همسرداری
🔺نشانه های ناراحت شدن یک مرد از همسرش :
▪️ ممکن است کم حرف شود یا منزوی گردد.
▪️ ممکن است خودش را با کار مشغول کند.
▪️ تا می تواند دیر به خانه می آید.
▪️ مثلث سازی با عضو دیگری از خانواده. مثلا" صمیمی و دمخور شدن با فرزند یا ائتلاف با او.
▪️ حتی وقتی که کارش در بیرون منزل تمام می شود، به بهانه های مختلف؛ بنزین زدن، رسیدگی به ماشین، پرسه زدن در خیابان(وقت کشی) یا با دوستان و ...؛ در اینجا هدف اصلی دیر آمدن به منزل است.
▪️ ارتباط چشمی برقرار کردن با همسر کم می شود.
▪️شوخی های مبتنی بر صممیمت کاهش پیدا می کند.
▪️ تشکر و قدردانی از همسر کاهش پیدا می کند.
▪️ دیر یا زود خوابیدن، جدا خوابیدن و ...
▪️ کم محلی به یکدیگر و حتی تحقیر دیگری و ...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت94 🌸🍃 حتی توی تربیتش هم خیلی دخالت میکرد و من جلوی فائزه جرئت نداش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت95
وقتی مرتضی اومد خونه و جریانو براش تعریف کردم گفت کار خوبی کردی جلوش وایسادی. خیلی وقته که میخواستم بهت بگم این رابطه از حالت طبیعی خارج شده ولی چون فکر میکردم خودت خوشحالی چیزی نمیگفتم. فائزه زیاد از حد تو خونه و زندگی ماست. باید یه روزی میفهمید که سرور دختر ماست و اون فقط یه دوسته و نباید زیادی دخالت کنه. اتفاقا چند روز پیش هم داشتم با علی حرف میزدم خیلی از رفتارای فائزه شاکی بود و میگفت فقط چون خیلی دوسش دارم تحمل میکنم وگرنه دیگه باهاش ادامه نمیدادم.
***
خلاصه یک هفته ای گذشت و نه من سراغشو گرفتم و نه اون. ولی بعد از یه هفته یه روز دوباره بلند شد اومد خونمون و گفت تا الان دندون رو جیگرم گذاشتم که نیام ولی دیگه نمیتونستم دوری این بچه رو تحمل کنم اومدم ازت عذرخواهی کنم، میدونم که اشتباه کردم.
منم که دیدم خیلی پشیمونه دیگه چیزی نگفتم و آشتی کردیم. عصر همون روز بهم گفت بیا بچه ها رو ببریم پارک و خودمونم یه هوایی بخوریم ولی من چون سرم درد میکرد گفتم بذار یه روز دیگه بریم.
سرور که اسم پارک رو شنیده بود دیگه آروم نشد و بهانه میگرفت که بریم.
فائزه گفت اگه ناراحت نمیشی من نیم ساعت میبرم و میارمش. اول میخواستم مخالفت کنم ولی وقتی دیدم با چه حالت مظلومانه ای منتظر جوابمه نتونستم نه بگم و بلند شدن رفتن.
یه ربع ساعتی از رفتنشون میگذشت که دلم شور افتاد و تصمیم گرفتم سهیلو بردارم و برم پیششون. وقتی رسیدیم به پارک محلمون هرچی گشتم پیداشون نکردم. پارک اونقدر بزرگ نبود که نبینمشون و مشخص بود که اونجا نیومدن. دلشورم بدتر شده بود ولی چاره ای جز صبر کردن نداشتم. برگشتم خونه و بازم منتظر شدم.
یک ساعتو نیم بود که رفته بودن ولی خبری ازشون نبود که نبود. بلند شدم رفتم سر خیابون و از تلفن عمومی با مرتضی تماس گرفتم و جریانو بهش گفتم. معلوم بود اونم نگران شده ولی گفت نترس حتما رفتن جای دورتری و طول میکشه برگردن منم سعی میکنم زودتر بیام خونه.
یک ساعت دیگه هم گذشت و خبری نشد. دوباره زنگ زدم به مرتضی و گفتم خودشو برسونه. وقتی اومد با هم رفتیم در خونه ی فائزه ولی کسی در رو باز نکرد. رفتیم در محل کار علی تا ببینیم ازشون خبری داره یا نه که اونم بی اطلاع بود.
کفایت یعنی توانایی که درحد کافی و تسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد یعنی با توجه و در نظر گرفتن تفاوتها ی فردی .
به تعبیر دیگر اعتماد به نفس یعنی ان احساس و شناختی که از توانایی ها و محدودیت های بیرونی و درونی خود دارید .
