eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
571.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدما همیشه فکر می‌کنن؛ میشه برگشت میشه جبران کرد، میشه معذرت خواست، میشه توضیح داد، اما چیزی که آدما بهش فکر نمی‌کنن اینه که هرچیزی یه زمانی داره، از زمانش که گذشت، دیگه بود و نبودش فرقی نداره، وقتی از زمانِ درستِ یه چیزی بگذره، دیگه هرکاری هم بکنی قابلِ جبران نیست. آدما همیشه اشتباه می‌کنن ! 🖌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت24 . رضا ساکش رو برداشت و با عصبانیت رو به عمه و زهره گفت : باشه
📜 🩷 . چند روز بعد هم گذشت و چون خبری ازشون نشد من خیالم راحت شد که یه تصادف بوده و همه چی رو به راهه... داشتم کم کم اون قضیه رضا و زهره رو هم فراموش میکردم که یه روز صبح قبل از اینکه همه بیدار بشن یکدفعه سرو صدایی از بیرون شنیده شد حتی مریم هم که خواب سنگینی داشت از اون صدا پرید و وسط رختخوابش نشست و گفت : چی شده ؟ شونه ای بالا انداختم و دنبال زری که اونم داشت میرفت سمت در اناق راه افتادم از در خارج شدیم همه یا توی ایوون بودن یا داشتن از اتاقهاشون می اومدن بیرون اونروز عمو کمال خونه باغ بود و بابا رفته بوو تهران ...پایین پله ها رضا ایستاده بود و چماقی هم توی دستش بود صورتش قرمز شده بود که یا مال سرما بود یا عصبانیت ... آقا بزرگ جلو رفت و گفت : چه خبرته پسر سر صبحی ؟! رضا خنده بلندی کرد و گفت : سر صبح ؟؟؟نگو آقا بزرگ الان برا خیلی ها لنگ ظهره !!! _درست حرف بزن پسر چی شده؟ اتفاقی افتاده که بر گشتی ؟! _نرفته بودم که برگردم آقا بزرگ رو به عمه شمسی گفت : چی میگه این ؟ عمه گفت : نمیدونم والا آقا بزرگ منم مثل شما ! رضا گفت : شماها تازه بیدار شدید ولی بعضی ها خیلی وقته بیدارن و ملاقاتشونم انجام دادن همه ساکت بودن هیچ کس متوجه حرفای رضا نبود رضا داد زد: درسته یا نه ؟یالا زهره حرف بزن زهره که رنگ به رو نداشت من من کنان گفت : من ؟چرا من؟ من چمیدونم! _خب باشه تو نگو مصیب تو بگو قرار خوش گذشت ؟! مصیب هم رنگش پریده بود عمو کمال رو به مصیب گفت : چی میگه این ؟! _نمیدونم بابا رضا گفت : اره نمیدونه الان جلو همه یادت میارم ساعت ۵ ترسون و لرزون از اتاق اومدی بیرون ... مصیب پرید وسط حرفش و‌گفت : میرفتم دستشویی! _اااا از پشت ساختمون؟ خانم بزرگ پشت ساختمون دستشویی ساختی ؟ بعد با عصبانیت رو به مصیب گفت : دروغ نگو لااقل جلوی من !!!حقتونه جلو همه ابروی جفتتون رو ببرم یا نه؟!.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـــداونــدا فردایمان را همانطور کـه میخـواهی نقاشی کـن ما به قلم رحمتت ایمان داریم شبتون بـه زیبـایی گلهای بـهاری     
تقویم نجومی اسلامی 👈 یکشنبه 👈21 بهمن / دلو 1403 👈10 شعبان 1446👈9 فوریه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی ⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅خرید و فروش‌. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅آغاز به نوشتن کتاب و مقاله و پایان نامه. ✅فرستادن نماینده و قاصد. ✅قرارداد و پیمان نوشتن. ✅و حسابرسی اموال خوب است. 🚘مسافرت: مسافرت خوب است. 👶مناسب زایمان و نوزاد مبارک و شایسته است. 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز : قمر در برج سرطان است و امور زیر خوب است: ✳️بذر پاشی و کاشت. ✳️کندن چاه و کانال. ✳️خرید و فروش. ✳️سفارش جنس. ✳️معامله املاک و مستغلات. ✳️درختکاری. ✳️استحمام. ✳️و خط نوشتن و خطاطی نیک است. 🔵مناسب نوشتن و بستن حرز برای اولین بار و نماز آن و حکاکی خوب است. 👩‍❤️‍👨مباشرت امشب شب دوشنبه: فرزند به تقدیر و قسمت خود راضی گردد. ⚫️ اصلاح سر و صورت. طبق روایات ، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث عزت و احترام می شود. 💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن یا #زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث درد و الم می شود. 