🔸زن و مرد در زندگی مشترک باید همراه یکدیگر باشند. هیچکدام از آنها معصوم نیستند و لذا ممکن است در زندگی، صفات و رفتارهای نامناسبی را در شرایط مختلف از خود نشان دهند.
🔸هر صفت زشت و یا اخلاق بد همسرتان را یک بیماری حساب کنید که برای اصلاح یا مدیریّت آن نیاز به همراهی با اوست. نگاهتان به او فرد بیماری باشد که نیاز به کمک و همراهی شما دارد نه بیماری که به حال خود رهایش کنیم.
🔸مهربانی، صبوری، تحریک نکردن صفات زشت همسر، تشخیص نیازهای بجای او در حین بیماری، نیّت خالص و نگاه اخروی از ملزومات و ویژگیهای یک همراه مریض است و البته مراجعه به مشاور متبحّر مذهبی، کمک فراوانی به شما و همسرتان میکند.
🔸از امروز نقش همراه را برای همسرتان ایفا کنید تا نتایج زیبای آن را ببینید.
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت4 . شوهر عمه با پسرهای عمو کمال بود عمو کمال سه تا پسر داشت که بز
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت5
.
شاید عمو راست میگفت ولی دوست نداشتم زری رو ناراحت ببینم یه جورایی خیلی محدود بود توی خانواده ...اونروز چون یکهفته ای خونه نبودیم مریم رفت خونه خودشون و منهم خونه خودمون ..دوتا برادرام یکی ۴ ساله بود و یکی دو ساله ...مامان که سفره ناهار رو اماده کرد و بابام اومد سر سفره نشستیم... بابام کارمند یه اداره دولتی بود حقوق کارمندی داشت و مثل عمو کمال نبود که بازاری باشه مامان همیشه از این موضوع شاکی بود همیشه میگفت :
چرا تو هم نمیری مثل داداشت تو کار بازار ؟
و بابا میگفت :
خانم کار اداری ارامشش بیشتره از صبح میرم تا ظهر بعدش برای خودمم
_بله ولی اون وقتی که تو برای خودتی بقیه پول در میارن وضع داداشت رو ببین وضع خودمون رو هم ببین
_چی کم و کسری داریم ؟
_همین که خونه داداشت نشستیم
_خودش خواسته من که میخواستم خونه بگیرم اون نگذاشت حالا هم نگران نباش یه کم بگذره خودمون خونه میخریم و میریم
صحبتهاشون همیشه همینجا و بعد از خرید خونه خیالی بابا تموم میشد اون روز مامان بشقاب غذا رو که دست بابا داد گفت :
چی شد جمال پول جور شد ؟!
بابا طبق عادت همیشگیش لیوان سر پری آب خورد و گفت:
جور میشه همین یکی دو ماهه !
