eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💑همسران موفق💑 سرزنش و سرکوفت آفت زندگی اند یکی از رفتارهای مخربی که اثرات زیان‌آور و جبران‌ناپذیری بر روابط بین همسران جوان به خصوص در دوران عقد داره سرزنش و تحقیر و خرد کردن شخصیت یکدیگره "صد بار گفتم این کار رو نکن!" " گوش نکردی حالا بکش!" "تو همینی دیگه!" " می‌‌دونستم این جوری میشه..." "بفرما اینم نتیجه‌ی هنر جناب‌عالی!" 💞اگر همه‌ی ما می‌تونستیم گاهی خودمون را به جای طرف مقابل‌مون بذاریم شاید خیلی از مشکلات و مسائل لاینحل زندگی هرگز اتفاق نمی‌افتاد سرزنش و سرکوفت زدن به یکدیگر خصوصاً در دوران عقد و نامزدی یکی از بزرگ‌ترین آفت‌های زندگی زناشویی به شمار می‌رود. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
🍃🍂 طلای بی ارزش!🍃🍂 🖊آقایان محترم توجه کنید! اگر هزاران هزار ثروت و طلا و جواهرات به پای همسرتان بریزید اما کوچک‌ترین محبتی را به همسرتان نشان ندهید ارزنی ارزش نخواهد داشت. •● یک زن در زندگی به هیچ چیزی به اندازه‌ی محبت کردن نیاز ندارد؛ محبتی که هم به زبان آورده شود و هم به آن عمل شود.
🔴 روانشناسی مردان 💠 برای مرد هیچ چیز آزاردهنده‌تر از این نیست که ببیند همسرش افسرده و ناامید است. 💠 چرا که مردان با دیدن این حالت احساس می‌کنند فردی بی‌لیاقت و ناتوان هستند که نتوانسته‌اند همسرشان را شاداب نگه دارند! 💠مردان خود را عامل اصلی خوشحالی و ناراحتی‌های همسرشان می‌دانند. 💠 پس تصور نکنید وقتی ناراحتید او سنگدل و بی‌توجه است. او گاهی مهارت ارتباط را بلد نیست. ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد اینو گفت و منم به ناچار مجبور شدم بلند شم و برم بیرون. دیگه
📜 🩷 حسابی گیج شده بودم و میدونستم که عاقلانه هم نیست که به کسی چیزی بگم چون ممکن بود دودش تو چشم خودم بره. سمیه تا منو دید گفت کجا رفتی خانم؟ دنبال شهربانو؟ سرمو به نشونه ی مثبت تکون دادم و گفتم ولی وسط راه پشیمون شدم و برگشتم. اصلا به من چه کی کجا میره. سمیه هم شونه هاشو بالا انداخت و گفت راس میگی. شهربانو خانمم آدمیه که اگه بفهمه دودمانتونو به باد میده. هرچی به پر و پاش نپیچی بهتره. همه ی فکر و ذکرم پی شهربانو و اون مرد بود. هی با خودم فکر میکردم که یعنی شهربانو داره خیانت میکنه! بعد سریع میگفتم نه همچین چیزی امکان نداره. اومدم برگردم به اتاقم که دیدم مهدی، پسر شهربانو( که روز عقدم اومد نشست تو بغلم) در اتاقم نشسته و داره با یه کاغذ تو دستش ور میره. هر از گاهی پیش میومد که دور  از چشم مامانش میومد پیش منو با هم با سنگ و چوب بازی میکردیم و چیزای مختلف براش درست میکردم. رفتم جلوترو گفتم چرا اینجا نشستی مهدی جان؟ اون چیه دستت؟ _ اومدم باهم بازی کنیم. نمیدونم اینجا افتاده بود. نشستم کنارش و کاغذ رو از دستش گرفتم. باز دوباره از طرف همون شخص بود. چون چند مدتی ازش خبری نبود دیگه داشتم موضوع رو فراموش میکردم. اینقدر هول شده بودم که اگر کسی تو اون حال منو میدید فگر میکرد واقعا خبریه. سریع کاغذو پاره کردم و رفتم ریختمش تو سطل و اومدم. مهدی گفت سوری چرا پارش کردی؟ میذاشتی باهاش بازی کنیم. تازه بابام بلده با کاغذ قایق درست کنه. با استرس گفتم نه اون کاغذ کثیف بود به کسی چیزی نگیا. مهدی با گیجی نگام کرد و گفت چیو نگم؟ _ که کاغذ پیدا کردی. باشه ای گفت و دستمو گرفت و به سمت اتاق کشید تا بازی کنیم. اومدیم داخل اتاق و براش چند تا دونه آلو و هلو هم آوردم و  همونطور که داشتم براش با چوب یه چیزی درست میکردم و حواسم به کارم بود دیدم یک دفعه صدای خرخر میاد. سرمو که بالا آوردم دیدم مهدی صورتش قرمز شده و مشخصه چیزی تو گلوش گیر کرده. از ترس نزدیک بود پس بیوفتم  بلند شدم و با جیغ و داد گفتم کمک کمکم کنید. سریع همه ریختن تو اتاقم و هرچی میزدن تو کمرش راه تنفسش باز نمیشد.
