8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜️راهکارهایی جهت جذب همسر و اطرافیان
🌱جذب همسر و اطرافیان نقش کلیدی در کیفیت زندگی دارد.
توجه، احترام متقابل و درک یکدیگر باعث ایجاد آرامش و رضایت میشود.
اسلام نیز بر رفتار خوب با خانواده و اطرافیان تأکید دارد.
📌 این روابط قوی، پشتیبانی عاطفی و اجتماعی فراهم کرده و زندگی را شیرینتر میکند.
✨توجه به این نکات مهم برای هر انسان مومنی لازم و رعایت آن واجب است تا یک زندگی عاشقانه و قرآنی داشته باشیم .❤️
⚠️ما هیچ وقت برای خودمون وقت نداریم
❌ واسه آرامش شادی مون هزینه نمیکنیم سخنرانی گوش نمیدیم.
❌مهارتهای زندگی رو یاد نمی گیریم.
❌نماز و قرآن نمیخوانیم یا انقدر با عجله و بی توجه می خونیم که اثرش خیلی کم و ضعیفه
🙄 بعد میگیم
چرا حسودم؟؟
چرا عصبانیم؟؟
چرا همش کابوس میبینم؟؟
چرا اروم و شاد نیستم؟؟؟
چرا با همه مشکل دارم؟؟
راهش خیلی آسونه
❤️🍃کار خیر انجام بده
❤️🍃 عبادت و شروع کن با خدا اشتی کن
❤️🍃مردم را خوشحال کن
انقدر زیبا میتونی زندگی کنی که فرشته ها و خدا بهت لبخند بزنند
چه کارهایی خدا رو شاد می کنه همونها رو انجام بده
❤️🍃اصلا به خدا گیر بده بنده دلتو بسپار به خدا..
🌺🍃از صبح که از خواب پا میشی
به خانواده ات لبخند بزن چایی بریز واسه اهل خانواده همه را دعوت کن به یک چای خوش رنگ ،گل برای خونه بخر
لطیفه بگید و شوخی کنید با خونواده تون
🌺🍃تقوا یعنی همین یعنی کاری رو انجام بدی که لبخند و رضایت خدا رو ببینی.
#هنر_شاد_زیستن
🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤
✨✨✨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد به خدا خیلی شرمندم. مزاحم شما هم شدم. + این حرفا چیه؟ تو ه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
درواقع تو ده ما زنی مقامش بالاتر بود که بیشتر بزائه و تو شوهر داری و بچه داری و کارای خونه فِرزتر باشه.
چند روزی به همین منوال گذشت و من همش گوشه ی اون اتاق دلگیر و کوچیک نشسته بودم و منتظر یه معجزه بودم. تو خلوت خودم که فکر میکردم انگار ته دلم امید داشتم که یه روزی سیفی به اشتباهش پی ببره و بیاد دنبالم و عذرخواهی کنه و آقامم بفهمه چه خطایی کرده هرچند که خیلی بعید به نظر میرسید.
یک هفته ای از اومدنم به شهر میگذشت که یه روز صدای حرف زدن چند تا از زنای همسایه رو شنیدم. منم که حسابی تو اون چهار دیواری حوصلم سر رفته بود چادر رنگیمو سرم کردم و درو باز کردم و دیدم تو راهرو نشستن و دارن حرف میزنن. یکیشون که رو به من بود وقتی دید دم در ایستادم گفت: بیا پیشمون بشین.
_ مزاحم نیستم؟
+ نه دختر بیا. اتفاقا باهات آشنا میشیم. این مدتی که اومدی قسمت نشده هم صحبت بشیم.
بقیه هم همونطور که چهار چشمی منو میپاییدن حرفشو تایید کردن.
با خجالت رفتم جلو و نشستم پیششون. تا نشستم سیل سوالاشون شروع شد که کی هستی و از کجا میای و چرا تنهایی و از این جور سوالا.
