3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اشتباهاتی که والدین انجام میدهند و باعث احساس وابستگی، توقع و انتظار کودکان میشود/روانشناس پهلوان نشان
#روانشناس_پهلوان_نشان
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت59 بعد از اونها مسئول اون خیریه شده بود... در واقع از لحاظ مالی ن
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت60
نشست روی مبلی نگاهی به دوروبر خونه انداخت وگفت :
دارم روزای آخر رو توی ابن خونه میگذرونم
_چرا ؟!
_ورثه میخوان اینجا رو بفروشن!
_چیییی؟
_بله بابام تک پسر این خونه بوده و دخترها هم ادعای ارث کردن و میخوان بفروشن
_تو چی پس ؟!
_خدای منم بزرگه!!! میدونی دلم میسوزه کل خاطرات کودکیم و بابا بزرگ رو باید اینجا بذارم و برم یه جورایی فکر میکنم منم دارم بچگیم رو میفروشم
_این بی انصافیه
_از نظر اونا حق و حقوقشونه و باید بگیرنش !!!بیخیال اینم یه دوره از زندگیه دیگه
_خب تو بخر !!!
_خلی من اینهمه پول از کجا آوردم دختر؟! بعدم توی این خونه بزرگ تنها زندگی کردن سخته تا حالا هم همسایه ها لطف داشتن تنهام نگذاشتن یه خونه اپارتمانی بگیرم برا خودم هم بهتره
_یعنی از اینجا میری ؟!
_دور نمیشم !!!من این محل رو ددست دارم نمیتونم ازش دل بکنم
سوالی که بارها تا نوک زبونم اومده بود و قورتش داده بودم رو به زبون آوردم و گفتم :
تو چرا شوهر نمیکنی ؟!
_هیچکی نمیاد خواستگاریم خب!!!
_چرت نگو! مسخره هم نکن واقعا بگو!
_نمیدونم اونموقع ها به خاطر بابا بزرگ دلم نمیخواست ازش جدا بشم یه جوری بهش احساس دین میکردم و دوست داشتم پیشش باشم حالا هم که ...
_حالا چی ؟!
_دیگه مورد مناسب پیش نمیاد یه دختر ۳۷_۳۸ساله ام پیر دخترم دیگه !!!
_مسخره!!! همین حالا هم جوونی و خوشگل به نظرم موقعیتی پیش اومد شوهر کن !!
_دیگه از من گذشته شهین آدم توی یه سنی میتونه خودش رو تطبیق بده با شرایط بعد از اون سن خیلی سخته
_تنهایی هم سخته آمنه خانم، به قول مامانم آدم همیشه جوون نیست پیری هم در پیشه !
_شاید ..
بعدم سرگرم کارش شد !!!سالگرد پدر بزرگ رو که دادن دو هفته بعد آمنه اسباب کشی کرد... سیاوش میگفت :
عجب نامردایی هستن دختر بیچاره رو آواره کردن !!!
_خودشم راضیه میگه دیگه نمیتونم زحمت به همسایه ها بدم تنهایی هم سخته
سیاوش اما معتقد بود :
آدمی یادگار اجدادش رو نمیفرشه
_سیاوش خان حتما احتیاج دارن نمیشه به مردم ایراد گرفت
_بزرگ شدی شهین خانم !!!حرفای بزرگانه میزنی!
_بزرگ نه! پیر شدم
_هیچم پیر نشدی دل باید جوون باشه که جوونه ...
روز و روزگار بر وفق مراد بود، زندگیم رو دوست داشتم و ادمهای دورو برم رو، از خدا میخواستم این خوشی و خوشبختی همیشه ادامه دار باشه و اونشرایط برای همیشه ثابت بمونه ...
حوالی سال ۸۴ بود ...سه سالی بود ساکن شیراز بودیم سیاوش توی اون مدت یا با ماریا صحبت نمیکرد یا زمانهایی صحبت میکرد که من نبودم، میدونست حساسیت نشون میدم برای همین مراعات میکرد
یه شب پاییزی که هوا نه سرد بود نه گرم کنارش نشسته بودو و داشت تکه ای از کتابی که دستش بود رو برام میخوند.. متن کتاب انگلیسی بود ولی سیاوش ترجمه اش رو برام میخوند متنی بود در مورد عاشقی های نابهنگام:
❌عشق نسبت به نقص ها همیشه کور است، همواره به سمت شادی متمایل است، بی قانون، بال و پر دار و نا محدود، عشق تمام زنجیرهای ذهن را می شکند.❌
(متن از “ویلیام بلیک”)
متن رو که خوند گفت :
قبولش داری؟+
_قبول؟! من این متن رو دارم زندگی میکنم حواست هست !!
