیباییش رو از مادرش به ارث برده با گریه وارد اتاق شد.... تو چشمهای دختره میشد رحم و مروت رو دید، با گریه گفت:مامان خواهش میکنم، این دختره بیگناهه، بخدا این از همه چیز بیخبره، خدارو خوش نمیاد این بلاهارو سرش میاری..... خودتم خوب میدونی..... تو خفه شو دلربا...... پس دلربا دلربا که میگفتن این بود... همون دختری که عقل از سر برادر بیچارم برده بود و باعث بدبختی من شده بود مادر بهادر روبه دلربا و همون خدمه ای که برام غذا میآورد کرد و گفت:خوب گوش کنید ببینید چی میگم.... هیچ کسی حق دلسوزی برا این دختر رو نداره.... بندازینش انباری ته عمارت تا عاقد بیاد و تکلیفش رو مشخص کنه....... بعده این هم هممون اینجا زندگی میکنیم، وقتی هم بهادر باهاش کار داشت همون جا میره سر وقتش..... و گرنه به هیچ وجه حق بیرون اومدن از انباری رو نداره...‌. دیگه هیچ حرفی نمی‌مونه و هیچکس حق حرف زدن نداره، مخصوصا تو دلربا، از این به بعد لال میشینی، لال میخوری، لال میخوابی.. بعد از سخنرانی طولانی که کرد رفت و من سرم رو که بالا آوردم با صدای گردنم به خودم اومدم.. تازه شروع بدبختیام بود، یعنی چه بلایی میخواستن سرم بیارن، همونجایی که وایستاده بودم نشستم و به فکر فرو رفتم.... (بهادر) برای یه سری کارهای مهم روستا رو ترک کرده و مجبور شده بودم برم شهر و دو سه روزی نبودم.... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . از این لحظه به بعد بدبختی تو شروع میشه و این منم که ز
📜 🩷 . به چندتا از خدمه ها سپرده بودم شش دنگه حواسشون به گلبهار باشه تا فکر فرار دوباره به سرش نزنه...... از یه طرف وجودم براش پر میکشید ولی از طرفی هم داغ بزرگی که برادر نامردش روی دلمون گذاشته بود مانع از این میشد که براش دلسوزی کنم...... بارها و بارها به خودم گفته بودم این دختر، تنها یک قربانی هست و بیگناه و معصوم، و از همه جا بیخبر داره تاوان پس میده ولی هیچ جوره نمیتونستم کاری که کیارش با بهداد کرد رو فراموش کنم...... از روزی که یادم میاد مامانم همیشه وقتی دعوایی بین دو روستا میشد حالش بشدت بد میشد و همیشه بهم گوشزد میکرد که باید فکر صلح بین دو روستا رو از ذهنم بیرون کنم..... حالا که پسر خان روستای پایین باعث مرگ‌ پسرش شده بود، دیگه هیچ جوره نمیشد راضی به صلحش کرد... به هر قیمتی که شده باید قاتل بهداد پیدا میشد و تاوان پس میداد.... الان تمام فکر و ذکر وروز و شب مادرم شده بود قصاص....... هر روز و هر لحظه هم ازم میخواست تا قات.ل پسرش رو به سزای اعمالش برسونم.... تو همین فکرها بودم که نفهمیدم کی به عمارت رسیدم...... . خسته و کوفته به سمت اتاقم که از حیاط اصلی عمارت فاصله داشت راه افتادم...... یکدفعه در باز شد و با دیدن مادرم و دلربا شصتم خبردار شد که از تمامی ماجرا باخبر شدن و گرنه سال های سال بود که مادرم به این طرف عمارت قدم نمیزاشت...... مادرم با لحن بسیار تند و خشن گفت: بهادر خان یه باره میزاشتی عقد میکردین بعد به مادرت و خواهرت خبرمیدادی... دوباره یکی از خدمه ها دهن لقی کرده بود، وای به حالش پیداش نکنم... اینو میدونستم وقتی مادرم عصبانی هست بحث فایده ای نداره، به همین خاطر به سمت اتاق خودم که گلبهار رو اونجا ساکن کرده بودم راه افتادم..... اما همین که در رو باز کردم، با اتاق خالی رو به رو شدم..... با تعجب به سمت مادرم پا تند کردم که دلربا جلوم ظاهر شد و با ترسی که تو چهرش نمایان بود گفت..... داداش، مامان اون دختر بیچاره رو از دیروز تو انباری زندانی کرده..... بینوا تا الان از سرما و گشنگی تلف شده..... توروخدا برو و به دادش برس.... چرخیدم و مادرم رو پشت سرم دیدم، ناخودآگاه نگاهی خشمناک به مادرم کردم و گفتم: مامان تو هم دختر داری بترس از خدا و از روزی که این اتفاق به سر تو هم‌ بیاد..... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
✍گویند که ... بعد از طوفان و بالا آمدن آب و غرق شدن خلايق ، جبرييل ملك مقرب نزدش آمد و گفت : چندي پيش شغل تو نجاري بوده است حالا كوزه بساز . ! او كوزه زيادي ساخت ، جبرييل گفت : خدا مي فرمايد : كوزه ها را بشكن ، او هم چند عدد از كوزه ها را بر زمين زد و شكست . بعضيها را آهسته و بعضي را با اكراه شكست ، جبرييل ديد او ديگر نمي شكند . گفت : چرا نمي شكني ؟ فرمود : دلم راضي نمي شود ، من زحمت كشيده ام اينها را ساخته ام . جبرييل گفت : اي نوح مگر اين كوزه ها هيچ كدام جان دارند ، پدر و مادر دارند و . . . ؟ ! آب و گلش از خداست ، همين قدر تو زحمتش را كشيده اي و ساختي ، چطور راضي به شكستن آنها نمي شوي ، چگونه راضي شدي خلقي كه خالق آنها خدا بود ، و جان و پدر و مادر و . . . داشتند را نفرين كردي و همه را به هلاكت رساندي ؛ از اينجا او گريه بسيار كرد و لقبش نوح شد 📙جامع النورين ص 122 ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