منم حقیقتش چون میترسیدم واقعیت رو بگم و درموردم فکر بد کنن یا یه جوری بعدا باعث لو رفتن جام بشه ناچارا دروغ گفتم. بهشون گفتم مادر و پدرم فوت کردن و خواهر و برادرام ازدواج کردن و اومدم شهر یه کاری پیدا کنم و اگه بشه درس بخونم. خودمم نفهمیدم چجوری این حرفا رو ردیف کردم.
یکیشون پرسید: ازدواج نکردی؟
گفتم: نه مجردم.
یکیشون که اسمش زری بود و حالا دیگه متوجه شده بودم که ساکن همون اتاقی هست که فائزه درموردش بهم هشدار داده بود شروع کرد به نصیحت کردن که دختر مجرد نباید تنها باشه و عیبه و هزار تا حرف پشتت در میادو…
منم گفتم چاره ای ندارم و امکانش نیست که با کسی زندگی کنم. خلاصه یکم که نشستم وقتی دیدم بحث صحبتشون فقط حول زندگی من میچرخه بلند شدم و عذرخواهی کردم و برگشتم تو اتاقم.
همون شب وقتی فائزه از بیرون اومد رفتم پیشش و براش تعریف کردم.
فائزه هم گفت خوب کاری کردی راستشو بهشون نگفتی. اصلا دیگه باهاشون هم کلام نشو اینا همشون آدمای فضولی هستن مخصوصا همون زری. فقط خدا میشناستش چه جونوریه!
همسرم وقتی از همسر سابقش جدا شده بود دخترش کوچیک بود و خانم سابقش نمیذاشت دخترش اونو ببینه و ذهن بچرو نسبت به پدرش خراب کرده بود
اونم نسبت به پدرش خیلی سرد و بی محبت بود بخصوص بعد فهمیدن اینکه پدرش مجددا ازدواج کرده خیلی به پدرش بی احترامی کردو بی ادبی کرد ، حتی پدرشو نفرین کرد...
تمام این قضایا باعث شده بود همسرم ذهنیت بدی نسبت بدختر داشته باشه و بقول خودش میگفت دخترا بی محبتن و این پسره که بدرد پدر و مادر میخوره و ازین حرفا...
بجرات میتونم بگم دوران بارداریم بدترین و سخت ترین دوران عمرم بود چون همسرم همه جوره نسبت بهم بیتوجه بود و حتی چندین بار کتکم زد...
چندین بارم بشکمم زد و میگفت میخوام بچه بیفته رفتاراش و شکنجه هاش منو از زندگی سیر کرده بود بحدی که من تا پای خودکشی ام رفتم و کلی قرص خوردم چون ارزوی مرگ داشتم 😭☹️😖
که خدا خواست و همسایم بدادم رسید و سریع بردنم بیمارستان... من ازینکارم کلی پشیمون شدم و ترسیدم و همش از خدا طلب بخشش میکردم و ازش خواستم به بچم آسیبی نرسه که خدارو بینهایت شکر که همینطور شد...
بعد این قضایا دست بدامن خدا شدمو کارم فقط اینبود که از خدا خواستم مهر این بچه رو بدل همسرم بندازه...
کم کم همسرم اروم شد و بازم هرجا میرفتم همراهم بود و منو بهترین دکترا و ازمایشگاه های غربالگری میبرد و میگفت فقط میترسم بچه ناقص باشه دختر چیه که ناقصم باشه☹️😏
درکل این ۹ ماه گذشت و دخترم بدنیا اومد و یدختر ۲ کیلویی که میترسیدیم حتی بغلش کنیم و مجبور شدیم چند روز تو بیمارستان تو دستگاه بستریش کنیم...
