✍💎
آدمها وقتی ناامید می شوند؛
به خیلی کمتر از آنچه لیاقتش را دارند
راضی می شوند
و این دلیلی ست
برای وجود آدمهای نالایق
در زندگیمان ...
#پروفسور_سمیعی
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️
❤☘❤☘❤☘❤
☘
❤
☘
برای خوشبختی
راه درازی نروید ...
دنبال داشتن آدم خاصی ...
شغل خاصی ...
موقعیت و
مدرک و
قیافه ی خاصی نباشید ...!
خوشبختی یعنی که
از همین چیزهای مثلا معمولی و
دم دستی ، لذت ببرید ...!
از همین چیزهای ساده ای که یادتان رفته
روزی ...
شبی ...
وقتی ...
داشتنش آرزویتان بود ...!
خوشبختی را
با همین چیزهای معمولی
به خانه هایتان بیاورید .
☘
❤
☘
❤☘❤☘❤☘❤
❤️
📚#داستان_مرد_فاسق
📜(توبه،گناه ،رحمت )
مرد فاسقي در بني اسراييل بود كه اهل شهر از معصيت او ناراحت شدند و تضرع به خداي كردند ! خداوند به حضرت موسي وحي كرد : كه آن فاسق را از شهر اخراج كن ، تا آنكه به آتش او اهل شهر را صدمه اي نرسد .
حضرت موسي آن جوان گناهكار را از شهر تبعيد نمود؛ او به شهر ديگري رفت ، امر شد از آنجا هم او را بيرون كنند ، پس به غاري پناهنده شد و مريض گشت كسي نبود كه از او پرستاري نمايد .
پس روي در خاك و بدرگاه حق از گناه و غريبي ناله كرد كه اي خدا مرا بيامرز ، اگر عيالم بچه ام حاضر بودند بر بيچارگي من گريه مي كردند ، اي خدا كه ميان من و پدر و مادر و زوجه ام جدايي انداختي مرا به آتش خود به واسطه گناه مسوزان .
خداوند پس از اين مناجات ملايكه اي را به صورت پدر و مادر و زن و اولادش خلق كرده نزد وي فرستاد .
چون گناهكار اقوام خود را درون غار ديد ، شاد شد و از دنيا رفت . خداوند به حضرت موسي وحي كرد ، دوست ما در فلان جا فوت كرده او را غسل ده و دفن نما . چون موسي به آن موضوع رسيد خوب نگاه كرد ديد همان جوان است كه او را تبعيد كرد؛ عرض كرد خدايا آيا او همان جوان گناهكار است كه امر كردي او را از شهر اخراج كنم ؟ !
فرمود : اي موسي من به او رحم كردم و او به سبب ناله و مرضش و دوري از وطن و اقوام و اعتراف بگناه و طلب عفو او را آمرزيدم
🍃🍃🌸🍃
وقتی به دنیا اومدم هیچ کس از اومدنم خوشحال نشد چون پدرم ....
شروع دلانه ای زیبا،به نام #سوری....
سخنان ناب دکتر انوشه👌
🍃🍃🌸🍃 وقتی به دنیا اومدم هیچ کس از اومدنم خوشحال نشد چون پدرم .... شروع دلانه ای زیبا،به نام #سوری
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
آروم رفتم داخل و تخم مرغ ها رو جمع کردم وقتی بیرون اومدم صدای خنده ی آقام به گوشم خورد برام عجیب بود مدتها بود ندیده بودم آقام اینجوری بخنده با کنجکاوی نزدیک تر رفتم تا صداهاشونو بهتر بشنوم. دیدم نارین با آب و تاب در حال حرف زدنه و آقامم با خوشحالی همراهیش میکنه و میخنده همون موقع در حالی که نزدیک درشون ایستاده بودم یه صدایی از پشت سرم گفت صاحبخونه؟ مراد خان؟ از شنیدن صدا از جا پریدم و سریع از در دور شدم مادر و خواهر نارین وارد باغ شده بودن و سینی بزرگی دستشون بود که توش پر از خوراکی و
صبحانه بود.
ننه و آقامو نارینم همزمان بیرون اومدن و سلام و علیک کردن مادر نارین زن محترم و مهربونی بود و به ظاهر با ما و ننه رفتار خوبی داشت. حتی وقتی سینی رو داد به آقام اومد کنار ننم و باهاش خوش و بش کرد و یه چیزی آروم بهش گفت که دیدم قیافه ی ننه یکم از هم باز شد و تشکر
کرد.
