eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.6هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
عذاب شدید بردن آبروی دیگران ✍مردی خدمت امام موسی کاظم (علیه السلام) آمد و عرضه داشت: فدایت شوم، از یکی از برادران دینی کاری نقل کردند که ناپسند بود، از خودش پرسیدم انکار کرد در حالی که جمعی از افراد موثق و قابل اعتماد این مطلب را از او نقل کردند! 🔸حضرت فرمود: گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن .. حتی اگر پنجاه نفر قسم خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده ام از او قبول کن و از آنها نپذیر! 🔹هرگز چیزی که مایه عیب و ننگ اوست و شخصیتش را از بین می برد در جامعه منتشر نکن که از آنها خواهی بود که خدا درموردشان فرموده : "کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مؤمنان پخش شود عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند" 🔸حسن ختام این مطلب، حدیثی تکان دهنده از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمودند: ✍هر کس گناه و کار زشتی را نشر و پخش کند، همانند کسی است که آن کار را انجام داده است
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت78 تهمت کدومه دختر؟ منظورم اینه که بچه ی سیفی نیست؟ به هرحال اون
📜 🩷 🌸🍃 ببین اگر من شک کردم این بچه ی سیفیه بقیه هم ممکنه بفهمن. اصلا خودش ممکنه سرور رو ببینه متوجه بشه که واقعا بچه ی خودشه و دلش نرم بشه. _ حتی اگه قبولم کنه فکر کردی بعدش چی میشه؟ ما الان یه خانواده هستیم و خوشبختیم. چرا برای خودم دردسر درست کنم؟ + نمیدونم هرجور خودت صلاح میدونی. ولی میترسم یه موقعی این راز برملا بشه که خیلی گرون تر برات تموم بشه. _ قرار نیست این راز برملا بشه. لطفا تو هم به کسی چیزی نگو. من حقمه بعد اونهمه بدبختی آرامش داشته باشم و بی دغدغه زندگی کنم. الانم برای این حقیقتو بهت گفتم چون میدونم در حقم نامردی نمیکنی. + خیالت راحت باشه من فقط دلم نمیخواد بیشتر از این اذیت بشی و مشکل بزرگتری به وجود بیاد. راستی درمورد آقاتم ناراحت نباش. من تو این مدت خیلی باهاش حرف زدم. اونم انگار دلش نرم شده و یه جورایی ته دلش میدونه که تو بی گناهی ولی باید زمان بگذره تا آروم تر بشه. به هرحال اونم پدره و نمیتونه تا ابد ازت عصبانی باشه. ایشالا یه روزی دوباره هممون دور هم جمع میشیم. آقا مرتضی هم مرد خیلی خوبیه و مطمئنم آقات ببینتش خوشش میاد و از خر شیطون پیاده میشه. نفسمو با حسرت بیرون دادم و گفتم والا من دیگه نمیدونم چی درسته و چی غلط. فقط میدونم آرامش زندگیمون از همه چیز مهمتره. از آقامم خیلی دلگیرم همیشه به جای بچه های خودش پشت بقیه رو گرفته. به هرحال توکل به خدا! خلاصه اون روز نارین قول داد که تا خودم نخواستم به هیچکس حرفی نزنه. ننه اینا دو روز خونم موندن و گفتن دیگه باید برگردیم. ننه موقع رفتن تو گوشم گفت چهار دست و پایی شوهرتو بچسب که از این بهتر دیگه گیرت نمیاد. خیلی مرد خوبیه. هوای زندگیتو خیلی داشته باش. ایشالا آقاتم از خر شیطون پیاده میشه و میتونید دیگه باهامون رفت و آمد کنید. وقتی رفتن دلم خیلی گرفت. دلم میخواست منم مثل همه بتونم با خیال راحت برم خونه ی بابامو بیام. خواهرامو ببینم و سنگ صبور داشته باشم. مرتضی که میدید من خیلی تو خودمم بهم پیشنهاد داد بریم روستا تا خودش شخصا با آقام حرف بزنه ولی من میترسیدم آقام بد رفتار کنه و آبروم جلوی مرتضی بره، برای همین مخالفت کردم.
برای نامزدت ادای معلم های سخت گیر رو در نیار بخاطر یه اشتباه، کلا از امتحان مردودش نکن دلیل اشتباهش رو بررسی کن، اگه بلد نبود یادش بده شاید این گذشت بیشتر به نفع تو شد چون بعد اون روز بیشتر هواتو خواهد داشت، بیشتر دقت میکنه، بیشتر اعتمادت رو جلب میکنه...
❄️♥️ 💫 ⛔️از ویژگی های همسر بد این است که شما هرگز اشتباه خود را نمی پذیرید. متوجه این شده اید که مدام در حال آوردن دلیل و توجیه برای کارهایتان هستید پس بدانید که رفتار شما ایراد دارد. بین باشید و در تنهایی خود به رفتار یا اشتباهی که انجام داده اید بیشتر فکر کنید مسلما پی به نقطه ضعف هایی خواهید برد یا بهتر بگوییم شجاعت پذیرفتن اشتباهاتتان را خواهید یافت.
