صبر کن، خدا بهترینو برات کنار گذاشته
🔹همه امیدت به اون باشه، به اون بالاسری.
🔸به اونی که میگه از رگ گردنم بهت نزدیکتره.
🔹به اونی که وقتی میشد مچتو بگیره، دستتو سفت گرفت و کمکت کرد.
🔸به اونی که وقتی تنبیه هم میکنه، میشه تو تنبیهش محبتشو دید.
🔹به اونی که ممکنه دیر چیزی که میخواستیو بده ولی بهترینو میده.
🔸به اونی که وقتی داری گریه میکنی، با لبخند نگات میکنه و میگه: «صبر کن. واست بهترینا رو گذاشتم کنار.»
🔹به اونی که گناهتو یک بار مینویسه و ثوابتو صد بار.
🔸به اونی که عاشقانه عاشقته و صد بار اینو گفته.
🔹وقتی همه امیدت به اون باشه، خیالت راحته که یه پشت و پناه گرم، یه حامی قوی و یه دست پرمهر داری، که حتی یک لحظه هم ازت غافل نیست.
هر دو بخوانیم
👩❤️👨احترام گذاشتن یادمون نره😉
❣ احترام به همسر در زندگی باعث می شود که او نیز متقابلاً به شما احترام بگذارد.
❣محترمانه رفتار کردن با همسر باعث میشود که عشق و محبت در محیط خانه به وجود بیاید
❣ به قول نظامی گنجوی که در شعر خود فرموده: به همسر خود احترام نهی دلیر / که او شمع شبستان زندگی است.
یعنی: همسر منبع نور و روشنایی زندگی مشترک است و باید به او ارج و احترام گذاشته شود.
❤️
#همسرداری
زوجها باید یکدیگر را محترمانه خطاب کنند تا دیگران هم با احترام با آنها برخورد کنند.
🔸 اگر زن و شوهری در جمعهای فامیلی با کلمات نامناسب همدیگر را صدا کنند، مطمئن باشند که بقیه هم همان طور آنها را صدا خواهند کرد. همچنین زوجها نباید حتی در ذهن شان هم نسبت به هم نظر سوء داشته باشند.
✅ وقتی مرد یا زنی نسبت به همسرش مدام فکرهای بد کند، روی رفتارش تاثیر میگذارد و در ارتباط با همسرش به مشکل بر خواهد خورد.
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد حرفای شهربانو باعث شده بود که سیفی بهم بدبین بشه خسته بودم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
از بعد رفتن سیفی پدرم هر چی دلش خواست بهم گفت
بعدم منو کنارم مادرم ول کرد و رفت
به آغوش مامانم پناه بردم و گریه کردم و بهش گفتم که همه حرفاشون دروغه
و من رو اونروز برادر نارین رسوند
و مادرم بهم گفت که هیچی نگم تا فردا بره پیش نارین
اون شب تا صبح خواب به چشمام نیومد و فقط گریه میکردم
فردا صبح مامانم رفت پیش نارین و با هم آمدن پیشم
وقتی همه رو برا نارین هم گفتم
گفت که میره با برادرش حرف بزنه و اونو بیاره برا شهادت
و چند ساعت بعدش مادرم و نارین رفتن با هم
هر چی دعا بلد بودم خوندم تا فقط این ماجرا هام به خیر بشه
شب بود که هر دوتاشون ناراحت برگشتن
و بهم گفتن که با داداش نارین رفتن پیش سیفی و برادر نارین شهادت داده
ولی شهربانو منکر این شده که اون مرد که با من دیده برادر نارین بوده
و سیفی هم گفته من زن خیانتکار نمیخوام فقط طلاقش میدم
نه اینکه از زندگی با سیفی خیلی راضی باشم ولی از اینکه اینجوری بهم تهمت زده بودن دلم شکسته بود
شهر بانو با این کارش آبروم رو برده بود
پدرم باهام حرف نمیزد حتی نگاهمم نمیکرد
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شخص را به انسانیتش،
نه به ظاهرش !
دل را به پاکیش،
نه با صاحبش !
جسم را به سلامتیش،
نه به لاغریش !
و سخنان را به عمق معنایش،
نه به گوینده اش !
🎙#دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد از بعد رفتن سیفی پدرم هر چی دلش خواست بهم گفت بعدم منو کنا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
اون شب فکرم رفت به چند ماه پیش که....
