eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.2هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
مردان واقعی وفادارند اونا وقت ندارند دنبال زنهای دیگه بگردند! چون مشغول پیدا کردن راه های جدیدی برای شریکِ زندگی خودشون هستند. 💟 @daneshanushe✍️
💑 رفتار هایی که می پسندید را مستقيم به همسرتان بگویید! 🔸اگر‌ می‌خواهید همسرتان برخی از کارهایی که شما را به وَجد می‌آورد تکرار کند باید به او حضوری یا پیامکی اعلام کنید که من از فلان رفتار یا گفتارت خیلی زیاد و به طور خاص لذّت می‌برم. 🔸به او بگوییـد که همیشـه با تصور فلان رفتار یا گفتارت حال خوشی پیدا کرده و خدا را بابت این نعمت، شکر می‌کنم. 🔸در واقع داریــد با این روش یعنی ترفنــد اعلام، غیرمستقیم به او اعلام می‌کنید که باز هم رفتارها و گفتارهای مورد پسندم را تکـرار کن! ❣️💍❣️ ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . دیدم خدمتکار ها از سمت انباری میان و با دیدن من هر کدو
📜 🩷 . (بهادر) اصلا اختیارم دست خودم نبود خیلی عصبانی بودم،به محض اینکه حرفهای مادرم یادم میوفتاد خشمم صدبرابر میشد...... خشمم رو بصورت مشت و لگدهایی که به جسم ظریفش میزدم مهار میکردم...... اینقدر زدمش که خسته شدم و وایستادم.... به خودم که اومدم، خوب نگاهش کردم، دیدم از هوش رفته.... شلاق رو زمین انداختم،خم شدم و نگاهش کردم، غرق خون بود، یه لحظه دلم به حالش سوخت ولی با فکر این که میخواسته با کسی دیگه فرار کنه و آبروم رو ببره یه لگد محکم به پهلوش زدم و از انبار بیرون اومدم...‌‌ زیر لب زمزمه میکردم و طول حیاط رو طی میکردم و میگفتم،باید یه کاری بکنم.... جای خیانتکار تو عمارت من نیست...... داخل عمارت که شدم،دیدم مادرم مشغول نفرین کردن و لعنت فرستادن به گلبهاره.... دلربا یه گوشه داشت گریه میکرد و میگفت: مامان بخدا انصاف نیست..... خودتم خوب میدونی گلبهار بیگناهه و پاکه...... چرا دروغ گفتی؟؟!!..... چرا با این دختر این کارا رو میکنی؟؟!!.... مامان.؟؟؟؟... بی توجه به حرفهایی که بینشون رد و بدل می‌شد از عمارت زدم بیرون و از بیرون یه نگاه به انباری کردم و رفتم سر قبر بهداد...... سر خاکش نشستم،به روحش قسم خوردم هرطور شده و به هر قیمتی، انتقام خون ریخته شدش رو میگیرم..... نمیدونم چقد گذشته بود که به خودم اومدم و دیدم هوا سرد و تاریک شده...... سوار بر اسبم شدم و به سمت عمارت حرکت کردم..... داخل عمارت که شدم دیدم چند تا از خدمه ها از انباری اومدن بیرون،به همراهشون گلبهار بود، زیر دستاش رو گرفته بودن و به سمت عمارت میبردن..... با تعحب  لحظه ای بی حرکت وایستادم!! ..... اینجا چه خبر بود.؟؟!!.... به خودم اومدم،باید سر درمیاوردم که تو این عمارت در نبود من چی میگذره؟؟ پا تند کردم به سمتشون، جوری بهشون نزدیک میشدم که حضورم رو متوجه نشن... با دیدن طبیب و مادرم تعجبم بیشتر شد!!.... مادرم به طبیب گفت: هر کاری لازمه انجام بده تا فردا به خودش بیاد و رو پا بشه.... چون فردا خیلی کارها باهاش دارم..... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیانت نکنیم ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶🎶 با شکستن پای دیگری ما بهتر راه نمیریم 🌷 با "شکستن دل" دیگری ما خوشبخت تر نمیشیم... 🌷 بدانیم اگر دلیل اشکی بشیم با کسی 🌷 طرف نیستیم، با خدا طرف هستیم.. 🌷 @daneshanushe✍️
📌5 روش که دیگه بیش از حد فکر نکنیم: 🟣آگاهی و درک خودمون اولین گام تغییر! 🔘زمانی که بیش از حد فکر میکنید، به این فعالیت به صورت خودآگاه دقت کنید! 🔵افکار خودتون رو به چالش بکشید یک گام به عقب بر دارید و سپس به مساله نگاه کنید! 🔘به خودتون نگید که به فلان موضوع فکر نکن،همین کار باعث شدید شدن حس استرس میشود! 🟡با تغییر فعالیتی که دارید انجام میدید کانال فکری خودتون رو تغییر بدین! 🔘به این فکر کنید که همه چی به احتمال زیاد درست پیش میره! 🟢یک زمان ۲۰ دقیقه ای در روز به خودتون ،بدین، و در اون ۲۰ دقیقه تمام و کمال به تمام موارد استرس زا فکر کنید و آنها را یاداشت کنید. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
