سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت64 مریم صحبتش با بابا تموم شد همونجا پای تلفن نشسته بود نگاهش کردم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت65
نشستم و گفتم :
ولی خدایی کی فکرش رو میکرد روزی که گفتن رضا اومده خواستگاری زهره و آقا بزرگ مخالفتش رو علنی اعلام کرد اینجوری زندگی رضا به همه گره بخوره !!!
_پس از اول هم مخالفش بودن ؟!
_اره ولی خب بعد شد عزیز آقا بزرگ
_کلا بچه زرنگه!!! منتهی از هوشش و زرنگی توی راه خلاف استفاده میکنه، اینکه میگم راه خلاف یعنی همین انتقام و انتقام گیری!!! اگه از همون اول بخشیده بود همه رو رفته بود پی زندگی خودش حال و روزش بهتر از حالاش بود ،بدون اینکه ذهنش مدام درگیر این باشه چطوری انتقام بگیره زندگیش رو پیش برده بود قطعا آدم موفقی میشد ...حالا چی همه دشمنش هستن و زندگی هم نداره !!!
_اره این آتیش انتقام کار دستش داد
_خب دیگه هر کسی با طرز فکرش زندگی میکنه
اون روزها گذشت... طی تماسهایی که با تهران داشتم فهمیده بودیم مریم طلاق گرفته و خونه قبلی عمو رو ثه قبلا مستاجر داشت یه طبقه اش رو داده بودن به مریم و اون با پسرهاش اونجا زندگی میکرد زری میگفت :
مصیب چند روزی رضا رو حتی بازداشتگاه هم فرستاده و بعد ازش تعهد گرفتن حتی صد متری مریم و بچه هاش هم نشه
_تعهد داده ؟
_اره دیگه !!!
_باورش میکنید ؟
_از ترس زندانم که شده اره
_ازش خبر داری ؟
_شماله !!!چندباری بهم زنگ زد میدونی شهین دلم برا اونم میسوزه
_اره خب زندگیش رو الکی الکی تباه کرد
_نمیدونم والا
کارهای خیریه خوب پیش میرفت... آمنه کماکان تنها زندگی میکرد چندتایی خواستگار مونس خانم براش فرستاده بود همه ادمهای خوب و مطمئن، ولی آمنه میگفت :
از من گذشته!! حال و حوصله زندگی مشترک رو ندارم همینطور خوشم !
مامان و بابا برای دو تا پسرها زن گرفته بودن و سرگرم نوه هاشون بودن مامان میگفت :
از تو که آبی گرم نشد به این دو تا گفتم باید ۱۰ تا نوه برام بیارن
_بیچاره ها چه گناهی کردن !!!بچه مسیولیت و مشکلات داره !
_شماها تنبلید وگرنه بچه بزرگ میشه
_چرا خودت پس سه تا داشتی ؟!
و اینجا مامان دیگه ساکت میشد
#پندانه
بزرگی میگفت؛
زنده بودن حرکتی است افقی،
از گهواره تا گور.
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی،
از فرش تا عرش.
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ...
ماموریت ما در زندگی " بی مشکل زیستن " نیست،
" با انگیزه زیستن " است ...
" سلطان دلها " باش، اما دل نشکن ...
پله بساز، اما از کسی بالا نرو ...
دورت را شلوغ کن،
اما در شلوغی ها خودت را گم نکن ...
" طلا " باش، اما خاکی☘
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#محض_شادی 😂
☝️خانومایی که شوهرشون و نفرین
میکنن ببینن😂
حرفای دل مردان به خانم هایشان👇
ای کاش زن زندگيم اين رازها را مي دانست👇
💞 مرا تحسین کن.
💞 می دانم که همیشه با من موافق نیستی و برخی از تصمیم هایم را نمی پسندی، اما همیشه تاکید کن که عاشقم هستی
💞 سعی کن نیازهای مهم مرا با صداقت برطرف کنی.
💞مرا همین طور که هستم بپذیر و سعی نکن مرا
تغییر دهی.
💞طوری با من رفتار کن که احساس کنم بی همتا هستم
گاهی مردها مثل پسربچه ها میشوند
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت65 نشستم و گفتم : ولی خدایی کی فکرش رو میکرد روزی که گفتن رضا اومد
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت66
زندکی من و سیاوش همونطور اروم و بی هیچ حاشیه ای میگذشت درسته هیجان خاصی نداشت ولی همون روال عادی برای من از هر چیزی دلچسب تر بود
سال ۹۵ من یه زن ۴۸ ساله بودم و سیاوش مرد ۷۳ ساله ...دیگه از لحاظ ظاهری هم تفاوت سنی ما مشخص بود و هر کسی ما رو میدید و میفهمید زن و شوهریم با تعجب نگاهمون میکرد ولی برای من اصلا مهم نبود ...
یه روز عصر بهاری با سیاوش توی حیاط زیر درخت بید نشسته بودیم و سیاوش داشت میگفت :
کل این محل رو زدن کوبوندن و آپارتمان ساختن !