😴😴 تعبیر خواب امشب: خواب و رویایی که شب دوشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 11 سوره مبارکه "هود" علیه السلام است. الا الذین صبروا و عملوا الصالحات... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده کاری پیش آید که در نظر مردم مشکل باشد و لیکن چون صبر کند موجب نیکنامی و راحتی ایام عمرش می شود. ان شاءالله. و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای ، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز یکشنبه برای بریدن و دوختن روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود‌( این حکم شامل خرید لباس نیست) ✴️️ وقت در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب. ❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد. 💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
874.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســــــلام صبح زیبـاتون بخیر و نیکی   صبحتون زیبـا و پرانرژی روزتون معطر به نور الهی سر آغاز روزتـون سرشـار ازعشق و محبت و خبرهای  خوش و عالی دلتون شـاد و زندگیتون آرام 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
💠 تاثیرات مدیریت ناصحیح مالی: 🔷 اگر پولتون رو درست مدیریت نکنید، ممکنه باعث دعوا و اختلاف توی زندگی مشترک بشه. مثلاً اگه یه زوج بدون برنامه‌ریزی و به‌طور ناگهانی یه خرید بزرگ و گرون‌قیمت انجام بدن، ممکنه به خاطر تفاوت نظرات درباره نیازها و اولویت‌ها، مشکلات و تنش‌هایی به وجود بیاد. اینجوری ممکنه همه چیز به هم بریزه.
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 خانم ها کجاها غیرتی میشن؟ ❤️·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت25 . چند روز بعد هم گذشت و چون خبری ازشون نشد من خیالم راحت شد که
📜 🩷 . خانم بزرگ زد توی صورت خودش و گفت : چی میگه این ؟! عموکمال عصبانی رفت سمت رضا و گفت : ایروی کی رو میبری تو هان ؟! _ابروی پسرت رو ابروی دختر خواهرت رو ابروی همه اتون رو برگشت سمت خانم بزرگ و گفت : یادته اونروز من رو از دیدن زنم منع میکردی که آی و وای زشته و عیبه زن و شوهر عقد کرده یواشکی همدیگه رو ببینن یادته یا نه؟! من رو فرستادی به خیال خودت تهران یادته ؟ خانم بزرگ زیر  نگاه اطرافی ها معذب بود با اینحال گفت: من کار درست رو کردم _خب پس حالا هم کار درست رو بکن نوه ات با زن من یواشکی همدیگه رو می بینن اونم پشت ساختمون لابلای درختها !!! عمه و زن عمو هین بلندی کشیدن و زن عمو گفت : خفه شو هر چی به دهنت اومد که نباید بگی زنت رو جمع کن تهمت به بقیه نزن _تهمت؟؟؟ آهان ایناها این دختر هم شاهده ! با انگشت به من اشاره کرد مامان اومد طرفم و رو به رضا گفت : بچه رو چرا وارد ماجرا میکنی؟! _من وارد ماجرا میکنم خودش وسط ماجراست خودش چغولی من رو به مادربزرگش کرد که زنم رو دیدم بعدم زمانی که این دو تا رفتن پشت ساختمون این بچه پشت پنجره بود ! من رو دیده بود ولی از کجا؟ مامان من رو کشید سمت خودش و گفت : حرف بیخود نزن میتونی دست زنت رو بگیر ببر ...دیواری کوتاه‌تر از بچه من پیدا نکردی ؟ رضا رو به خانم بزرگ گفت : شما بگو مگه همین بچه به شما نگفت ما رو دیده ؟! ناخودآگاه گفتم : من ندیدم صدا تون رو شنیدم ! رضا زد زیر خنده و‌گفت : تخم کفتر دادم بهت نه!!! همون دیگه... چطوری کارا رو خراب کردی   البته ازت ممنونم چشمم رو باز کردی که این دختر برا  من زن زندگی بشو نیست،،، ولی روی حرفم با شما بزرگترای این خونه اس به جای اینکه من رو از دیدن زنم منع کنید که وای ابرو نره... بهتره پسر و دخترتون رو روشن کنید که باید چیکار کنن و نکنن مصیب خیز برداشت طرفش ولی عمو کمال جلوش رو گرفت و انداختش گوشه ای، زن مصیب یه گوشه گریه میکرد و زهره رنگ پریده تکیه داده بود به دیوار، زن عمو گوشه ای افتاده بود و عمه هم گوشه ای دیگه نشسته بود و سرش رو بین دستهاش گرفته بود رضا نگاهی به همه انداخت و رو به آقا بزرگ گفت : دستخوش آقا بزرگ دستخوش برسم تهران دخترتون رو طلاق میدم دختری که دست خورده آدم دیگه ای هست به درد همون آدم میخوره عزت زیاد !!!.