بنابراین وقتی که اعتماد به نفس و خود باوری خود را بر اساس آن که و آن چه به راستی هستید و نه بر اساس موفقیت ها و دست یا بی ها یا شکست ها و ناکامی های خود بنا می کنید چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچ کس و هیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهیم بالا می توان گفت که اعتماد به نفس واقعی همواره در درون خود شما تولید می شود نه از بیرون . اعتماد به نفس واقعی زاییده ی تعهد شما به خودتان است . این تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواسته ها و نیازهایتان برسید .
اعتماد به نفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان .
اعتماد به نفس حقیقت این نیست که نترسیم . بلکه ان است که بدانید و مطمئن باشید با این که می ترسید اما بی گمان دست به عمل خواهید زد ./دکتر اسلامی
#عشوه
#سیاست
⭕️ برای خود یک زندگی رویایی بسازید !
🔹متون وسوسهانگیز و لباسهای بدننما میتوانند در کتابها و فیلمها مردان را شهوانی کنند، اما در زندگی حقیقی مردان هرگز توسط زنانی که بیشتر زمان خود را در مقابل آینه و صرف پوشیدن لباسهای شهوتانگیز میکنند، تحریک نمیگردند.
🔹مردان شیفته زنان موقر و پاکیزه هستند. ذات مردان چنین است که نوع طبیعی را بیشتر میپسندند. مزه خوب آنها را مجذوب خود خواهد کرد و برعکس زیادهروی آنها را فراری خواهد داد.
دکتر فیشر توصیه میکند: "مردها بیشتر جذب زنانی میشوند که نشانههای سلامت و جوانی و باروری از خود نشان دهند. به جای اینکه نگران شکل کمر و باسن خود باشید، نگران سطح انرژی و شور و هیجانتان باشید و به او علاقه نشان دهید."
🔹استفاده از پیامهای شهوتناک میتواند ضربان قلب شوهرتان را چند برابر کند؛ اما تعیین زمان برای معاشقه فشار زیادی بر وی اعمال خواهد نمود. اما به خاطر بسپارید که زمان دقیق را مرموز نگهدارید. سعی کنید متون و پیامهایتان کمتر دارای جزییات باشد، مثل: «دنبال فرصتی هستم تا هرچه زودتر با تو باشم» یا «چطوره بچه رو بزاریم خونه مامانم؟
🔵 مجردها بخوانند
- به هیچ وجه ازدواج موجب افزایش خوشبختی زن و مرد نمی شود. یعنی شما اگر خوشحال و خوشبخت هستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت هستید.
- اگر خوشحال و خوشبخت نیستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت نخواهید شد.
ازدواج دوای هیچ دردی نیست و مشکل گشای هیچ مسئله ای نیست.
- حداکثر این است که تا ٣ ماه فرد را در شرایط تازه ای قرار مي دهد ولی بعد به حالت قبلي اش بر می گردد.
زیرا خوشبختی موضوعی درونی است که در نگاه و باور ما وجود دارد و به واسطه ازدواج و یا بودن با کسی حاصل نمی شود.
🌷🌸🍃🌺🍃🌸🌷
همسرانه
❤️
♥️❄️
💫
#موضوع
💠چند ترفند عالی برای نشان دادن احترام و #محبت_به_همسر.
#بخش_اول
🏷اگر با همسرتان اختلاف نظر دارید، دلایل تان را محترمانه بیان کنید.
هیچ از یک دونفر شبیه هم نیستند و کاملا طبیعی است که در برخی مسائل باهم تفاهم نداشته باشید. وقتی دچار اختلاف نظر می شوید، باید سعی کنید دلایل تان را محترمانه توضیح دهید. اگر به طرف مقابل تان بگویید: «این کاری که می خواهی انجام دهی احمقانه است.» یا «اصلا باورم نمیشود که چنین کار احمقانهای انجام دهی.» قطعا همسرتان عصبانی می شود و حالت تدافعی به خود می گیرد، به طوری که از یک گفت و گوی موثر و سازنده دور خواهید شد. باید به همسرتان بگویید: «متوجه نمی شوم چرا به این مساله این طوری نگاه می کنی.» یا «فکر نمی کنم کاری که می خواهی انجام دهی، خیلی مناسب باشد، حداقل الان.»
🏷با تفاوت هایی که با هم دارید کنار بیایید و به آنها احترام بگذارید.
