#خانومها_بخوانند
✅ مردها نیاز دارن که ازشون قدردانی و تشکر بشه
❌خانومها دو جا این کار رو نمی کنن👇
1- جایی که کار کوچک است
2- وقتی وظیفشون رو انجام دادن
👈 مثلا آقا چایی خورده استکانش رو برده تو آشپزخونه خانوم می گه برای چی تشکر کنم کار خاصی نکرده که استکان رو برده فقط.
❌وقتی کار کوچک است خانومها تشکر نمیکنن
👈 مثلا آقا رفته نون خریده برای شام اینم چون وظیفه مرد است خانوم تشکر نمی کنه
❤️خانومها آقایون به تشکر نیاز دارند. نیازمند و تشنه ی تشکر هستن دائم از آقایان تشکر کنید. برای کارهای کوچک و بزرگ از همسرتون تشکر کنید.
✅خانومای گل
یه " ممنونم عزیزم " گفتن به جایی بر نمیخوره بخدا، مطمئن باشین تاثیرش رو هم در زندگیتون خواهید دید
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد خانم دستم به دامنتون. به خدا من بی گناهم. با سیفی حرف بزنی
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
از همون اولم نباید حرفاتو باور میکردم و رو عیب و ایرادت سرپوش میذاشتم.
وقتی دیدم باورم نداره دیگه چیزی نگفتم. سیفی جلوتر راه میرفت و منو مش حسن پشت سرش. وسط راه مش حسن کیسه ای که سکینه بهش داده بود رو داد دستم و اشاره کرد که چیزی نگم. تا برسیم در خونه ی آقام هزار بار مردم و زنده شدم. تقریبا ساعت ده شب بود و میدونستم آقام اینا کم کم این ساعتا میخوابن. سیفی درو کوبید و چند دقیقه بعد صدای آقامو شنیدم که میگفت کیه؟
_ سیفی.
در باز شد و چهره ی خسته ی آقام تو چهارچوب در نمایان شد.
با لبخند سلام کرد و گفت: بفرمایید داخل. خیر باشه.
سیفی هولم داد سمت در و گفت: خیر نیست. دخترت ور دل خودت باشه. خونه ی من جای زن ه...رزه نیست.
اینو که گفت آقام صورتش قرمز شد و گفت: درست حرف بزن مرد حسابی.
_ قبل اینکه رگ غیرتت باد کنه بگم دخترت زیر سرش بلند شده و مدارکشم موجوده. از همون شب عروسی هم…
به اینجای حرفش که رسید نگاهی به من کرد. با نگاهم بهش التماس کردم که حداقل این حرفو نزنه.
آقام داد زد شب عروسی چی؟
_ هیچی از همون شب باید میفهمیدم دل این دختر با من نیست. دخترت پاشو کج گذاشته و دیگه جاش تو خونه ی من نیست. با مرد نامحرم کاغذ رد و بدل کرده. جونشو بخشیدم ولی دیگه نمیخوام ببینمش. همین امشبم خطبه ی طلاقشو میخونم و تمام.
حرفشو زد و نامه ها رو زد تخت سینه ی آقام.
من اشک میریختم و آقام خشکش زده بود.
سیفی راهشو کشید و رفت.
آقام بازومو گرفت و پرتم کرد داخل و داد زد نمک به حروم این مرتیکه چی میگه؟
از صدای داد و بیدادش ننه و نارین و بچه ها اومدن بیرون. آقام بهم مشت و لگد میزد ولی سریع نارین و ننه خودشونو انداختن وسطمون و آقامو گرفتن ولی مگه زورشون بهش میرسید. اینقدر عصبانی بود که تا اون سن اصلا اونجوری ندیده بودمش.
نارین دوید در خونه رو باز کرد و خطاب به مش حسن و سیفی که هنوز از کوچه خارج نشده بودن گفت: تو رو جون عزیزاتون کمک کنید میکشتش.
سیفی حتی روشو برنگردوند ولی مش حسن برگشت و دوید داخل و آقامو بغل کرد و از خونه کشون کشون بردش بیرون. نارین سریع درو بست که آقام نتونه برگرده خونمون
زندگی کردن،
نایاب ترین چیز در این دنیاست.
لذت ببر، نفس بکش، عاشق شو، شکست بخور، پیروز بشو، کارهای خارق العاده انجام بده، وگرنه زنده بودن را که همه بلدند،
زندگی کن.
@daneshanushe✍️
تقویم نجومی اسلامی
✴️ سه شنبه 👈 7 اسفند / حوت 1403
👈26 شعبان 1446👈25 فوریه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز سه شنبه برای امور زیر مناسب است.
✅جابجایی و نقل و انتقال.
✅داد و ستد و تجارت.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅درختکاری.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅خرید و فروش.
✅و دیدارها خوب است.
✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران" را در تلگرام و ایتا جستجو کنید.
📛ولی ازدواج خیر ندارد هیچ اقدامی نشود.
🚖سفر : مسافرت صلاح نیست در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
👶مناسب زایمان و نوزاد عمر طولانی دارد.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز قمر در برج دلو است و برای امور زیر خوب است:
✳️ختنه نوزاد.