‼️خانم‼️ ❌وقتی مرد خونه رفته تو خودش و داره رو یه چیزی فکر میکنه فورا بهش متلک نگین فورا نگین: چی شده؟؟؟؟ کشتیات غرق شده ... چته چرا اینقدر رفتی تو خودت... و حرفایی از این قبیل.... 🔹لطفا اجازه بدید در خلوت خودش فکر کنه این خلوت و تنهایی برای رفع مسائلی که ذهنشو درگیر کرده لازمه. در چنین زمانهایی فقط یه چیزی برای پذیرایی برای او ببرید و بدون کلام و مزاحمت اجازه بدهید فکر کند و هرگز گمان نکنید که این حالت به معنای دوست نداشتن شماست.
که دائما نا آرام و ، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در نیستند. اینها یاد گرفته اند چگونه هر را با یک جدید مخلوط کنند. چنان چه فعلا دلیلی بر همسر نداشته باشند از این می ترسند که همسرشان در آینده کند. که مقابله با آن در اختیار آنها نباشد. فرض می کنند که اگر همسرم نماند چه می شود...اگر شوم و نتوانم دیگر به وظایفم عمل کنم...اگر مهر و همسرم را از دست بدهم و هزاران اگر دیگر که همه روی اخلاق و آدم تاثیر می گذارد... بدیهی است که با وجود چنین نمی توان به دیگران کرد یا خوش برخورد بود. این بی قراریها خود فرد را که از می اندازند هیچ، زندگی را نیز به تنگ می آروند.
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 روزی چنار به نی گفت: دوست من، واقعاً حق داری اگر اعتراض کنی. با کم ترین باد، ساقه ات خم می شود. اگر پرنده ای رویت بنشیند انگار که زیر بار سنگینی رفته باشی از وسط خم می شوی. اگر لااقل در لابلای شاخ و برگ من متولد می شدی، من می توانستم با این همه شاخ و برگ از تو محافظت کنم. ولی تو در کنار آب و در جای مرطوب می رویی. واقعاً طبیعت در مورد تو عادلانه رفتار نکرده. حق با شماست. من ظاهری نحیف دارم. نگرانی شما را می فهمم. ولی توجه داشته باشید که من خم می شوم ولی نمی شکنم. هنگامی که نی در حال صحبت کردن بود، طوفانی بسیار سخت از دور آمد. چنار در مقابل ضربه های مستقیم باد مقاومت کرد. نی از وسط خم شد. ولی طوفان نیرویش را دو برابر کرد و آن چنار پر شاخ و برگ عظیم را از ریشه درآورد. وقتی باد آرام گرفت، چنار به زمین غلتیده بود. در حالی که نی با متانت تمام افراشته بود. ✍ پیام دو لافونتن این است که به ظاهر افراد اعتماد نکنیم! قوی ترین همیشه آنی نیست که ما فکر می کنیم. هم چنین، این داستان به ما می آموزد که در زندگی گاهی بسیار مفید است اگر بتوانیم ملایم تر و انعطاف پذیرتر باشیم تا طوفان بگذرد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・