eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
361.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙وقتی که لجاجت وارد صحنه زندگی شد دیگه به اون زندگی نمیشه گفت زندگی! ⭕️
🎀سیاست های زنانه🎀 خانمها_بدانند "راه‌هـای افـزایـش صمـمیـت با شـوهـر...!" 3⃣ تو بی عرضه‌ای، فاتحه خواندن بر صمیمیت است. 🍃 تو بی عرضه‌ای، یعنی فرو_ریختن مرد. یعنی به دست خود خانه را خراب کردن. هر مفهوم مشابه "تو بی عرضه‌ای" فاتحه‌ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است. 4⃣ شوهر خود را حلال_مشکلات بدانید. 🍃 مشکلتان را به شوهرتان بگویید و از او بخواهید آن را حل کند. و تاکید کنید که تنها او قادر به حل این مسئله است. 5⃣ به مردان اندرز ندهید. 🍃 مردان دوست دارند که مشکلات را به تنهایی حل کنند و اگر به شما چیزی نمی‌گویند یعنی به تنهایی قادر است موضوع را حل کند و در صورت لزوم با شما در میان می‌گذارند. با نصیحت نکردن زندگی خود را عاشقانه کنی.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد من که اصلا دیگه برام فرقی نداشت چی قراره سرم بیاد و حوصله
📜 🩷 خلاصه اون روز سعی کردم تا میتونم بهشون کمک کنم که سربار نباشم. دم دمای ظهر هم بانو رفت خونه ی ما تا ببینه چه خبره. وقتی برگشت گفت: نارین گفته هنوز اوضاع خوب نیست و آقات دنبالت میگرده و اصلا نباید خودتو نشون بدی. سه روز به همین منوال گذشت و من آواره و سربار خونه ی مردم بودم. بانو خیلی زن مهربونی بود ولی میفهمیدم محسن از حضور من تو اون خونه راضی نیست و یه شب که موقع خواب میخواستم برم مستراح شنیدم که به بانو میگفت نمیشه که همینجوری اینجا بمونه باید بره سر زندگیش وگرنه اگر بفهمن شرش میوفته گردن ما. خودم اونجا احساس سرباری داشتم ولی با شنیدن حرفای محسن دیگه به یقین رسیدم که باید یه کاری بکنم. تو این چند روزم بانو چند بار از نارین پرسیده بود که اگه اوضاع بهتره من برگردم ولی هیچ چیز تغییر نکرده بود. شواهد طوری بود که هیچکس حرف منو باور نمیکرد و همه علیهم بودن و حتی خبر این قضیه دهن به دهن داشت تو روستا میگشت و میدونستم حرفای مردم باعث میشه آتیش خشم آقام هیچوقت خاموش نشه. همون شب تصمیم گرفتم از اون روستای لعنتی برم فقط نمیدونستم کجا و چجوری! من یه دختر تنها که تا حالا پاشو از روستا بیرون نذاشته بود تصور اینکه چجوری باید این کارو کنم پشتمو میلرزوند. خدا میدونه اون شب تا صبح چی به من گذشت تا اینکه صبح روز بعد خبری شنیدم که پای موندنمو سست تر کرد و فهمیدم باید این راهو برم. اون روز صبح ننم مثل همیشه با گریه و زاری اومد دیدنم و گفت: سکینه بهشون خبر داده که سیفی صیغه ی طلاقو خونده و گفته دیگه نمیخواد حتی اسمی از من بشنوه و هیچکس جرئت نداره درموردم حرفی بزنه. اون لحظه خیلی دلم شکست درسته که عاشق سیفی نبودم ولی به هرحال شوهرم بود و کم کم داشتم بهش دل میبستم و هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر راحت از زندگیش خطم بزنه طوری که انگار هیچوقت وجود نداشتم. وقتی ننه میخواست برگرده محکم بغلش کردم و گفتم به خاطر همه چیز حلالم کن. ننه با بال روسریش اشکاشو پاک کرد و گفت: خدا عاقبتتو به خیر کنه دختر. وقتی ننه رفت و منو بانو تنها شدیم به خاطر همه ی زحمتاش ازش تشکر کردم و درمورد تصمیمم بهش گفتم و ازش خواستم کمکم کنه برای رفتن یه ماشین پیدا کنم.
