eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات گسترده ماهان
پنهان کاری، با داشتن حریم خصوصی تفاوت دارد؛ پس هرگز در زندگی مشترک پنهان کاری نکنید! وقتی پنهان کاری می‌کنیم، در واقع عمدا تصمیم می‌گیریم اطلاعات خاصی را از دیگران مخفی کنیم و دیگران را وادار کنیم چیزی را که نادرست است، باور داشته باشند. شاید ما با این کار مدعی باشیم به نفع دیگران عمل می‌کنیم، ولی در واقع سعی می‌کنیم در مقابل عکس‌العمل‌های دیگران از خودمان حافظت کنیم. پنهان کردن حقیقت، درست مثل آتشی است که کم کم می‌سوزد و اعتماد زن و شوهر نسبت به یکدیگر را از بین می‌برد. .👇
🦋 زندگی زیبا ✸ زنان و شوهران باید بدانند که تنها در پرتو ازدواج نمی‌توانند به یک زندگی لذت بخش دست یابند، ↫ مگر آن که با هنر زندگی کردن آشنا باشند. ✸ اگر چه زنان و مردان در برطرف کردن نیازمندی‌های یکدیگر، با جان و دل تلاش می‌کنند، ↫ ولی غالباً نمی‌دانند که تشکر و امتنان هم، نیازی است که همه بدان احتیاج دارند ✸ آنان موظف هستند در برابر انجام هر عمل و رفتاری از یکدیگر سپاسگزاری به عمل آورند.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد اول باهام مخالفت کرد و گفت این راهش نیست و همه چیز بدتر می
📜 🩷 فریدون با اصرار زیاد آقا اسماعیل رو راضی کرد که تو اتاق خودش بخوابن و منم رفتم تو اتاقم و از خستگی سریع خوابم برد. صبح روز بعد با صدای در زدن از خواب بیدار شدم. سریع روسریمو سرم کردم و درو باز کردم. آقا اسماعیل لبخند به لب یه تیکه نون سنگک و یه قالب کوچیک پنیر رو جلوم گرفت و گفت: سریع صبحانتو بخور و آماده شو که بریم دنبال اتاق. چشمی گفتم و سریع نون و پنیر رو خوردم و رفتم پایین و راه افتادیم. تو افکار خودم بودم که اقا اسماعیل گفت: دخترم چقدر پول داری؟ _ راستش هیچی فقط یه مقدار طلا دارم. + اونقدری هست که بشه باهاش جایی رو گرفت؟ _ والا من نمیدونم. از این چیزا سر در نمیارم. طلاها رو که بهش نشون دادم گفت: خوبه اول میریم یه جارو پیدا میکنیم و بعد طلاها رو میفروشیم. _ چشم خدا از بزرگی کمتون نکنه. به چند جا سر زدیم ولی اکثرا یا محیطشون خوب نبود یا اگه خوب بودن پولشون زیاد بود. تا آخر یکی از همین صاحب خونه ها بهمون گفت یکیو میشناسه که هر اتاق از خونشو به یه خانواده اجاره میده. گفت اینجوری برای یه زن تنها هم هزینش مناسب تر درمیاد و هم امنیت بیشتری داره. با آقا اسماعیل آدرسشو گرفتیم و رفتیم سر زدیم. خونه ی زیاد جالبی نبود. زیادی قدیمی بود و یه اتاق تنگ و ترش نشونمون دادن که نورگیر خوبی هم نداشت و همون لحظه که رفتیم توشو ببینیم پر از حشره و سوسک و کثیفی بود. برای منی که تو فضای باز و باغ بزرگ شده بودم خیلی سخت بود ولی چاره ای نداشتم. قیمتش خیلی مناسب بود و اینجوری حتی یه مقدار پول از طلاهامم اضاف میومد و میتونستم باهاش مدتی زندگیمو بگذرونم. آقا اسماعیل مردد نگاهی بهم کرد و گفت: چطوره؟ میتونی اینجا بمونی؟ _ بله آقا خوبه. خودم درستش میکنم. خلاصه با صاحب خونه قرارداد بستیم و بعد با آقا اسماعیل رفتیم بازار طلاها رو فروختیم و پول خونه رو دادیم و چند تا تیکه ظرف و ظروف و یه قالیچه و پشتی و یه پیک نیک خریدیم و برگشتیم خونه. کلید رو که بهم دادن و وارد اون اتاق شدم، واقعا حالم بهم خورد از درو دیوارش. آقا اسماعیل گفت: درست میشه دخترم، با هم تمیزش میکنیم. _ نه خیلی ممنون شما تا الانم در حقم بزرگی کردید. نمیدونم اگر نبودید چجوری از پس این کارا بر میومدم؟
🔹همسرانه 🔰 ۶ روش کاملا عملی برای حل دعوا بین زوجین: گام اول: از اینکه همیشه حق با شماست دست بکشید گام دوم: به طرف مقابل خود فضای بیان دیدگاه بدهید گام سوم: باید همیشه با آرامش صحبت کنید گام چهارم: فقط در جهت پیدا کردن راه حل صحبت کنید گام پنجم: شفافانه راه حل های بالقوه را بیان کنید گام ششم: به سمت راه حلی که به نفع هر دو طرف باشد پیش بروید ❤️
