eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.8هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
‼️انتقاد کردن در زندگي زناشویی چیز خوبی است به شرط آن كه 👈 اولاسازنده باشد نه مخرب 👈دوما به عادت یکی از زوجین یا هر دو نفر آنها تبدیل نشود. 💢وقتی انتقاد کردن از همدیگر و به خصوص بازگو کردن این انتقادها در برابر جمع به سبک زندگی همسران وارد می‌شود 👈❌دیگر جایی برای عشق، تعهد، رابطه جنسی و دیگر ملزومات یک زندگی مشترک سالم و موفق باقی نمی‌ماند. 🖌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت66 زندکی من و سیاوش همونطور اروم‌ و بی هیچ حاشیه ای میگذشت درسته ه
📜 🩷 سیاوش کجا به منصور زنگ زد و نفهمیدم ،ولی من که از دستشویی بیرون اومدم داشت تلفنی بلیط رزرو میکرد گفتم : چی گفت منصور ؟! _باید بریم تهران حال بابات خوب نیست بهتره بریم سیاوش راستش رو بگو چیزی شده ؟ _نه حالش خوب نیست دیگه ،وسایلت رو جمع کن سریع هوایی میریم دلم شور ثیزد اینطور با عجله ولی به خودم دلداری میدادم که حالش خوب نیست !!! تهران که رسیدیم و رفتیم سمت خونه دلم اشوب بود انگار سنگی برداشته بودن و باهاش دلم رو مالش میدادن... سر کوچه که رسیدیم فهمیدم دل آشوبه ام بیخود نبوده پارچه های سیاه دم خونه نشون میداد که چی شده!! همون سر کوچه نشستم روی زمین سیاوش بلندم کرد و رفتیم خونه ...خونه که نه عزا خونه!!! ...همه بودن ولی من چشمم دنبال بابا بود هر طرف رو نگاه میکردم همه جا بود ،کنار باغچه ،کنار تلفن همون جای همیشگی بالای هال، ولی هیچ جا هم نبود... اولین نفر زری من رو کشید توی بغلش و بغضم ترکید مامان رو دیدم گوشه ای سر در گریبان داشت گریه میکرد بغلش کردم‌..شاهین و شاکر کنارمون نشستن و ما چه غریبانه بدون بابا مونده بودیم !!! کمی که اروم شدیم گفتم: چی شد؟  چرا دیر بهم خبر دادید ؟ مامان گفت : چیزیش نبود سر شب شام خورد و گفت معده ام سوزش داره قرصی هم خورد بهش گفتم بگم بچه ها بیان ببرنت دکتر گفت نه ...خوابید و صبح بیدار نشد آخ بابا !!!چرا اینجوری؟ چرا اینقدر یه دفعه ای ؟؟...نبودن بابا برای همه ما سنگین بود حتی سیاوش...دو سه روزی یه بار باهم تلفنی صحبت میکردن مثل دو تا رفیق دوره سربازی اونقدری که بابا با سیاوش تلفنی حرف میزد با من نه!!! و چقدر نبودش سنگین بود گذشت ...اون اتفاق هم مثل همه اتفاقات دیگه گذشت زندگی جاری بود ... من و سیاوش تا سالگرد بابا تهران موندیم خونه مامان هم بودیم چون مامان واقعا تنها شده بود!! کارهای خیریه رو تلفنی اگه لازم میشد انجام میدادم...آمنه یه سفر اومده بود تهران پیشمون برای تسلیت و من چه خوشبخت بودم آدمهایی دورم بودن که میتونستم همه جوره روشون حساب کنم با مریم و زری گاهی خونه مامان دور هم جمع میشدم مثل قدیم  هر کدوم زندگیهایی داشتیم که ما رو به سمت و سوهای مختلف برده بود ولی دست آخر جمع شده بودیم پیش هم !!!