❤☘❤☘❤☘❤ ☘ ❤ ☘ 💕همسرتان را عاشق کنید به ظاهر و لباسش توجه کنید( زنها عاشق دیده شدن هستند) مرتب و تمیز باشید و به ظاهر خود برسید. مرد باشید( بچه ننه نباشید، استقلال مالی و قدرت تصمیم گیری داشته باشید، زنان از اینکه شوهرشان وابسته باشد متنفرند) غافلگیری یا به قول امروزی ها " سوپرایز" کنید( زنان شیفته غافلگیر شدن هستند، حتی یک شاخه گل، هدیه کوچک و یا یک پیام عاشقانه) بحث و مشاجره نکنید. در مهمانی ها متشخص باشید و هوایش را داشته باشید( نگاه محبت آمیز در جمع را فراموش نکنید) ☘ ❤ . ❤☘❤☘❤☘❤ ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت79 🌸🍃 ببین اگر من شک کردم این بچه ی سیفیه بقیه هم ممکنه بفهمن. ا
📜 🩷 🌸🍃 با همه ی این مسائل زندگی خوبی داشتم و همیشه خدا رو به خاطر وجود مرتضی شکر میکردم. سرور هرچی بزرگتر میشد با شیرین زبونیاش زندگیمون رو قشنگتر میکرد. اینقدر هم عاشق مرتضی بود و بابایی بود که هیچوقت حس نمیکردم واقعا پدرو دختر نیستن. سرور یک سالو نیمه بود که متوجه شدم باردارم. اینقدر مرتضی با شنیدن این خبر خوشحال شد و قربون صدقم رفت که تا حالا ندیده بودم هیچ مردی اینجوری عکس العمل نشون بده. وقتی فهمیدم باردارم یه روز که مرتضی سر کار بود رفتم پیش فائزه تا خبر بارداریمو بهش بدم. وقتی رفتم داخل دیدم مثل همیشه نیست. انگار خیلی تو خودش بود. خبر بارداریمو که بهش دادم اصلا خوشحال نشد. بهش گفتم فائزه اتفاقی افتاده؟ گفت نه چیزی نشده همه چیز خوبه. خوشحالم که دوباره داری مامان میشی. تازه اون لحظه یادم افتاد که فائزه دیگه نمیتونه مادر بشه و حدس زدم ناراحتیش از این باشه. خودمو سرزنش کردم که چرا جلوش خوشحالیمو بروز دادم ولی به هرحال فائزه دوست صمیمیم بود و بالاخره میفهمید. بارداری دومم مثل اولی نبود و هرچی میگذشت حالم بدتر میشد. نسبت به همه ی غذاها حساس شده بودم و به ندرت میتونستم غذا بخورم یا کاری بکنم. سرور هم هنوز خیلی بچه بود و نیاز به توجه و مراقبت داشت و من نمیتونستم درست از پس کاراش بربیام. یه دفعه که فائزه اومده بود پیشم و دید حالم اینقدر بده گفت مواقعی که سر کار نیستم میتونم سرور رو برات نگه دارم. منم اینقدر حالم بد بود که سریع قبول کردم. کار فائزه یه جوری بود که شیفتاش گردشی بود و بعضی وقتا صبح میرفت و بعضی وقتا بعد از ظهر. روزایی که صبحا خونه بود مرتضی سرور رو میبرد پیشش تا من استراحت کنم و ظهر میرفت دنبالش و میاوردش. همینجوری چهار ماه اول بارداریم گذشت و کم کم حالم به نسبت بهتر میشد. برای همین میخواستم کمتر سرور رو بفرستم اونجا ولی دیگه اینقدر سرور و فائزه به هم وابسته شده بودن که هردو تاشون بی تابی میکردن و منم که میدیدم اینجوری هردوشون خوشحالن اجازه میدادم بازم سرور بره پیشش. بالاخره موقع زایمانم رسید و خدا یه پسر بهمون داد که اسمش رو سهیل گذاشتیم. با اومدن سهیل سرور خیلی حساس شده بود و مدام دور از چشم ما سهیلو میزد و حسادت میکرد. هرچی هم بهش محبت میکردیم بازم این کاراش ادامه داشت.
🍂🌱🍂 🌱🍂 🍂 تلخی ها رو هم شیرین کنید 💟 اگر به فرض با همسر خود قهر کرده اید سعی کنید از این مدل جملات استفاده کنید : 👈 میدونم بعضیا میخوان امروز برن بیرون، مواظب خودشون باشن یا 👈 چه غذایی درست کرده یه بنده خدایی دستش درد نکنه حیف که قهریم 😉 ✅ اونوقت تاثیر محبت و دلجویی رو توی زندگی خودتون میبینید.
🔺 ⭕️ ميدونين معيار يه رابطه خوب چيه؟ 🔹معيار يه رابطه خوب اينه كه چقدر ميتونين با طرف مقابلتون در مورد احساس ها، نگرانی ها، علایق و خواسته هاتون آزادانه و بدون ترس از اينكه ناراحت شه؛ قضاوتتون کنه و يا تركتون كنه؛ صحبت کنید.