وقتی رفتن از ننه پرسیدم چی بهت گفت؟ ننه با لبخند تلخی گفت هیچی بهم گفت یه وقت ناراحت نباشی بالاخره تو خانم اول این خونه هستی کسی جاتو نمیگیره فکر کن نارینم خواهر
کوچیکته.
حرفش که تموم شد پوزخندی زد و گفت ولی مگه میشه؟ یه نگاه به آقات بکن اینقدر جذب این زن شده اصلا دیگه تو روی من نگاهم نمیکنه. انگار جادو جنبلش کرده.
*
اون روز وقتی آقام از خونه بیرون رفت تا یک ساعت بعد از رفتنش نارین اصلا از در بیرون .نیومد وقتی دیدیم خبری ازش نیست ننه گفت بهم دم در اتاقش ببین چشه بیرون نمیاد شاید مشکلی داره
برو
بی حوصله نجوا :کردم چرا خودت نمیری ننه؟ + اگه من برم فکر میکنه میخوام فضولی .کنم سریع برو و بيا داخل نريا. چشمی گفتم و رفتم در اتاق نارین و در اتاقو هل دادم
در که باز شد دیدم نارین یه سینه ریز طلا دستشه و داره نگاش میکنه. چشمش که به من افتاد اخم کرد و گفت چرا در نمیزنی؟ ننت یادت نداده؟ ببخشید نارین ..خانم دیدم بیرون نیومدی گفتم ببینم حالت خوبه یا نه! نارین همونطور که سینه ریز و نگاه میکرد سرشو بالا آورد و گفت خوبم
قشنگه نه؟
چی؟
+ سینه ریز دیگه.
با خوشحالی گفتم آره .خیلی میشه بیام داخل نگاش کنم؟
نارین پشت چشمی نازک کرد و گفت باشه .بیا.
وقتی کنارش نشستم سینه ریزو دور گردنش انداخت و به آینه ی دستیش نگاهی کرد و گفت خیلی بهم میاد
.
♥️🍂💫🍁
🍁
💫
🍂
♥️
#انگیزشی
شکست خوردن و دوباره بلند شدن و ادامه دادن، کار آسونی نیست!
#حتی گفتن جمله های انگیزشی تاثیری نداره.
#وقتی با همهی وجود #احساس می کنی دیگه دلت نمیخواد ادامه بدی!
پس اگه بلند شدی، ادامه دادی، با زخم هایی که توی وجودت هست!
اگه هنوز مهربون بودی وقتی نامهربونی دیدی!
اگه باز تونستی لبخند بزنی به آدم هایی که سهمی داشتن تو شکست هایی که خوردی!
اگه باز بخشیدی،
باز بلند شدی،
باز جنگیدی
تو برنده ای!
#حتی اگه هیچکس نفهمه توی وجودت چقدر کلنجار رفتی که اونی نباشی که بد می شه، کم میاره و حتی می زاره می ره وقتی تمام قد حق داشته که بره و پشت سرش رو هم نگاه نکنه!
تو #سخت ترین اما زیباترین کار این دنیارو کردی، اونم امیدوار بودن تو اوج ناامیدیه..
دنیا به آدم هایی مثل تو مدیونه..
#همسرداری
"کـوری عاطفـی چیسـت؟!!!"⁉️
👈 کوری عاطفی یعنی اینکه؛ زن و مرددر زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و هرکدام از آنها در عین اینکه در خانه هستند اما هرکدام در اتاق خودشان و یا مشغول کار خودشان هستند....
👈 اما به محض رسیدن به دوست و قوم خویش زبان باز میکنند و کلی حرف نگفته دارند؛ حتی در بارهی همسرشان....!
👈 اگر به این مرحله رسیدید؛ دچار کوری عاطفی شدید و خیلی زود باید به فکر چاره باشید
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو...
هرگز فرصت کم را با سرعت زیاد
جبران نکن...
هرگز با مشت گره کرده نمیتوان
به کسی دست داد...
هرگز با انگشت کثیف به عیوب
دیگران اشاره نکن...
هرگز در حضور نفر سوم کسی
را نصیحت نکن...
هرگز دریای آرام از کسی
ناخدای قهرمان نمی سازد...
#هرگزهای_طلایی
🖌#کانال_دکتر_انوشه
@daneshanushe✍️