سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . (گلبهار) مشغول تمیز کردن باغ بودم که یکی از خدمه ها او
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
نیرخاتون و اون دختره(مریم) با دیدن من شوکه شده و ازجاشون بلند شدن، مادر ارباب(نیرخاتون)گفت:
بهادر دوباره چه اتفاقی افتاده که نیومده رفتی دنبال این دختره؟؟!!.....
برگردون همون جایی که بوده، این لیاقتش همون انباریه، البته اونجا هم براش زیاده.....
بزار اینقدر اونجا بمونه که بمیره....
دستم هنوز تو دست بهادر بود و قصد رها کردنش رو نداشت...
بهادر نتونست خودش رو کنترل کنه و با صدای بلندی گفت: گلبهار از این به بعد همین جا زندگی میکنه.....
تو همین عمارت، کنار خودمون....
سر سفره ای هم که ما نشستیم میشینه و از غذایی که ما میخوریم میخوره.....
کسی حق نداره به این دختر بی احترامی کنه و از گل نازکتر بهش بگه....
از امشب به بعد هر بی احترامی به گلبهار بی احترامی به من حساب میشه و به بدترین شکل مجازات میشه، فرقی هم نمیکنه کی باشه......
نیرخاتون لال مونی گرفته بود و هیچ حرفی نمیتونست پیدا کنه و بگه، بهادر بااین رفتارش غافلگیرشون کرده بود، فقط رنگش به حدی قرمز شده بود که هرآن امکان داشت سکته کنه...
مریم با صدای جیغ جیغی گفت: ارباب ولی اینطوری نمیشه، من که مسخره شما نیستم؟!...
ما با خانم بزرگ صحبت کردیم و به توافق رسیدیم که....
ما با خانم بزرگ صحبت کردیم و به توافق رسیدیم....
بهادر روبه مریم گفت: هر چی صحبت کردین مهم نیست و به من ربطی نداره، هرچی بوده بین خودتون اتفاق افتاده و من بیخبر بودم....
این بازی مسخره رو یا خودتون تموم کنید یا خودم تمومش میکنم.....
هنوزم مادر ارباب مات و مبهوت درحال نگاه کردن بود و چشماش فقط بین من و بهادر میچرخید...
بهادر ول کن نبود و ادامه داد: گوش کنید من زن دارم و اسمش گلبهاره، میبینید که کنارم ایستاده و همه باید این رو به رسمیت قبول کنن....
اگه کمی پیش گفتم خدمت خانوادتون میرسم فقط و فقط بخاطر این بود که خدمت اردشیر خان برسم و خودم شخصا بخاطر اشتباهی که رخ داده عذرخواهی کنم و بهشون بگم که اگه قراری هم بوده، بین خانمها بوده و من بیخبرم، من خودم زن دارم و عاشقش هستم....
راه ما از اولم جدا بود مریم خانم.....
من بارها و بارها به مادرم گفته بودم که هیچ تمایلی به ازدواج با شما ندارم.....
مریم با گریه به سمت در خروجی رفت و مادر ارباب هنوز هم مات و مبهوت نظاره گر همه این ماجرا بود....
بهادر دستم رو گرفت و به سمت اتاقش راه افتادیم.....
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"📹 به خانوادهها برسید…
💕✨ پیامی ساده اما عمیق از رهبر انقلاب؛ جایی که مهر، آرامش و آینده ساخته میشود.
مقام معظم #رهبری
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه شعورتون انقد پایینه لطفا هیچ وقت ازدواج نکنید ....
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🌹#داستان_آموزنده
مردی در کوهستان سفر میکرد که سنگ گران قیمتی را در رودخانهای پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
آن مرد کیف خود را باز کرد تا غذایش را با مسافر شریک شود.
مسافرِ گرسنه، سنگ قیمتی را در آن کیف دید و بسیار از آن خوشش آمد و پس از کمی درنگ از آن مرد خواست که آن را به او بدهد!
آن مرد بدون درنگ، سنگ را به او داد و از یکدیگر خداحافظی کردند.
