eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 خانم ها کجاها غیرتی میشن؟ ❤️·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت25 . چند روز بعد هم گذشت و چون خبری ازشون نشد من خیالم راحت شد که
📜 🩷 . خانم بزرگ زد توی صورت خودش و گفت : چی میگه این ؟! عموکمال عصبانی رفت سمت رضا و گفت : ایروی کی رو میبری تو هان ؟! _ابروی پسرت رو ابروی دختر خواهرت رو ابروی همه اتون رو برگشت سمت خانم بزرگ و گفت : یادته اونروز من رو از دیدن زنم منع میکردی که آی و وای زشته و عیبه زن و شوهر عقد کرده یواشکی همدیگه رو ببینن یادته یا نه؟! من رو فرستادی به خیال خودت تهران یادته ؟ خانم بزرگ زیر  نگاه اطرافی ها معذب بود با اینحال گفت: من کار درست رو کردم _خب پس حالا هم کار درست رو بکن نوه ات با زن من یواشکی همدیگه رو می بینن اونم پشت ساختمون لابلای درختها !!! عمه و زن عمو هین بلندی کشیدن و زن عمو گفت : خفه شو هر چی به دهنت اومد که نباید بگی زنت رو جمع کن تهمت به بقیه نزن _تهمت؟؟؟ آهان ایناها این دختر هم شاهده ! با انگشت به من اشاره کرد مامان اومد طرفم و رو به رضا گفت : بچه رو چرا وارد ماجرا میکنی؟! _من وارد ماجرا میکنم خودش وسط ماجراست خودش چغولی من رو به مادربزرگش کرد که زنم رو دیدم بعدم زمانی که این دو تا رفتن پشت ساختمون این بچه پشت پنجره بود ! من رو دیده بود ولی از کجا؟ مامان من رو کشید سمت خودش و گفت : حرف بیخود نزن میتونی دست زنت رو بگیر ببر ...دیواری کوتاه‌تر از بچه من پیدا نکردی ؟ رضا رو به خانم بزرگ گفت : شما بگو مگه همین بچه به شما نگفت ما رو دیده ؟! ناخودآگاه گفتم : من ندیدم صدا تون رو شنیدم ! رضا زد زیر خنده و‌گفت : تخم کفتر دادم بهت نه!!! همون دیگه... چطوری کارا رو خراب کردی   البته ازت ممنونم چشمم رو باز کردی که این دختر برا  من زن زندگی بشو نیست،،، ولی روی حرفم با شما بزرگترای این خونه اس به جای اینکه من رو از دیدن زنم منع کنید که وای ابرو نره... بهتره پسر و دخترتون رو روشن کنید که باید چیکار کنن و نکنن مصیب خیز برداشت طرفش ولی عمو کمال جلوش رو گرفت و انداختش گوشه ای، زن مصیب یه گوشه گریه میکرد و زهره رنگ پریده تکیه داده بود به دیوار، زن عمو گوشه ای افتاده بود و عمه هم گوشه ای دیگه نشسته بود و سرش رو بین دستهاش گرفته بود رضا نگاهی به همه انداخت و رو به آقا بزرگ گفت : دستخوش آقا بزرگ دستخوش برسم تهران دخترتون رو طلاق میدم دختری که دست خورده آدم دیگه ای هست به درد همون آدم میخوره عزت زیاد !!!.
‼️خانم‼️ ❌وقتی مرد خونه رفته تو خودش و داره رو یه چیزی فکر میکنه فورا بهش متلک نگین فورا نگین: چی شده؟؟؟؟ کشتیات غرق شده ... چته چرا اینقدر رفتی تو خودت... و حرفایی از این قبیل.... 🔹لطفا اجازه بدید در خلوت خودش فکر کنه این خلوت و تنهایی برای رفع مسائلی که ذهنشو درگیر کرده لازمه. در چنین زمانهایی فقط یه چیزی برای پذیرایی برای او ببرید و بدون کلام و مزاحمت اجازه بدهید فکر کند و هرگز گمان نکنید که این حالت به معنای دوست نداشتن شماست.