✳️امور زراعی و کشاورزی.
✳️درختکاری.
✳️رفتن به منزل نو.
✳️خرید خانه و مسکن.
✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✳️و امور مشارکتی نیک است.
🔵نوشتن حرز و سایر ادعیه و حکاکی ها و نماز و بستن آن برای اولین بار مناسب است.
👨👩👧👦مباشرت امشب شب چهارشنبه: مباشرت برای سلامتی مفید است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث رهایی از بلا می شود.
💉💉حجامت خون دادن فصد.
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث خلاصی از مرض می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)
✅ وقت #استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ چهار شنبه دیده شود طبق آیه ی 27 سوره مبارکه "نحل" است
قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین...
و از معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده حالتی غیر از آن حالتی که داشت روی دهد و از جانب شخص خوب و بزرگی به عظمت و بزرگی برسد. شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
کتاب تقویم همسران صفحه 115
❇️️ ذکر روز سه شنبه: یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد.
💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و #امام_باقر_علیه_السلام و #امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خانوما_ببینند
بعضی از زن ها نفس به مرد نمیدن ...!!
🎙#دڪتر_انوشه
🔥در جو خانواده غر نزنید و با دست خود بنزین روی آتش مشکلات نریزید.👇
_من گفته بودم اگر ...
_دیدی گفتم چی میشه ...
_حالا فهمیدی چی میگفتم ....
_آخرش همونی شد که می گفتم و حدس می زدم ...
_مگه نگفته بودم ....
_چرا گوش نکردی به حرفم.....
‼️این گونه جملات و تکرار آنها نه تنها مشکل را حل نمیکند بلکه به تشدید مشکل و بسته شدن راه حلهای مشکل نیز منجر میشود.
🔹هنگام مشکلات فقط در خصوص راه حلها و راه های برون رفت از مشکل صحبت کنید و به دنبال مقصر و این که من قبلا فهمیده بودم و این قبیل حرفها نباشید.✖️
#همسرداری
❣💍❣
❤️
#ازدواج
🟢 تعهد به ازدواج یعنی زن و شوهر
👈 ما نسبت به زندگی مـشتركمون بی اعتنا و بی اهميت نيستيم!
👈 ما ازدواجمون رو بر پايه عشق، احترام، شرافت و عـلاقـه دو طرفه و خالصانه با همديگه شروع كردیم
👈 ما با هم عهد کردیم كه به همديگه وفادار بمونيم، صادق بـاشیم و دروغ نگیم و به همديگه اعتماد داشته باشيم چـه در حضور همديگه، چه در غياب هم.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد از همون اولم نباید حرفاتو باور میکردم و رو عیب و ایرادت سر
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
ننم میزد تو سر خودش و گریه میکرد و میگفت چه خاکی به سرمون شده؟ اینا چی میگن سوری؟
من کاملا مات و مبهوت بودم. اصلا حتی دلم نمیخواست با کسی حرف بزنم یا توضیحی بدم. از همه بدم میومد. از ننه که با رفتارای اشتباهش باعث شد آقام سوارش بشه و ما رو هم مثل خودش بدبخت و توسری خور بار آورد، از آقام که هیچوقت منطق نداشت و فقط به خاطر بستن دهن مردم منو فرستاد تو اون خونه، ازسیفی که اینقدر بی عرضه و تاثیرپذیر بود که شده بود بازیچه ی دست شهربانو.
خلاصه هرچی ننه خودشو به آب و آتیش زد هیچی نگفتم. نارین کمکم کرد بلند شم و گفت: سوری حرف بزن اینجا چه خبره؟ شوهرت چی میگفت؟
بی رمرمق گفتم: همش دروغه یادته که چیا درمورد شهربانو بهت گفتم. اون برام پاپوش درست کرده سیفی و بقیه هم باورش کردن.
نارین سری تکون داد و گفت: چی بگم! بیا برو داخل استراحت کن تا ببینیم چه خاکی تو سرمون بریزیم.
رفتم داخل و یه گوشه نشستم. همه ی بدنم درد میکرد. از بدبختی خودم خندم گرفت.
ننه همونطور که اشک میریخت گفت: خل شدی؟ میخندی؟
_ به سگ جونیم میخندم. امروز دو بار کتک خوردم. اونم از کسایی که باید پشتیبانم باشن و تو دهن بقیه بزنن.
ننه هیچی نگفت. چی داشت که بگه!؟ همونطور که تو عالم خودم بودم در خونه رو کوبیدن. ننه دوید بیرون و چند دقیقه بعد با نارین برگشتن تو اتاق.
_ کی بود؟
ننه گفت هیچکس.
نارین گفت چی چیو هیچکس! پسر همسایه بود. گفت مش حسن بهش گفته سوری رو رد کنید بره یه جایی قایم بشه که ما زیاد نمیتونیم آقاشو مهار کنیم و نگهش داریم.
ننه گفت: کجا ردش کنیم؟ میخوای بی آبروتر از اینی که شدیم بشیم؟
بازم مثل همیشه ننم ترسیده بود و فکر ابرو و این مزخرفات بود.