اگر احساس میکنید، کسی که با او هستید درکتان نمی کند یا احساساتتان را نمیفهمد و به نیازهایتان پاسخ نمیدهد، حرف هایتان را مخفی نکنید. 🔹 نیازها و هیجان های خود را با او در میان بگذارید، شاید باز هم پاسخ مناسبی ندهد و بی تفاوت باشد، اما حداقل شما اطمینان حاصل میکنید که پیش داوری نکرده اید و به طور واضح و روشن خواسته هایتان را با او درمیان گذاشته اید، و اینگونه راحت تر می توانید در مورد رابطه تان تصمیم بگیرید... 👈🏻 این گونه رفتار کردن بهتر از انتظار برای فهمیده شدن و رنج کشیدن است. یادتان باشد حتی صمیمی ترین دوست و یا همسرتان هم ممکن است از آنچه در ذهن شما می گذرد آگاه نباشد. ❤️
🛑 ما خانم ها احساساتی هستیم و همین احساساتی بودنمون باعث چندین رفتار در ما میشه. ✨مثلا ما خانم ها زیاد گریه میکنیم و از اونجایی که مردان منطقی هستن چنین رفتارهایی از ما براشون تعریفی نداره. ✨همیشه تو این جور مواقع آقایون میخوان راهکاری پیدا کنن که شما رو آروم کنن و تمرکزم ندارن و در نتیجه نه تنها با گریه کردن ما، اون عکس العملی که ما میخوایم رو نشون نمیدن بلکه عصبی میشن. ✨خانوماااا نمیگم گریه نکنید ، گریه کنید ولی زیاد پیاز داغش رو زیاد نکنید و برای هر موضوعی گریه نکنید
❤️ جمله هایی که تو دعوا نباید به پارتنرت بگی : ❤️١. باید جدا بشیم ، جدایی یک تصمیم سخت و بسیار منطقی هستش ، زمان عصبانیت که ضربان قلبت ۱۲۰ به بالاعه زمان خوبی برای تصمیم گیری نیست 💛۲. کاش مجرد بودم و هیچوقت وارد این زندگی نمیشدم ، گفتن این جمله به معنای نادیده گرفتن کل خاطرات و لحظات خوبتون هست و اثر منفی میزاره روی رابطتتون 😄۳. از فلانی یاد بگیر ببین چیکار کرده ، کلا مقایسه کردن ، احساس ناکافی بودن به طرف مقابل میده و مشاجره رو شدیدتر میکنه 💚۴. بسه دیگه یکبار درمورد این مورد صحبت کردیم دیگه خسته شدم ، تحقیقات نشون داده ۶۹درصد مشکلات زوج عای موفق غیرقابل حله اما میشه درموردشون گفتگوی سالم داشت 💛۵. سکوت کردن ، بله درسته ! سکوت کردن هم خودش یک جوابه و به این معناست که انقدر اهمیت نداره که من گوش کنم یا جواب بدم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد خلاصه اون روز سعی کردم تا میتونم بهشون کمک کنم که سربار نب
📜 🩷 اول باهام مخالفت کرد و گفت این راهش نیست و همه چیز بدتر میشه ولی با اصرارای من کوتاه اومد و گاو شوهر خواهرش میتونه ببرتم شهر و از اون به بعدش دیگه با خودمه. همون روز رفت باهاش صحبت کرد و قرار شد آخر شب که دیگه کسی بیرون نیست حرکت کنیم که کسی نبینتمون. تا هوا تاریک بشه همونطور کنار پنجره نشسته بودم و بیرون رو نگاه میکردم. انگار میخواستم تک تک جزئیات رو به ذهن بسپارم. دلم خیلی برای روستامون تنگ میشد. اونجا تنها جایی بود که تو کل عمرم دیده بودم و روزای خوب و بدمو توش گذرونده بودم. دلم داشت برای خواهرام و ننه و کسایی که دوسشون داشتم پر میکشید ولی حتی نمیتونستم ازشون خداحافظی کنم. هوا که تاریک شد اسماعیل، شوهر خواهر بانو اومد دنبالم. با بغض از بانو و محسن خداحافظی کردم و راه افتادیم. تو کل مسیر نه آقا اسماعیل حرفی زد و نه من. هوا کاملا تاریک بود و تو جاده هیچی معلوم نبود. کم کم نم نم بارون شروع به باریدن کرد و در حالی که سرمو به شیشه ی خنک ماشین تکیه داده بودم به قطرات بارون نگاه میکردم و به آینده ی نامعلوم خودم فکر میکردم. به خاطر بی خوابی شب قبل کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد. + سوری خانم بیدار شو رسیدیم. با صدای آقا اسماعیل چشمامو باز کردم و اطرافمو نگاه کردم. جلوی یه ساختمون قدیمی ایستاده بودیم. آقا اسماعیل گفت: اینجا مسافرخونس، صاحبش از دوستامه. امشبو همینجا میخوابیم تا ان شاالله فردا صبح بریم بگردیم برات یه خونه پیدا کنیم. _ خیلی ممنون مزاحم شما نمیشم خودم یه کاریش میکنم. + نه دخترم محسن و بانو تو رو به من سپردن. بذار خیالم که از بابت جا و مکانت راحت شد برمیگردم. تو هم مثل دختر خودمی. _ دستتون درد نکنه. خدا اولادتون رو حفظ کنه. با آقا اسماعیل وارد ساختمون نمور و قدیمی شدیم و جلوی پیشخون ایستادیم. کسی اونجا نبود. اقا اسماعیل با صدای بلند گفت فریدون؟ آقا فریدون؟ چند لحظه بعد یه مرد میانسال با چشمای خواب آلود از تو یکی از اتاقا بیرون اومد و وقتی آقا اسماعیل رو دید به گرمی ازمون استقبال کرد و کلید یکی از اتاقا رو بهمون داد و گفت: شرمنده فقط یه اتاق خالی دارم. آقا اسماعیل کلید رو داد به من و گفت: تو برو بخواب من تو ماشین میخوابم.
🔸سعی کنید همسر خود را به سادگی ببخشید! 🔗همسرانی که خطاهای یکدیگر را زود و راحت می بخشند رابطه ای قویتر و عاشقانه تر خواهند داشت. مسائل کم اهمیت را در زندگی مشترک جدی نگیرید. همسرانه
هدایت شده از تبلیغات گسترده ماهان
شومیز کده ایتا🤩 🔵وارد کننده انواع مجلسی و زیبا زیر قیمت بازار😱 🔵وارد کننده انواع لباس های با قیمت های باورنکردنی😱 ✅ضمانت مرجوع اگر دوست داری خاص باشی کلیک کن👇 https://eitaa.com/joinchat/1043988777C0791204eca 🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵 زود عضو شو تا پاک نشده👆