که دائما نا آرام و ، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در نیستند. اینها یاد گرفته اند چگونه هر را با یک جدید مخلوط کنند. چنان چه فعلا دلیلی بر همسر نداشته باشند از این می ترسند که همسرشان در آینده کند. که مقابله با آن در اختیار آنها نباشد. فرض می کنند که اگر همسرم نماند چه می شود...اگر شوم و نتوانم دیگر به وظایفم عمل کنم...اگر مهر و همسرم را از دست بدهم و هزاران اگر دیگر که همه روی اخلاق و آدم تاثیر می گذارد... بدیهی است که با وجود چنین نمی توان به دیگران کرد یا خوش برخورد بود. این بی قراریها خود فرد را که از می اندازند هیچ، زندگی را نیز به تنگ می آروند.
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 روزی چنار به نی گفت: دوست من، واقعاً حق داری اگر اعتراض کنی. با کم ترین باد، ساقه ات خم می شود. اگر پرنده ای رویت بنشیند انگار که زیر بار سنگینی رفته باشی از وسط خم می شوی. اگر لااقل در لابلای شاخ و برگ من متولد می شدی، من می توانستم با این همه شاخ و برگ از تو محافظت کنم. ولی تو در کنار آب و در جای مرطوب می رویی. واقعاً طبیعت در مورد تو عادلانه رفتار نکرده. حق با شماست. من ظاهری نحیف دارم. نگرانی شما را می فهمم. ولی توجه داشته باشید که من خم می شوم ولی نمی شکنم. هنگامی که نی در حال صحبت کردن بود، طوفانی بسیار سخت از دور آمد. چنار در مقابل ضربه های مستقیم باد مقاومت کرد. نی از وسط خم شد. ولی طوفان نیرویش را دو برابر کرد و آن چنار پر شاخ و برگ عظیم را از ریشه درآورد. وقتی باد آرام گرفت، چنار به زمین غلتیده بود. در حالی که نی با متانت تمام افراشته بود. ✍ پیام دو لافونتن این است که به ظاهر افراد اعتماد نکنیم! قوی ترین همیشه آنی نیست که ما فکر می کنیم. هم چنین، این داستان به ما می آموزد که در زندگی گاهی بسیار مفید است اگر بتوانیم ملایم تر و انعطاف پذیرتر باشیم تا طوفان بگذرد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
سیاست زنانه 👸 ❌از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه. 🌺ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید، 💢اینکه بیاین مستقیم بهش بگین: تو اصلاً من رو نمیبینی!! 🦋مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید ⭕️به همین سادگی نگید:  شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ... بلکه از فرصت استفاده کنید. ❣ برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید😍 ❣و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... 🥲 ❣اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین تشویقش کنید🎉🫂 ❣و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم می بخشمت! ...  😉 ♨️خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده...🥰 ❤️
خانم خونه 🌸🍃تشکر و سپاسگزاری از شوهرتان، برای زحمتها و سختیهایی که برای تهیه مخارج زندگی میکشه ؛ انگیزه هاشُ، برای تلاش دو چندان می کنه پس هیچ وقت نگین وظیفشه... برای اینکه زندگی خوب و خوشی داشته باشیم، لازمِ که قدر محبت ها و زحمات همدیگه رو بدونیم، و از هم تشکر کنیم🥰 ❤️