♥️❄️ 💫 خوشبختی خود به‌خود به وجود نمی‌آید، رسیدن به خوشبختی فرآیندی فعال است که نیازمند تلاش است. غلط را کنار بگذارید، به اضطراب‌ها غلبه کنید، علاقه‌ها را شناسایی کنید، وارد یک رابطه معنادار با یک انسان دوست داشتنی شوید... فراموش نکنیم انسان‌ها خود به خود خوشبخت نمی‌شوند، تلاش کنید؛ تلاش کنید؛ و باز هم تلاش کنید...
🔹روش منظم کردن کودک🔹 ممکن است شما بگویید: من چطور بچه را منظم کنم؟ اگر شما خودتان را منظم بکنید، بچه خود به خود منظم می‌شود. اگر شما جلوی بچه بی‌موقع بیسکویت بخورید، بچه هم هوس می‌کند. اگر شما یک روز که داشتید، زیادتر خوردید و یک روز که نداشتید، کمتر خوردید، او هم یاد می‌گیرد و پول توجیبی را که به او می‌دهید، یک دفعه خرج می‌کند. نظم، نظم می‌آورد و بی‌نظمی، بی‌نظمی می‌آورد. انسان باید مدتی روی خودش کار کند و روی کاغذ بنویسد که من چه ساعتی از خواب برمی‌خیزم و چه ساعتی فلان کار را شروع می‌کنم و چه ساعتی تمامش می‌کنم. البته طوری هم نباشد که کارهایی را بنویسد که از عهده‌اش بر نمی‌آید؛ نه، ماه اول کمی به خودش نظم بدهد و تا آخر ماه بر آن مداومت کند. ماه دوم کمی به آن اضافه کند و همین‌طور به آرامی ادامه دهد. ✍🏻آیت الله حائری شیرازی
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت80 🌸🍃 با همه ی این مسائل زندگی خوبی داشتم و همیشه خدا رو به خاط
📜 🩷 یه دفعه که فائزه اومده بود پیشمون سهیلو خوابوندم و وقتی دیدم سرور هم تو سالن مشغول بازیه دو تا چایی ریختم و تو آشپزخونه با فائزه مشغول صحبت شدیم. یکم که گذشت دیدم صدای سرور نمیاد. هرچی هم صداش کردم جواب نداد. با هول و ترس این طرف و اون طرفو نگاه کردم و همون لحظه صدای گریه ی سهیل از تو اتاق بلند شد. دویدم سمت اتاق و دیدم سرور چند تا پتو از کمد کشیده بیرون و انداخته رو صورت بچه. با ترس رفتم جلو و از عصبانیت یدونه پشت دستی به سرور زدم و دعواش کردم و سریع بچه رو از زیر پتوها درآوردم. سهیل صورتش سرخ شده بود و داشت گریه میکرد. سرور هم زد زیر گریه و رفت بغل فائزه. سهیلو که آروم کردم و دوباره خوابوندمش رفتم بیرون و دیدم سرور مشغول بازیه. چهره ی فائزه درهم و عصبانی بود. دستمو گرفت و برد تو آشپزخونه و گفت برای چی دست رو بچه بلند میکنی؟ حالا دیگه پسردار شدی به این بچه ظلم میکنی؟ کلافه دستی روی صورتم کشیدم و گفتم این حرفا چیه فائزه؟ تو منو اینجوری شناختی؟ من که مثل آقام پسر و دختر نمیکنم. یه لحظه ترسیدم سهیل خفه بشه، غیر ارادی بود. بعدشم پشیمون شدم. + پس چرا اینجوری باهاش رفتار میکنی؟ اگه تو بیشتر هواشو داشتی اونم اینجوری حساس نمیشد. _ فائزه تو که حال منو درک نمیکنی. من اینقدر این روزا فشار کارای بچه ها روم زیاده که اعصابم اصلا سر جاش نیست. سهیل شب و نصف شب بیداره و شیر میخواد و دل درد میگیره و زیر پاشو باید عوض کنم و… سرورم که تو سن بازیگوشیه. اینو که گفتم یه دفعه فائزه سرشو انداخت پایین و بعد چند ثانیه گفت آره تو درست میگی. من درک نمیکنم منظورتو خوب رسوندی. من که اصلا مادر نمیشم که بتونم درک کنم. روسریشو سرش کرد و کیفش رو برداشت و به سمت در رفت. دویدم پشت سرش و گفتم فائزه معلومه چت شده؟ من غلط بکنم بخوام به کسی تیکه و کنایه بندازم مخصوصا تو که مثل خواهرمی و اینقدر زحمتمو کشیدی. فائزه در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت اشکال نداره منم باید حد خودمو بدونم. خداحافظ. درو بست و بیرون رفت. منم هاج و واج مونده بودم. هرچی فکر میکردم من چیز بدی نگفته بودم.