eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
بانو ‌ مردها زنی پر نشاط میخواهند❗️ اینکه همش بشینید کتاب بخونید فیلم ببینید، اینکه همش، بنالید،غربزنید اینکه همش بگید ولش کن حوصله ندارم کم کم مردتان را از دست میدهید. ❤️
کمک مرد در خانه ❗️چه کار کنم همسرم تو ‌کارهای منزل بیشتر بهم کمک کنه؟ ❓یکی از سؤالاتی که خیلی از خانم ها دنبال جوابش هستن اینه که « چه کار کنم همسرم تو ‌کارای منزل بیشتر بهم کمک کنه؟» ✅در پاسخ به این سؤال بهتره چند نکته رو مد نظر قرار بدید؛ 🔻نکته اول؛ رعایت اقتدار همسرتونه؛ یادتون باشه مهمترین چیزی که باید رعایت کنید، حفظ اقتدار ایشونه. هر چی باشه شما در سایه همین اقتداره که احساس آرامش می کنید، پس بهتره به جای جملات دستوری با استفاده از جملات سؤالی ذهن همسرتون رو به سمتی ببرید که خودش راه حل بده. 👈مثلا اگه می خواهید تغییری تو دکوراسیون منزل ایجاد کنید ولی دست تنها هستید می تونید از همسرتون بپرسید: «به نظرت چه جوری می تونیم این مبل ها رو بچینیم که فضای کمتری بگیره تا بتونیم یه میز هم کنارش بذاریم؟» و بعد با دقت به راه کارهایی که میده گوش بدید، اونوقت در فرصت مناسب پیشنهاد خودتون رو‌ مطرح کنید و همراهش مزایا و معایبش رو هم به صورت منطقی بگید( یادتون ‌باشه مردا از پیشنهادات منطقی استقبال می کنن) ⬅️مردا معمولا وقتی راه حلی پیشنهاد می کنن حاضرن هر کاری انجام بدن تا ثابت کنن راه حلشون درسته مگر اینکه واقعا کار سختی باشه که در این صورت هم خودشون اونو اصلاح می کنن و شما با این کار عملا با یه تیر دو نشون زدید؛ یعنی هم نظرتون رو مطرح کردید و هم اقتدار همسرتون رو حفظ کردید. 🔻نکته دوم؛ مردا به دلیل مسؤلیت هایی که بیرون از منزل برعهده دارن معمولا خسته از سر کار بر می گردن و همین مسأله این دید قالبی رو ایجاد می کنه که چون اونا بیرون منزل مشغولن پس مسؤلیتی در قبال کارای منزل ندارن( البته این تفکر به گذشته ها و سبک های تربیتی والدین اونا هم ممکنه برگرده). حالا اگه می خواید این دید قالبی تغییر کنه بهتره اول شرایطش رو فراهم کنید. ❗️یادتون باشه مردا وقتی از سر کار بر می گردن خونه نیاز به درک و همدلی دارن و ترجیح می دن اول یه کوچولو برن تو‌ غار تنهایی و یا با غذا خوردن در محیطی ساکت و بدون سر و صدا کسب انرژی کنن بعد آروم آروم که خلقشون بهتر شد می تونید در خواست هاتونو مطرح کنید. 🔻نکته سوم اینکه؛ اگر همسرتون کاری برای شما انجام داد دوست داره ازش تشکر کنید. تجربه نشون داده اگه درخواست های همسران به صورت محترمانه و محبت آمیز و همراه با تشکر مطرح بشه بعد از مدتی مشارکت در کارهای منزل تبدیل به روال عادی در زندگی می شه و دیگه لازم نیست مدام مطرح کنید. 🔻نکته چهارم اینه که؛ مردا معمولا روی یه کار می تونن تمرکز کنن، پس همه کارهای منزل رو یه مرتبه روی سر اونا آوار نکنید ، چرا که باعث نارضایتی و دلخوری اونا می شه و کم کم از شما فاصله می گیرن. ✔️پس بهتره درخواست هاتون رو به تدریج مطرح کنید و بعد از انجام هر کار پاداش لازم رو که همون تشکر و احساس رضایت قلبیه به اونا عرضه کنید. 🔻نکته پنجم؛ یه اصل طلایی می گه: « اگه شوهرت ازت راضی باشه و دوستت داشته باشه حاضره برای جلب رضایتت هر کاری انجام بده» پس خانم های محترم با دادن حس اقتدار به همسرتون اونا رو شیفته خودتون کنید. 🔻نکته ششم؛ اگه همسرتون کاری رو درست انجام نداد، اونو سرزنش نکنید بلکه طوری رفتار کنید که به جای اینکه اقتدارش بره زیر سؤال سعی کنه دفعه بعدی بیشتر حواسشو جمع کنه. 👈مثلا اگه همسرتون رو فرستادید میوه بخره ولی میوه های خوبی نخریده، بهش نگید: «این چیه که خریدی؟!!» بلکه بگید: « چه میوه فروش بی انصافی بوده، ببین چه میوه هایی داده دست مشتری!» یا مثلا بگید: «این میوه فروشی میوه هاش خوب نیست، کاش دفعه بعد از یه جای دیگه خرید کنیم!». ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت22 .🍉🍉 بازوم رو ول کرد و با عصبانیت گفت : میدونستی بچه فضولی هستی