_فکر اقتصادیشون کار میکنه خب!
_چیه تو هم فکر اقتصادیت به کار افتاده؟!
_من؟ نه !!!من این خونه رو با هیچی عوض نمیکنم
_یه روزی هم میگفتی خونه باغ رو با هیچی عوض نمیکنی ولی چی شد ؟
_خیلی وقته خونه باغ نرفتیم
_اصلا خیلی وقته تهران نرفتیم اره ...
صدای زنگ تلفن بلند شد و نگذاشت حرفم رو ادامه بدم رفتم داخل و گوشی رو برداشتم صدای زری پیچید توی گوشی ولی صداش عادی نبود گفتم :
زری چیزی شده ؟!
و همین کافی بود تا بزنه زیر گریه گفتم :
زری حرف بزن چی شده ؟!
صدای منصور اومد انگار گوشی رو ازش گرفته بود سلام علیکی کرد و گفتم :
زری چشه ؟
_هیچی !!!راستش حال دایی جمال خوش نیست زنگ زده بهتون خبر بده
نشستم روی صندلی نزدیکم و گفتم:
بابا چشه ؟!
_نترس دختر دایی ناخوشه خواستیم خبر بدیم بیاید دیدنش
نفهمیدم چطور خداحافظی کردم و همونطور بهتم برد سیاوش که تاخیر من رو دیده بود اومد داخل و گفت:
شهین چته؟ کی بود !!!
_هان؟ زری، نه منصور !!!
_بالاخره زری یا منصور ؟!
_سیاوش بابام
_بابات چی ؟!
_منصور گفت حالش خوش نیست بریم تهران ولی ...حتما حالش اصلا خوب نیست چون زری داشت گریه میکرد
خودم هم داشتم گریه میکردم سیاوش گفت :
باشه اروم باش بذار من به منصور زنگ بزنم برو دست و روت رو بشور
#سیاستهای_همسرداری
‼️انتقاد کردن در زندگي زناشویی چیز خوبی است به شرط آن كه
👈 اولاسازنده باشد نه مخرب
👈دوما به عادت یکی از زوجین یا هر دو نفر آنها تبدیل نشود.
💢وقتی انتقاد کردن از همدیگر و به خصوص بازگو کردن این انتقادها در برابر جمع به سبک زندگی همسران وارد میشود
👈❌دیگر جایی برای عشق، تعهد، رابطه جنسی و دیگر ملزومات یک زندگی مشترک سالم و موفق باقی نمیماند.
🖌#کانال_دکتر_انوشه
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت66 زندکی من و سیاوش همونطور اروم و بی هیچ حاشیه ای میگذشت درسته ه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت67
سیاوش کجا به منصور زنگ زد و نفهمیدم ،ولی من که از دستشویی بیرون اومدم داشت تلفنی بلیط رزرو میکرد گفتم :
چی گفت منصور ؟!
_باید بریم تهران حال بابات خوب نیست بهتره بریم
سیاوش راستش رو بگو چیزی شده ؟
_نه حالش خوب نیست دیگه ،وسایلت رو جمع کن سریع هوایی میریم
دلم شور ثیزد اینطور با عجله ولی به خودم دلداری میدادم که حالش خوب نیست !!!
تهران که رسیدیم و رفتیم سمت خونه دلم اشوب بود انگار سنگی برداشته بودن و باهاش دلم رو مالش میدادن... سر کوچه که رسیدیم فهمیدم دل آشوبه ام بیخود نبوده پارچه های سیاه دم خونه نشون میداد که چی شده!! همون سر کوچه نشستم روی زمین سیاوش بلندم کرد و رفتیم خونه ...خونه که نه عزا خونه!!! ...همه بودن ولی من چشمم دنبال بابا بود هر طرف رو نگاه میکردم همه جا بود ،کنار باغچه ،کنار تلفن همون جای همیشگی بالای هال، ولی هیچ جا هم نبود... اولین نفر زری من رو کشید توی بغلش و بغضم ترکید مامان رو دیدم گوشه ای سر در گریبان داشت گریه میکرد بغلش کردم..شاهین و شاکر کنارمون نشستن و ما چه غریبانه بدون بابا مونده بودیم !!!
کمی که اروم شدیم گفتم:
چی شد؟ چرا دیر بهم خبر دادید ؟
مامان گفت :
چیزیش نبود سر شب شام خورد و گفت معده ام سوزش داره قرصی هم خورد بهش گفتم بگم بچه ها بیان ببرنت دکتر گفت نه ...خوابید و صبح بیدار نشد
آخ بابا !!!چرا اینجوری؟ چرا اینقدر یه دفعه ای ؟؟...نبودن بابا برای همه ما سنگین بود حتی سیاوش...دو سه روزی یه بار باهم تلفنی صحبت میکردن مثل دو تا رفیق دوره سربازی اونقدری که بابا با سیاوش تلفنی حرف میزد با من نه!!! و چقدر نبودش سنگین بود
گذشت ...اون اتفاق هم مثل همه اتفاقات دیگه گذشت زندگی جاری بود ...