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا مردان سکوت می‌کنند❓ 🏷مهارت‌های ارتباطی را بلد نیستند! از تفاوت‌های زنان و مردان، تفاوت‌شان در ارتباط برقرار کردن است. زنان بیشتر از مردان اهل ارتباط برقرار کردن و گفتگوهای طولانی هستند اما مردان از این نظر ضعف دارند مگر اینکه در دوران بزرگسالی آموزش دیده باشند و روی مهارت‌های ارتباطی‌شان کار کرده باشند. در هنگام مشکلات و سختی‌ها که نیاز به مهارت‌های ارتباطی بالا است، حس می‌کنند که نمی‌توانند ارتباط خوبی برقرار کنند و صحبت کنند، ترجیح می‌دهند سکوت کنند و چیزی نگویند. یکی از دلایل سکوت کردن مردان، ضعف‌شان در برقرار کردن ارتباط است. 🏷در گفتگو با شریک عاطفی یا همسرشان احساس ضعف می‌کنند! در یکی از انجام شده، در طی مصاحبه با تعدادی از مردان، این نتیجه حاصل شده است که مردان در صحبت با زنان، احساس ضعف می‌کنند چون شریک عاطفی‌شان مشکلات گذشته را پیش می‌کشد و آنها توانایی دفاع از خود را ندارند، زنان حافظه قوی دارند و در مورد گذشته به وضوح صحبت می‌کنند اما مردان چیزی را به خاطر ندارند که بگویند، زنان می‌توانند در مورد مشکلات صحبت کرده و افکار و احساسات‌شان را توضیح بدهند اما مردان این توانایی را ندارند. این مبحث ادامه دارد.. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا مردان سکوت می‌کنند❓ 🔖زود عصبانی می‌شوند! به اینکه برخی از مردان زود عصبانی می‌شوند و ممکن است رفتاری از خود نشان بدهند یا حرفی بزنند که بعدا پشیمان شوند، بنابراین کلا ترجیح می‌دهند که حرفی نزنند و سکوت کنند. 🔖نمی‌خواهند با شریک عاطفی‌شان دعوا کنند! از مردان اعتقاد دارند که اگر صحبت کنند و حرفی بزنند، این صحبت‌ها منجر به دعوا می‌شود، ترجیح می‌دهند که کلا صحبت نکنند تا نه اعصاب شما را خرد کنند و نه رابطه‌شان خراب شود. 🔖تجربیات دوران کودکی! از افراد که در خانواده‌شان دیدند زن و شوهر نمی‌توانند با هم خوب صحبت کنند و به نتیجه برسند و همیشه قرار است دعوا شود، این ذهنیت در آنها ایجاد شده است که صحبت کردن همیشه منجر به دعوا و دلخوری می‌شود، پس خودشان هم از صحبت کردن گریزان هستند. دلیل بعدی هم این است که در دوران کودکی وقتی می‌خواستند از پدر و مادر درخواستی داشته باشند یا حرفی بزنند، همیشه با آنها دعوا کرده‌اند. بنابراین کودک فکر می‌کند که هر صحبت یا درخواستی، منجر به دعوا می‌شود و می‌تواند ارتباط را خراب کند. 🔖به حرف‌هایش گوش نمی‌دهید و زود قضاوت می‌کنید یا عصبانی می‌شوید! کدام از ما چه مرد باشیم و چه زن، زمانی دوست داریم با خیال راحت صحبت کنیم که بدانیم طرف مقابل‌مان خوب به حرف‌هایمان گوش می‌دهد و نه قضاوت‌مان می‌کند و نه عصبانی می‌شود. شما گوش شنوای خوبی برای شریک عاطفی یا شوهرتان نباشید، او کم کم از صحبت کردن با شما اجتناب خواهد کرد چرا که آن احساس امنیت را نخواهد داشت که بتواند حرف‌هایش را پیش شما بزند. پس ترجیح می‌دهد سکوت کند. این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ⛔️ پیامدهای سکوت کردن به جای صحبت کردن، کدام‌اند؟ 🌀شریک عاطفی‌تان احساس تنهایی می‌کند و حس می‌کند حرف‌هایش برایتان ارزشی ندارد! همیشه فقط او باشد که صحبت می‌کند و شما فقط سکوت می‌کنید، او از این رفتار این گونه برداشت می‌کند که حرف‌هایش برای شما ارزشی ندارد، شما فقط سکوت می‌کنید او زیاد حرف می‌زند و حوصله‌تان سر می‌رود، به او و حرف‌هایش توجه نمی‌کنید و… این احساسات منفی باعث می‌شود شریک عاطفی‌تان از شما دور شود، دیگر نتواند حرف‌هایش را به شما بزند و احساس تنهایی و دوست داشته نشدن بکند. حل نشده باقی می‌مانند اگر شما هم در گفتگو فعال نباشید و همیشه سکوت کنید، مشکلات حل نشده باقی می‌مانند چون برای حل مشکل، نیاز است که هر دو طرف رابطه با هم صحبت کنند و تبادل نظر کنند تا یکدیگر را درک کنند و به یک راه حل مشترک برسند اما با صحبت کردن یک طرفه، چیزی حل نمی‌شود. روی هم انباشته شود و به موقع حل نشود، باعث خراب و سرد شدن رابطه می‌شود. این مبحث ادامه دارد...