شنیدن عبارت : ▫️برای یک مرد… او را برای مصاف با سخت ترین ها ی زندگی زره پوش می کند ...و آماده می شود …. توان می گیرد… برای آنکه بیشتر بکوشد …مرد احساس می کند حتی قدش بلند تر شده است …. چون به مرد بودنش افتخار می کند …. شنیدن عبارت : ▫️برای زن آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می کند که آمادگی این را می یابد که لحظه ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد … و همه جای زندگی را با عشق… از نو بیاراید .. شنیدن عبارت : ▫️برای فرزندت خصوصا وقتی روی دو زانو می نشینی و خودت را هم قد فرزندت می کنی و چشم در چشمش می گویی یعنی من هستم ..خیالت راحت … و یادت باشد آن شب فرزندت دیرتر ولی آرامتر و آسوده تر می خوابد پس از شنیدن این جمله از والدینش … ◼️فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق …پدر یا مادر … فرزند یا همسر عبارت دوستت دارم را جدی بگیریم این عبارت غوغایی به پا می کند. نگذارید محبت و عشقتان در دنیای درونتان حبس شود...
💥ﺁﯾـﺎ ﻣـﯿـﺪﺍﻧـﯽ ﭼـﺮﺍ ﺩﺭ ﮔـﻮﺵ ﻃـﻔـﻞ ﺗـﺎﺯﻩ ﻣـﺘـﻮﻟـﺪ ﺷـﺪﻩ اذان ﻣـﯽ ﮔـﻮﯾـﻨـﺪ ⁉️ ❣ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ صلی الله علیه وسلم ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ : 🌿ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻮﻟﺪ ﻃﻔﻞ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺭﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﭼﭗ ﺍﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ . 👈 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﭘﺲ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﮐﺠﺎﺳﺖ❓❗️ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﺁﯾﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ⁉️ 👈ﭼﻮﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻮﻟﺪﻣﺎﻥ ﺍﺫﺍﻥ ﻭﺍﻗﺎﻣﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭﮔﻮﺷﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦﺭﻭﺯﯼ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ . 🔮 ﭘﺲ ﻋﻤﺮ ﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ "ﺍﺫﺍﻥ" ﻭ "ﻧﻤﺎﺯ" است 🔮 ✨ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ پرﺑﺮﮐﺖ و ایمانی ﮐﻦ ✨✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . (بهادر) اصلا اختیارم دست خودم نبود خیلی عصبانی بودم،به
📜 🩷 . نگاهی به گلبهار کردم همه جای بدنش خونی بود، صورتش پر از خون‌های خشک شده و بشدت کبود و ورم کرده بود، لباساش پاره پوره و یه جای سالم براش نمونده بود.... نگاه میکردم و اصلا دلم براش نمیسوخت چون اعتقاد داشتم به آدم خیانتکار نباید دلت بسوزه... و دریغ از ذره ای رحم و مروت در وجود من، سنگ شده بودم.... بادی به غبغم دادم و با غرور کاذبم جلو رفتم، مثلا خواستم به همه نشون بدم یه مرد واقعیم... دیگه دلیلی برای پنهان کاری ندیدم، خودمو نشون دادم و گفتم:...... مادر جان به خدمتکار ها بگین انباری رو براش آماده کنن، باید اونجا زندگی کنه و به عنوان یه خدمه مشغول به کار بشه...... مادرم با لبخندی به لب به سمتم برگشت و گفت:... اومدی پسر باغیرتم؟؟ مادر به فدات تازه سرعقل اومدی، دورت بگردم.. باشه دردت به جونم.... هر چی تو بگی..... ولی اول باید کاری رو که نیمه تموم گذاشتی  تموم کنی!!..... بی توجه به حرفهای مادرم به سمت اتاقم رفتم، مهم نبود چی میخواد بشه.... میخواستم حتی شده دو، سه ساعتی از فکر گلبهار بیرون بیام..... شروع به کشیدن سیگار کردم، نمیدونم چندتایی کشیده بودم ولی اتاق از دود غلیظ سیگار پر شده بود... چند ساعتی گذشته بود که در اتاقم باز شد و پشت دود غلیظ چهره دلربا رو دیدم..... اومد داخل و نزدیکم شد... با التماس و گریه می‌گفت: داداش توروخدا..... اشتباه نکن....... اون‌ بیگناهه...... مامان بهت دروغ گفته!!!.... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