همسرم اول از دور نگاهش میکرد و انگار یه موجود از یه سیاره دیگه اس... کم کم میدیدم نزدیکش میشه و دست و پاشو نگاه میکنه و صورتشو و با تعجب میگه چقدر شبیه منه... و ازونجاییکه خودشیفته اس و میدید کسی انقدر شبیهشه خیلی ذوق میکرد😁
منم آب و تاب میدام و الکی با حسادت بهش میگفتم که کاش یه ذره هم شبیه مامانش بود و چقدر کپیه خودته و ازین چیزا که ذوقش بیشتر بشه😬😆
ازیطرفم دخترم داشت کم کم بزرگ میشد و من هی پیش همسرم بلند باهاش حرف میزدمو بهش میگفتم احمد کوچولو ، تو چقدر شبیه باباتی ، تو عشق باباتی ، بابا تورو خیلی دوست داره
انقدر به دخترم بابا بابا گفتم که اولین کلمه ای که گفت بابا بود😊 ، بعد اونم بهش یاد دادم که همش بره دور و بر پدرش و همش پدرشو ناز میکرد و میبوسید
حتی یاد دام دستای پدرشو ببوسه و با زبون شیرینش قربون صدقه پدرش میرفت و دلبری میکرد 😍
الانم که دخترم حدود سه سالشه شده تا وقتی باباشو با بوس راهی محل کار نکنه و با بوس به استقبالش نره و درو خودش باز نکنه نمیشه😄😊
الان این دختر شده همه زندگی همسرم و ایشون کلی ازم تشکر میکنه و حتی پیشم گریه کردو ازم عذرخواهی کرد که چرا اون رفتاراو باهام داشته.
میگه چه خوب که تورو دارم ، چه خوب شد نذاشتی من سر حماقت این بچرو از بین ببرمو... کلی ازم ممنونه بخاطر صبوریم...
باور نمیکنید محبت همسرم نسبت به دخترم طوریکه من بعضی وقتا بهش حسادت میکنمو با شوهرم قهر میکنم که تو اونو بیشتر از من دوست داری😁😖🙈☹️ و اونم کلی بهم میخنده میگه مگه تو همینو نمیخواستی.
ولی قلبا خیلی خوشحال و شاکرم که خدای مهربونم دعامو اجابت کرد.
التماس دعا🙏🌺
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
🔺چه زمانى يک ازدواج میتواند کابوس بشود؟
وقتی که مرد یا زن به همسرش میگوید ”تو حال من را خراب میکنی“
🔴 این نگاه که ازدواج قرار است حال شما را خوب کند خیلی کودکانه است. اصولا هر چیزی که این قدرت را داشته باشد که حال شما را خیلی خوب کند این استعداد را دارد که حال شما را خیلی خراب هم بکند.
✔️ازدواج تصمیمی است که خیلی از امنیتهای دوران مجردی را از آدم میگیرد تا او را رشد دهد و به دلیل همین عدم آمادگی روانی است که خیلیها هم سقوط میکنند. برای تشبیه میتوان از تفاوت دبیرستان و دانشگاه صحبت کرد؛
حتما که دوران دبیرستان از دانشگاه آسان است اما میرویم به دانشگاه که چهار تا سختی بکشیم ولی رشد کنیم
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
تخفیف ویژه 📣 تخفیف ویژه 📣
کالکشن جدید #عید_نوروز 😍
🌸#کیفیت_عالی
🌸#قیمت کف بازار
🌸#ارسال_رایگان
🌸هر روز #حراجی
پرداخت درب منزل و خرید حضوری همه روزه😍😍👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3948938025C81b0edb6c8
#مجلسی #سرهمی#مانتو
#خونگی #کیف #کفش
نمایندگی بزرگ ترین تولیدی های ایران😍😍👇👇👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3948938025C81b0edb6c8
🍃💐🍃
💐🍃
🍃
🔸بدگویی کردن از خانواده درجه یک همسرتان ممنوع
شما وقتی وارد خانواده جدیدی می شوید به این معنی است که شما با فرهنگی که بزرگ شده اید وارد خانواده ای با فرهنگی جدید می شوید. این تفاوت فرهنگ ها ممکن است باعث ایجاد سوءتفاهم و اختلافاتی بین شما، همسرتان و حتی خانواده همسرتان بشود.