سیاست های همسرداری دعوا، دلخوری، زخم زبان به همسرتان را در جمع نیاورید... 💘افراد یا منتظر دعوای شما هستند 💘یا دلسوزی های بیجا می کنند 💘یا بعد ها برایتان یادآوری (سرکوب) می کنند ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت67 سیاوش کجا به منصور زنگ زد و نفهمیدم ،ولی من که از دستشویی بیرون
📜 🩷 سال بابا که برگزار شد دلم هوای شیراز رو کرد و با سیاوش برگشتیم شیراز... اصرار داشتم مامان هم با ما بیاد ولی قبول نکرد و گفت: اینجا راحتترم !!! باز زندگی برگشته بود به روال عادی دو سه سالی رو هم اونطوری گذروندیم ...سیاوش به خاطر سن و سالش دارای یه سری بیماریها بود ولی به قول خودش میگفت : اینا اقتضای سنه اینا بیماری نیست فرسایش جسمه !!! هنوز هم بساط کتابخونی داشت، فکر نکنم توی دنیا کتابی بود که سیاوش نخونده بودش ....سال ۹۹ با اومدن موج کرونا زندگی ها سخت بود ...توی سالهای قبل زیاد تهران رفت وآمد میکردم ولی اونسال به خاطر حال مامان خودم هم تهران نرفتم ...گاهی مجبور میشدم به موسسه سر بزنم بالاخره خانواده هایی بودن که توی اون شرایط نیاز به کمک بیشتری داشتن تابستون بود و موج شدید امیکرون روی کار ،یه شب با نفس کشیدنهای طولانی سیاوش از خواب بیدار شدم ،سخت نفس میکشید بیدارش کردم لیوان آبی بهش دادم ولی دیدم فرقی نکرد تب داشت ...اورژانس خبر کردم و رسوندیمش بیمارستان سویه جدید امیکرون رو گزارش دادن براش و ‌ سیاوش بستری شد تنها بودم و باید پیشش میموندم توی اون شرایط خودم هم درگیر بیماری بودم ولی حاضر به رها کردن سیاوش نبودم‌گاهی چشم‌هاش رو بار میکرد و میگفت : برو خپنه استراحت کن شهین! حالت خوب نیست _نه خوبم باهم میریم سیاوش رو به بهبود و من خوشحال که چند روزه دیگه باهم برمیگردیم خونمون !سر زندگی دلنشین خودمون ولی ... یه شب سیاوش ایست قلبی گرد و برای همیشه من رو ترک کرد چقدر سخت بود تا اونموقع فکر میکردم از دست دادن بابا سنگین ترین داغ برام بوده ولی رفتن سیاوش بدتر بود !حالم خوش نبود ولی سرپا موندم همونطور که سیاوش میخواست.... با وجود بیماری از همه خانواده ام خواسته بودم که نیان برای خاکسپاری سیاوش همیشه توی حرفهاش میگفت : اینکه هر کسی کجا به خاک بره اصلا مهم نیست چون خاک همه جا متعلق به ادمیه و چه خوب بود که زادگاه مادرش به خاک میرفت.... با همه گوشزدهایی که کرده بودم شاهین و منصور اومدن برای خاکسپاری ...روز خاکسپاری سیاوش من بودم و شاهین و منصور ،آمنه مونس خانم و چند تایی از خیرین موسسه بعد از رفتن سیاوش من تنهای تنها شدم!!! دیگه هیچ دلبستگی و امیدی به زندگی نداشتم‌