_شهین واقعا هیچوقت پشیمون نشدی از ازدواج با من ؟!
_تو شدی ؟!
_من که باید از خدامم باشه ولی تو چی ؟تو هیچوقت احساس نکردی کاش این کار رو نکرده بودی !
حرف دلم رو زدم وگفتم :
از اصل کار نه !!! واقعا هیچوقت از اینکه باهات ازدواج کردم پشیمون نیستم. یه جاهایی خب دلخور شدم، ناراحت شدم ،ولی پشیمون نه! اصلا !!اگه صد بار دیگه هم برگردم باز همین تصمیم رو میگیرم
_خوشحالم !!!میدونم یه جاهایی در حقت کم لطفی کردم مخصوصا قضیه بچه!!! ولی یه روزی به این نتیجه میرسی که خوبیت رو میخواستم
_دیگه به اون قضیه فکر نمیکنم !!!
_خوبه!!! تو شانس بزرگی توی زندگی من بودی اگه اون روز حیاط رو جارو نمیزدی من تا ابد تنها میموندم
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#محبت_به_مرد
✅چگونه شوهرم را دوست داشته باشم تا احساس کمبود محبت نکند❓
#بخش_ششم
⚠️زبان عشق همسرتان را کشف کنید!
#انواع زبان عشق را بشناسید و زبان عشق همسرتان را کشف کنید. اگر طبق راه ارتباطی و زبان عشق او با شوهرتان ارتباط برقرار کنید، احساس خوب بیشتری به او خواهید داد و او بیشتر عشقتان را درک خواهد کرد.
⚠️نشان دهید که او برایتان مهم است!
با رفتار و حرفهایتان نشان دهید که او برایتان مهم است و دوستش دارید. #وقتی در شرایط سختی است یا حالش خوب نیست، او را درک کنید و نشان دهید که برایتان مهم است که حالش خوب باشد. سعی کنید فضای امنی را ایجاد کنید تا بیشتر با شما صحبت کند. وقتی به صحبتهایش گوش میدهید، با حرکات سر یا جملات تاییدی نشان دهید که به حرفهایش توجه میکنید. بدون اینکه قضاوتش کنید و یا سرزنشش کنید، به حرفهایش گوش دهید. اجازه بدهید پیش شما راحت باشد.
این مبحث ادامه دارد
♥️🍀
#خوبه_بدونیم
آیا وقتی شوهرتان میخواهد بیرون برود،به او میگویید: من منتظرت هستم, انشا الله موفق باشی ؛ به سلامت، مواظب خودت باش ؟
#وسایلی که شوهرتان برای بیرون از خانه نیاز دارد مثل کلاه ،شال گردن ، و.. صبحانه را برای او آماده کنید. ☺️
صحیح نیست مردانتان صبحانه را تنهایی بخورند و شما خواب باشید.
می دانید وقتی مرد می بیند زنش با یک لیوان شربت به استقبال او می آید ؛ چقدر آرام میشود ؟
خانه ی دل پذیری برای حضور شوهر آماده کنید.
🌱چند دقیقه قبل از ورود همسرتان کارهای خانه را کنار بگذارید و لباس هایتان را مرتب کنید.
اگر #شوهرتان ظهر کمی دیر تر می آید ، بهتر است منتظر بمانید و نهارتان را با او بخورید.
متوجه باشید همسرتان که از سر کار می آید ؛ نیاز به محیطی آرام دارد.
هنگام ورود به خانه اجناسی که خریده ؛ به دقت نگاه کنید و از او تشکر کنید.
#گاهی مردان اجناسی غیر مترقبه ای خریداری می کنند و انتظار ابراز احساسات همسرشان را دارند.
وقتی شوهرتان وارد خانه میشود ، لحظاتی او را در آغوش بگیرید. ❤️
اگر اهل قناعت نباشید و شوهرتان مجبور به اضافه کاری باشد ، تاوان سنگینی مثل به هم خوردن آرامش زندگی خواهید پرداخت.
رابطه زناشویی👩❤️👨
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت60 نشست روی مبلی نگاهی به دوروبر خونه انداخت وگفت : دارم روزای
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت61
مشتی حواله بازوش که دورم بود کردم و گفتم :
فقط به خاطر جارو ؟!
_اره گفتم زن زندگیه !!!