حتی ممکن است باعث دلخوری شما از پدر، مادر و حتی خواهر و برادر همسرتان شود. اما باید بدانید که آنها هرگز قصد اذیت و ناراحت کردن شما را ندارند و این مسائل تنها به جهت ایجاد این سوءتفاهمات است.
در این مواقع اگر از خانواده همسرتان پیش همسرتان بدگویی کنید بدانید که نه تنها چیزی درست نمی شود بلکه رابطه بین شما و همسرتان هم به هم می ریزد و همسرتان احساس می کند با یک مردی که هنوز بزرگ نشده است زندگی می کند.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد درواقع تو ده ما زنی مقامش بالاتر بود که بیشتر بزائه و تو شو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
چرا مگه چکار کرده؟
+ اوایلی که من اومده بودم اینجا هر روز به گوشم میرسید پشت سرم یه چیزی میگه. تو که شاهدی من سرم به کار خودمه و کاری به کسی ندارم ولی این هرروز یه ماجرایی درست میکرد که من پسر جوون دارم چرا اینجوری میگردی چرا فلان کارو میکنی چرا بهش سلام کردی؟ حالا جالب اینجاست که پسره، خودش یه چیزیش میشه و سر و گوشش میجنبه. خلاصه اینقدر پشت سرم به در و همسایه بدیمو گفت که آخر سر یه روز رفتم در خونش و باهاش مثل خودش حرف زدم تا یکم عقب کشید وگرنه دست بردار نبود.
_ فکر نمیکردم تو شهرم از این آدما پیدا بشه.
+ این آدما همه جا هستن. خارجم برن باز این خاله زنک بازیا همراشون هست.
دیگه از اون روز هروقت میدیدم همسایه ها کنار هم نشستن به سلامی بسنده میکردم و سریع میرفتم تو خونه.
یک ماهی از سکونتم تو اون خونه میگذشت که یه روز در خونه رو زدن و وقتی باز کردم دیدم آقا اسماعیله. اینقدر از دیدن یه چهره ی آشنا خوشحال شده بودم که حد نداشت. با خوشحالی تعارف کردم بیاد داخل ولی آقا اسماعیل گفت بپوش که باید بریم یه جایی برای کار.
اینقدر از این خبر خوشحال شدم که حد نداشت. سریع آماده شدم و راه افتادیم.
تو مسیر که بودیم گفتم: آقا اسماعیل تو روستا چه خبره؟ پشت سر من چه حرفایی هست؟ خانوادم چکار میکنن؟
آقا اسماعیل سری به تاسف تکون داد و گفت: چی بگم دختر؟ خبرای خوبی نیست. دیگه خودت بهتر میدونی. در دهن مردم همیشه بازه. خانوادتم خوبن، نگران نباش همیشه ماه پشت ابر نمیمونه. یه روزی میرسه که همه میفهمن اشتباه کردن. فعلا تو به فکر زندگی خودت باش. اینجایی که داریم میریم یه کارگاه خصوصیه دوزندگیه. یکی از دوستام معرفی کرده. اگه قبول کنن اونجا کار کنی عالی میشه چون محیطش زنونه و امنه، حقوقشم کفاف زندگی یک نفره رو میده. راستی چیزی از خیاطی بلد هستی؟
_ راستش نه زیاد. در حد دامن و چادر و چیزای آسون دوختن.
+ اشکال نداره همینم خوبه. ایشالا اونجا کم کم یاد میگیری و حرفه ای میشی.
_ خدا از بزرگی کمتون نکنه آقا اسماعیل خیلی لطف کردید.
آقا اسماعیل لبخند مهربونی بهم زد و گفت: ان شاالله عاقبت به خیر بشی دخترم.
•••✍🏻•••
• واسه اونایـے ڪھ همیشه فڪر میڪنن خیلـے دیر شده ... !
گـُلِمـن🌸 ، میشه اینو ڪامل با من بخونـے ؟
یه نفر تو ۳۰ سالگـے تازه میره دانشگاه و درس خوندن رو شروع میڪنه و یه نفر از ۱۸ سالگـے میره دانشگاه و تو ۲۰ سالگـے ترڪ تحصیل میڪنه!