📌وقتی یکی از زوجین درون‌گرا و دیگری برون‌گرا باشد، ممکن است تفاوت‌های شخصیتی منجر به تعارضاتی شود. اما با رعایت چند نکته می‌توان این تعارضات را کاهش داد و رابطه‌ای سالم‌تر و هماهنگ‌تر داشت👇 ☘پذیرش تفاوت‌ها: اولین قدم این است که هر دو طرف تفاوت‌های شخصیتی یکدیگر را بپذیرند و به آن‌ها احترام بگذارند. درک این که هر فرد نیازها و ترجیحات متفاوتی دارد، می‌تواند به کاهش تنش‌ها کمک کند ☘ارتباط موثر: برقراری ارتباط باز و صادقانه بسیار مهم است. هر دو طرف باید بتوانند احساسات و نیازهای خود را به روشنی بیان کنند و به صحبت‌های یکدیگر گوش دهند ☘زمان‌بندی مناسب: برنامه‌ریزی برای فعالیت‌های مشترک و همچنین زمان‌های تنهایی می‌تواند به تعادل در رابطه کمک کند. برای مثال، برون‌گراها می‌توانند زمان‌هایی را برای فعالیت‌های اجتماعی با همسر خود برنامه‌ریزی کنند و درون‌گراها نیز زمان‌هایی را برای استراحت و تنهایی داشته باشند. ☘حمایت و تشویق: هر دو طرف باید یکدیگر را در فعالیت‌هایی که به آن‌ها علاقه دارند، حمایت کنند. این کار می‌تواند به تقویت رابطه و کاهش تعارضات کمک کند. ☘تفاهم و انعطاف‌پذیری: تلاش برای درک و تطبیق با نیازهای یکدیگر و انعطاف‌پذیری در مواجهه با موقعیت‌های مختلف می‌تواند به بهبود رابطه کمک کند. ☘مشاوره زوجین: در صورت بروز تعارضات جدی، مراجعه به مشاور خانواده می‌تواند راهکارهای موثری برای حل مشکلات ارائه دهد و به بهبود رابطه کمک کند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . نگاهی به گلبهار کردم همه جای بدنش خونی بود، صورتش پر ا
📜 🩷 . داد زدم، خفه شو دلربا...... گمشو بیرون....... باعث و بانی تمام این اتفاقات شوم تو و اون پسره بیشرف هستید.... زندگیم رو به آتیش کشیدید، دیگه خسته شدم،‌ از خودم متنفرم... دلربا دست بردار نبود و همش پشت سر هم از گلبهار دفاع میکرد، ولی همه حرفهاش برام نامفهوم بود و اصلا نمی‌خواستم قبول کنم که گلبهار بیگناهه.... داداش ولی...... طفلک دید که من بهش محل نمیدم و حرفاش برام اصلا مهم نیست ادامه نداد و با سکوت اتاق رو ترک کرد.... از شب تا صبح تو همون حالت خوابیده بودم و حال و حوصله بلند شدن رو نداشتم... با تقه ای که به در اتاقم خورد چشام رو باز کردم..... ولی با نوری که از پنجره اتاقم بهم میخورد چشمام رو بستم...... سر درد شدیدی داشتم...... دیروز زیاده روی کرده بودم..... یکی از خدمه ها بود، همون جلوی در وایستاد و  گفت: ارباب خانم بزرگ فرستادنم تا بهتون بگم  تو باغ منتظر شما هستن!!...... اینو گفت و با ترس رفت، همه اهل عمارت میدونستن که چه حالی دارم، زیاد جلوی چشمام آفتابی نمی‌شدن... بی رغبت پا شدم و تو جام نشستم، نگاهی به ساعتم انداختم ساعت ۱ ظهر بود.... به طرف حمام رفتم و دوشی گرفتم تا شاید مستی و زیاده روی دیشب از سرم بپره..... بعد از پوشیدن لباسام با سردردی شدید به سمت باغ رفتم...... مادرم با دیدن من پوزخندی زد و گفت:...... اغور بخیر بهادر خان....... با تندی گفتم: مامان کارت رو بگو، اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم...... زود بگو چیکار داری می‌خوام برم یه جایی!!! مادرم زیاد طفره نرفت و رفت سر اصل مطلب... ببین بهادر، خوب گوش کن ببین چی میگم... الان طبیب از پیش این دختره خونبس اومد....... مشکلی برای امشب نیست...... امشب جلوی چشم خودم این دختره رو تصاحب میکنی و کارشو تموم میکنی تا بعد این غلط اضافی نکنه....... فهمیدی چی گفتم؟ همین امشب‌...