_لوسس !!!ولی شاید اگه من نبودم بعد از برگشتن به خارج با ماریا....
_نه نه ...ماریا و من یه دوره احساسی جوانی داشتیم ولی برای زندگی به درد هم نمیخوردیم فکر نمیکنم کسی مثل تو میتونست با من کنار بیاد توی همه زمینه ها ،خیلی خوب باهام کنار اومدی، یکیش همین بچه !!!هر کسی بود تهش من رو رها میکرد و میرفت یا اینکه هیچوقت هیچ کاری نکردم !
_این واقعا رو مخه!!! آخه مرد مگه میشه کار نکنه خدایی ،اگه از لحاظ مالی تامین نبودی چیکار میکردی؟!
ی_کی از دلایل کار نکردن من تامین بودن بود دیگه ،اگه مجبور بودم منم مثل همه کار میکردم ولی هیچوقت نیازی نداشتم و همین تنبلم کرد
_بازم خوبه خودت میدونی تنبلی !
شاید یکماه بعد از اونشب که من و سیاوش اون حرفا رو زدیم بود که یه شب تلفن زنگ خورد جواب دادم و اونی که پشت خط بود شروع کرد به زبون دیگه ای صحبت کردن اگه زن بود میگفتم ماریاس، ولی پشت خط مرد بود گوشی رو سمت سیاوش گرفتم و گفتم :
انگار از اون وره!!!
گوشی رو گرفت و چند دقیقه ای صحبت کرد بعد از تموم شدن حرفهاش دیدم که ناراحته گفتم :
چیزی شده ؟
_اره
_خب ؟
_ماریا فوت شده
_ای وای!! چرا اونکه سن و سالی نداشت ؟!
_مرگ سن و سال نمیشناسه
_متاسفم
سری تکون داد و از جاش بلند شد و گفت :
اینم دوره ای از زندگیه !!!
سیاوش تا دو سه روزی پکر بود بهش حق میدادم بالاخره زنی مرده بود که یه زمانی سیاوش اون رو دوست داشته و میشه گفت مادر بچه اش بوده
سال ۸۸ بود و من یه زن ۴۱ ساله بودم و سیاوش مردی ۶۶ ساله زندگیمون روی روال آرامش پیش میرفت، آمنه همچنان تنها زندگی میکرد گاهی میرفتم و بهش سر میزدم خونه پدربزرگ رو فروخته بودن و خریدار ،اون خونه ی خاص و دلنشین رو کوبیده بود و به جاش آپارتمان بالا میبرد...
چند تایی خریدار خوب هم سراغ خونه ما اومده بودن ولی سیاوش حاضر به فروش نشد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم
مدام با موسسه در ارتباط بودم و با مونس خانم و چند نفر دیگه کارها رو ردیف میکردیم در کل زندگی ای داشتم که رضایت شخصی خودم رو حاصل میکرد
یه روز صبح تازه بیدار شده بودم، اواسط بهمن بود و هوا سرد و خواب صبح واقعا می چسبید ،سیاوش به عادت من غر میزد میگفت :
صبح آدم باید زود بیدار بشه تا شارژ باشه
_همه میمیریم سیاوش خان!!! پس بذار اونجوری که دوست داریم زندگی کنیم
خبری از سیاوش نبود حتما توی حیاط بود... سرما و گرما براش فرقی نداشت صبح ها نیم ساعتی رو باید توی هوای آزاد میگذروند.. گوشی رو برداشتم و صدای زری پیچید توی گوشی گفتم :
زری این وقت صبح خبری شده ؟!
_تو آدم نمیشی اول سلام علیکی بعد یهو برو سر وقت خبر !!!
_خیلی خب سلام چطوری ؟
_قربانت خوبم تو خوبی ؟
_مرض حرف بزن این وقت صبح زنگ زدی احوالپرسی ؟!
صداش جدی شد و گفت :
راستش نه ولی نمیدونم چطوری بگم؟!
_بگو دیگه زهره ام ترکید چطوری نداره که ؟!
_ادرس شیراز رو میخوام !!!یکی میخواد بیاد پیشت یعنی مجبوره بیاد !
_کی ؟
_مریم
_مریم؟! چیزی شده ؟
_اره!!! ببین به دایی و زندایی چیزی نگو با رضا دعوا کردن دعوا که نه جنگ کردن!!! اوضاع مریم خوب نیست اینجا پیش من بوده ولی رضا تهدید کرده باید برگرده خونه... اینم میگه بمیرم پا توی اون خونه نمیذارم درخواست طلاق داده ولی خب میدونی که طول میکشه البته نامه پزشک قانونی داره و حق با مریم !
