eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.8هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ⛔️پیامدهای احساس بی‌محبتی در شوهر 💥حرفی برای گفتن با هم ندارید! یکی از عوارض محبت نکردن به یکدیگر، این است که دیگر حرفی برای گفتن با یکدیگر ندارند، از زندگی هم خبر ندارند و اگر هم اتفاقی در طول روز بیفتد، شاید اصلا برای هم تعریف نکنند و یا خودشان آخرین نفر باشند که از این اتفاقات مطلع می‌شود. 💥رابطه زناشویی ندارید! که ارتباط صمیمی و خوبی با هم ندارند، رابطه جنسی کمی دارند یا دیگر رابطه جنسی ندارند. همین موضوع باعث می شود بیشتر و بیشتر از هم فاصله بگیرند و دیگر میلی به سمت یکدیگر نداشته باشند. 💥طلاق عاطفی رخ می‌دهد! زوجین به هم محبت نکنند و دچار بی‌محبتی شوند، کم کم طلاق عاطفی رخ می‌دهد یعنی دیگر هیچ حسی به هم ندارند اما در کنار هم مثل دو هم اتاقی زندگی می‌کنند بدون عشق و علاقه و رابطه زن و شوهری. 💥زندگی بدون همسرتان را تصور می‌کنید! دچار بی‌محبتی شوید، زندگی بدون همسرتان را تصور می‌کنید و کم کم احساس می‌کنید برای یکدیگر اضافی هستید یا بدون هم، آراماش بیشتری خواهید داشت. این مبحث ادامه دارد
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 📚داستان کوتاه آموزنده بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست می‌کرد, منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم... سخت ترین مرحله ،‌ مرحله ی خشک شدن لواشک بود... لواشک رو می ریختیم تو‌ سینی و می ذاشتیم رو بالکن، زیر آفتاب تا خشک بشه ... خیلی انتظار سختی بود، همش وسوسه می شدم ناخنک‌ بزنم ولی چاره ای نبود بعضی وقتا برای خواسته ی دلت باید صبر کنیصبر کردم تا اینکه بالاخره لواشک آماده شد و یه تیکه کوچیکش رو گذاشتم گوشه ی لپم تا آب بشه لواشک اون سال بی نهایت خوشمزه شده بود نمی‌دونم‌ برای آلو قرمز های گوشتی و خوش‌طعمش بود یا نمک و گلپرش اندازه بود، هر‌چی‌بود انقدر فوق العاده ‌بود که دلم نمی خواست تموم بشه...برای همین برعکس همیشه حیفم ‌میومد لواشک بخورم ، می ترسیدم زود تموم بشه ... تا اینکه یه روز واسمون مهمون اومد، تو اون شلوغی تا به خودم اومدم دیدم بچه های مهمونمون رفتن سراغ لواشکای من...لواشکی که خودم حیفم میومد بخورم حالا گوشه ی لپ اونا بود و صدای ملچ ملوچشون تو گوشم می پیچید... هیچی از اون لواشکا باقی نموند ، دیگه فصل آلو قرمز هم گذشته بود و آلویی نبود که بشه باهاش لواشک درست کرد...من لواشک خیلی دوست داشتم ولی سهمم از این دوست داشتن دیدنش گوشه ی لپ یکی دیگه بود تو زندگی وقتی دلت چیزی رو می خواد نباید دست دست کنی باید از دوست داشتنت لذت ببری چون درست وقتی که حواست نیست کسی میره سراغش و همه ی سهم تو میشه تماشا کردن و حسرت خوردن ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چرا احساس بی‌محبتی می‌کنم؟ 📚تله‌های ذهنی و تربیت خانوادگی در خانواده‌تان کمبود محبت را تجربه کرده باشید و یا پدر یا مادرتان فوت کرده باشند یا طلاق گرفته باشند، همه این موارد و مشکلات خانوادگی باعث می‌شود شما در دوران کودکی آن صمیمیت و توجه و محبت لازم را دریافت نکنید و در کودکی و بزرگسالی، دچار بی‌محبتی و محرومیت هیجانی شوید. این احساس تا بزرگسالی ادامه می‌یابد و باعث می‌شود حتی اگر همسرتان شما را غرق در محبت و توجه کند، همچنان این حد برایتان کافی نباشد و تشنه و خواهان محبت بیش از حد باشید. تله‌های ذهنی که به دلیل کمبود مهر و محبت و محرومیت در دوران کودکی در فرد ایجاد می‌شوند، تله‌های ذهنی رهاشدگی و محرومیت هیجانی هستند. اگر احساس می‌کنید ممکن است این تله‌های ذهنی را داشته باشید، می‌توانید برای انجام بررسی‌های لازم و درمان این تله‌ها، از طرحواره درمانگران همیار عشق کمک بگیرید. 