مسافر از این که شانس به او رو کرده بود بسیار شادمان شد و از خوشحالى سر از پا نمىشناخت.
او مىدانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مىتواند راحت زندگى کند.
بعد از چند روز مسافر برای پیدا کردن آن مرد به راه افتاد؛ بالاخره او را یافت و سنگ را به پس داد و گفت:
خیلى فکر کردم! میدانم این سنگ چقدر با ارزش است،
ولی آن را به تو پس مىدهم با این امید که چیزى را به من دهی که از آن ارزشمندتر است!
آن مرد گفت چه چیزی؟!
مسافر گفت اگر مىتوانى، چیزی را به من بده که باعث شد چنان قدرتمند شوی که راحت از این سنگ دل بکنی و آن را به من ببخشی.
✨✨✨
❤️☘️❤️☘️❤️☘️❤️
☘️
❤️
☘️
#مردان_بخوانند😉
☑️ زن به این چیزها نیاز دارد :
🔹 توجه
🔹 درک شدن
🔹 احترام
🔹 صمیمیت
🔹 اعتبار
🔹 قوت قلب
🔹 مرد مقتدر
🔹 صحبت کردن
♦️ اگر مرد مقتدری نباشید، اگر به زن، توجه کافی نداشته باشید، به او بی احترامی کنید، درکش نکنید و...چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد و مقتدر به نظر می رسد و...از نظر ذهنی _ و دست کم از نظر ذهنی _ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد و این تنفر روز به روز بیشتر میش😓ود.
♦️ زنان را درک کنید.
♦️ مشاجرات همیشه از عدم درک متقابل و عدم صمیمیت ناشی میشود. 😩
♦️ مرد، احساسات زن را محکوم میکند. تمسخر می کند و انتقاد می کند و زن هم با شکایت کردن از مرد، در او احساس شکست،سر خوردگی و نالایقی ایجاد میکند.
♦️ درک متقابل، شناخت درست هم و احترام وتوجه به نیاز ها و رفتار ها و روحیات طرف مقابل به صمیمیت و اجتناب از مشاجره، کمک میکند.
♦️ قوانین فردی همدیگر را نیز بشناسید و به آن ها احترام بگذارید و بر ارزش های مشترک تکیه وتاکید کنید.
@daneshanushe✍️
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند چیز که یک زن را وادار می کند ،
از زندگی شما بیرون برود!!
خیانت شما اورا می کشد ...
عیب جویی و تهمت ...
وقتی بهش احساس امنیت نمی دهید ...!
حرفهایی می زنید که شخصیت او را
دائم جریحه دار می کند ...!
محبت و توجهی که به اطرافیان دارید
به او ندارید ...!
🎙#دڪتر_انوشه
👇تقویم نجومی سه شنبه👇
✴️ سه شنبه 👈13 آذر/ قوس 1403
👈1 جمادی الثانی 1446👈3 دسامبر 2024
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز سه شنبه روز مناسبی برای امور زیر است.
✅مقدمات ازدواج.
✅مسافرت.
✅خرید وسیله سواری.
✅داد و ستد و تجارت.
✅خرید کردن.
✅و دیدار با حکام و سلاطین و امیران خوب است.
🚖سفر : مسافرت خوب است.
👶مناسب زایمان و نوزاد محبوب و مرزوق و مقبول است.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز قمر در برج جدی است و برای امور زیر خوب است:
✳️کاشت و برداشت محصولات کشاورزی.
✳️از شیر گرفتن کودک.
✳️انواع جراحی ها.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️لباس نو پوشیدن.
✳️وام و قرض دادن و گرفتن.
✳️و شکار نیک است.
🔵نوشتن حرز و سایر ادعیه و نماز و بستن آن برای اولین بار مناسب است.
👨👩👧👦مباشرت امشب شب چهارشنبه : مباشرت کراهت دارد.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث کوتاهی عمر می شود.
💉💉حجامت خون دادن فصد.
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، برای رگ ها ضرر دارد.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)
✅ وقت #استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ چهار شنبه دیده شود طبق ایه ی 2 سوره مبارکه "بقره" است.