وقتی مدتی از شروع زندگی مشترک تان بگذرد، به تدریج متوجه می شوید در برخی مسائل هیچ شباهتی به همسرتان ندارید. شاید همسرتان وسواسی و درونگرا باشد، در حالیکه شما نامرتب و اجتماعی هستید. ممکن است بتوانید خودتان را کمی تغییر دهید و با خصوصیات همسرتان سازگارتر شوید، اما مطمئنا نمی توانید کاملا تغییر کنید. پس سعی کنید تفاوت های یکدیگر را بپذیرید و به این تفاوت ها احترام بگذارید تا آسیبی به رابطه تان وارد نشود؛ مثلا اگر خودتان شلخته هستید و همسرتان وسواسی است تا جایی که می توانید در تمیز نگه داشتن خانه همت کنید. اگر فکر می کنید نمی توانید به اندازه ی همسرتان مرتب و منضبط باشید، لااقل ریخت و پاش اضافی نکنید و سعی کنید اطراف خود را تمیز نگه دارید.
🏷قدردان محبتهای همسرتان باشید.
از حمایت و همراهی همسرتان قدردانی کنید و اجازه دهید بداند محبت های او را درک می کنید. به جای اینکه غر بزنید و مدام از مشکلاتی که در زندگی مشترک تان دارید شکایت کنید، قدردان داشته هایتان باشید. #اگر همیشه همسرتان به استقبال تان می آید، غذای موردعلاقه تان را درست می کند و در هر شرایطی به حرف هایتان گوش می دهد، سعی کنید از طریقی به او نشان دهید قدردان محبت ها و همراهی اش هستید. می توانید مستقیم از او تشکر کنید یا حتی یک یادداشت محبت آمیز بنویسید. اگر بخواهید به رفتارهای محبت آمیز همسرتان بی اعتنایی کنید، به او بی احترامی کرده و حتی باعث می شوید این فکر به ذهنش خطور کند که اصلا محبت هایش را نمیبینید.
این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت95 وقتی مرتضی اومد خونه و جریانو براش تعریف کردم گفت کار خوبی کردی
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت96
🍃🌸
قلبم داشت از جاش درمیومد. دیگه حالم دست خودم نبود. همش میترسیدم اتفاق بدی براشون افتاده باشه.
ساعت ها تو خیابونا و بیمارستانا داشتیم میگشتیم. دیگه دست آخر رفتیم کلانتری و موضوع رو گفتیم و قرار شد اگه خبری شد با کارگاه تماس بگیرن.
تا شب خودمون در حال سر زدن به جاهای مختلف بودیم ولی خبری نشد. دیگه دیروقت بود و مجبور شدیم برگردیم خونه. وقتی رسیدیم در خونه دیدیم علی تو ماشین دم در خونه منتظره. تا ما رو دید پیاده شد و وقتی فهمید خبری نداریم خیلی به هم ریخت. باهامون اومد داخل و گفت باید درمورد یه چیزی باهاتون صحبت کنم. باور کنید هیچوقت باور نمیکردم این موضوع پیش بیاد وگرنه زودتر از اینا بهتون میگفتم.
مرتضی گفت علی بگو چی شده؟ میبینی که حال سوری چطوریه!
علی یکم این پا و اون پا کرد و گفت فائزه این اواخر رفتارش خیلی عجیب شده بود. همش انگار تو هپروت بود و تو فکر و خیالای خودش بود. یه شب اومد نشست کنارم و گفت من بچه میخوام.
بهش گفتم باشه بذار یکم بگذره و وضع روحیمون یکم بهتر بشه و با نبودن مهگل کنار بیایم بعد برای بچه اقدام میکنیم. اونم گفت باشه ولی میفهمیدم که خیلی دلش بچه میخواد و همش تو فکره. برای همین بعد چند روز بهش گفتم بیا با هم بریم شرایط به سرپرستی گرفتن بچه رو بپرسیم. اولش خوشحال شد و قبول کرد ولی بعد چند ساعت اومد بهم حرفی زد که…
به اینجای حرفش که رسید مکث کرد و گفت به خدا شرمم میشه به زبون بیارمش.
مرتضی عصبی گفت علی آقا نگو که بچه رو از عمد و با نقشه برداشته برده. یا بهتره بگم دزدیده!!
علی سرشو پایین انداخت و گفت به خدا خیلی شرمندم. وقتی بهم گفت خندم گرفت و فکر کردم داره شوخی میکنه. بهم گفت بیا سرور رو برداریم و بریم یه جای دور. وقتی دیدم داره جدی این حرفا رو میزنه دعواش کردم و گفتم دیگه حتی تو ذهن خودتم همچین چیزی رو مرور نکن. اونم که دید من عصبی شدم و مخالفم دیگه چیزی نگفت و منم فکر کردم خودش متوجه احمقانه بودن حرفش شده. نمیدونستم واقعا رو همه چیز چشم میبنده و نقشه ی مسخرش رو عملی میکنه.
حرفای علی رو که شنیدم پاهام سست شد و کنار دیوار نشستم زمین. حس میکردم هیچ اکسیژنی برای تنفس تو هوا نیست.