📚بی محبتی در زندگی مشترک! یکی از دلایل دیگر احساس بی‌محبتی، محبت و توجه ندیدن از سوی همسر است. 📚انتظارات زیاد! از افراد از همسرشان انتظار توجه و محبت 24 ساعته دارند. این انتظارات و توقعات اشتباه و زیاد، باعث می‌شود فرد مدام احساس کمبود توجه و محبت داشته باشد چون همسرش یا هیچ کس دیگری نمی‌تواند توقعات غیرواقع‌بینانه‌اش را برآورده کند. این مبحث ادامه دارد
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓ 🖇اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشید! داشتن  به نفس و عزت نفس بسیار مهم است. فردی که اعتماد به نفس ندارد و خودش را برای همسرش کافی نمی‌داند، مدام به خودش و میزان شایستگی‌اش شک دارد، نمی‌تواند عشق و علاقه کافی را به همسرش بدهد چون خودش را لایق آن نمی‌داند. از افراد هم چون از خودشان مطمئن نیستند، مدام می‌ترسند همسرشان با فرد دیگری در ارتباط باشد و یا خیانت کند، به همین دلیل نمی‌توانند به او عشق بورزند. طرز تفکر این افراد این است که هرچقدر هم که به او محبت کنی، باز هم به فرد دیگری پناه می‌برد. 📚با هم وقت با کیفیت بگذرانید! با وقت خوبی بگذرانید. با هم بیرون بروید، در خانه به هم عشق بورزید. به خاطر داشته باشید هرچقدر شما با همسرتان خوش رفتار باشید و رفتار خوبی داشته باشید، این احساس خوب به شما نیز برمی‌گردد. یک سری فعالیت‌های دو نفره لذت‌بخش را با هم انجام دهید تا رابطه‌تان بهبود پیدا کند.  همیشه با کارهای خانه یا کارهای بیرون از منزل مشغول هستید و نمی‌توانید برای یکدیگر وقت بگذرانید، این روال را تغییر دهید و بین کار و عشق‌تان تعادل ایجاد کنید. این مبحث ادامه دارد
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اشتباهاتی که والدین انجام می‌دهند و باعث احساس وابستگی، توقع و انتظار کودکان می‌شود/روانشناس پهلوان نشان ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت59 بعد از اونها مسئول اون خیریه شده بود... در واقع از لحاظ مالی ن
📜 🩷 نشست روی مبلی نگاهی به دوروبر خونه انداخت و‌گفت : دارم روزای آخر رو توی ابن خونه میگذرونم _چرا ؟! _ورثه میخوان اینجا رو بفروشن! _چیییی؟ _بله بابام تک پسر این خونه بوده و دخترها هم ادعای ارث کردن و میخوان  بفروشن _تو چی پس ؟! _خدای منم بزرگه!!! میدونی دلم میسوزه کل خاطرات کودکیم و بابا بزرگ رو باید اینجا بذارم و برم یه جورایی فکر میکنم منم دارم بچگیم رو میفروشم _این بی انصافیه _از نظر اونا حق و حقوقشونه و باید بگیرنش  !!!بیخیال اینم یه دوره از زندگیه دیگه _خب تو بخر !!! _خلی من اینهمه پول از کجا آوردم دختر؟! بعدم توی این خونه بزرگ تنها زندگی کردن سخته تا حالا هم همسایه ها لطف داشتن تنهام نگذاشتن یه خونه اپارتمانی بگیرم برا خودم هم بهتره _یعنی از اینجا میری ؟! _دور نمیشم !!!