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅درهنگام سکوت مردان، چه کنیم؟ 💌بپذیرید که این یک ویژگی مردانه است چه درست باشد و چه غلط! به این پذیرش برسید که مردتان قرار نیست مثل شما صحبت کند و ارتباطات خوبی برقرار کند، می‌توانید سکوت کردن او را هم بپذیرید. منظورمان این نیست که سعی در حل آن نداشته باشید و اجازه بدهید او همین طوری آن را ادامه بدهد اما وقتی به پذیرش برسید، از مقابله به مثل کردن یا عصبانی شدن نسبت به سکوت‌هایش، خودداری خواهید کرد، که انجام دادن این رفتارهای اشتباه، نه تنها کمکی به حال شما نمی‌کند، بلکه می‌تواند اوضاع را بدتر کند. 💌 به او بگویید که با سکوت کردن، شما مشکل را متوجه نمی‌شوید و سکوت‌های طولانی، آسیب‌زننده است! شریک عاطفی‌تان به هر دلیلی احساس می‌کند وقتی سکوت می‌کند، اوضاع بهتر پیش می‌رود اما باید این موضوع را برایش توضیح بدهید که سکوت‌های طولانی، آسیب‌زننده و زجرآور است، به علاوه شما از روی سکوت او، متوجه مشکل نمی‌شوید. شاید او مطلع نیست که سکوت کردن، چه پیامدهایی دارد. وقتی شما احساس‌تان را نسبت به این موضوع برایش توضیح می‌دهید، شاید او انگیزه بیشتری برای تغییر پیدا کند. این مبحث ادامه دارد...
قوی باش؛ تا کسی شکستت نده... نجیب باش؛ تا کسی تحقیرت نکنه... خودت باش؛ تا هیچ کس فراموشت نکنه... 🖌 🖌
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅درهنگام سکوت مردان، چه کنیم؟ 🖇بعد از اینکه هر دوتان آرام شدید، مجدد با او صحبت کنید! لازم نیست همه در جا و در همان لحظه حل شوند، بلکه صبر کنید هر دوتان آرام شوید و سپس دوباره با هم صحبت کنید. در صحبت دوباره، به او هم اجازه صحبت کردن بدهید. عصبانی نشوید، خودتان را کنترل کنید و در مورد حرف‌هایش گارد نگیرید. حرف‌هایی باشد که دوست نداشته باشید اما مطمئنا لازم است حرف‌های او را هم بشنوید. اگر می‌بینید صحبت نمی‌کند و دوباره سکوت کرده است، به او بگویید:«عزیزم نظرت برام مهمه. میشه تو هم صحبت کنی و نظرت رو در مورد حرف‌هام بگی؟ من با جون و دل بهت گوش میدم و قرار نیست این صحبت‌هامون تبدیل به دعوا بشه. با خیال راحت صحبت کن.» شما به او اطمینان خاطر بدهید و قول بدهید که دعوا ایجاد نمی‌شود، فقط یک صحبت ساده است، باعث می‌شود او انگیزه پیدا کند و صحبت کند. پس برای صحبت کردن، باید فضای امنی برای او ایجاد کنید. این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅درهنگام سکوت مردان، چه کنیم؟ ✂️نیاز و تمایل‌تان به صحبت کردن با او را توضیح بدهید! شریک عاطفی‌تان توضیح بدهید که نیاز دارید با او صحبت کنید و حرف‌هایش برای شما ارزشمند است. به او بگویید که تمایل به برقراری ارتباط با او را دارید. ✂️با نیش و کنایه صحبت نکنید! می‌خواهید چیزی را به شریک عاطفی‌تان بگویید، با نیش و کنایه صحبت نکنید، بلکه با لحن و جمله‌بندی درست صحبت کنید که این اشتیاق در طرف مقابل ایجاد شود که با شما حرف بزند و سکوتش را بشکند. ✂️از مشاورکمک بگیرید! با این راهکارها و کار کردن روی رفتارهای خودتان، این مشکل حل نشد، توصیه می‌کنیم در این زمینه از مشاور  کمک بگیرید تا علت سکوت شریک عاطفی یا شوهرتان مشخص شود و به شما آموزش بدهند که چگونه با مهارت‌های ارتباطی و تکنیک‌های خاصی، می‌توانید را تشویق کنید که با شما صحبت کند و مهارت‌های ارتباطی‌اش را تقویت کند.