سراسیمه از جام بلند شدم و رفتم مستراح و خودمو رسوندم به مهمون خونه ولی وقتی وارد شدم دیدم غذا خوردنشون تموم شده و سکینه داره سفره رو جمع میکنه.
همین که چشمشون به من افتاد ننه سیفی گفت سوری کجا بودی؟ چه وقت بیدار شدنه دختر؟ بدو بیا دو تا لقمه بخور که امروز خیلی کار داریم.
_ ببخشید، چشم ولی چه کاری داریم؟
+ امشب شبیر خان و خانوادشو وعده گرفتیم برای شام. همتون باید کمک کنید که کارا زودتر انجام بشه. بدری و دخترشم رفتن مرخصی سکینه و دخترا دست تنها هستن.
چشمی گفتم ونشستم سر سفره. چشمم افتاد به شهربانو که کنار سیفی نشسته بود و با نفرت نگام میکرد ولی سیفی صورتش جدی بود و مشغول خوردن چای بود.
چند تا لقمه که خوردم بلند شدم تا بیشتر از این جلو چشم شهربانو نباشم. رفتم پیش سکینه تا کمکش کنم. همونطور که داشتیم کارا رو با هم انجام میدادیم گفتم سکینه شبیر خان کیه من یادم نمیاد.
+ یکی از خوانین روستای پایینه. چون تازه از حج برگشته سیفی خان دوس داشت دعوتشون کنه.
چند ساعتی مشغول تدارکات بودیم که سکینه بهم گفت تو برو استراحت کن و هرچی اصرار کردم که خوبم گفت نه بقیشو خودمون انجام میدیم.
دم در اتاق که رسیدم شهربانو که از صبح خبری ازش نبود و دست به هیچی نزده بود جلوم سبز شد و گفت فکر نکن با دو تا کار انجام دادن و یه شب همخوابی میتونی خودتو عزیز کنیا.
_ چی میگی شهربانو خانم؟ من پی دردسر نیستم، با اجازه.
اومدم برم داخل که بازومو گرفت و گفت کار دیشبتو تلافی میکنم.
_ شهربانو دیشب هیچ اتفاقی نیوفتاد. به قرآن قسم من ترسیده بودم گفتم آقا سیفی بیاد پیشم. اگه میدونستم یه شما قول داده چیزی نمیگفتم.
+ تو بالای سر من گوش میبینی؟ ببین مارمولک! من که میدونم داری همه ی تلاشتو میکنی که زود حامله بشی و جای پاتو سفت کنی ولی زیاد خوشحال نباش چون تو هم یه دخترزایی هستی عین ننه ی به دردنخورت. سیفی آخر میفهمه منم که به دردش میخورم نه توی بی ریخت.
تا اون لحظه آروم بودم ولی اسم ننمو که آورد خیلی عصبانی شدم منتها چون میترسیدم دعوا بشه و شر راه بیوفته چیزی نگفتم و از کنارش رد شدم و وارد اتاقم شدم. اعصابم خیلی خورد شده بود. بقیه اول ازدواجشون چجوری بود و من چجوری! باید با هووهام سر و کله میزدم
🕊
🧲 جذب آرامش ، شادی و ثروت 😍
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن ، بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارن ، الماسه می افته تو شیب زمین ، قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره ، میدونی چی می مونه؟
یه آدم ، یه دهن باز ، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت...
مواظب الماسهای زندگیمون باشیم ، شاید به دلیل اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم
#سیاستهای_خانومی
🔵درزندگی روزمره سعی کنیدهمیشه ببخشید
زندگیتان را به میدان غر زدنهای دائمی تبدیل نکنید.
🔵میدانیم که همسرتان باز هم کمد را به هم ریخته اما به جای غر زدن یا جنجال به پا کردن برای موضوعات ساده، به این فکر کنید که آیا خودتان بیعیب و نقصید؟🤔
مطمئن باشید که همه ما گاهی به خاطر کاستیهایمان دیگران را رنجانده یا ناامید میکنیم.
🔵 پس به جای آنکه مدام خودتان را در مقام قاضی یا معلم قرار دهید، از کنار مشکلات کوچک آسانتر بگذرید و صحبت کردن در مورد آنها را به زمانی که آرامترید موکول کنید.
باور کنید انتخاب کلمات بهتر در زمان آرامش تاثیر حرف شما را چند برابر خواهد کرد.