📜 🩷 . رضا تا شب پیداش نبود زهره هم از اشپزخونه بیرون نیومد مامان و زن عمو کنار هم نشسته بودن و منم اونروز از اتاق بیرون نرفتم مامان میگفت : احتمالا سرما خوردی اینقدر بی‌حالی و همین شد بهانه ای برای اینکه از جام جم نخورم زن عمو به مامان گفت : غلط نکنم اتفاقی افتاده ! _اره منم شک کردم از ظهری همه اشون مشکوکن _میگم نکنه رضا و زهره دعواشون شده اخه زهره چشماش اشکی بود _بعید هم نیست من موندم شمسی با چه دلی این دو تا رو این کدت کنار هم نگه داشته _چمیدونم انگاری زورشون به پسره نمیرسه دیدم چند باری شمسی داشت به زهره تذکر میداد _دختر عقد کرده همینه! والا من طاقت موندن دختر عقدی تو خونه ام رو ندارم معصومه(خواهر مریم و دختر بزرگ عمو کمال)یه زمانی شوهر کنه همون روز عقد باید عروسی بگیرن _حالا خدا کنه چیز اساسی نباشه سر سفره شام باز  رضا نبودش آقا بزرگ گفت : پس کجا موند این پسر ؟! خانم بزرگ گفت : شاید داره وسایلش رو جمع میکنه ! _کجا میره ؟ _انگار کار داره میخواد بره تهران دیکه کسی چیزی نگفت صبح روز بعد با صدای عمه شمسی بیدار شدم ....ما دخترها توی اتاق لب ایوون میخوابیدیم نزدیک ترین اتاق به محل رفت و امد هر کسی ما بودیم... مریم و زری طبق معمول خواب بودن با چیزهایی که دیروز اتفاق افتاده بود و من خودم رو مقصر میدونستم  سرکی کشیدم ببینم چه خبره رضا پایین پله ها ایستاده بود و زهره و عمه دو تا پله بالاتر بودن عمه اروم داشت میگفت : این بهتره رضا برگرد تهران ایشالا اوضاع اروم بشه ما هم برمیگردیم _ولی زن عمو این رسمش نیست زهره زن عقدیمه مگه کار خلاف بوده داشتیم حرف میزدیم _میدونم، اصلا موندن تو اینجا از اول درست نبود برگردیم تهران عروسی میگیریم به مادرت هم بگو‌! زهره هیچ حرفی نمیزد رضا رو بهش گفت: تو یه چیزی بگو! زهره سرش رو بالا آورد و عمه بهش چشم غره ای رفت زهره گفت : چی بگم بهت گفته بودم تو نیا ولی گوش نکردی _ای بابا شماها چه قومی هستید ایهاالناس زنمه نمیتونم ... عمه نگذاشت حرفش تموم بشه و گفت : هیس اروم رضا میخوای عالم و ادم بفهمن.
🟣 آیا نسبت به همسرتان احساس تنفر دارید؟ احساس خشم و نفرت بین زن و شوهر معمولا زمانی برانگیخته می‌شود که اختلالی در رابطه پیش می‌آید؛ نه تنها بین شما و همسرتان بلکه بین شما و خودتان! قبل از اینکه انگشت اتهام را به سوی همسرتان بگیرید، یک خود ارزیابی انجام دهید. آیا در مورد مشکلی که پیش آمده با همسرتان حرف زده‌اید؟ آیا در شرایط پیش آمده کاملا بی‌تقصیرید؟ ارزیابی خودتان کمک‌تان می‌کند به این برسید که اصلا ممکن است احساس ناراحتی و نارضایتی‌تان را به گوش همسرتان نرسانده باشید و او نداند در دل شما چه می‌گذرد و همین سکوت شما باعث شدت گرفتن حس اندوه و خشم‌تان شده باشد. اما اگر بعد از بررسی خودتان متوجه شدید ابراز نفرت‌تان بیهوده نبوده پس حالا وقت آن است که با همسرتان وارد گفتگوهای جدی‌تری شوید. اگر علی رغم تمام تلاش‌های شما او هیچ حرکتی برای بهبود شرایط نمی‌کند پس علامت این است که تصمیمی به تغییر رفتارش ندارد و بهتر است شما فکر جدی‌تری بکنید که تصمیم به طلاق می‌تواند یکی از راه حل ها باشد.