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺     💢نسبـت به ناراحتـی همسـرت؛ بی‌تفاوت نباش" ✍وقتی بحثتون میشه و دلخوری پیش میاد؛ نزار دلخوری به روز بعد بکشه از دلش دربیار و بی‌تفاوت نخواب. این حس بی‌تفاوتی، از تلخ‌ترین‌ احساس‌هاست که روح و روان همسرتون رو آزار میده. 👈همون شب ناراحتی رو چال کن تا روز بعدتون رو با شادی و رضایت ازهم شروع کنید و گرنه روزی که با ناراحتی از شب قبل شروع بشه، اون روز هم هدر میره. حیف هستند روهزای عمر و جوونیتون. نزار به کام خودت و شریکت تلخ بمونه، با مهربونی و از خودگذشتگی. نترس کوچیک نمیشی. 👈بازم میگم اگه گذشت آدم رو کوچیک می‌کرد؛ خدا با این همه گذشتش انقد بزرگ نبود. چه خوشبختند زن و شوهرهایی که حتی تو لحظات ناراحتی و دلخوری کنار هم هستن و جاشون رو از هم جدا نمی‌کنند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اگه دلت پره و گرفته ای خاطره و داستان داری درددل میخوای بکنی سوتی هاتو میخوای بگی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت26 . خانم بزرگ زد توی صورت خودش و گفت : چی میگه این ؟! عموکمال عص
📜 🩷 . عمو کمال از ایوون پرید و رفت سمتش یقه اش رو از پشت گردن گرفت و گفت : تهمت زدی یادت باشه تلافی میکنم رضا یقه اش رو از دست عمو کشید بیرون و گفت : هرکاری از دستت برمیاد بکن کوتاهی نکن حرفام اگه دروغ بود لااقل دختر و پسر از خودشون دفاعی میکردن دیدی که صداشون هم در نیومد شاهد هم حی و حاضره ازش بپرسید، خودم پشت پنجره دیدمش بعد هم گذاشت و رفت چقدر گذشت نمیدونم ولی مامان من رو اروم برد توی اتاق و نشوند و گفت : نترس مامان جان کسی با تو کاری نداره ! نحوه حرف زدن مامان نشون میداد حالم بده که مامان هم ترسیده.... سکوت بود... انگار همه آدمهایی که بیرون بودن مرده بودن یه دفعه صدای داد خانم بزرگ بلند شد که داد زد : ای واییییییییییی مامان دوید بیرون و‌منهم پشت سرش همه دور کسی جمع شده بودن جلو رفتم آقا بزرگ بود...  روی زمین افتاده بود و همه دورش جمع بودن خانم بزرگ توی سر خودش میزد و عمو کمال داد میزد : زودبرید بهداری دکتر بیارید زود دکتر از بهداری اومد و آقا بزرگ رو بعد از معاینه منتقل کرد بهداری به عمو گفته بود : سکته کرده فشار زیادی رو از سر  گذرونده گفته بودم نباید تحت فشار عصبی قرار بگیره انگار اون جریان براش خیلی سنگین اومده بود آقا بزرگ رو برگردوندن خونه و عمو کمال قدغن کرد که کسی در مورد جریان صبح حرفی نزنه ...زن مصیب ساکش رو پیچیده بود و توی اتاقی که ما بچه ها بودیم بست نشسته بود ‌ مدام میگفت : میخوام برم خونه بابام !!! زن عمو التماسش میکرد و میگفت : تو رو خدا اوضاع اینجا رو بیین بذار ببینیم چی شده؟ اصلا از کجا معلوم پسره راست بگه ؟من اخه بچه خودم رو نمیشناسم ؟ _من هیچی نمیدونم میخوام برگردم تهران مصیب نمی اومد برای دلداری دادن زنش و اینکه خودش رو بی گناه نشون بده پیشش و همین شک همه رو قوی میکرد که حتما چیزی بوده حال اقا بزرگ که کمی بهتر شده بود فرستاده بود دنبال من مامان اومد پیشم و گفت : شهین آقا بزرگ کارت داره رفتم پیشش حالش خوش نبود با اینحال گفت: بابا اینایی که رضا گفت راست بود ؟ جوابی ندادم آقا بزرگ گفت : نترس بگو چی دیدی ؟ _من چیزی ندیدم _یعنی تو به خانم بزرگ چیزی نگفتی ؟ _گفتم ولی فقط صداشون رو شنیدم.
🔴 وقتی صمیمیت احساسی، ازبین‌رفته یا بسیار ناچیز است عجیب نیست اگر پس از ۱۰ سال زندگی مشترک، احساس کنید عشق‌تان مانند سابق آتشین نیست. این مسئله معمولا به‌دلیل این است که زندگی روزمره و درگیری‌های آن باعث می‌شوند، برقراری ارتباط در پس‌زمینه قرار بگیرد. گاهی با خودآگاهی، تغییر اولویت‌ها و صرف وقت و انرژی برای رابطه‌تان، مسئله به‌ سادگی حل می‌شود. اما گاهی وقت‌ها مسئله جدی‌تر است. وقتی دو طرف برای مدت طولانی راه‌شان را از هم جدا کرده‌اند، عادت‌های جدید و گاهی ناهمخوان با طرف دیگر پیدا کرده‌اند یا مدت‌هاست که نیازهایشان را جای دیگری تأمین می‌کنند، بازیابی صمیمت گذشته به تلاش خیلی بیشتری نیاز دارد. ❤️