الم ذالک الکتاب لاریب فیه..
و از معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده بر چیزی اطلاع یابد که قبلا نمی دانست و یا خبری در قالب نامه یا حکمی به وی برسد که باعث خوشحالی وی گردد و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد .
💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و #امام_باقر_علیه_السلام و #امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد .
🌸 زندگیتون مهدوی🌸
671K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🍃 میگویند روزی را
🌸🍃 صبحِ زود تقسیم میکنند
🌸🍃 آرزویم برای
🌸🍃 امروزت این است...
🌸🍃 هرجا که هستی
🌸🍃 سهم امروزت
🌸🍃 یک بغل شادی، برکت
🌸🍃 آرامش و سلامتی باشه
سلام صبحتون پرانرژی
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫عروسها حساسیت را از مادرشوهرشان کم کنند
- حس دلسوزی فقط برای مادر شما نیست، نباید برای مادر شوهر گارد بگیرید/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . نیرخاتون و اون دختره(مریم) با دیدن من شوکه شده و ازجاش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
(بهادر)
دست گلبهار رو گرفتم و وارد عمارت شدیم، مادرم و مریم درحال گپ و گفت بودن، وارد نشیمن شدیم، شوکه شده به پامون بلندشدن، هرچی تو دلم بود رو گفتم و نفس بلندی کشیدم....
لحظه آخری که میخواستیم بیایم بیرون چشمم به مادرم افتاد که هر آن ممکن بود منفجر بشه.....
دیگه از کارهاش خسته شده بودم و بی اهمیت، پوزخندی زدم و رفتم....
همین که خارج شدم پشت در دلربا گوش وایستاده بود، نگاه خشمگینی بهش کردم که فهمید کارش اشتباهه...
دست گلبهار هنوز تو دستم بود و باهم بالا رفتیم، از بالای پله ها به دلربا گفتم به افروز بگو بیاد.....
باید حساب اون رو هم برسم، دختره بی مسئولیت؟!.....
من گلبهار رو به اون سپرده بودم ولی معلوم نیست کجاست....
صدای دلربا بود که گفت: خان داداش بعد رفتن تو، مامان، افروز و مادر و پدرش رو از عمارت بیرون کرد...!!
چی گفتی تو؟؟؟
با اجازه کی؟؟؟؟ برای چی؟؟؟
خدای من اینجا چه خبر بود، دلیل کارهای مادرم رو اصلا نمیفهمیدم....
با گلبهار وارد اتاقم شدم، دلم براش کباب بود، اینقدر دلش ازم چرکین بود که آروم دستشو از دستم بیرون کشید و به دیوار تکیه داد، سرش پایین بود و دست و پاش از ترس به لرزه افتاده بود....
نزدیکش شدم جلوش زانو زدم دستاشو بوسیدم و گفتم فرصت دوباره بهم بده به روح پدرم و بهداد همه رو جبران میکنم.....
بدون حرف دیگه ای از اتاق خارج شدم...
رفتم پایین و به یکی از خدمه ها سپردم سراغ گلبهار بره، کمکش کنه تا حمام بره و استراحت کنه، انگشت اشارمو بالا بردم و به خدمه گفتم از گلبهار میپرسم بدونم ذره ای ناراحت و اذیتش کردی بدجوری حسابتو میرسم...
خودم هم جایی به غیر از اتاق پدرم نداشتم که تو اینجور موقعیت ها بهش پناه ببرم....
بشدت اینجا احساس آرامش داشتم...
اینقدر خسته بودم که نفهمیدم چطور خوابم برد، صبح که بیدار شدم هنور اتاق پدرم بودم و اونجا به خواب رفته بودم، به سمت سالن رفتم، مریم رفته بود و مادرم سر میز صبحانه، خیلی باهام سرسنگین بود و حتی جواب سلامم رو هم نداد...
یکدفعه به طرفم برگشت و با تحکم بهم گفت: اردشیر خان بخاطر رفتاری که با مریم داشتی کوتاه نمیاد و مطئمن باش به وقتش به حساب این کارت میرسه.