📜 🩷 وکیلش وقتی اومد برای کارهای دارایی‌هاش گفت : سیاوش خیلی سال پیش همه چیزش رو به نام شما زده بود آخ سیا‌وش!!! من خودت رو میخواستم نباید تنهام میگذاشتی...نبودنش خیلی تلخ و سخت بود !!!مامان اصرار داشت برگردم تهران ولی خودم شیراز رو ترجیح میدادم، بیشتر زندگی مشترک ما توی اون خونه گذشته بود و من حاضر نبودم لحظه ای ترکش کنم موندن شیراز با تمام تنهاییهاش خوب بود ،گاهی مامان می اومد چند وقتی پیشم میموند وبقیه ایام سال رو با آمنه میگذروندم‌ ،هم اون تنها بود هم من، توی ۳ سالی که سیاوش رو از دست داده بودم‌ حتی لحظه ای از فکرش بیرون نرفتم‌ همیشه همونطور دوستداشتنی و زیبا توی نظرم میاد با اون نگاه نافذش همون نگاهی که من اولین بار توی عکس ویلای شمال عاشقش شدم ... آمنه بیمار بود، بیماری که حتی از من هم قایم کرده بود اوایل سال ۱۴۰۱ بود که من فهمیدم‌  وچقدر باهاش دعوا کردم که: چرا به من نگفتی ؟! _میگفتم چی میشد !!! _لجبازی ،مثل همه کارهات لجبازی میکنی اخه با مریضی هم شوخی ؟! _شوخی نکردم که !!!دارم درمان میشم البته اگه درمانی داشته باشه آمنه دو سالی بود درگیر سرطان بود اونم از نوع بدخیمش و من وقتی فهمیدم که علائم ظاهریش رو شد ...دلم میسوخت آدم خوبی مثل آمنه حیفش بود، ۶ ماهی که حالش بد بود رو پیش من بود حتی یکبار یکی از اعضای خانواده اش سراغش رو نگرفت ...توی همون روزهایی که حالش بد بود سند خونه اش رو داد به مونس خانم و‌گفت : وکالت تام دادم بهتون بفروشیدش، با پس انداز خودم خریده بودمش حلال حلاله !!!خرجش کنید برای کسایی که میدونید چه شبهایی دور از چشم آمنه گریه کردم آمنه آذر ماه به رحمت خدا رفت و بعد از اون منم تصمیم گرفتم برگردم‌تهران!!! مامان خوشحال بود و میگفت: میای اینجا دوری تموم شد ! ولی من تصمیم داشتم برم خونه باغ !!!میخواستم سال‌های بعد ر‌و خونه باغ زندگی کنم ...مامان بعد  از شنیدن عصبی شد ولی من تصمیمم رو گرفته بودم ‌ میدونست بر نمیگردم ازش ... وسط حیاط خونه آقا بزرگ که ایستادم تمام زندگیم جلوم اومد ...سیاوش همیشه با منه حتی گاهی شبها قبل از خواب بهش شب بخیر میگم و میدونم که جوابم رو میده خونه باغ رو سرو سامون دادم‌ و الان اونجا زندگی میکنم‌ هیچوقت ،هیچوقت از کارهایی  که توی زندگیم کردم پشیمون نشدم‌ ...نه از رها کردن کارم...نه از ازدواج با سیاوش... نه دور از خانواده زندگی کردن ...همه رو با رضایت قلبی انجام داده بود