من این محل رو ددست دارم نمیتونم ازش دل بکنم سوالی که بارها تا نوک زبونم اومده بود و قورتش داده بودم رو به زبون آوردم و گفتم : تو چرا شوهر نمیکنی ؟! _هیچکی نمیاد خواستگاریم خب!!! _چرت نگو! مسخره هم نکن واقعا بگو! _نمیدونم اونموقع ها به خاطر بابا بزرگ‌ دلم نمیخواست ازش جدا بشم یه جوری بهش احساس دین میکردم و دوست داشتم پیشش باشم حالا هم که ... _حالا چی ؟! _دیگه مورد مناسب پیش نمیاد یه دختر ۳۷_۳۸ساله ام پیر دخترم دیگه !!! _مسخره!!! همین حالا هم جوونی و خوشگل به نظرم موقعیتی پیش اومد شوهر کن !! _دیگه از من گذشته شهین آدم توی یه سنی میتونه خودش رو تطبیق بده با شرایط بعد از اون سن خیلی سخته _تنهایی هم سخته آمنه خانم، به قول مامانم آدم همیشه جوون نیست پیری هم در پیشه ! _شاید .. بعدم سرگرم کارش شد !!!سالگرد پدر بزرگ رو که دادن دو هفته بعد آمنه اسباب کشی کرد... سیاوش میگفت : عجب نامردایی هستن دختر بیچاره رو آواره کردن !!! _خودشم راضیه میگه دیگه نمیتونم زحمت به همسایه ها بدم تنهایی هم سخته سیاوش اما معتقد بود : آدمی یادگار اجدادش رو نمیفرشه _سیاوش خان حتما احتیاج دارن نمیشه به مردم ایراد گرفت _بزرگ شدی شهین خانم !!!حرفای بزرگانه میزنی! _بزرگ نه! پیر شدم _هیچم پیر نشدی دل باید جوون باشه که جوونه ... روز و روزگار بر وفق مراد بود، زندگیم رو دوست داشتم و ادمهای دورو برم رو، از خدا میخواستم این خوشی و خوشبختی همیشه ادامه دار باشه و اون‌شرایط برای همیشه ثابت بمونه ... حوالی سال ۸۴ بود ...سه سالی بود ساکن شیراز بودیم سیاوش توی اون مدت یا با ماریا صحبت نمیکرد یا زمانهایی صحبت می‌کرد که من نبودم، میدونست حساسیت نشون میدم  برای همین مراعات میکرد یه شب پاییزی که هوا نه سرد بود نه گرم کنارش نشسته بودو و داشت تکه ای از  کتابی که دستش بود رو برام میخوند.. متن کتاب انگلیسی بود ولی سیاوش ترجمه اش رو برام میخوند متنی بود در مورد عاشقی های نابهنگام: ❌عشق نسبت به نقص ها همیشه کور است، همواره به سمت شادی متمایل است، بی قانون، بال و پر دار و نا محدود، عشق تمام زنجیرهای ذهن را می شکند.❌ (متن از  “ویلیام بلیک”) متن رو که خوند گفت : قبولش داری؟+ _قبول؟! من این متن رو دارم زندگی میکنم حواست هست !! _شهین واقعا هیچوقت پشیمون نشدی از ازدواج با من ؟! _تو شدی ؟! _من که باید از خدامم باشه ولی تو چی ؟تو هیچوقت احساس نکردی کاش این کار رو نکرده بودی ! حرف دلم رو زدم و‌گفتم : از اصل کار نه !!! واقعا هیچوقت از اینکه باهات ازدواج کردم پشیمون نیستم. یه جاهایی خب دلخور شدم، ناراحت شدم‌ ،ولی پشیمون نه! اصلا !!اگه صد بار دیگه هم برگردم باز همین تصمیم رو میگیرم _خوشحالم !!!میدونم یه جاهایی در حقت کم لطفی کردم مخصوصا قضیه بچه!!! ولی یه روزی به این نتیجه میرسی که خوبیت رو میخواستم _دیگه به اون قضیه فکر نمیکنم !!! _خوبه!!! تو شانس بزرگی توی زندگی من بودی اگه اون روز حیاط رو جارو نمیزدی من تا ابد تنها میموندم
