1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند چندین جا در قرآن آدرس داده...🦋✨️
شماره موبایل داده که تو اگه میخوای منو ببینی
هر کس امید داره و دلدبسته که پروردگارش رو ببینه
کار خوب بکنه... همین! ❤️/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸
#سیاستهای_صرفه_جویی
✅حکایت ضعیف و توانگر
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند، هر دو را به خانهای کردن و در به گل بر آوردند. بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند. در گشادند، قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.
مردم درین عجب ماندند. حکیمی گفت خلاف این اگر بودی عجب بودی. آن یکی بسیارخوار بوده است، طاقت بینوایی نیاورد و به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیشش آید،سهل گیرد
وگر تن پرورست اندر فراخی
چو تنگی بیند از سختی بمیرد
📚گلستان
✍سعدی
باب سوم در فضیلت قناعت
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت17 بالاخره به بهانه ی اینکه دنبال مریضی میگردم تا دم در اتاقش رفتم
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#توحید
#پارت18
یه روز که با حسین اسب سواری میکردیم دیدم آمنه کنار رودخونه ایستاده،تا مارو دید دست تکون داد و گفت:توحید!…صبر کن کارت دارم…اسب روکنترل کردم و کنار آمنه ایستادم و گفتم:بله آبجی!!آمنه گفت:توحید!!امشب برای هما خواستگار میاد اونوقت تو با خیال راحت داری اسب سواری میکنی؟تا اینو شنیدم انگار آب یخ ریختند روی سرم….حسین که بهمون رسید گفتم:حسین بدبخت شدم….هما رو دارند شوهرش میدند…..حالا چه خاکی توی سرم بریزم؟آمنه گفت:از من گفتن بود،من رفتم که هزار تا کار دارم،،،شما هم بیخیال اسب سواری کنید…منو حسین نشستیم کنار آب،.در حالیکه تمام بدنمو گر گرفته بود و شرشر عرق میریختم گفتم:حسین چیکار کنم؟حسین گفت:فکر و خیال نکن داداش…..خودم یه راهی پیدا میکنم…گفتم:مثلا چه راهی؟؟حسین گفت:خب معلومه.قبل از اینکه اونا شب برند خواستگاری تو و خانواده ات زودتر برید..گفتم:نمیشه که.فقط چند ساعت تا شب مونده..چطوری همه ی کارهارو توی چند ساعت انجام بدم.راضی کردن مامان و خرید نشون و غیره…
#خانومها_بخوانند
#زن_زیرک_اینگونه_نیست
😔چند وقته که همسرم پیشقدم نمیشه
❣وقتی مردی سعی می کند با گفتن عباراتی نظیر:”بیا ارتباط جنسی داشته باشیم” پیشقدم شود, زن ناآگاهانه پیام های طرد کننده ی زیر را می دهد:
✋حالا نمی توانم. باید غذا درست کنم.”
❌حالا نمی توانم. باید چند تا تلفن بزنم.”
✋نمی توانم, باید به خرید بروم.”
✋وقت ندارم.”
📛نمی توانم. حالا خیلی سرم شلوغ است.”
⛔️حالا زمان خوبی نیست.”
🤕سردرد دارم.”
🚫الان نمی توانم درباره ی ارتباط جنسی فکر کنم.”
❌“شرایط بدنی ام مساعد نیست.
هر بار چنین اتفاقی می افتد, مرد سعی خواهد کرد شرایط را درک کند اما در سطح احساسی, پذیرش این موضوع که طرد نشده است بسیار دشوار خواهد بود و در طول زمان ممکن است از پیشقدم شدن در ارتباط جنسی اجتناب کند.
مرد هنوز ممکن است ارتباط جنسی بخواهد, اما بعد از اینکه به طور مکرر سرخورده شود, عقب نشینی می کند و منتظر علامتی واضح از طرف همسرش می ماند که به او نشان دهد در حال و هوای ارتباط جنسی هست.
و شاید به سمت زنان دیگر کشیده شود چرا که دیگر به همسرش به عنوان شریک جنسی نگاه نمی کند
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈
🔸زن و مرد در زندگی مشترک باید همراه یکدیگر باشند. هیچکدام از آنها معصوم نیستند و لذا ممکن است در زندگی، صفات و رفتارهای نامناسبی را در شرایط مختلف از خود نشان دهند.
🔸هر صفت زشت و یا اخلاق بد همسرتان را یک بیماری حساب کنید که برای اصلاح یا مدیریّت آن نیاز به همراهی با اوست. نگاهتان به او فرد بیماری باشد که نیاز به کمک و همراهی شما دارد نه بیماری که به حال خود رهایش کنیم.
🔸مهربانی، صبوری، تحریک نکردن صفات زشت همسر، تشخیص نیازهای بجای او در حین بیماری، نیّت خالص و نگاه اخروی از ملزومات و ویژگیهای یک همراه مریض است و البته مراجعه به مشاور متبحّر مذهبی، کمک فراوانی به شما و همسرتان میکند.
🔸از امروز نقش همراه را برای همسرتان ایفا کنید تا نتایج زیبای آن را ببینید.
❤️
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
🏮جملات کوتاه و بسیار زیبا :
❤️یادت باشه تا خودت نخواي هيـچ کس نميتونه زندگيتو خراب کنه❕
❤️یادت باشه که آرامش رو بايد تو وجود خودت پيدا کني❕
❤️یادت باشه خدا هميشه مواظبته❕
❤️يادت باشه هميشه ته قلبت يه جايي براي بخشيدن آدما بگذاري ....