من و سیاوش تا سالگرد بابا تهران موندیم خونه مامان هم بودیم چون مامان واقعا تنها شده بود!! کارهای خیریه رو تلفنی اگه لازم میشد انجام میدادم...آمنه یه سفر اومده بود تهران پیشمون برای تسلیت و من چه خوشبخت بودم آدمهایی دورم بودن که میتونستم همه جوره روشون حساب کنم
با مریم و زری گاهی خونه مامان دور هم جمع میشدم مثل قدیم هر کدوم زندگیهایی داشتیم که ما رو به سمت و سوهای مختلف برده بود ولی دست آخر جمع شده بودیم پیش هم !!!
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#سکوت_مردان_بعد_از_دعوا
✅ چرا مردان سکوت میکنند❓
#بخش_اول
🏷مهارتهای ارتباطی را بلد نیستند!
#یکی از تفاوتهای زنان و مردان، تفاوتشان در ارتباط برقرار کردن است. زنان بیشتر از مردان اهل ارتباط برقرار کردن و گفتگوهای طولانی هستند اما مردان از این نظر ضعف دارند مگر اینکه در دوران بزرگسالی آموزش دیده باشند و روی مهارتهای ارتباطیشان کار کرده باشند.
#مردان در هنگام مشکلات و سختیها که نیاز به مهارتهای ارتباطی بالا است، حس میکنند که نمیتوانند ارتباط خوبی برقرار کنند و صحبت کنند، #بنابراین ترجیح میدهند سکوت کنند و چیزی نگویند. #پس یکی از دلایل سکوت کردن مردان، ضعفشان در برقرار کردن ارتباط است.
🏷در گفتگو با شریک عاطفی یا همسرشان احساس ضعف میکنند!
در یکی از #تحقیقات انجام شده، در طی مصاحبه با تعدادی از مردان، این نتیجه حاصل شده است که مردان در صحبت با زنان، احساس ضعف میکنند چون شریک عاطفیشان مشکلات گذشته را پیش میکشد و آنها توانایی دفاع از خود را ندارند، زنان حافظه قوی دارند و در مورد گذشته به وضوح صحبت میکنند اما مردان چیزی را به خاطر ندارند که بگویند، زنان میتوانند در مورد مشکلات صحبت کرده و افکار و احساساتشان را توضیح بدهند اما مردان این توانایی را ندارند.
این مبحث ادامه دارد..
رابطه زناشویی👩❤️👨
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#سکوت_مردان_بعد_از_دعوا
✅ چرا مردان سکوت میکنند❓
#بخش_دوم
🔖زود عصبانی میشوند!
به #دلیل اینکه برخی از مردان زود عصبانی میشوند و ممکن است رفتاری از خود نشان بدهند یا حرفی بزنند که بعدا پشیمان شوند، بنابراین کلا ترجیح میدهند که حرفی نزنند و سکوت کنند.
🔖نمیخواهند با شریک عاطفیشان دعوا کنند!
#بعضی از مردان اعتقاد دارند که اگر صحبت کنند و حرفی بزنند، این صحبتها منجر به دعوا میشود، #پس ترجیح میدهند که کلا صحبت نکنند تا نه اعصاب شما را خرد کنند و نه رابطهشان خراب شود.
🔖تجربیات دوران کودکی!
#برخی از افراد که در خانوادهشان دیدند زن و شوهر نمیتوانند با هم خوب صحبت کنند و به نتیجه برسند و همیشه قرار است دعوا شود، این ذهنیت در آنها ایجاد شده است که صحبت کردن همیشه منجر به دعوا و دلخوری میشود، پس خودشان هم از صحبت کردن گریزان هستند. دلیل بعدی هم این است که در دوران کودکی وقتی میخواستند از پدر و مادر درخواستی داشته باشند یا حرفی بزنند، همیشه با آنها دعوا کردهاند. بنابراین کودک فکر میکند که هر صحبت یا درخواستی، منجر به دعوا میشود و میتواند ارتباط را خراب کند.
🔖به حرفهایش گوش نمیدهید و زود قضاوت میکنید یا عصبانی میشوید!
#هر کدام از ما چه مرد باشیم و چه زن، زمانی دوست داریم با خیال راحت صحبت کنیم که بدانیم طرف مقابلمان خوب به حرفهایمان گوش میدهد و نه قضاوتمان میکند و نه عصبانی میشود. #اگر شما گوش شنوای خوبی برای شریک عاطفی یا شوهرتان نباشید، او کم کم از صحبت کردن با شما اجتناب خواهد کرد چرا که آن احساس امنیت را نخواهد داشت که بتواند حرفهایش را پیش شما بزند. پس ترجیح میدهد سکوت کند.
این مبحث ادامه دارد...