🔹یادت باشد
مشکلات هم مثل همه چیز
تاریخ انقضا دارند
پس هر زمان
عرصه برايت تنگ شد
این جمله را با خودت تکرار کن
این نیز بگذرد ...👌🏻
۰
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ خونهای که بی قانون باشه به درد نمیخوره!
دکتر سعید عزیزی
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💯تفاوتهای قابل توجه عشق و هوس و وابستگی...
💕در عشق شرط وجود ندارد. ☝️
#دکتر_سعید_عزیزی
#عشق
#وابستگی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . (بهادر) بعد از رفتن گلبهار من هم بلند شدم و کش و قوسی
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
به سمت اتاق مادرم راه افتادم،بشدت در رو باز کردم،کنترلی رو اعصابم نداشتم،وارد اتاق شدم،خیلی خونسرد و بدون هیچ عکسالعملی نشسته بود و از پشت پنجره به نمایش ما تو حیاط عمارت نگاه میکرد....
با خشم گفتم:اگه بلایی سر این دختره بیاد دعوایی دوباره راه میوفته اون سرش ناپیداو یکی دیگه کشته میشه.....
از کجا معلوم دفعه دیگه دختر خودت رو به خونبس نبرن....
تمومش کن مادر من....
کمی رحم و مروت داشته باش......
لحظه ای خودت رو بزار جای مادر این دختر......
خونبس شدن دخترش کافی نبود که میخواهی داغ از دست دادنش رو بزاری رو دل زن بیچاره....
یکدفعه به طرفم چرخید و گفت:اون مادره نباید داغ فرزند ببینه ولی من مادر حساب نمیشم که پسر جوون و پهلوونم زیر خروارها خاک خوابیده.....
هان؟.!!!...
جواب بده بهادر خان!!!چی شد لال مونی گرفتی؟؟چه زود خاک برادرت سرد شد!!؟؟.
درحالی که به صورتش نگاه هم نمیکردم گفتم:اختیار گلبهار دست منه بعد این هر چی من بگم همون میشه.......
از امروز به بعد هم گلبهار میشه عروس این عمارت و تمام....
یکدفعه از جاش بلند شد و به طرفم خیز برداشت...
خوبه، خوبه......
پسره احمق خوب خرت کرده که به خودت جرات میدی اینطوری با من صحبت کنی.....
گفتم: بحث خریت نیست مادر من......
من یک آدمم و احساس دارم، از سنگ که نیستم فدای تو بشم.....
نمیخوام فردای قیامت پیش خدای خودم شرمنده باشم....
خبط و گناه رو دو نفر دیگه کردن،وچرا این دختره معصوم باید تقاصش رو پس بده....
من تصمیمم رو گرفتم، بعد از چهلم بهداد، من و گلبهار از این عمارت میریم.....
مادرم بی هیچ حرفی شوکه فقط به من نگاه میکرد.....
سرش رو بین دستاش گرفت و دوزانو روی زمین نشست.....
دلم براش کباب بود، ولی چه کاری از دستم برمیومد، دیگه این رو فهمیده بودم که خون رو نمیتونم با خون بشورم...
زد زیر گریه و گفت: بهادر، من یه مادرم......
جیگرم خونه...
چهره معصوم بهداد لحظه ای از جلوی چشمام دور نمیشه.....
یهو داد زد و با فریاد بلندی گفت:
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆باید مراقبت کنیم دوز نشاط خانواده پایین نیاید/استاد اسماعیلی
🎥#استاد_اسماعیلی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🍂
آقایان بدانند :
"زن از مرد صداقت میخواهد!"
اگر همسر شما در لباسی که به تازگی خریده کمی چاق به نظر میرسد لازم نیست به او بگویید: «عزیزم چقدر در این لباس زیبایی!»
👈 چون زنها درک بسیار دقیقی از اندام و کاستیهای خود دارند. بهتر است خیلی محترمانه به او بگویید: «عزیزم کمی اضافه وزن داری ولی هنوز هم مثل همیشه دوست داشتنی هستی»
✅ به همسر خود ثابت کنید که وجودش بیشتر از هر چیزی برایتان اهمیت دارد. حتی بهتر است که با هم شروع به ورزش کردن کنید.