اگر قرار است جیغ نزنم، داد نزنم، کتک نزنم، و… پس چکار کنم؟!
💠 انتظارات خود را تعدیل دهید. شادی کودکانه آن ها را فدای نظم و انضباط نکنید.
بگذارید کودک درونتان با دیدن آن ها دوباره کودکی کند. در آخر سوال کنید «خب حالا چطور خونه رو به شکل اول برگردونیم؟
💠 به فرزندتان یاد دهید از اشتباهاتش بیاموزد نه آن که به اشتباهاتش بیاویزد، اگر به خاطر هر اشتباه او داد بزنید تهدید کنید یا تنبیه کنید فرزندتان بخشندگی و مهربانی با خود و افراد زندگیش را نمی آموزد.
گاهی اجازه دهید اشتباهات بی خطر کند و بعد بدون منت به او بیاموزید چگونه جبران کند
🔴 #حساسیت_زن
💠 آقایان باید بدانند که #زنان در مقابل كوچكترين تغييرات #ظاهرى خود از قبيل رنگ مو يا لباس جديد حساس هستند.
💠 لذا پس از این تغییرات منتظر #واكنش همسرشان هستند.
💠 نسبت به اين تغييرات واكنش #مثبت نشان دهيد و از همسرتان تعريف و تمجید کنید و آن را بهانهای برای ابراز محبت #کلامی قرار دهید تا باعث #تحکیم و گرمی روابط شود.
💠 جملاتی مثل : "به به چه خانم شدی"، "چقدر بهت میاد"، "تو دل بروتر شدی" و جملات دیگری که یقیناً محبّت را بین شما بیشتر می کند
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت96 🍃🌸 قلبم داشت از جاش درمیومد. دیگه حالم دست خودم نبود. همش م
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
مرتضی که متوجه حال بد من شد اومد و گفت به جون سرور پیداش میکنم تو فقط آروم باش ولی مگه میشد آروم باشم؟ همش فکر میکردم اگه دیگه دستم بهشون نرسه چکار کنم؟
قلبم از فائزه شکسته بود. چطور بعد اون همه محبتی که بهش کرده بودم دلش راضی شده بود باهام همچین کاری کنه؟!
مرتضی برام یه مسکن آورد و گفت تو اینو بخور و بخواب من میرم دنبالشون بگردم. باید ترمینال رو هم بگردم.
هرچی گفتم منو هم ببر قبول نکرد و من و سهیل خونه موندیم و علی و مرتضی رفتن دنبالشون.
با وجود نگرانی زیاد ولی با خوردن مسکن بالاخره چشمام سنگین شد و خوابم برد. صبح با صدای گریه ی سهیل چشمامو باز کردم و دیدم مرتضی هنوز نیومده. به سهیل رو آروم کردم و چشمم به در بود که یه خبری برسه. یکم بعد سر و کله ی مرتضی پیدا شد. از بی خوابی و خستگی پای چشماش گود افتاده بود.
سریع دویدم جلوش و گفتم چی شد؟
با ناراحتی گفت انگار آب شده رفته تو زمین ولی من پیداشون میکنم. به کلانتری هم موضوع رو اطلاع دادیم. حتما یه جا گیر میوفته. علی میگه طلاها و لباساشم برده. عجب ماری تو آستینمون پرورش دادیم.
دوباره اشکام پایین اومدن و گفتم مرتضی منو ببخش. باید به حرفت گوش میدادم و دیگه بهش رو نمیدادم ولی اینقدر خوب نقش بازی کرد که گول خوردم و دلم سوخت. خدایا با بچم منو امتحان نکن.
مرتضی اومد نشست و گفت از زیر سنگم شده پیداشون میکنم توکلت به خدا باشه. حداقل میدونیم حال سرور خوبه. درسته که دزدیدتش ولی میدونیم که باهاش خوبه و دوسش داره و از این نظر خیالمون راحته.
_ ولی بچم ما رو نبینه میترسه. بالاخره میفهمه شرایط عادی نیست. کسی که اینقدر دیوونس که بچه ی منو دزدیده شاید کارای دیگه ای هم ازش بربیاد.
+ به دلت بد راه نده! خدا بزرگه.
روزها میگذشتن و هیچ خبری ازشون نبود. دیگه نه شبمو میفهمیدم و نه روزم. زندگی برام سیاه شده بود. اینقدر غذا نخورده بودم و حرص خورده بودم که در عرض چند روز حالم بد بودو دیگه مجبور بودم به سهیل شیر خشک بدم. من تو زندگیم بدبختی زیاد کشیده بودم ولی هیچ کدوم اونجوری داغونم نکرده بود که دوری سرور سرم آورده بود.