❤️منتظر هيچ دستي در هيچ جاي اين دنيا نباش ...اشکهايت را با دستهاي خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند❕
❤️زبان استخواني ندارد اما آنقدر قوي هست که بتواند قلبي را بشکند
مراقب حرفهايمان باشيم .
❤️گاهي در حذف شدن کسي از زندگيتان حکمتي نهفته است .اينقدر اصرار به برگشتنش نکنيد❕
❤️آدما مثل عکس هستن،زيادي که بزرگشون کني کيفيتشون مياد پايين❕
❤️زندگي کوتاه نيست ، مشکل اينجاست که ما زندگي را ديرشروع ميکنيم❕
❤️دردهايت را دورت نچين که ديوارشوند ، زيرپايت بچين که پله شوند…
❤️هيچوقت نگران فردايت نباش ، خداي ديروز و امروزت ، فرداهم هست…
🍃🍃🍃🌼🍃
❌ من به آزادی ات احترام می گذارم❗️
⚠️این همسران از آن طرف بام می افتند. یعنی هیچ کاری به کار شما ندارند و معتقدند که شما هم نباید کاری به کار آنها داشته باشید.
اگر دلیلش را بپرسید، احترام به آزادی و فضای شخصی و حریم خصوصی همدیگر را مطرح می کنند اما اغلب این ها بهانه است.
⚠️نامزد/ همسری که این ویژگی ها را دارد در حال اجتناب کردن از شما است و نمی خواهد در مسایل تان درگیر شود. او ممکن است شخصیت اجتنابی داشته باشد یا به شدت مسئولیت ناپذیر باشد.
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت18 یه روز که با حسین اسب سواری میکردیم دیدم آمنه کنار رودخونه ایستاد
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#توحید
#پارت19
حسین دوباره رفت توی فکر و گفت:اهان….بزار خواستگارا امشب برند و خواستگاری انجام بشه ،،اصلا شاید جوابشون منفی بود….گفتم:رو حساب شاید واگر نمیشه پیش رفت آخه شاید کاراشون به خوبی پیش بره اونوقت چی؟؟حسین گفت:اصلا فوقش این وصلت سر گرفت،،،چیزی که برای تو زیاده دختر خوب…یه دختر دیگه انتخاب کن….از حرفش حرصی شدم و گفتم:یعنی واقعا تو نمیدونی که چند ساله من عاشق هما هستم..چند ساله که فکرم درگیرشه….مگه میشه این نشد یکی دیگه!یا هما یا هیچ کسی حسین از جاش بلند شد و گفت:باشه باشه….حالا چرا داد میزنی؟؟من بهت قول میدم که نزارم امشب این خواستکاری انجام بشه.گفتم:چطوری؟؟گفت:حالا یه کاری میکنم دیگه…با حال گرفته و ناراحت بهمراه حسین رفتیم خونه و به مامان گفتم:امشب با حسین جایی کار داریم و دیر وقت میام خونه…مامان گفت:مثلا چه کاری؟؟گفتم:کار دیگه….اینو گفتم و اسبهارو توی حیاط بستیم و با حسین پای پیاده راه افتادیم سمت خونه ی هما اینا…
#داستان
پیرمردی بود، که پس از پایان هر روزش از درد و از سختیهایش مینالید..
دوستی، از او پرسید: علت این همه درد چیست که از آن رنجوری..
پیرمرد گفت: دو بازشکاری دارم، که باید آنها را رام کنم،دوتا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، به هر سویی نروند.
دوتا عقاب هم دارم که باید آنها را هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آن را حبس کرده ام.
شیری، نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم و در خدمتش باشم..
مرد گفت: چه میگویی، آیا با من شوخی میکنی؟ مگر میشود انسانی اینهمه حیوان را باهم دریکجا جمع کند و مراقبت کند..
پیرمرد گفت: شوخی نمیکنم، اما حقیقت تلخ و دردناکیست.
آن دو باز شکاری🦉، چشمان منند، که باید با تلاش و کوشش از آنها مراقبت کنم.
آن دو خرگوش🐇 پاهای منند، که باید مراقب باشم بسوی گناه کشیده نشوند
آن دو عقاب🦅 نیز، دستان منند، که باید آنها را به کارکردن، آموزش دهم تا خرج خودم و خرج دیگر برادران نیازمندم را مهیا کنم.
آن مار🐍، زبان من است، که مدام باید آنرا دربند کنم تا مبادا کلام ناشایستی از او، سر بزند..
شیر🦁، قلب من است که با وی همیشه درنبردم که مبادا کارهای شروری از وی سرزند و آن بیمار، جسم و جان من است، که محتاج هوشیاری، مراقبت و آگاهی من دارد.
این کار روزانه من است که اینچنین مرا رنجور کرده، و امانم را بریده.
♥️🍃
قبل از ازدواج چشمها را باز و بعد از ازدواج آنها را ببندید
برخی از مسائل هستند که تا زمانی که ازدواج نکرده اید باید مورد بررسی قرار دهید
👈🏻رابطه همسرتان با دوستان
👈🏻نوع پوشش
👈🏻نوع برخوردهای اجتماعی
👈🏻محیط کار ، وضعیت ادامه تحصیل یا اشتغال
👈🏻نوع برخورد با همکار جنس مخالف در محیط کار
👈🏻خانواده و فرهنگ خانوادگی و از این قبلی مسائل را قبل از ازدواج باید مورد بررسی قرار بگیرد