مامان چهارزانو نشست و بالبخند گفت :
باورم نمیشه یعنی پول جور بشه میریم دنبال خونه درسته ؟
_ایشالا ولی خب نمیتونیم این اطراف بگیریم مجبوریم یه کم پایین تر بشینیم
_اونش مهم نیس همین که خونه خودمون باشیم کافیه
درسته بچه بودم ولی درک واضحی از اطرافم داشتم فهمیدم دارن در مورد جدا شدن از خونه عمو حرف میزنن خواستم بگم:
من از اینجا جایی نمیرم
ولی صدای مامان باز اومد که گفت :
میدونی جمال خوب کردی به فکر خونه افتادی کمال دیر یا زود برای پسرش استین بالا میزنه و اونوقت خودش بهمون میگفت بلند بشید اینجوری با عزت و احترام میریم
و بابا سری تکون داد به معنی اره حالم گرفته شده یود با غذای توی بشقاب بازی میکردم بابا گفت :
چرا نمیخوری شهین ؟
بعد خودش خندید و گفت:
حتما سیری !!!خانم بزرگ اونقدری صبح به خوردتون داده که تا دو روز سیری نه ؟
گفتم:
نه!!! بابا ما میخوایم از اینجا بریم ؟
_اگه خدا بخواد
_من دوست ندارم... اخه بریم من و مریم از هم جدا میشیم.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـــداونــدا
فردایمان را همانطور
کـه میخـواهی نقاشی کـن
ما به قلم رحمتت ایمان داریم
شبتون بـه زیبـایی گلهای بـهاری
#شب_بخیر
⊰━━━⊰ ≼ِ✺ #تقویم_روز ✺≽ ⊱━━━⊱
🗓 #چهارشنبه ۱۷ بهمن | دلو ۱۴۰۳
🗓 ۶ شعبان ۱۴۴۶
🗓 5 فوریه 2025
🌹 امروز متعلق است به:
🔸امام موسي بن جعفر حضرت كاظم عليه السّلام
🔸السلطان ابالحسن حضرت علي بن موسي الرضا عليهما السّلام
🔸جواد الائمه حضرت محمد بن علي التقي عليهما السّلام
🔸امام هادي حضرت علي بن محمد النقي عليهما السّلام
📆 روزشمار:
▪️5 روز تا ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام
▪️9 روز تا ولادت حضرت صاحب الزمان (عج)
▪️24 روز تا آغاز ماه مبارک رمضان
▪️33 روز تا رحلت ام المومنین حضرت خدیجه علیها السلام
▪️38 روز تا ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
❇️ #ذکر روز #چهارشنبه ۱۰۰ مرتبه: یا حَیُّ یا قَیّومُ ای زنده، ای پاینده
❇️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد
❇️ #ذکر روز #چهارشنبه به اسم موسی بن جعفر (ع) و علی بن موسی (ع) و محمد بن علی (ع) و علی بن محمد (ع) است. روایت شده در این روز #زیارت این چهار امام خوانده شود. ذکر روز چهارشنبه #موجب_عزت_دائمی میشود.
📚 #تعبیر_خواب شب #پنجشنبه : طبق آیه ی ۷ سوره #انعام میباشد.
⛔️ برای #حجامت و #خون دادن روز مناسبی نیست.
⛔️ برای #اصلاح #سر و #صورت روز مناسبی نیست.
⛔️ برای گرفتن #ناخن روز مناسبی نیست.
✅ برای #زایمان روز مناسبی است.
✅ برای #ازدواج و #خواستگاری روز مناسبی است.
✅ برای #برش و #دوخت #لباس روز مناسبی است.
✅ امشب برای #مباشرت خوب است.
⛔️ برای #مسافرت رفتن روز مناسبی نیست.
🔰زمان #استخاره: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر.
🌺 #دعا_جهت_دفع_بلا
🌺 دعا جهت دفع بلا که میتوانید گذشته از سوار شدن بر وسایل نقلیه آن را بخوانید و به راحتی و با توکل بر خدا سوار اتومبیل خود شوید. در المحاسن از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که هر کس هنگام سوار شدن بر وسیله اي بگوید: بِسْمِ اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ خود و وسیله اش تا زمانی که از آن پیاده شود در حفظ خداوند باشد و از آفات و بلایا ایمن گردد. و نیز از آن حضرت آمده که ایشان هنگام سوار شدن این آیه را می خواندند: سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ و هم چنین هفت بار سبحان الله و هفت بار الحمد لله و هفت بار لا اله الا الله میگفتند.
🔸امروز روز نیکویی است.
🔸امروز برای شروع کارها پسندیده است.
🔸دید وبازدید با دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔸کسی که در این روز بیمار شود خیلی زود بهبود یابد.
🔹کسی که امروز گم شود، پس از چند روز پیدا میشود.
🔹قرض دادن و قرض گرفتن با احتیاط باشد.
🔹کشاورزی و باغبانی وآبیاری و خرید و فروش محصولات زراعی خوب است.
🔹خرید و فروش و تجارت خوب است.