هر زنی به مسائلی حساسیت دارد 🔻 مواردی از قبیل : 🔹حساسیت به احترام مرد به خانواده زن 🔹 حساسیت به وسائل و جهیزیه خود 🔹 توجه و محبت شوهر به غیر او 🔹دیر آمدن و بی نظمی مرد در قرارهای مشترک و یا منزل 🔹 عبوس بودن مرد 🔹 سکوت طولانی شوهر و ... که برخی از این مسائل مشترک بین تمامی خانمهاست و برخی دیگر، مختص برخی از آن ها می باشد مرد باید حساسیت های خانمش را بشناسد و نشان دهد که آنها را درک می کند
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🍀پر عشق را بجنبان! اینکه من الان فکر می‌کنم «اگر فلان کس یا فلان چیز را داشته باشم چه خوب خواهد شد، چه احساس خوبی خواهم داشت» یک دروغ و وعدهٔ بسیار زیرکانهٔ ذهن است. برای اینکه زندگی را به بعداً موکول کند. هیچکس و هیچ چیز نمی‌تواند به تو زندگی و خوشبختی و احساس خوب از زندگی را بدهد. بهشت یا خوشبختی، درون خود ماست. اگر انتظار داشته باشم با داشتن دیگری خوشبختی و حس خوب از زندگی را حاصل کنم، گرفتار یک توهم، سراب، و خیال هستم... و آنوقت وقتی دیگری را بدست می‌آورم، و با این واقعیت روبرو می‌شوم که او هم برایم خوشبختی و حس خوب نیاورد، فکر می‌کنم او سراب بوده! در حالیکه من خودم سراب می‌دیده‌ام! اینکه او سراب بوده یک حرف جداست. مهم این است که الان و همین الان متوجه شوم که من گرفتار سراب خودم هستم. این سراب که «خوشبختی را در بدست آوردن دیگری می‌بینم». هیچکس و هیچ چیز نمی‌تواند به من زندگی، خوشبختی و احساس خوب از زندگی را بدهد. من اگر در تنهایی‌ و تجردم احساس خوشبختی و رضایت از زندگی نداشته باشم، محال است بوسیلهٔ ازدواج، تأهل یا دوستی با دیگری خوشبخت شوم. ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد فریدون با اصرار زیاد آقا اسماعیل رو راضی کرد که تو اتاق خ
📜 🩷 کاری نکردم. میدونی من به خاطر رفت و آمدم به شهر و کارم خیلی آدم دیدم. اینقدری بین مردم گشتم که تو همون چند تا برخورد اول میفهمم کی چکارس! من ندونسته میگم تو اهل چیزایی که بهت بستن نیستی. از شنیدم حرفای آقا اسماعیل از خوشحالی گریم گرفت. اینقدر آدمای نزدیک زندگیم باورم نکرده بودن که شنیدن این حرفا برام نعمت بود. خلاصه شروع کردیم با همدیگه به تمیز کردن در و دیوارای اون اتاق نه متری. با اینکه خیلی کثیف بود ولی چون کوچیک بود زیاد زمان نبرد و در عرض دو سه ساعت تونستیم کاملا تمیزش کنیم و وسایله هام اینقدر کم بودن که همون اتاق کوچیکم پر نشد و کلی جا اضاف آوردم. کارمون که تموم شد هرچی به آقا اسماعیل اصرار کردم بمونه تا یه چیزی درست کنم قبول نکرد و گفت دیگه باید برگردم. چون یخچال نداشتم یه مقدار مواد اولیه غذا مثل سیب زمینی و پیازو برنجم با خرج خودش برام گرفت و هرچی اصرار کردم پولشونو نگرفت و گفت پولاتو جمع کن که شاید حالا حالاها نتونی درامدی داشته باشی تا ببینم میتونم یه کار خوب برات پیدا کنم یا نه! چند جا میسپارم و اگر خبری شد سری بعد که اومدم شهر بهت میگم. موقعی که میخواست بره دلم خیلی گرفت. واقعا من تو اون شهر غریب تک و تنها چکار میتونستم بکنم؟ بعد رفتنش با چشمای پر از اشک برگشتم تو اتاقم و خواستم یه چیزی درست کنم ولی دست و دلم به هیچی نمیرفت. دراز کشیدم و همونطور که تو افکار خودم غرق بودم یکی در زد. روسریمو سرم کردم و درو باز کردم. یه خانم خوشگل با سر و وضعی که من تو زندگیم زیاد ندیده بودم و آرایش آنچنانی و موهای مرتب و مدل داده پشت در بود. لبخند به لب بهم سلام کرد و گفت: عزیزم اومدم هم یه سلام و علیکی کنم هم دو لقمه غذا آوردم امشب بی غذا نمونی اسباب کشی داشتی. _ خیلی ممنون چرا زحمت کشیدین؟ تو خونه یه چیزایی دارم. + کدوم زحمت؟ چیز خاصی نیست، نوش جان. ظرف غذا رو داد دستم و گفت: راستی اسم من فائزه هست. به سمت یکی از درا اشاره کرد و گفت تو اون اتاق زندگی میکنم. اسمت چیه؟ _ سوری. + چه اسم قشنگی، اون آقایی که باهات اومده بود بابات بود؟ _ نه من تنهام. ایشون یکی از آشناهام بود که اینجا رو برام پیدا کرد. + واجب شد یه روز بشینیم با هم دیگه از زندگیامون بگیم. فعلا بیشتر از این مزاحمت نمیشم.
572.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋شبـــتون شاد و خوش خاطــــــــره 🦋و کانون زندگیــتون گرم ☕️شبـــ🦋ــتون شاد دلتون بی غم 🌙شب بخیر💫 ...