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا زن و شوهر پس از مرگ می‌توانند یکدیگر‌ را ببینند؟ 🎙
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت23 . رضا تا شب پیداش نبود زهره هم از اشپزخونه بیرون نیومد مامان و
📜 🩷 . رضا ساکش رو برداشت و با عصبانیت رو به عمه و زهره گفت : باشه میرم ولی یکی طلبتون‌ ! انگشت اشاره اش رو بالا آورد و رو به زهره گفت : نمیرم تهران همینجاها حواسم بهت هست ببینم از ۱۰۰ کیلومتری اون پسر داییت رد شدی خونت حلاله عمه گفت : رضا بسه برگرد تهران ! _از اینجا میرم ولی هرجایی که بخوام نه جایی که بهم دستور بدید بعدم گذاشت و رفت عمه شمسی دوتا دستش رو بالا برد و روی زانوهاش زد و گفت : خدایا منو بکش راحتم کن این بچه شر به پا میکنه بعد دست زهره رو گرفت و کشید سمت اتاقی که بودن  دیگه نفهمیدم چی شد ولی عذاب وجدان سنگینی داشتم کاش دیروز حرفی نزده بودم، ولی بچه بودم چمیدونستم اوضاع بهم میریزه ...بعدها که بهش فکر میکردم حق رو به رضا میدادم زهره زنش بود چرا اونقدری نباید اجازه داشت به زنش نزدیک بشه که مجبور باشه یواشکی و قایمکی کاری انجام بده؟؟؟ هرچی بود اونروز رضا رفت تا چند روز اوضاع اروم بود و عمه هم به خیال خودش فکر میکرد رضا برگشته تهران به همه همین رو میگفت زن مصیب دختر ارومی بود که بیشتر از اینکه حواسش جمع زندگی نوپای خودش باشه حواسش به این بود که روسری و چادر روی سرش کمی عقب و جلو نشه... توی رفت و آمدهایی که مردها به تهران انجام میدادن اجازه نمیدادن مصیب گوشه ای از کار رو بگیره حرفشون این بود که : تو تازه دامادی بهتره پیش زنت بمونی! مصیب دائم توی اون خونه باغ بود گاهی میدیدم زیر چشمی زهره رو نگاه میکنه و متوجه نگاههای غم دار زهره به اون هم بودم با اینکه تازه عروس و داماد بودن ولی حتی توی جمع ها هم ندیده بودم کنار هم قرار بگیرن زن عمو میگفت : حجب و حیا دارن بچه هام !!! یکهفته ای از رفتن رضا گذشت زهره نه خوشحال بود نه ناراحت عادی بود !!!انگار بود و  نبود رضا براش فرقی نداشت دیگه ظهر ها که بقیه میخوابیدن منم یه گوشه می نشستم میترسیدم برم بیرون و باز دسته گلی آب بدم ....اونروز بارون می اومد جلو در اتاق که پنجره کوچیکی داشت ایستادم تا بارون رو ببینم... عاشق این بودم روی شیشه بخار گرفته شکل‌هایی بکشم داشتم برای خودم نقاشی میکردم که دیدم مصیب از ایوون پایین پرید و رفت سمت لونه مرغ ها، طولی نکشید که زهره هم رفت همون طرف ... اون سمت ساختمون جز لونه مرغ ها و باغ پشت خونه چیزی نبود با همه بچگیم میدونستم قضیه خوبی نیست این با هم رفتن اون دو تا ،ولی زدم توی سر خودم تا اروم بگیرم و سرجام بشینم هرچی منتظر شدم اونها برنگشتن اونروز گذشت چند روز بعد هر روز پشت پنجره بودم انگار میخواستم با ندیدن دوباره اون جریان به خودم بقبولونم که اتفاقی اونها رفتن اون سمت.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 💖آقای محترم خانه❗️ وقتی به خانه برمی‌گردید از همسرتان بپرسید که آیا روز خوبی را پشت سر گذاشته یا نه❓❗️ به حرف‌هایش توجه کنید، اما در مورد کارهایش قضاوت نکنید. با او همدردی کنید. 💖خانم محترم خانه❗️ حتماً هنگام ورود همسرتان به خانه لبخند به لب داشته باشید، حتی اگر کوهی از مشکلات بر دوشتان سنگینی می‌کند. اصلاً خوب نیست که موقع ورود همسرتان به تلویزیون چسبیده باشید و یا در آشپزخانه پنهان شده باشید❗️ 🖌 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🍃🍃 🤍 🍃🍃 - ✅ پس انداز در بانک عاطفی ازدواج بیشتر افراد با این تصور افسانه ای ازدواج می کنند که ازدواج جعبه ای است پر از چیزهایی که مدت ها منتظر آن بوده اند؛ همراهی، صمیمیت، محبت و ... اما واقعیت این است که ازدواج در ابتدا یک جعبه خالی است! شما باید چیزی را داخل آن قرار دهید تا بتوانید چیزی از آن بردارید. عشقی در زمان ازدواج وجود ندارد! عشق در درون انسان هاست و آنها عشق را در ازدواج قرار می دهند. هیچ چیز رمانتیکی در ازدواج وجود ندارد. شما مجبور هستید آن را به ازدواجتان تزریق کنید. شماها بایستی هنر و عادت بخشش، عشق ورزیدن، خدمت کردن و ستایش کردن را یاد بگیرید تا جعبه ازدواجتان را پر کنید. اگر بیشتر از آنچه که در آن قرار می دهید خارج کنید، جعبه خالی خواهد شد. پس انداز و سرمایه گذاری مثبت در بانک عاطفی ضامن ثبات و پایداری و رضایتمندی در زندگی زناشویی است.