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓ ⚠️زبان عشق همسرتان را کشف کنید!  زبان عشق را بشناسید و زبان عشق همسرتان را کشف کنید. اگر طبق راه ارتباطی و زبان عشق او با شوهرتان ارتباط برقرار کنید، احساس خوب بیشتری به او خواهید داد و او بیشتر عشق‌تان را درک خواهد کرد. ⚠️نشان دهید که او برایتان مهم است! با رفتار و حرف‌هایتان نشان دهید که او برایتان مهم است و دوستش دارید. در شرایط سختی است یا حالش خوب نیست، او را درک کنید و نشان دهید که برایتان مهم است که حالش خوب باشد. سعی کنید فضای امنی را ایجاد کنید تا بیشتر با شما صحبت کند. وقتی به صحبت‌هایش گوش می‌دهید، با حرکات سر یا جملات تاییدی نشان دهید که به حرف‌هایش توجه می‌کنید. بدون اینکه قضاوتش کنید و یا سرزنشش کنید، به حرف‌هایش گوش دهید. اجازه بدهید پیش شما راحت باشد. این مبحث ادامه دارد
♥️🍀 آیا وقتی شوهرتان میخواهد بیرون برود،به او میگویید: من منتظرت هستم, انشا الله موفق باشی ؛ به سلامت، مواظب خودت باش ؟ که شوهرتان برای بیرون از خانه نیاز دارد مثل کلاه ،شال گردن ، و.. صبحانه را برای او آماده کنید. ☺️ صحیح نیست مردانتان صبحانه را تنهایی بخورند و شما خواب باشید. می دانید وقتی مرد می بیند زنش با یک لیوان شربت به استقبال او می آید ؛ چقدر آرام میشود ؟ خانه ی دل پذیری برای حضور شوهر آماده کنید. 🌱چند دقیقه قبل از ورود همسرتان کارهای خانه را کنار بگذارید و لباس هایتان را مرتب کنید. اگر ظهر کمی دیر تر می آید ، بهتر است منتظر بمانید و نهارتان را با او بخورید. متوجه باشید همسرتان که از سر کار می آید ؛ نیاز به محیطی آرام دارد. هنگام ورود به خانه اجناسی که خریده ؛ به دقت نگاه کنید و از او تشکر کنید. مردان اجناسی غیر مترقبه ای خریداری می کنند و انتظار ابراز احساسات همسرشان را دارند. وقتی شوهرتان وارد خانه میشود ، لحظاتی او را در آغوش بگیرید. ❤️ اگر اهل قناعت نباشید و شوهرتان مجبور به اضافه کاری باشد ، تاوان سنگینی مثل به هم خوردن آرامش زندگی خواهید پرداخت. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت60 نشست روی مبلی نگاهی به دوروبر خونه انداخت و‌گفت : دارم روزای
📜 🩷 مشتی حواله بازوش که دورم بود کردم و گفتم : فقط به خاطر جارو ؟! _اره گفتم زن زندگیه !!! _لوسس !!!ولی شاید اگه من نبودم بعد از برگشتن به خارج با ماریا.... _نه نه ...ماریا و من یه دوره احساسی جوانی داشتیم ولی برای زندگی به درد هم نمیخوردیم فکر نمی‌کنم کسی مثل تو میتونست با من کنار بیاد توی همه زمینه ها ،خیلی خوب باهام کنار اومدی، یکیش همین بچه !!!هر کسی بود تهش من رو رها میکرد و میرفت یا اینکه هیچوقت هیچ کاری نکردم ! _این واقعا رو مخه!!! آخه مرد مگه میشه کار نکنه خدایی ،اگه از لحاظ مالی تامین نبودی چیکار میکردی؟! ی_کی از دلایل کار نکردن من تامین بودن بود دیگه ،اگه مجبور بودم منم مثل همه کار میکردم ولی هیچوقت نیازی نداشتم و همین تنبلم کرد _بازم خوبه خودت میدونی تنبلی ! شاید یکماه بعد از اونشب که من و سیاوش اون حرفا رو زدیم بود که یه شب تلفن زنگ خورد جواب دادم و اونی که پشت خط بود شروع کرد به زبون دیگه ای صحبت کردن اگه زن بود میگفتم ماریاس، ولی پشت خط مرد بود گوشی رو سمت سیاوش گرفتم و گفتم : انگار از اون وره!!! گوشی رو گرفت و چند دقیقه ای صحبت کرد بعد از تموم شدن حرفهاش دیدم که ناراحته گفتم : چیزی شده ؟ _اره _خب ؟ _ماریا فوت شده _ای وای!! چرا اونکه سن و سالی نداشت ؟! _مرگ سن و سال نمیشناسه _متاسفم سری تکون داد و از جاش بلند شد و گفت : اینم دوره ای از زندگیه !!! سیاوش تا دو سه روزی پکر بود بهش حق میدادم بالاخره زنی مرده بود که یه زمانی سیاوش اون رو دوست داشته و میشه گفت مادر بچه اش بوده سال ۸۸ بود و من یه زن ۴۱ ساله بودم و سیاوش مردی ۶۶ ساله زندگیمون روی روال آرامش پیش میرفت، آمنه همچنان تنها زندگی میکرد گاهی میرفتم و بهش سر میزدم خونه پدربزرگ رو فروخته بودن و خریدار ،اون خونه ی خاص و دلنشین رو کوبیده بود و به جاش آپارتمان بالا می‌برد... چند تایی خریدار خوب هم سراغ خونه ما اومده بودن ولی سیاوش حاضر به فروش نشد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم مدام با موسسه در ارتباط بودم و با مونس خانم و چند نفر دیگه کارها رو ردیف میکردیم در کل زندگی ای داشتم که رضایت شخصی خودم رو حاصل میکرد یه روز صبح تازه بیدار شده بودم، اواسط بهمن بود و هوا سرد و خواب صبح واقعا می چسبید ،سیاوش به عادت من غر میزد   میگفت : صبح آدم باید زود بیدار بشه تا شارژ باشه _همه میمیریم سیاوش خان!!! پس بذار اونجوری که دوست داریم زندگی کنیم خبری از سیاوش نبود حتما توی حیاط بود... سرما و گرما براش فرقی نداشت صبح ها نیم ساعتی رو باید توی هوای آزاد میگذروند.. گوشی رو برداشتم و صدای زری پیچید توی گوشی گفتم : زری این وقت صبح خبری شده ؟! _تو آدم نمیشی اول سلام علیکی بعد یهو برو سر وقت خبر !!! _خیلی خب سلام چطوری ؟ _قربانت خوبم تو خوبی ؟ _مرض حرف بزن این وقت صبح زنگ زدی احوالپرسی ؟! صداش جدی شد و گفت : راستش نه ولی نمیدونم چطوری بگم؟! _بگو دیگه زهره ام ترکید چطوری نداره که ؟! _ادرس شیراز رو میخوام !!!یکی میخواد بیاد پیشت یعنی مجبوره بیاد ! _کی ؟ _مریم _مریم؟! چیزی شده ؟ _اره!!! ببین به دایی و زندایی چیزی نگو با رضا دعوا کردن دعوا که نه جنگ کردن!!! اوضاع مریم خوب نیست اینجا پیش من بوده ولی رضا تهدید کرده باید برگرده خونه... اینم میگه بمیرم پا توی اون خونه نمیذارم درخواست طلاق داده ولی خب میدونی که طول میکشه البته نامه پزشک قانونی داره و حق با مریم ! _ای بابا یعنی دعوا تا این حد بوده کتک کاری هم شده؟! _کتک کاری چیه دختر؟! ۴ روز بیمارستان بستری بود دست جلو دهنم گرفتم ‌ و گفتم : نههه!!! _بله رضا روانیه !!!باور کن _من که باور کرده بودم این شماها بودید که سعی داشتید بگید آدم نرمالیه _خیلی خب تو هم!!! الان تنها کاری که به نظرم درست اومد اینه که تا موقع دادگاهش بیاد شیراز البته اگه مزاحم شما نیست چون اینجا مدام رضا میاد و دعوا مرافعه اس لااقل یکم اینجا نباشه!!!!
🔷رمز چهارم موفقیت؛ هیچ گاه دنبال مکر و فریب دیگران نباشید 💫یکی از کارهای مورد نکوهش، فریب دیگران در جهت منافع خود است و کسی که در این فکر است باید خود نیز منتظر این اقدام از طرف دیگران باشد و بداند که دست بالای دست بسیار است و با مال و ناموس کسی بازی کردن رسوایی در پی خواهد داشت؛ امروزه نیز بسیاری از افرادی که در زندان ها بسر می برند به همین دلیل می باشد. امام علی (علیه السلام ) می فرمایند: مواظب سه چیز باش؛ در تنهایی مواظب افکارت، در خانواده مواظب رفتارت و در جامعه نیز مواظب گفتارت باش. 👌ما باید بدانیم مردم ممکن است ساده زیست باشند اما ساده لوح نیستند، پس با افکار مردم بازی نکنیم؛ دکتر شریعتی نیز در جمله ای بیان می کنند توجه داشته باش آنگاه که انگشت اشاره ات را به سمت کسی نشان می دهی سه انگشت دیگرت متوجه خود توست و اول باید خود را مورد بازخواست قرار دهی و پس از آن دیگران را/دکتر انوشه ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe