622.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨تنها خـداست که میداند
⭐️بهترین در زندگی تو
✨چگونه معنا میشود
⭐️من آن بهترین را
✨امشب برایت از خدا میخواهم
⭐️خــدایـا
✨بـهتریـن ها را نصیب
⭐️دوستان و عزیزانم بگـردان
✨ شبتون در سایه لطف الهی
⊰━━━⊰ ≼ِ✺ #تقویم_روز ✺≽ ⊱━━━⊱
🗓 #پنجشنبه ۲ اسفند | حوت ۱۴۰۳
🗓 ۲۱ شعبان ۱۴۴۶
🗓 20 فوریه 2025
🌹 امروز متعلق است به:
🔸حضرت حسن بن علي العسكري عليهما السّلام
📆 روزشمار:
▪️9 روز تا آغاز ماه مبارک رمضان
▪️18 روز تا رحلت ام المومنین حضرت خدیجه علیها السلام
▪️23 روز تا ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
▪️26 روز تا اولین شب قدر
▪️27 روز تا ضربت خوردن امام علی علیه السلام
❌ #قمر در #عقرب
❌ #سه_شنبه ۳۰ بهمن ماه ساعت ۳:۴۰ صبح #قمر وارد برج #عقرب می گردد.
❌ #پنجشنبه ۲ اسفند ماه ساعت ۱۶:۳۰ قمر از برج عقرب خارج می شود.
❇️ #ذکر روز #پنجشنبه ۱۰۰ مرتبه: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ المَلِک الحقّ المُبین نیست خدایی جز الله فرمانروای حق و آشکار
❇️ #ذکر روز #پنجشنبه به اسم امام حسن عسکری (ع) است روایت شده در این روز زیارت امام حسن عسکری (ع) خوانده شود. #ذکر روز #پنج_شنبه #موجب_رزق_و_روزی میشود.
❇️ #ذکر (یا #رزاق) ۳۰۸ مرتبه بعد از نماز صبح موجب #رزق_فراوان میشود.
📚 #تعبیر_خواب شب #جمعه : طبق آیه ی ۲۲ سوره #حج میباشد.
✅ برای #حجامت و #خون دادن روز مناسبی است.
⛔️ برای #اصلاح #سر و #صورت روز مناسبی نیست.
✅ برای گرفتن #ناخن روز مناسبی است.
⛔️ برای #زایمان روز مناسبی نیست.
⛔️ برای #ازدواج و #خواستگاری روز مناسبی نیست.
✅ برای #برش و #دوخت #لباس روز مناسبی است.
⛔️ امشب برای #مباشرت خوب نیست.
⛔️ برای #مسافرت رفتن روز مناسبی نیست.
🔰زمان #استخاره: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر.
🔸امروز روز سختی است.
🔸امروز برای شروع کارها متوسط است.
🔸دید وبازدید با دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔸کسی که در این روز بیمار شود پس از یک هفته بهبود یابد.
🔹کسی که امروز گم شود، زود پیدا میشود.
🔹قرض دادن و قرض گرفتن خوب نیست.
🔹کشاورزی و باغبانی وآبیاری و خرید و فروش محصولات زراعی خوب است.
🔹خرید و فروش و تجارت،با احتیاط انجام شود.
🔸میانجیگیری برای اصلاح ذات البین و رفع اختلافات دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔸کسی که در این روز متولد شود، ثروتمند و دانا خواهدبود.
🔸رسیدگی به ایتام ونیازمندان و بیچارگان خوب است.
🔸صدقه دادن بسیار عالی است.
🔹رَک اَرقنوع یا به اصطلاح ماه ترکی، قوت روح، امروز در 《 انگشت پا 》 است.👈🏻باید مراقب بود که امروز به آن آسیبی نرسد.
🔹مسیر رجال الغیب از میان شرق و شمال میباشد.بهتر است هنگام حرکت به سمت محل کار یا در مکانی که حاجتی دارید رو به این سمت نهاده و از ایشان یاری بطلبید.چون کسی در نزد شروع در شغلی و سفری روی خود را به طرف ایشان کند و همت از ایشان طلبد، بدین نهج (صورت): بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رِجالُ الغَیبِ. اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّتُهاَ الاَرواحُ المُقَدَّسَةِ. اَغیثُونی بِغَوثِهِ و اُنظُروُا اِلَیَّ بِنَظرَةٍ یا رُقَبا یا نُقَبا یا نُجَبا یا اَبدالَ یا اَوتادَ یا غَوث َیا قُطُب👈🏼و به هر زبانی که خواهد، مطلب خواهد و شروع در مدعا کند، البته به مقصود رسد.
☜ #اوقات_شرعی_به_افق_تهران
☜ #اذان صبح05:22 طلوع آفتاب06:46
☜ #اذان ظهر12:18 اذان عصر15:25
☜ #غروب آفتاب17:51 اذان مغرب18:09
☜ #اذان عشاء18:57 نیمهشب شرعی23:36
🗓 #ذات_الکرسی مخصوص روز #پنجشنبه است.
⏰ ذات الکرسی #عمود ۱۳:۰۸ ظهر
🤲 #دعا خواندن در زمان #ذات_الکرسی #مستجاب میشود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷سلام صبح زیباتون بخیر ☕️
🌷اولین پنجشنبه اسفند ماهتون زیبا
☕️روزتون پُر از سلامتی
🌷دور و برتون پر از
☕️عشق و محبت و دلخوشی
🌷لحظه هاتـون غرق زیـبــــایی
☕️وآرامش سهم دلهای مهربونتون
آخر هفته خوبی پیش روتون باشه☕️
🌸🍃﷽🍃🌸
38.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️یه لحظه توجه کن عزیزم👆
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
⚠️ موانع ارتباطی زوجین💑
♦️۱- "حق با منه"
زوجین به حرف های هم گوش نمی دهند و بر موضع خود پافشاری میکنند.
♦️۲-" مشکل خودته"
زوجین در کمک به یکدیگر پیش قدم نمی شوند و تمایلی به حل مسائل ندارند.
♦️۳- "تو باید خواسته ها و احساساتم را حدس بزنی"
زوجین صادقانه با هم درباره نیازهایشان صحبت نمی کنند اما انتظار دارند همسرشان نیازهای آنها را برآورده کرده و احساسات شان را درک کند.
♦️" اگر واقعا عاشق یکدیگر هستیم نباید مشکلی پیش بیایید"
زوجین بر این باور هستند که عشق بر همه چیز پیروز می شود و هر مشکل و حرف ناراحت کننده از جانب همسر را نشانه ای از بی توجهی و عشق ناکافی می دانند.
#همسرانه
📍ازدواج برای رسیدن به خواستهها
🔹️برخی افراد هدفشان برای ازدواج رسیدن، به آرزوها و اهداف فردیشان در زندگی است.
⚡برای مثال؛ برخی برای رسیدن به ثروت طرف مقابل، جایگاه اجتماعی بالا و ... ازدواج میکنند.
💥اینگونه افراد شاید در دورهای از زندگی دچار مشکل نشوند ولی بعد از مدتی با تغییر شرایط و نرسیدن به خواستهشان با مشکلات متعددی مواجه خواهند شد!
🍂پس از ازدواج فرد یا به خواستههاش نمیرسد یا متوجه میشود خواسته او نقش چندانی در پایداری زندگی و شادکامی بین فردی ندارد، در نتیجه یا مجبور به ادامه زندگی میشود و یا مجبور به جدایی ...
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . اسم زناش اقدس و شهربانو بود هردوشون کلی بچه های قد و نیم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
۱۲ ننه دستمو گرفت و با خودش منو برد تو اتاق و گفت الان دیگه وقت این حرفا نیست به جاش بشین اینجا باید یه سری مسائل رو بهت بگم. دیگه وقتشه وظایفت در مقابل شوهرتو بدونی
من قبلا از دوستام که ازدواج کرده بودن یه چیزایی از شب عروسی شنیده بودم ولی درست و حسابی حالیم نشده بود. ننه که بهم گفت قضیه از چه قراره کم مونده بود پس بیوفتم من حتی از نگاهای سیفی چندشم میشد. واقعا نمیدونستم چجوری باید این قضیه رو تحمل کنم.
وقتی ننه داشت حرف میزد من به زمین خیره شده بودم. حرفاش که تموم شد گفت کجا سیر میکنی سوری؟ فهمیدی چی گفتم؟ با بغض گفتم ننه من نمیخوام برم خونه ی سیفی من نمیتونم به خدا خودمو میکشم. ننه زد رو دست خودش و گفت خاک بر سرم چرت و پرت نگو بچه. مثل بچه ی آدم میری سر خونه و زندگیت تو که نمیخوای آبروی آقاتو ببری! مگه آقام به فکر من هست که من به فکرش باشم؟
ننه از کنارم بلند شد و گفت این حرفا همش .کشکه دیر یا زود به این زندگی هم عادت میکنی همونطور که من به این زندگی نکبتی عادت کردم اون شب تا صبح چشم رو هم نذاشتم هی با خودم نقشه میکشیدم که چجوری خودمو از این بدبختی خلاص کنم ولی هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر ترس به جونم میوفتاد
بالاخره اون چند روزی هم که مهلت داشتم گذشت و روز عروسی رسید. صبح مراسم به خانمی از همسایه ها اومد سرخاب سفیدابم کرد و لباس محلی سفید و قرمزی که سیفی برام فرستاده بود رو تنم کردن و بردنم خونه ی سیفی
اولین باری بود که خونشو میدیدم یه عمارت خیلی بزرگ با یه عالمه اتاق و خدم و حشم که هرکس در حال انجام دادن به کاری بود به خاطر مراسم زمینا رو آب و جارو کرده بودن و بوی خاک نم خورده مشامم رو نوازش میداد یکی از خدمتکارا کمکم کرد تا از اسب پیاده بشم و همون موقع گوسفندی جلوم سر بریدن و با سلام و صلوات بردنم داخل خونه همین که وارد شدم دیدم یه عالمه چشم دارن بهم نگاه میکنن از خجالت دهنم خشک شده بود ننهی سیفی در حال شعر خوندن بود و بقیه هم کل و دست میزدن دور تا دور مهمون خونه پر از متکاهای قرمز مخمل بود که با پرده های مخملی که آویزون بود همخونی داشتن
.