_ای بابا یعنی دعوا تا این حد بوده کتک کاری هم شده؟!
_کتک کاری چیه دختر؟! ۴ روز بیمارستان بستری بود
دست جلو دهنم گرفتم و گفتم :
نههه!!!
_بله رضا روانیه !!!باور کن
_من که باور کرده بودم این شماها بودید که سعی داشتید بگید آدم نرمالیه
_خیلی خب تو هم!!! الان تنها کاری که به نظرم درست اومد اینه که تا موقع دادگاهش بیاد شیراز البته اگه مزاحم شما نیست چون اینجا مدام رضا میاد و دعوا مرافعه اس لااقل یکم اینجا نباشه!!!!
🔷رمز چهارم موفقیت؛ هیچ گاه دنبال مکر و فریب دیگران نباشید
💫یکی از کارهای مورد نکوهش، فریب دیگران در جهت منافع خود است و کسی که در این فکر است باید خود نیز منتظر این اقدام از طرف دیگران باشد و بداند که دست بالای دست بسیار است و با مال و ناموس کسی بازی کردن رسوایی در پی خواهد داشت؛ امروزه نیز بسیاری از افرادی که در زندان ها بسر می برند به همین دلیل می باشد.
امام علی (علیه السلام ) می فرمایند: مواظب سه چیز باش؛ در تنهایی مواظب افکارت، در خانواده مواظب رفتارت و در جامعه نیز مواظب گفتارت باش.
👌ما باید بدانیم مردم ممکن است ساده زیست باشند اما ساده لوح نیستند، پس با افکار مردم بازی نکنیم؛ دکتر شریعتی نیز در جمله ای بیان می کنند توجه داشته باش آنگاه که انگشت اشاره ات را به سمت کسی نشان می دهی سه انگشت دیگرت متوجه خود توست و اول باید خود را مورد بازخواست قرار دهی و پس از آن دیگران را/دکتر انوشه
#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
"برخورد درست هنگام عصبانیت!"
🍃 این تکنیک به شما کمک میکند تا عیب جوییهای بیدلیل را دفع کنید. چون عیب جویی باعث میشود عصبانیت همسرتان اوج گرفته و اوضاع بدتر شود...
👈 به جای بحث کردن با همسرتان درباره موضوع پیش آمده سعی کنید او را از فضای عصبانیتش منحرف کرده و وارد جاده مه آلود کنید.
👈 به طور مثال وقتی او به خاطر خودپسندی شما عصبانی است به او بگویید: «موافقم بعضی وقتها درباره عواقب کارها فکر نمیکنم اما در این راه سعی خودم را بیشتر میکنم»
👈 یا اگر او به خاطر تأخیرتان عصبانی است به جای دلیل آوردن تنها به او بگویید: «میدانم تأخیر داشتهام سعی میکنم همین امروز این مسئله را طور دیگری جبران کنم.».
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت61 مشتی حواله بازوش که دورم بود کردم و گفتم : فقط به خاطر جارو ؟
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت62
نه بابا چه مزاحمتی بنویس آدرس رو !
آدرس رو گفتم و زری گفت :
همین یکی دو روزه میفرستمشون
_باشه بهش بگو رسید شیراز خبر کنه برم سراغش !
_باشه شهین ببین رودرواسی که نداریم اگه می بینی برات مشکل میشه
_برو بابا چه مشکلی منتظرم !
گوشی رو که گذاشتم همونجا نشستم سیاوش از در هال اومد داخل و من رو که دید گفت :
شهین چیزی شده خبر بدی بوده ؟!
_هان !
_چته میگم چیزی شده ؟
_اره ...
بعد قضیه رو براش تعریف کردم گوش داد وگفت :
مردک دیوانه هیچوقت ازش خوشم نمی اومد آخه زدن !!!
_زدن نبوده اینجور که زری میگه کشتن بوده ...آدم به خاطر کتک کاری بیمارستان بستری میشه ؟!
_اگه اینجا ردشون رو بزنه چی؟
_تا بیاد اینجا رو بفهمه مدتی گذشته و به زمان دادگاهش نزدیک شده اینجوری که زری میگفت چون نامه پزشک قانونی داشته روند کار سریعتره !!! سیاوش تو که مشکلی نداری ؟!من همینطوری قول دادم ...
_شهین اینجا خونه تواه خودتم میدونی من کاری به این چیزا ندارم درست شد ؟!