571.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدما همیشه فکر می‌کنن؛ میشه برگشت میشه جبران کرد، میشه معذرت خواست، میشه توضیح داد، اما چیزی که آدما بهش فکر نمی‌کنن اینه که هرچیزی یه زمانی داره، از زمانش که گذشت، دیگه بود و نبودش فرقی نداره، وقتی از زمانِ درستِ یه چیزی بگذره، دیگه هرکاری هم بکنی قابلِ جبران نیست. آدما همیشه اشتباه می‌کنن ! 🖌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت24 . رضا ساکش رو برداشت و با عصبانیت رو به عمه و زهره گفت : باشه
📜 🩷 . چند روز بعد هم گذشت و چون خبری ازشون نشد من خیالم راحت شد که یه تصادف بوده و همه چی رو به راهه... داشتم کم کم اون قضیه رضا و زهره رو هم فراموش میکردم که یه روز صبح قبل از اینکه همه بیدار بشن یکدفعه سرو صدایی از بیرون شنیده شد حتی مریم هم که خواب سنگینی داشت از اون صدا پرید و وسط رختخوابش نشست و گفت : چی شده ؟ شونه ای بالا انداختم و دنبال زری که اونم داشت میرفت سمت در اناق راه افتادم از در خارج شدیم همه یا توی ایوون بودن یا داشتن از اتاقهاشون می اومدن بیرون اونروز عمو کمال خونه باغ بود و بابا رفته بوو تهران ...پایین پله ها رضا ایستاده بود و چماقی هم توی دستش بود صورتش قرمز شده بود که یا مال سرما بود یا عصبانیت ... آقا بزرگ جلو رفت و گفت : چه خبرته پسر سر صبحی ؟! رضا خنده بلندی کرد و گفت : سر صبح ؟؟؟نگو آقا بزرگ الان برا خیلی ها لنگ ظهره !!! _درست حرف بزن پسر چی شده؟ اتفاقی افتاده که بر گشتی ؟! _نرفته بودم که برگردم آقا بزرگ رو به عمه شمسی گفت : چی میگه این ؟ عمه گفت : نمیدونم والا آقا بزرگ منم مثل شما ! رضا گفت : شماها تازه بیدار شدید ولی بعضی ها خیلی وقته بیدارن و ملاقاتشونم انجام دادن همه ساکت بودن هیچ کس متوجه حرفای رضا نبود رضا داد زد: درسته یا نه ؟یالا زهره حرف بزن زهره که رنگ به رو نداشت من من کنان گفت : من ؟چرا من؟ من چمیدونم! _خب باشه تو نگو مصیب تو بگو قرار خوش گذشت ؟! مصیب هم رنگش پریده بود عمو کمال رو به مصیب گفت : چی میگه این ؟! _نمیدونم بابا رضا گفت : اره نمیدونه الان جلو همه یادت میارم ساعت ۵ ترسون و لرزون از اتاق اومدی بیرون ... مصیب پرید وسط حرفش و‌گفت : میرفتم دستشویی! _اااا از پشت ساختمون؟ خانم بزرگ پشت ساختمون دستشویی ساختی ؟ بعد با عصبانیت رو به مصیب گفت : دروغ نگو لااقل جلوی من !!!حقتونه جلو همه ابروی جفتتون رو ببرم یا نه؟!.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـــداونــدا فردایمان را همانطور کـه میخـواهی نقاشی کـن ما به قلم رحمتت ایمان داریم شبتون بـه زیبـایی گلهای بـهاری