سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد خواستم ازش خداحافظی کنم ولی فکر تنهایی و بدبختیام مانع شد
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
به خدا خیلی شرمندم. مزاحم شما هم شدم.
+ این حرفا چیه؟ تو هم مثل خواهر من. راستی یه خانواده ای تو اتاق ته راهرو زندگی میکنن خیلی پر حاشیه و شرن. هروقت دیدیشون اصلا نگاهشون نکن و باهاشون دمخور نشو که مشکلی برات پیش نیاد.
_ چشم ممنون که گفتی.
فائزه بلند شد رفت برام رخت خواب آورد و شب به خیر گفت و برگشت اتاقش.
همین ده دقیقه هم صحبتی با کسی که قضاوتم نکنه خیلی حالمو بهتر کرده بود. تصمیم گرفتم فردا برم بیرون یه دوری بزنم و خیابونا رو بگردم و ببینم میتونم کاری پیدا کنم یا نه چون پولی که داشتم بالاخره تموم میشد و باید یه فکری میکردم. غذامو خوردم و از خستگی سریع خوابم برد.
صبح روز بعد از اتاقم که بیرون رفتم دیدم فائزه هم داره در اتاقشو قفل میکنه. تا منو دید با خوش رویی اومد سمتم و گفت: کجا داری میری؟
_ راستش هم میخوام اطرافو ببینم و هم اگه بشه دنبال کار بگردم. همون آقایی که دیدیش بهم قول داده برام کار پیدا کنه ولی میترسم نتونه یا خیلی طول بکشه. خودمم باید یه تلاشی بکنم.
+ کار خوبی میکنی بهتر از تو اون اتاق نشستن و غصه خوردنه. منم به چند نفر میسپارم ببینم چطور میشه.
ازش تشکر کردم و از خونه بیرون رفتم و پیاده و بی هدف راه افتادم. همه چیز برام خیلی جذاب و جدید بود. مغازه ها، آدما و تیپ و قیافه هاشون و جمعیت همگی برام تازگی داشتن. هرچند که علاوه بر همه ی جذابیتش برام ترسناکم بود. اینکه تک و تنها داشتم تو اون خیابونا راه میرفتم و معلوم نبود چی به سرم بیاد. خلاصه چند ساعتی راه رفتم و مغازه ها و خیابونا رو نگاه کردم و به چند تا از مغازه ها گفتم کسیو لازم ندارید که براتون کار کنه ولی هیچکدوم قبول نمیکردن و یه جوری به سر و وضعم نگاه میکردن که خجالت میکشیدم.
خلاصه بعد از چند ساعت راه رفتن ناامید برگشتم خونه. خیلی سردرگم بودم. من اصلا کاری برای انجام دادن بلد نبودم. یه دختر روستایی که از اول عمرش فقط بشور و بساب کرده. همون خوندن و نوشتنی هم که بلد بودم مدیون یکی از همسایه هامون بودم که بهم یاد داده بود وگرنه ننه و آقام که اصلا تو این فکرا نبودن و اعتقادی نداشتن که دختر کاری جز حمالی کردن و بچه داری یاد بگیره.
🔹واقع بینی در تعیین مهریه ازدواج :
«هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن»
در خرید لباس به جیبت نگاه میکنی،
در مهریه خانم هم به جیبت نگاه کن !
گاهی افرادی میآیند نزد بنده عقد بخوانند، میگویم: چند تا؟ میگوید: هزار سکه!
هر چه اینها را نگاه میکنم که به این قیافه میخورد؟
میگویم: تو حضرت عباسی تا آخر عمرت هزار سکه میتوانی جمع کنی؟ چرا شوخی میکنید؟
میگوید: حالا چه کسی داده ؟
میگویم: اگر دامادی لحظهای که عقد میخواند، نیتش باشد که: بگو هزار سکه، من که بناندارم بدهم ! اگر نیتش باشد که ندهد، هر دفعه پهلوی خانم میرود انگار زنا میکند.
شوخی که نداریم. اول زندگی چرا با دروغ؟ در تعیین مهریه نگاه به جیبت کن !
مباحث حاج اقا قرائتی
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
همسرانه
❤️
#تجربیات_مادرانه ❤️💙
💟ایده هایی برای بهتر شدن رابطه تون با خانواده همسر💟
شاید خیلی هاتون از دست خانواده شوهرتون و مادرشوهر اذیت شده باشید.شاید بینتون الان دلخوری باشه.ولی سعی کنید با بزرگ منشی قضیه رو حل کنید.باور کنید که نتیجه خوبی هاتون از اونا نبینید از راه دیگه بهتون میرسه.