هدف های ما مثل ماهی اند،
اگر ماهی کوچک می خواهی،
می توانی جاهای کم عمق بمانی.
اما اگر ماهی بزرگتر می خواهی،
باید به جاهای عمیق تر بروی.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هفت احساسی که باید،
به خدا بسپاریم !
🌺تمام ترس هاتو به خدا بسپار !
🌺تمام استرس هاتو به خدا بسپار !
🌺همه ی حسرت هاتو به خدا بسپار !
🌺همه ی سردرگمی هایت را به خدا بسپار !
🌺پشیمونی هاتو به خدا بسپار !
🌺همه ی ناامیدی هات رو به خدا بسپار !
🌺تمام سوالهای بی جوابت رو به خدا بسپار !
چیزی وجود نداره که خدا از پسش برنیاد ...!
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . به سمت اتاق مادرم راه افتادم،بشدت در رو باز کردم،کنترل
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
باید تقاص پس بدن، من هرجوری شده انتقام خون پسرم رو میگیرم، فقط بشین و نگاه کن بهادرخان.......
مادر من، گناه این دختره بیچاره این وسط چیه؟؟
تاوان گناهی که نکرده رو چرا باید پس بده؟؟!!
گفت: حرفهای تکراری به من تحویل نده بهادر خان....
خان عمارت.....
دیگه از تو برای من آبی گرم نمیشه، من باید خودم دست بکار بشم، فقط نظاره گر باش و ببین، تقاص خون بهدادم رو چجوری از این قوم الظالمین میگیرم....
دیگه داغ کرده بودم،گفتم: تو اگه مادر بودی جلوی دختر خودت رو میگرفتی پا کج نزاره....
لعنت به تو دلربا....
هرچی میکشم از دست خودسریهای تو میکشم،
خودم کردم که لعنت بر خودم باد....
ایکاش خیلی قبلتر مثل دخترهای دیگه روستا زود شوهرت میدادم که اینطوری بخاطر اشتباهت کینه قدیمی دوتا روستا دوباره زنده نمیشد.....
دیگه جای بحثی نمونده بود، مرغ مادرم یه پا داشت، فقط با انتقام دلش خنک میشد و آروم میگرفت...
بدون هیچ حرفی از اتاق زدم بیرون و به طرف باغ رفتم تا یه نفسی بگیرم، از شدت عصبانیت به مرز سکته رسیده بودم...
بعد از کمی دور زدن لابلای درختهای باغ، یاد گلبهار افتادم و دلم هواشو کرد، به طرف اتاقمون قدم
پشت در اتاق رسیدم، آروم جوری که کسی متوجه نشه یه تقه به در زدم، جوابی نیومد، به آرومی وارد اتاق شدم، چشمم به دختری معصوم افتاد که یه گوشه اتاق دراز کشیده پاهاشو تو خودش جمع کرده و خوابیده.
نزدیکش شدم و بوی تنش رو دیوانه وار استشمام کردم، اخ که چقدر دلم میخواست بغلش کنم و کنارش بخوابم.
ولی من بهش قول داده بودم،بر نفس سرکشم غلبه کرده و به آرومی صداش کردم،گلبهار بلند شو چقدر میخوابی دختر؟!
(گلبهار)
با صدای آرومی که اسمم رو میگفت چشامو باز کردم و با دیدن بهادر بالای سرم مثل بچه ای که تشنه آغوش مادر باشه بهش پناه بردم و زار زار گریه کردم.
اونم انگار منتظر یه فرصت بود که منو به آغوش بشکشه، آنچنان تو آغوشش احساس امنیت میکردم که دوست نداشتم از بغلش بیرون بیام.
بشدت منو به خودش چسبونده بود و تو حصار دستاش قفل شده بودم.
دستام بدجوری میسوخت ولی سوزش قلبم بیشتر بود.
وقتی کمی آروم شدم، بهادر اشکامو پاک کرد و گفت: تا چند روزه دیگه به یه عمارت دیگه میریم و اونجا خبری از اذیت های مادرم نیست.
دلخوش شدم و ذهنم کمی آرومتر شد و برا لحظه ای یادم رفت من هرجا هم برم یه عروس خونبس هستم.
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・