🔸میانجیگیری برای اصلاح ذات البین و رفع اختلافات دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔸در این روز، سفر خوب و پسندیده است.
🔸کسی که در این روز متولد شود سعادتمندخواهدشد. اگر خدا بخواهد.
🔸رسیدگی به ایتام ونیازمندان و بیچارگان خوب است.
🔸صدقه دادن خوب است.
🔹 حجامت وفصد(فصد=رگ زنی)، در این روز باعث رعـشه اعضاء میشود.
🔹رَک اَرقنوع یا به اصطلاح ماه ترکی، قوت روح، امروز در « بـازوی راسـت » است.👈🏻باید مراقب بود که امروز به آن آسیبی نرسد.
🔹مسیر رجال الغیب از میان شـرق و شمـال میباشد.بهتر است هنگام حرکت به سمت محل کار یا در مکانی که حاجتی دارید رو به این سمت نهاده و از ایشان یاری بطلبید.چون کسی در نزد شروع در شغلی و سفری روی خود را به طرف ایشان کند و همت از ایشان طلبد، بدین نهج (صورت): بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رِجالُ الغَیبِ. اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّتُهاَ الاَرواحُ المُقَدَّسَةِ. اَغیثُونی بِغَوثِهِ و اُنظُروُا اِلَیَّ بِنَظرَةٍ یا رُقَبا یا نُقَبا یا نُجَبا یا اَبدالَ یا اَوتادَ یا غَوث َیا قُطُب👈🏼و به هر زبانی که خواهد، مطلب خواهد و شروع در مدعا کند، البته به مقصود رسد.
☜ #اوقات_شرعی_به_افق_تهران
☜ #اذان صبح05:36 طلوع آفتاب07:01
☜ #اذان ظهر12:18 اذان عصر15:14
☜ #غروب آفتاب17:36 اذان مغرب17:55
☜ #اذان عشاء18:43 نیمهشب شرعی23:36
🗓 #ذات_الکرسی مخصوص روز #چهارشنبه است.
⏰ ذات الکرسی #عمود ۲:۰۴ صبح
🤲 #دعا خواندن در زمان #ذات_الکرسی #مستجاب میشود.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸صبحتون بخیر
🍃امروزتان عالی
🌸لحظه هاتون زیباتر
🍃از گلهای باغچه
🌸و دلتون پراز شور و شوق
🍃امیدوارم در این
🌸روز معنوی غرق در باران
🍃اجابت دعاهایتان
🌸و مملو از خوشبختی باشیـد
سـلام صبح چهارشنبه تون بخیر🌸
🌸🍃﷽🍃🌸
#تربیت_فرزند👬
🚫بعضی والدين بخاطر سرگرمی خودشون، كودك رو مجبور ميكنن فحش و ناسزا ياد بگيره🤐
🚫 تازه تو جمع با افتخار از كودك ميخوان تكرار كنه!!!🤐
♨️اسم الفاظ زشت و بی تربیتی فرزندمون رو شیرین زبونی نذاریم، نخندیم و تشویق نکنیم!👍
♨️دو روز دیگه بچه بزرگ میشه از شیرین زبونی میفته ولی از بی ادبی نه!😤
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆 برخی پدرها مظلومانه آب میشوند/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت5 . شاید عمو راست میگفت ولی دوست نداشتم زری رو ناراحت ببینم یه جو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت6
.
مامان انگار به مذاقش خوش نیومده بود گفت:
تا حالا بابا رو راضی میکردم حالا باید دختر رو راضی کنم اصلا این کارا رو چه به بچه ؟
بابا اروم گفت :
خانم ؟!
_والا مگه دروغ میگم انگار مریم خواهر تنیشه که نمیتونه ازش جدا بشه !