یکی از کارهای زیر و به صلاح خودتون انجام بدید.
💠 میتونید برای عید یک هدیه براش بخرید مثل لباس یا وسایل شخصی که راحتی شو دربر داشته باشه.🎁
یادتون باشه پیش شوهر و پدر شوهرتون بهش بدید😉
💠 جشن تولد مختصر براش بگیرید نیازی نیست همه باشن همین که یک کیک بگیری براش خیییلی ذوق میکنه😍🎂
نسل گذشته این هیجانات تو زندگیشون خییییلی کمرنگ بوده مطمئن باشید خیییلی ذوق میکنه و خوشحال میشه🎆.
💠 بهش بگید شوهرتون مادرشو دوست داره و همیشه قدردان محبت هاش هست.💞
💠 اگر خیییلی وقته به جایی که دلش میخواست نرفته حتی خیییلی نزدیک شما شرایط و براش مهیا کنید.👌
خیلی از مادرشوهرامون حتی دوتا محله اون ور تر نرفتن پس دلشون و شاد کنیم.🙏
💠 اگر شرایط مالیتون خوبه ببرید آرایشگاه موهاشو رنگ کنید خیییلی حال و هواش عوض میشه☺️💇
و خیییلی کارهای دیگه.
بچه ها خودتون بسنجید ببنید چه آرزوی تو دلش هست و به خاطر شرایط زندگی نتونسته بهش برسه در حد توان تون انجام بدید.
💠 عکس خودش یا عکس ازدواج شو روی شاسی بزنید بهش هدیه کنید.📸
حتی میتونید عکس خانوادگیتون یا کسی رو که خیلی دوست داره بزنید.
❤️ اینو یادتون باشه همه ما مادر هستیم اشتباهات کوچیک و بزرگ داریم پس کسی نه مطلق خوبه و نه مطلق بد.
بیایید با بدست آوردن دل همدیگر مسیر خوشبختی خودمون و بچه هامون و میسر کنیم.
اینو باور داشته باشیم که دعای پدر و مادر در حق اولاد گره گشای تمام مشکلاتمون هست.
یادتون نره اجرای این برنامه ها برای خانواده خودتون هم توصیه میشه😍
پدر و مادر هر دو طرف رو همیشه توو دست داشته باشید 🌺
❤️🍃❤️
💑 روش مواجهه با عیوب همسر
💓 پسران در ذهنشان دختر ایدهآلشان را نقاشی میکنند.
دختران هم پسر ایدهآلشان را نقاشی میکنند.
❌ اما آن ایده آل ما وجود ندارد.
💥نه اینکه در این شهر نیست
💥در این کشور هم نیست
💥بلکه روی زمین هم نیست!
💗 همه ما نقص داریم؛ تا از هم دوریم این نقصها را نمیدانیم.
به مجردی که ازدواج انجام شد و کنار هم قرار گرفتیم، کمکم کمبودها ظاهر می شود! حالا ناراضی باشیم⁉️ نخیر؛ باید زندگی را آنگونه که هست پذیرفت و ساخت.
💗 اینطور نباشد که اگر بر اثر معاشرت
اشکال
عیب
و ایرادی
در همسرتان مشاهده کردید آن را بزرگ بشمارید و برای خودتان غصه کنید.
💔 البته یک عیبهایی هست که قابل برطرف شدن است، آنها را برطرف کنید.
یک عیبهایی هم هست که قابل برطرف شدن نیست که با آنها هم باید بسازید
💙
💠کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به زن را می آموزد.
💠کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را می اموزد.
💠کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را می آموزد.
💠کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را می آموزد.
💠کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را می آموزد.
💠کودکت اگربا پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را می آموزد.
💠کودکت اگر با تایید زندگی کند،می اموزد که خودش را دوست بدارد.
💠کودکت اگربا صداقت زندگی کند، می اموزد حقیقت چیست.
💠کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را می اموزد و به مردم بدی نمیکند.
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜️راهکارهایی جهت جذب همسر و اطرافیان
🌱جذب همسر و اطرافیان نقش کلیدی در کیفیت زندگی دارد.
توجه، احترام متقابل و درک یکدیگر باعث ایجاد آرامش و رضایت میشود.
اسلام نیز بر رفتار خوب با خانواده و اطرافیان تأکید دارد.
📌 این روابط قوی، پشتیبانی عاطفی و اجتماعی فراهم کرده و زندگی را شیرینتر میکند.
