eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🔴 مدارس دوشنبه تعطیل رسمی اعلام شد!؟!؟!👇🏿👇🏿 🔥😷https://eitaa.com/joinchat/3544645643C9c5dc1d5bb لیست استان های تعطیل رو گذاشته🚨🚨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . گلناز گفت: این همه سال دیگه از عذاب وجدان اینکه بهادر
📜 🩷 . بچم‌ رو بده بهم ببینم!!...‌‌. گفت: همین که من میگم فهمیدی؟؟ و گرنه همونطوری که بچه من مرد این بچه رو هم جلوی چشمای خودت میکشم..... با درد شدیدی که داشتم به زور و زحمت بلند شدم و به سمت نیرخاتون رفتم تا بچمو ازش بگیرم..... ولی اون بچه رو بهم نمی‌داد و تو این دست، اون دستش بچه رو میچرخوند.... با صدای ما خدمه ها اومدن بالا ولی در کمال ناباوری نیر یه شیشه کوچیک از جیبش درآورد و گفت ببین.!!... خنده ای بلند سر داد و گفت.... ببین گلناز اینو برا تو آماده کرده بودم.... نگاش کن، این زهره، آورده بودم قاطی غذات کنم و تموم، ما رو به خیر و تورو بسلامت... یا بدون هیچ کلمه اضافی حرف منو قبول میکنی یا همین الان به خورد بچت میدم و خلاصش میکم.... با اون حال زارم‌ به پاش افتادم و ازش خواستم و خواهش کردم این کارو نکنه‌..... بهش با نرمی گفتم بچه رو بده بهم..... گفتم من همین الان با بچم از عمارت میرم، بخدا جوری میرم‌ که هیچ نشون و ردپایی از خودم نزارم...... ولی هیچ جوره قبول نمیکرد و فقط حرف خودش رو تکرار میکرد..... بیچاره خدمه ها هم هیچ کاری از دستشون برنمیومد و با بهت و تعجب فقط نگاه میکردن..... من گریه میکردم و تو هم بغل نیرخاتون شروع کردی به گریه کردن و جیگر من بیشتر و بیشتر میسوخت...... من گریه میکردم و تو هم بغل نیرخاتون شروع کردی به گریه کردن و جیگر من بیشتر و بیشتر میسوخت.... دیگه تیر آخر رو زدم و به سمتش حمله کردم ولی چون حال خوبی نداشتم زمین خوردم، با اشاره از خدمه خواستم کمکم کنن ولی اونا هم از ترسشون جرأت نزدیک شدن رو نداشتن و از بیرون نظاره گر نمایش نیرخاتون بودن..... خون جلوی چشماش رو گرفته بود و حال درستی نداشت..... نیر به طرف پنجره رفت و بازش کرد،تو رو از پنجره بیرون برد و به قصد کشت خواست پایین بندازه که لحظه آخر..... فیروزه(مادر افروز) که یکی از خدمتکار های مورد اعتماد من بود از پشت سر نیر جوری که متوجه نشد تورو از دستش قاپید و نجاتت داد...‌‌ ولی نیر خاتون کم‌ نیاورد و بااین کار فیروزه خنده عصبی زد و برگشت به سمتم و تهدیدم کرد اگه نرم و یا اگه واقعیت رو به کسی بگم کار نیمه تمومش رو حتما تموم میکنه... هر چی خواهش کردم، گریه کردم..... اصلا فایده ای نداشت و بدتر جاپاشو سفت تر میکرد و غرورش هم بیشتر میشد.... همه خدمه ها رو تهدید کرد اگه به کسی چیزی بگن جوری میکشتشون که به عقل جن هم نرسه و با این حرفش بیچاره ها همشون ترسیدن.... مخصوصا این که فردای اون روز لعنتی یکی از خدمه ها به صورت مشکوکی فوت کرد و زهر چشمی شد
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🔴 ✅ دوره رایگان فروش به مشتری ایرانی !🎁😍 ⁉️تو هم مشکل فروش داری و نمیتونی بفروشی؟🥲 ⚠️کلی دوره رفتی و هنوز زیاد فروختن بلد نیستی؟!😰 😎من برات یه دوره آموزشی آماده کردم! بصورت کاملا رایگان میتونی ازش استفاده کنی✓ + دوره رایگان 💢 جهت دریافت دوره روی لینک زیر کلیک کنید و به جمع ما بپیوندید 👇 https://eitaa.com/joinchat/300155644C14ea5858eb ⛔️ظرفیت محدود...⛔️❌
914.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پـروردگارا امشب از تو روحی وسیع می‌خواهم آنقدر که فراموش نکنیم این تو هستی که دلیل تمام‌ لبخندها‌، شادی‌ها، خوشی‌ها و اتفاقات زیبای زندگی ما هستی الهـی در اين شب زیبا و در اين لحظه به حق تمامی اسماء و صفات بی انتهای خويش آرزوی همه را به هدف اجابت بنشان شبتـ🌙ـون سرشار از آرامش❤️
سلام بر این روز زیبای خداوند🌸🍃 گلچینی از زیبـاترین🌸🍃 گل هـای آرزو را در زرورقـی🌸🍃 از دعا میگذارم ومـزیـن به🌸🍃 روبانی از آمین تـقدیم قـلب🌸🍃 مهربانتان میڪنم صبح زیبـاتـون بخیر 🌸
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆خانم‌ها نباید بد همسرتان را پیش دیگران بگویید/دکتر عزیزی 🎥 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🔥آقایان لطفا با خودتان یک قرار مهم و همیشگی بگذارید🙏🏻 قرار این باشد👇 "وقتی وارد منزل می شوید یا وقتی شما در منزل هستید و خانم شما وارد منزل میشود در یک ساعت اول در مورد هیچ مسئله ی ناخوشایندی صحبت نکنید و هیچ اعتراض و گیری ندهید بلکه از خوبیها و خوشیها و اخبار شادی بخش صحبت کنید." ❣💍❣