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️زنهای مردم شانس ندارن
زنهای مردم زنای آگاه و عاقلی ان....
فرمول _۱ رو بلدن،میدونی یعنی چی؟!
داخل دعواها حرمت ها رو نشکنید
🔸دعوا و اختلاف در همهی خانواده ها پیش میاد مخصوصا توی خانواده هایی با سن زیر ۵ سال. ولی چیزی که خیلی مهمه اینه که باید توی دعــوا حرمت ها نگــه داشتــه بشـــه.
🔸به هیــچ وجــه توی دعــوا اسمی از طلاق گرفتن، ازت متنفرم و یا ازدواج با تو بزرگترین اشتباه زندگم بود و یا حرف های زشت نزنید.
🔸حرف های زشت توی دعـــوا مثل میخی میمونن که توی دیوار می زنین بعد از آشتی میخ کنده میشـه ولی جای میخ توی دیوار میمونه.
🔸درستــه که توی دعـوا نقــل و نبات پخش نمی کنن ولی نباید حرمت ها شکسته بشه و اگر توی یه زندگی حرمت ها شکسته بشه و روابط و حرف زدن ها بدون مرز بشن فاتحه اون زندگی رو باید خوند
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۱۲ ننه دستمو گرفت و با خودش منو برد تو اتاق و گفت الان د
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
با اینکه وضع مالی آقامم تقریبا خوب بود ولی این خونه با خونه ی ما خیلی فرق داشت و اسباب و وسایلش به چشمم خیلی شیک و قشنگ
میومد.
بعد از اینکه زنا دورم رقصیدن و شاباش رو سرم ریختن ننم دستمو گرفت و به سمت اقدس و شهربانو برد تا دستشونو ببوسم.
اون لحظه شهربانو اینقدر بد نگاهم میکرد که واقعا یه لحظه ازش ترسیدم مشخص بود اگر بقیه اونجا نبودن یه بلایی سرم میاورد. دستشو که بوسیدم یه جوری که انگار چندشش شده روشو گردوند اون ور و جای بوسمو به پیرهنش مالید.
خلاصه نشوندنم بالای مجلس و بقیه هم شروع کردن به رقصیدن. همونطور که چشمم به جمعیت بود یه پسر بچه ی سه چهار ساله اومد
نشست تو بغلم و گفت خاله تو دیگه میخوای اینجا زندگی کنی؟ ناخودآگاه لبخندی روی لبام نشست و خواستم ازش بپرسم اسمت چیه که دیدم شهربانو به سمتمون خیز برداشت و دست بچه رو گرفت و گفت ورپریده اینجا چه غلطی میکنی؟ یالا برو بیرون بازی کن. بعدم یه چشم غره بهم رفت و آروم از لای دندونای کلید شدش غرید بار اول و آخرت باشه به بچه ی من دست میزنی.
از ترس چشمی گفتم و سرمو پایین انداختم زنایی که دور اتاق نشسته بودن اکثرا سرشون تو سر هم بود و داشتن پچ پچ میکردن
دلم میخواست زودتر این مراسم مسخره تموم بشه و از شر این نگاهها راحت بشم هرچند که شبی که در انتظارم بود بیشتر از این نگاه ها منو میترسوند.
كم كم وقت نهار شد و سفره انداختن و همه مشغول غذا خوردن شدن ولی مگه من لقمه از گلوم پایین میرفت؟ ننه ی سیفی سقلمهای بهم زد و گفت دختر یه چیزی بخور تا یکم گوشت بگیری دیگه دختر خونه ی بابات نیستیا باید خوب بخوری که بنیه داشته باشی و برامون نوههای تپل مپل به دنیا بیاری
ناچار اطاعت کردم و مشغول شدم
غذا رو که خوردیم یکی از خدمه گفت خانما سیف الله خان میخواد بیاد
داخل.
چند
لحظه
بعد سیفی یا الله گویان وارد زنونه شد ننش چنان قربون قد و بالاش میرفت که انگار بار اوله داره دامادش میکنه. سیفی اومد کنارم ایستاد و بهم خوش آمد گفت و النگوی سنگین و پهنی
رو دستم کرد و رو سر کسایی که داشتن میرقصیدن پول ریخت.