_ به درک بذار بیاد بکشتم از این زندگی لعنتی که برام ساختید راحت بشم.
نارین گفت: پاشو دختر لجبازی نکن.
ننم اومد بازم مخالفت کنه که نارین سرش داد زد و گفت: یه بارم که شده تو زندگیت جنم داشته باش زن! یعنی راضی میشی بچتو بفرستی سینه ی قبرستون؟
ننه دیگه چیزی نگفت. نارین بغچمو برداشت و دستمو گرفت و گفت: بلند شو ببرمت در خونه ی داداشم. فعلا میتونی اونجا بمونی تا ببینیم بعدش باید چکار کنیم
─┅═ঊঈ🦋ঊঈ═┅─
#آهای_خانم_آهای_آقا
به همسرت بیش از بچه ها اهمیت بده،
همسرت و رابطه با او را فدای بچه هایت نکن.
به خاطر نوع برگزاری تولد بچه یا درسش، با همسرت گلاویز نشو،
رضایت او مهمتر است.
اگر به همسرت اهمیت بیشتری بدهی، بچه هایت در بلند مدت سود بیشتر و ضرر کمتری خواهند کرد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
💎داستان کوتاه💎
گويند كه در شهر نيشابور موشی به نام «زيرک» در خانهی مردی زندگی میكرد.
زيرک دربارهی زندگی خود چنين میگويد: «هرگاه مرد صاحبخانه خوراكی برای روز ديگر نگه میداشت، من آن را ربوده و میخوردم و مرد هر چه تلاش میكرد تا مرا بگيرد، كاری از پيش نمیبرد.
تا اينكه شبی مهمانی برای مرد آمد، او انسانی جهان ديده و سرد و گرم روزگار چشيده بود.
هنگامی كه مهمان برای مرد سخن میگفت، صاحب خانه برای آنكه ما را از ميان اتاق رفت و آمد می كرديم براند(فراری دهد)، دستهايش را به هم ميزد، مهمان از اين كار مرد خشمگين شد و گفت؛ من سخن میگويم آنگاه تو كف می زنی؟ مرا مسخره میكنی؟ مرد گفت؛ برای آن دست می زنم كه موشها بر سر سفره نريزند و آن چه آوردهايم را ببرند.
مهمان پرسيد؛ آيا هر چه موش در اين خانهاند همگی جرات و توان چنين كاری را دارند؟ مرد گفت نه! يكی از ايشان از همه دليرتر است، مهمان گفت: بیگمان اين جرات او شوندی(دليلی) دارد و من گمان می كنم كه اين كار را به پشتيبانی چيزی انجام میدهد، پس تيشهای برداشت و لانهی مرا كند، من در لانهی ديگری بودم و گفتههای او را میشنيدم.
در لانهی من ١٠٠٠ دينار بود كه نمی دانم چه كسی آنجا گذاشته بود اما هرگاه آنها را میديدم و يا به آنها میانديشيدم، شادی و نشاط و جرات من چند برابر میشد.
مهمان زمين را كند تا به زر رسيد و آن را برداشت و به مرد گفت كه، شوند دليری موش اين زر بود، زيرا كه مال پشتوانهای بس نيرومند است، خواهی ديد كه از اين پس موش ديگر زيانی به تو نخواهد رسانيد، من اين سخنها را می شنيدم و در خود احساس ناتوانی و شكست می كردم، دانستم كه ديگر بايد از آن سوراخ، به جايي ديگر رفت.
چندی نگذشت كه در بين موشهاي ديگر كوچک شمرده شدم و جايگاه خود را از دست دادم و ديگر مانند گذشته بزرگ نبودم، كار به جایی رسيد كه دوستان مرا رها كردند و به دشمنانم پيوستند، پس من با خود گفتم كه، هر كس مال ندارد، دوست، برادر و يار ندارد، مهمان و صاحبخانه، زر را بين خود بخش كردند.
صاحبخانه زر را در كيسهای كرد و بالای سر خود گذاشت و خوابيد، من خواستم از آن چيزی باز آرم تا شايد از اين بدبختی رهایی يابم، هنگامی كه به بالای سر او رفتم، مهمان بيدار بود و يک چوب بر من زد كه از درد آن بر خود پيچيدم و توان بازگشت به لانه را نداشتم، به سختی خود را به لانه رساندم و پس از آنكه دردم اندكی كاسته شد، دوباره آز مرا برانگيخت و بيرون آمدم، مهمان چشم به راه من بود، چوبی ديگر بر سر من كوفت، آنچنان كه از پای درآمدم و افتادم، با هزار نيرنگ خود را به سوراخ رساندم، درد آن زخمها، همهی جهان را بر من تاريک ساخت و دل از مال و دارایی كندم، آنجا بود كه دريافتم، پيشآهنگ همهی بلاها طمع است، پس از آن، به ناچار كار من به جایی رسيد كه به آنچه در سرنوشت است خشنود شدم، بنابراين از خانهی آن مرد رفتم و در بيابانی لانه ساختم.»
💎💎