_اره
دوروز بعد زری تماس گرفت و گفت :
براشون بلیط گرفتم امشب راه می افتن و احتمالا فردا صبح میرسن
_زری شماره مریم رو بده بهم تا بدونم ...
_نداره شهین
اونموقع اکثرا همه گوشی موبایل داشتن و اینکه مریم دختر ته تغاری آقا کمال از این چیز اولیه هم محروم بود نشون میداد اوضاع خیلی بده به زری گفتم :
خیلی خب شماره من رو بهش بده از یه جایی زنگ بزنه، سعی میکنم قبل از رسیدنشون ترمینال باشم ولی محض احتیاط میگم
_باشه خیالت راحت شهین بازم ممنون از طرف منم از سیاوش خان تشکر کن
_زری خل شدی؟! مریم اگه دختر دایی تواه دختر عموی منم هست یادت نرفته که ؟!
_نه یادم نرفته ولی اونطرف قضیه هم پسر عموی منه
_بیخیال اون دیوونه
روز بعد صبح زود همراه با سیاوش رفتیم ترمینال زودتر از ماشین رسیده بودیم مسافرها که از ماشین پیاده شدن دنبال مریم میگشتم و وقتی دستش رو بالا آورد دیدمش هیچ باورم نمیشد این زن شکسته و فرتوت مریم باشه چیکار کرده بودن با این دختر؟! ...
این دختر نازپرورده عمو کمال بود؟ کی باور میکرد ؟!
مریم به ما نزدیک شد چادرش رو محکم توی صورتش گرفته بود بچه هاش بزرگ شده بودن وکنارش بودن سلام علیکی کردیم و گفتم :
بهتره بریم سرده!!!
تا برسیم خونه کسی کلامی حرف نزد، من از بهت و ناباوری، سیاوش از روی ادب و مریم هم انگار توی حال خودش بود، وارد خونه که شدیم مریم اروم گفت :
ببخشید مزاحمتون شدیم !
سیاوش رو به مریم گفت:
این حرف رو نزنید مزاحم نیستید راحت باشید اینجا کسی نمیتونه مزاحمتون بشه !!!
اتاقی که آماده کرده بودم براشون رو نشون مریم دادم و گفتم:
اگه نیاز به استراحت دارید میتونید اینجا بمونید !
مریم رو پسرهاش گفت :
شما برید بخوابید
اون دو تا که رفتن کنار مریم نشستم و گفتم:
خوبی ؟!
_نه اصلا خوب نیستم
دستش رو از زیر چادر در آوردم تا مثلا بهش تسلی بدم ولی دستهاش کبود بود ناخوداگاه پس کشیدم و گفتم:
مریم دستهات!!!
_میدونم !
سیاوش عصبی گفت :
کار اونه ؟!
_سیاه روزی من کار کسی نیست ،دست پیشونیمه
_اینا حرفه!!! چرا اجازه دادید این کار رو باهاتون بکنه ؟!
_زورش میرسید و زور منم نمیرسید همین !!!
_عجب
چادرش از صورتش کنار رفته بود جای جای صورتش سیاه وکبود بود جای چند تا بخیه گوشه کنار صورتش بود گفتم :
دستش بشکنه !!!
مریم اروم گریه میکرد سیاوش عصبی گفت :
این مردک دیوانه اس من برای بار اول شما رو می بینم ولی باور اینکه شما با این آدم چند سالی زندگی کرده باشید خارج از تصورمه!!
_اجبار سیاوش خان اجبار !!!
_هیچ اجباری نمیتونه ادمی رو وادار کنه توی همچین شرایطی دووم بیاره !
گفتم :
بار اولش بوده ؟!
_نه بابا خوراک روزانه اش بود !
_پس چرا تا حالا صدات در نیومده؟!
🔵 مجردها بخوانند
- به هیچ وجه ازدواج موجب افزایش خوشبختی زن و مرد نمی شود. یعنی شما اگر خوشحال و خوشبخت هستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت هستید.
- اگر خوشحال و خوشبخت نیستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت نخواهید شد.
ازدواج دوای هیچ دردی نیست و مشکل گشای هیچ مسئله ای نیست.
- حداکثر این است که تا ٣ ماه فرد را در شرایط تازه ای قرار مي دهد ولی بعد به حالت قبلي اش بر می گردد.
زیرا خوشبختی موضوعی درونی است که در نگاه و باور ما وجود دارد و به واسطه ازدواج و یا بودن با کسی حاصل نمی شود.
🌷🌸🍃🌺🍃🌸🌷
همسرانه
❤️