_خانم چیزی نگفت که حرف دلش رو زد
مامان ساکت شد ولی غم عالم به دل من بود اگه ما از اون خونه میرفتیم شرایطم میشد مثل زری ...هرچی که بود بچه بودم و حق اعتراضی نداشتم مدارس باز شد و ما باز رفتیم مدرسه ...اونسال کلاس سوم بودیم من و مریم و زری کلاس پنجم بود خوب بود توی مدرسه غیر از خودمون دوست دیگه ای نداشتیم هر سه تا باهم بودیم
مریم درسهاش خوب بود دختر خوب و باادبی هم بود و همه از دستش راضی بودن یکی از دلایلش هم این بود برادر دومی مریم خیلی بچه باهوش و با استعدادی بود و اونموقع سال اخر دبیرستان بود و به مریم خیلی توی درسهاش کمک میکرد.. منهم بد نبود درسهام، ولی مثل مریم هم نبودم همیشه اون شاگرد اول بود
محمود برادر مریم به منهم توی درسها کمک میکرد ولی انگار اون هوش ذاتی رو من نداشتم، ولی زری نه هم از نظر درسی هم اخلاقی همه ازش شاکی بودن وقت و بی وقت عمه یا شوهرش رو مدرسه میخواستن ولی فرقی به حال زری نداشت اون کار خودش رو میکرد یه جورایی اون انرژی رو که نمیتونست توی خونه خالی کنه با فشارهای روانی که روش بود رو توی مدرسه با درس نخوندن و آزار واذیت دیگرون تخلیه میکرد
مامان و زن عمو مدام به من و مریم نق میزدن که :
با زری نگردید این بچه با این اخلاقش آخرش شما ها رو هم از درس خوندن می اندازه
ولی زری واقعا بچه خوبی بود ...شاید نه، حتما، محیط خانوادگیش باعث میشد که اون رفتارها رو داشته باشه هرچی که بود من و مریم به دوستیمون با زری ادامه میدادیم
یه شب اواخر آذر ماه بود هوا سرد بود و من دفتر و کتابم رو پهن کرده بودم پای بخاری و مشق مینوشتم مامان استکان چایی رو جلو بابا گذاشت و گفت :
جمال خونه رو از دست میدیم پولت جور نشد ؟!
_نه خانم فردا با پس فردا جورش میکنم نگران نباش
پس هنوز توی فکر عوض کردن خونه بودن باز دمغ شدم چیزی نگفتم و دفتر و کتابم رو جمع کردم و رفتم توی اتاق نشستم به دعا کردن مثل خانم بزرگ از خدا میخواستم پول بابام جور نشه و ما خونه امون رو عوض نکنیم ولی دعاهام مستجاب نشد و چند روز بعد بابا با خوشحالی به مامان مژده داد که:
پول خونه رو جور کردم قولنامه اش کنیم دیگه باید اسباب ببریم
همونجوری که مامان خوشحال شد من ناراحت شدم از شنیدن این خبر !!!.
♥️🍃🍃♥️💫
🍀
♥️
#خانوماااا
#آقایووون
یه سری از افراد هستند که ذاتا شکاک و بدبین نبودن #ولی به مرور زمان به خاطر دروغ های که از همسرشون شنیدن ویا مخفی کردن یک راز تو زندگی شون که بعدها طرف مقابل متوجه شده باعث بدبینی و سوظن شده.
#شک و بدبینی همون طور که یه شبه به وجود نمیاد و طی چند سری دروغ و مخفی کاری شکل میگیره.
🌿به مرور زمان با درست رفتار کردن و صداقت هم از بین میره.
#پس اونهایی که هنوز ازدواج نکردید و یا در شرف ازدواج هستید مواظب این گنج مهم که اعتماد و اطمینانه تو زندگیتونه باشید پاتون رو کج بزارید #بی_اعتمادی شروع میشه.
سخت بدست میاد و راحت از دست میره و اونهایی که الان بدبینی و عدم اعتماد تو زندگیشون رخنه کرده خیلی باید تلاش کنید تا این اطمینان شروع به جوونه زدن کنه.
با یکبار دوبار راست گویی توقع معجزه نداشته باشید ،زمان بزارید و عشق و محبت هم در کنارش داشته باشید.