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . بچم‌ رو بده بهم ببینم!!...‌‌. گفت: همین که من میگم فهم
📜 🩷 . به بقیشون که اگه یک درصد هم امکان داشت حرفی بزنن الان  دیگه سرشون رو زیر گیوتین هم میزاشتن حرف نمیزدن... بی انصاف از همون روز اول حتی نذاشت بهت شیر بدم...... دومین روز تولدت بود که پدرت اومد..... نیرخاتون خیلی خوب نقش بازی میکرد و دم به دیقه به تمامی خدمه ها گوشزد میکرد که کوچکترین حرفی بزنن سر به نیستشون میکنه..... علنا دیگه از همون شب اول یکی از خدمه ها رو فرستاد تا رو از من بگیره،و خدا می‌دونه که من اون شب با چه مصیبتی تو رو دادم بهش و تا خود صبح گریه کردم و حتی پلک رو هم نذاشتم.... حتی لحظه ای تو رو از خودش جدا نمیکرد و بهجت خدمه دست راستش هم به دستورش منو تو اتاقم زندانی کرده بود... بیصبرانه منتظر روزی بودم که پدرت برسه و نجاتم بده ولی ای دل غافل... پدرت صبح از راه رسید و وقتی نیرخاتون رو با بچه تو بغلش دید نزدیک رفت و اشک شوق رو میشد تو چشماش دید..... تورو بغلش گرفت و همش قربون صدقت میرفت.... پدربزرگ و مادربزرگت هم بینهایت خوشحال بودن و کسی اصلا متوجه حضور من نبود.... تا اینکه چشم پدرت به منی که بالای پله ها ایستاده بودم و با دیدن این صحنه اشک میریختم افتاد..... تا اینکه چشم پدرت به منی که بالای پله ها ایستاده بودم و بادیدن این صحنه اشک میریختم افتاد..... لبخندی زد و پله هارو دوتایکی کرد و به سمتم اومد ولی وقتی نزدیکم‌ شد با دیدن شکمم، کمی به عقب رفت..... نتونستم خودمو کنترل کنم روی زمین نشستم و گریه کردم.... شروع کردم به گفتن واقعیت...... نه یکبار،نه دو بار.... چند بار واقعیت رو مو به مو بهش تعریف کردم...... از همون روز اول که رفتن تا همین امروز که رسیدن ولی هیچکس حرفامو باور نکرد.... نیرخاتون چنان خدمه ها رو ترسونده بود که کسی جرات حرف زدن نداشت و هیچکس شهادت نداد..... تنها فیروزه بود که همراهم بود و مثل دایه مهربانتر از مادر مهر تایید زد به حرفام و گفت که اگه تورو نمی‌گرفت تاحالا نیر کشته بودتت، اما دریغا که کسی حرفهای اونم باور نکرد....... همه حرف نیر رو  باور کردن که بخاطر زایمان زودرس من بچم رو از دست دادم..... بهادر جان، به خال سمت راست سینت نگاه کن، همون خال، رو سینه منم هست..... به همه اینو گفتم نشون به اون نشونی خال رو سینت، که منم دارم، نیرخاتون دروغ میگه این بچه مال منه ولی کسی باور نکرد..... میگفتن بخاطر مرگ بچش افسردگی گرفته.....
↴⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ‌ ⁣ ‌   پنج كليد رابطه موثر ۱- به جای پنهان كردن ، "تعمير" كنيد. از مشكلات ، ناراحتی ها و دلخوری ها فرار نكنيد. آنها روی هم تلمبار شده باعث ميشود منفجر شده يا نا اميد شويد. ۲-"با یکدیگر همكاری" كنيد. رابطه يک كار دو نفره است. یک نفر به تنهايی نميتواند رابطه را به موفقيت برساند. ۳- نشان دهيد قابليت شنيدن گله و "انتقاد" را داريد. اگر گلايه همسرتان به شما بربخورد به مرور رابطه رو به سردی خواهد گذاشت. ۴- تمركز خود را بر قسمتهای "مثبت "رابطه بگذاريد نه قسمتهای منفی آن ۵-برقراری "درست" رابطه را بياموزيد.
سیاست زنانه 👸 ❌از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه. 🌺ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید، 💢اینکه بیاین مستقیم بهش بگین: تو اصلاً من رو نمیبینی!! 🦋مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید ⭕️به همین سادگی نگید:  شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ... بلکه از فرصت استفاده کنید. ❣ برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید😍 ❣و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... 🥲 ❣اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین تشویقش کنید🎉🫂 ❣و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم می بخشمت! ...  😉 ♨️خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده...🥰 ❤️
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️شرط‌بندی بین زن و شوهر چه حکمی دارد؟ 🎙 حجت‌الاسلام فلاح‌زاده نماینده مقام معظم رهبری پاسخ می‌دهند. ❤️