✨توجه به این نکات مهم برای هر انسان مومنی لازم و رعایت آن واجب است تا یک زندگی عاشقانه و قرآنی داشته باشیم .❤️
⚠️ما هیچ وقت برای خودمون وقت نداریم
❌ واسه آرامش شادی مون هزینه نمیکنیم سخنرانی گوش نمیدیم.
❌مهارتهای زندگی رو یاد نمی گیریم.
❌نماز و قرآن نمیخوانیم یا انقدر با عجله و بی توجه می خونیم که اثرش خیلی کم و ضعیفه
🙄 بعد میگیم
چرا حسودم؟؟
چرا عصبانیم؟؟
چرا همش کابوس میبینم؟؟
چرا اروم و شاد نیستم؟؟؟
چرا با همه مشکل دارم؟؟
راهش خیلی آسونه
❤️🍃کار خیر انجام بده
❤️🍃 عبادت و شروع کن با خدا اشتی کن
❤️🍃مردم را خوشحال کن
انقدر زیبا میتونی زندگی کنی که فرشته ها و خدا بهت لبخند بزنند
چه کارهایی خدا رو شاد می کنه همونها رو انجام بده
❤️🍃اصلا به خدا گیر بده بنده دلتو بسپار به خدا..
🌺🍃از صبح که از خواب پا میشی
به خانواده ات لبخند بزن چایی بریز واسه اهل خانواده همه را دعوت کن به یک چای خوش رنگ ،گل برای خونه بخر
لطیفه بگید و شوخی کنید با خونواده تون
🌺🍃تقوا یعنی همین یعنی کاری رو انجام بدی که لبخند و رضایت خدا رو ببینی.
#هنر_شاد_زیستن
🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤
✨✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد به خدا خیلی شرمندم. مزاحم شما هم شدم. + این حرفا چیه؟ تو ه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
درواقع تو ده ما زنی مقامش بالاتر بود که بیشتر بزائه و تو شوهر داری و بچه داری و کارای خونه فِرزتر باشه.
چند روزی به همین منوال گذشت و من همش گوشه ی اون اتاق دلگیر و کوچیک نشسته بودم و منتظر یه معجزه بودم. تو خلوت خودم که فکر میکردم انگار ته دلم امید داشتم که یه روزی سیفی به اشتباهش پی ببره و بیاد دنبالم و عذرخواهی کنه و آقامم بفهمه چه خطایی کرده هرچند که خیلی بعید به نظر میرسید.
یک هفته ای از اومدنم به شهر میگذشت که یه روز صدای حرف زدن چند تا از زنای همسایه رو شنیدم. منم که حسابی تو اون چهار دیواری حوصلم سر رفته بود چادر رنگیمو سرم کردم و درو باز کردم و دیدم تو راهرو نشستن و دارن حرف میزنن. یکیشون که رو به من بود وقتی دید دم در ایستادم گفت: بیا پیشمون بشین.
_ مزاحم نیستم؟
+ نه دختر بیا. اتفاقا باهات آشنا میشیم. این مدتی که اومدی قسمت نشده هم صحبت بشیم.
بقیه هم همونطور که چهار چشمی منو میپاییدن حرفشو تایید کردن.
با خجالت رفتم جلو و نشستم پیششون. تا نشستم سیل سوالاشون شروع شد که کی هستی و از کجا میای و چرا تنهایی و از این جور سوالا.
منم حقیقتش چون میترسیدم واقعیت رو بگم و درموردم فکر بد کنن یا یه جوری بعدا باعث لو رفتن جام بشه ناچارا دروغ گفتم. بهشون گفتم مادر و پدرم فوت کردن و خواهر و برادرام ازدواج کردن و اومدم شهر یه کاری پیدا کنم و اگه بشه درس بخونم. خودمم نفهمیدم چجوری این حرفا رو ردیف کردم.
یکیشون پرسید: ازدواج نکردی؟
گفتم: نه مجردم.
یکیشون که اسمش زری بود و حالا دیگه متوجه شده بودم که ساکن همون اتاقی هست که فائزه درموردش بهم هشدار داده بود شروع کرد به نصیحت کردن که دختر مجرد نباید تنها باشه و عیبه و هزار تا حرف پشتت در میادو…
منم گفتم چاره ای ندارم و امکانش نیست که با کسی زندگی کنم. خلاصه یکم که نشستم وقتی دیدم بحث صحبتشون فقط حول زندگی من میچرخه بلند شدم و عذرخواهی کردم و برگشتم تو اتاقم.
همون شب وقتی فائزه از بیرون اومد رفتم پیشش و براش تعریف کردم.
فائزه هم گفت خوب کاری کردی راستشو بهشون نگفتی. اصلا دیگه باهاشون هم کلام نشو اینا همشون آدمای فضولی هستن مخصوصا همون زری. فقط خدا میشناستش چه جونوریه!