یه دسته از افراد هم هستند که ذاتا شکاک هستند که مورد بحث امروز ما نبود ،به اون سری از افراد هم حتما میپردازیم.
رابطه زناشویی👩❤️👨
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌺رفتاری هایی که به #دعواهاتون خاتمه میده :
💢ازاینکه همیشه فکر کنید حق با شماست دست بردارید ، به طرف مقابلتون فضا بدید که اونم دیدگاهش رو بگه.
💢با آرامش صحبت کنید ، این یک مهارته ، پس من نمیتونم و من اینطوری ام و بد حرف میزنم ولی تو دلم چیزی نیست رو بزارید کنار و این مهارت رو یاد بگیرید و بحث رو به حاشیه نبرید .
💢درجهت پیدا کردن راه حل صحبت کنید راه حل هارو که پیداکردید شروع کنید به صورت شفاف ،دربارشون صحبت کنید و ریز خواسته هاتون رو بگید ، راه حلی که به نفع هر دو نفرتونه رو انتخاب کنید .
💢راه حلی که برای هر دوتون برد_برد باشه و حال هر دوبعد از مکالمتون خوب باشه.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت6 . مامان انگار به مذاقش خوش نیومده بود گفت: تا حالا بابا رو راض
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت7
.
از اون روز که خبر جور شدن پول رو بابا داد چند روزی گذشت و من همه اون روزا عزا گرفته بودم چون میخواستیم از اون خونه بریم ...عمو کمال که خبردار شده بود یه شب با زن عمو اومد خونمون و بعد از حرفای معمول گفت :
خب به سلامتی خونه دار شدید !!!
بابا گفت :
با اجازه اتون دیگه اینهمه سال زحمتتون دادیم آدم رفتنی هم باید بره
_مراحم بودی داداش جان این چه حرفیه با اینکه عادت کرده بودیم بهتون و دلم نمیخواد برید ولی همین که مستقل میشید برای من مهم تره
زن عمو ادامه حرفش رو گرفت و گفت :
والا دلمون تنگ میشه براتون!
مامان گفت :
وا اعظم خانم مگه کجا میریم دو تا خیابون پایین تریم
_میدونم ولی همینکه هر روز صدا تون رو نمیشنویم سخته دیگه
_ایشالا برا مصیب خان عروس میاری و دوروبرتون شلوغ میشه
_خدا از دهنت بشنوه ما که از خدامونه
مریم و من اونشب گوشه ای کز کرده بودیم و نشسته بودیم عمو کمال رو به ما دو تا گفت :
چیه شما دوتا مثل ننه مرده ها کز کردین اونجا ؟
بابا زد زیر خنده گفت :
ناراحتن میخوان از هم جدا بشن !
_نترسید نمیذارم جدا بمونید بازم مثل الان میرید و میاید
سر به زیر گفتم :
میشه مثل زری که همیشه پیش ما نیست
انگار منتظر شنیدن اسم زری بودن تا یاد اتفاقات بیفتن زن عمو اعظم گفت :
راستی شمسی رو دیروز دیدم به کمال گفتم حال خوبی نداشت انگار از چیزی ناراحت بود شما خبر ندارید ازش ؟
مامان گفت :
نه والا!!! ولی طفلک شمسی کی حالش خوبه که این بار خوب نبوده
_نه خب حالش زیادی میزون نبود
بابا گفت :
داداش خبری شده چیزی شده ؟
_والا اعظم که گفت شمسی تو این حال بوده رفتم سراغش انگار برا زهره خواستگار اومده
_خب اینکه ناراحتی نداره
_پسر برادرشوهر شمسیه انگار زهره هم رصایت نداره ولی میدونی که حرف حرف شوهرشه
_چیزی نیست که بشه زهره رو مجبور کرد
_میدونم
_خب نمیشه کاری کرد میدونی که پسرای برادرش چطور ادمایین
_اینم میدونم