↴⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ‌ در یک رابطه سالم چیزی به نام من اینطوریم و چه بخوای چه نخوای و ... وجود نداره! وقتی واقعا عاشق کسی باشی روی عادت های سمی خودت کار میکنی، ارتباط برقرار کردن رو یاد میگیری! و وقتی طرفتون احساساتش رو بیان میکنه به اون گوش میکنید! ⁣ ‌ @daneshanushe✍️
♥️🍃 زندگی بی‌هدف درست مثل قطاری است که بدون تعیین مقصد درحرکت باشد. این قطار یا به ناکجاآباد میرسد یا واژگون می شود. اگر هدف نهایی‌تان مشخص نکرده باشید به مقصدی که آرزویش را در سردارید نخواهید رسید! هر فرد موفقی برای خود اهداف مشخص و معینی دارد که به‌صورت پیوسته و هدفمند به سمت آن‌ها پیش می‌رود. همسرانه ❤️
⁣در زندگی مشترک چیزهایی مهم تر از و هم هست : مثل با یکدیگر ، مهربانی ، تفاهم ، ،و...... .و صد البته از همه مهم تر ، چیزی که لازمه زندگی است ،:بخشندگی، و ! اگر ازتان بر می آید ، که باید بر بیاید ، وقتی همسرتان اشتباهی کرد ، که ممکن است بکند ، باید هر جور شده ، ببخشیدش ببخشیدش...
همسرداری خانم ها بخوانند.... ♦️ مرد نیاز به محبت داره ♦️ خانم محترم همه ی انسانها تشنه دوستی و محبت هستند. اصلا دل انسان به محبت زندست. ❌ چرا فک میکنی چون مرده پس نیازی نداره ❗️⁉️ کسی که بدونه محبوب دیگران نیست خودشو بی کس و تنها میبینه هاا بعد پژمرده میشه بعد افسرده میشه 🌹تازه خانوم محترم ~ مرد تو قبل ازدواج محبت های فراوان پدر و مادرش رو داشته ~ حالااا اومده با شما ملکه ی زیباا پیوند زده دلشو👇 🌹 یعنی دلش میخواد که اون محبت ها رو از شما ببینه خانووووم محترم 🌹 از صمیم قلب دوسش داشته باش آخه میدونی؟!! انتظار داره به اندازه همه دوسش داشته باشی. شب و روز برای آسایش و رفاه تو زحمت میکشه حاصل دسترنجشو تقدیمت میکنه 🌹 شریک زندگی و مونس دائمی و غمخوار همیشگیته. ❣❣ مطمئن باش که اگه دوسش داشته باشی اونم بهت علاقه مند میشه ❤️💛 محبت و مهربانی یه پیوند دو طرفست 💙💜 مهربانیتو نشون بده خانووم خونه 💝 اعجاز میکنه محبت تو 💝 🌹 اگه دو طرفه شد پیمان زناشوییتون استوار میشه و خطر جدایی از بین میره.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد حسابی گیج شده بودم و میدونستم که عاقلانه هم نیست که به کسی
📜 🩷 شب موقع شام بود که سیفی هم اومد خونه و همگی سر سفره نشستیم. سیفی تا چشمش به من افتاد چند لحظه مات نگام کرد و گفت این چه سر و وضعیه؟ چرا زخم و زیلی هستی؟ قبل از اینکه من دهنم باز بشه ننه سیفی گفت چیزی نیست پسر سر سفره وقت این حرفا نیست. غذاتونو بخورید. شهربانو گفت چیو هیچی نیست؟ چرا مخفی میکنید؟ این عفریته امروز میخواست مهدی رو بکشه. سیفی چشماش گرد شد و گفت چی میگی تو؟ _ این خانم به بچه میوه با هسته داده و هسته تو گلوش گیر کرد و داشت میمرد. خدایی شد که مش حسن تونست نجاتش بده. بچم مثل قیر سیاه شده بود. ننه سیفی گفت بچس دیگه بازیگوشی کرده پریده گلوش. این دختر بخت برگشته چه گناهی داره؟ + اگه اینجوره که شما میگید چرا مهدی تو اتاق سوری بوده؟ اصلا این با بچه ی من چکار داشته؟ سیفی نگاهی بهم کرد و منتظر جواب بود. جرئتمو جمع کردم و گفتم بار اول نیست که مهدی میاد پیش من. خودش دوس داره بیاد با هم بازی کنیم. شهربانو گفت: حرف مفت نزن بچه ی من کاری به تو نداره. سیفی گفت: مهدی بابا سوری راست میگه؟ تو دوس داری با هم بازی کنید؟ مهدی نگاهی به مامانش و بعد به من کرد و گفت: آره ولی ببخشید مامان چون میدونستم از سوری بدت میاد یواشکی میرفتم که دعوام نکنی، آخه سوری خیلی چیزای قشنگی با چوب برام درست میکنه. شهربانو یه پس گردنی به مهدی زد و گفت تو خیلی بیجا کردی. دفعه ی بعد ببینم نزدیک این جادوگر شدی قلم پاتو خورد میکنم. سیفی با قیافه ای که آروم تر از چند دقیقه قبل بود تشری به شهربانو زد و گفت تمومش کن. دیگه هم نبینم کسی تو این خونه وحشی بازی دربیاره. دست از سر این بچه هم بردار. غذاتونو بخورید. بسم الله. شهربانو از سر جاش بلند شد و با حالت قهر از مهمون خونه بیرون رفت و دیگه کسی لام تا کام حرف نزد. شب موقع خواب سیفی اومد تو اتاقم  دراز کشید و بدون مقدمه گفت: من میدونم تو کار بدی نکردی و اتفاق بوده. با خوشحالی گفتم: ممنون سیفی خان. به خدا من مهدی رو خیلی دوس دارم. هیچوقت کاری نمیکنم که آسیبی ببینه. سیفی گفت: باباشو چی؟ _ یعنی چی؟ + باباشم دوس داری یا هنوز ازم میترسی؟ خندم گرفت که مثل یه پسر نوجوون اینجوری داشت حرف میزد
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا... به حرمت شب های تابستان درهای رحمتت را بروی همه دوستانم بگشا واز خان لطف وکرمت آنها را بهره ببخش وعزیزانم را بی نیاز از نامهربانان عالم گردان🙏 شب بخیر