همسرم وقتی از همسر سابقش جدا شده بود دخترش کوچیک بود و خانم سابقش نمیذاشت دخترش اونو ببینه و ذهن بچرو نسبت به پدرش خراب کرده بود
اونم نسبت به پدرش خیلی سرد و بی محبت بود بخصوص بعد فهمیدن اینکه پدرش مجددا ازدواج کرده خیلی به پدرش بی احترامی کردو بی ادبی کرد ، حتی پدرشو نفرین کرد...
تمام این قضایا باعث شده بود همسرم ذهنیت بدی نسبت بدختر داشته باشه و بقول خودش میگفت دخترا بی محبتن و این پسره که بدرد پدر و مادر میخوره و ازین حرفا...
بجرات میتونم بگم دوران بارداریم بدترین و سخت ترین دوران عمرم بود چون همسرم همه جوره نسبت بهم بیتوجه بود و حتی چندین بار کتکم زد...
چندین بارم بشکمم زد و میگفت میخوام بچه بیفته رفتاراش و شکنجه هاش منو از زندگی سیر کرده بود بحدی که من تا پای خودکشی ام رفتم و کلی قرص خوردم چون ارزوی مرگ داشتم 😭☹️😖
که خدا خواست و همسایم بدادم رسید و سریع بردنم بیمارستان... من ازینکارم کلی پشیمون شدم و ترسیدم و همش از خدا طلب بخشش میکردم و ازش خواستم به بچم آسیبی نرسه که خدارو بینهایت شکر که همینطور شد...
بعد این قضایا دست بدامن خدا شدمو کارم فقط اینبود که از خدا خواستم مهر این بچه رو بدل همسرم بندازه...
کم کم همسرم اروم شد و بازم هرجا میرفتم همراهم بود و منو بهترین دکترا و ازمایشگاه های غربالگری میبرد و میگفت فقط میترسم بچه ناقص باشه دختر چیه که ناقصم باشه☹️😏
درکل این ۹ ماه گذشت و دخترم بدنیا اومد و یدختر ۲ کیلویی که میترسیدیم حتی بغلش کنیم و مجبور شدیم چند روز تو بیمارستان تو دستگاه بستریش کنیم...
همسرم اول از دور نگاهش میکرد و انگار یه موجود از یه سیاره دیگه اس... کم کم میدیدم نزدیکش میشه و دست و پاشو نگاه میکنه و صورتشو و با تعجب میگه چقدر شبیه منه... و ازونجاییکه خودشیفته اس و میدید کسی انقدر شبیهشه خیلی ذوق میکرد😁
منم آب و تاب میدام و الکی با حسادت بهش میگفتم که کاش یه ذره هم شبیه مامانش بود و چقدر کپیه خودته و ازین چیزا که ذوقش بیشتر بشه😬😆
ازیطرفم دخترم داشت کم کم بزرگ میشد و من هی پیش همسرم بلند باهاش حرف میزدمو بهش میگفتم احمد کوچولو ، تو چقدر شبیه باباتی ، تو عشق باباتی ، بابا تورو خیلی دوست داره
انقدر به دخترم بابا بابا گفتم که اولین کلمه ای که گفت بابا بود😊 ، بعد اونم بهش یاد دادم که همش بره دور و بر پدرش و همش پدرشو ناز میکرد و میبوسید
حتی یاد دام دستای پدرشو ببوسه و با زبون شیرینش قربون صدقه پدرش میرفت و دلبری میکرد 😍
الانم که دخترم حدود سه سالشه شده تا وقتی باباشو با بوس راهی محل کار نکنه و با بوس به استقبالش نره و درو خودش باز نکنه نمیشه😄😊
الان این دختر شده همه زندگی همسرم و ایشون کلی ازم تشکر میکنه و حتی پیشم گریه کردو ازم عذرخواهی کرد که چرا اون رفتاراو باهام داشته.
میگه چه خوب که تورو دارم ، چه خوب شد نذاشتی من سر حماقت این بچرو از بین ببرمو... کلی ازم ممنونه بخاطر صبوریم...
باور نمیکنید محبت همسرم نسبت به دخترم طوریکه من بعضی وقتا بهش حسادت میکنمو با شوهرم قهر میکنم که تو اونو بیشتر از من دوست داری😁😖🙈☹️ و اونم کلی بهم میخنده میگه مگه تو همینو نمیخواستی.
ولی قلبا خیلی خوشحال و شاکرم که خدای مهربونم دعامو اجابت کرد.
التماس دعا🙏🌺
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·