یه نفر تو ۳۹ سالگـے تازه میخواد ازدواج ڪنه و ڪلـے ذوق و شوق داره و هرچقدر پیش میره بیشتر همسرش رو دوست داره ، یه نفر تو ۲۶ سالگـے ازدواج ڪرده و بعد از چند وقت جدا میشه!
یه نفر تو سن ۳۸ سالگـے با هزار دوا و درمان بچهدار میشه و ڪلـے شڪرگزاره! یه نفر بدون هیچ مشڪلـے بچهدار میشه و از نگھداری اون بچه منصرف میشه و واگذارش میڪنه!
یه نفر تو سن ۷۵ سالگـے بچههاش واسش تولد میگیرن ، یه نفر تو سن ۵۵ سالگی بچههاش میذارنش خونهی سالمندان!
دنیا با اعداد و ارقام ڪاری نداره!
چون اعداد و ارقام خوشبختـے و بدبختـے تورو تعیین نمیڪنن.
اون چیزی که زندگیت رو تغییر میده ، ذهن و فڪر تو هستش. پس همهی این اعداد و ارقام رو بذار ڪنار و اونطوری ڪھ دوست داری زندگـے ڪن ، تصمیم بگیر و ادامه بده ...
فڪرت رو ڪھ عوض کنـے ؛ زندگیت هم به سرعت تغییر میڪنه.
درواقع همه چیز از فڪر تو شروع میشه!
این سن نیست ڪھ محدودت میڪنه ، فڪرته دوست خوبم !
راستش ، من به سن معتقد نیستم ؛ من به انرژی معتقدم
نذارید سن به شما دیڪته ڪنه اینڪه چه ڪاری رو بڪنید و چه ڪاری رو نڪنید!
هرگـ🙅🏻♀ــز فکر نڪنید باید سالها قبل شروع میڪردید!
این فکر باورهاتون رو خراب میڪنه...
در عوض بگید : میخوام همین الان شروع ڪنم و
بھترین سالهای زندگیم رو خلق ڪنم. 🌱
بھ قولِ پائولو ڪوئیلو :
اڪنون ڪاری را شروع ڪردم ڪھ میتوانستم 10 سالِ قبل آغاز ڪنم اما ، چون 20 سالِ دیگر صبر نڪردم خوشحالـم ...
تو هم همین الان شـ✨ـروع کن
#روزی_چندباربخون
1_ یادت باشه تا خودت نخواي هيـچ کس نميتونه زندگيتو خراب کنه
۲_ یادت باشه که آرامش رو بايد تو وجود خودت پيدا کنيد
۳_ یادت باشه خدا هميشه مواظبته
۴_ يادت باشه هميشه ته قلبت يه جايي براي بخشيدن آدما بگذاري ....
۵_ منتظر هيچ دستي در هيچ جاي اين دنيا نباش ...اشکهايت را با دستهاي خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند
۶_ زبان استخواني ندارد اما آنقدر قوي هست که بتواند قلبي را بشکند
مراقب حرفهايمان باشيم .
۷_ گاهي در حذف شدن کسي از زندگيتان حکمتي نهفته است .اينقدر اصرار به برگشتنش نکنيد
۸_ آدما مثل عکس هستن،زيادي که بزرگشون کني کيفيتشون مياد پايين
۹_ زندگي کوتاه نيست ، مشکل اينجاست که ما زندگي را ديرشروع ميکنيد
۱۰_ دردهايت را دورت نچين که ديوارشوند ، زيرپايت بچين که پله شوند…
۱۱_ هيچوقت نگران فردايت نباش ، خداي ديروز و امروزت ، فرداهم هست…
اگر باشي ...
۱۲_ ما اولين دفعه است که تجربه بندگي داريم ولى اوقرنهاست که خداست …
رابطه زناشویی👩❤️👨
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・