eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.6هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
در زندگی‌ام بارها چیزی گم بوده است وقتی نگاهم افتاده است به پنجره، به آینه. وقتی صدای دست فروشی در سرم پیچیده است! بارها در زندگی‌ام دنبال چیزی بوده‌ام یا کسی که صدایم کند. یا یک نگاه، که از آنسوی خیابان مرا دنبال کند... همیشه در جایی گیر افتاده‌ام. خیابان و مغازه‌ها از یادم رفته‌اند. کودکی برایم گل می‌آورد. زنی فال تعارف می‌کند. حتی آن زمان که راننده‌ای فریاد می‌زند: حواست کجاست...!؟ تمام‌ این سال‌ها تمام این ماه‌ها و روزها در خاطراتت زندگی کرده‌ام! و حواسم نبوده است...!
...! یکی از مهم ترین دلایلی که نمیتونی گفتگوی خوبی با همسرت داشته باشی اینه که: ❌حرفت رو با غر زدن شروع می کنی ! ❌در مکان و‌ زمان درست و مناسب صحبت نمی کنی ! ❌تمامیت همسرت رو زیر سوال می بری!
❤️🍃❤️ ✍یکی از رفتارهای خوب تو این است که... 🧑‍💼 مرد زندگی‎تان را همانگونه که هست ببینید. 🍃 شاید گاهی یکی از رفتارهای بد او باعث شود که شما تمام خوبی‌های او را از یاد ببرید، ✌️اما مراقب باشید زیرا اگر او احساس کند که خوبی‎هایش از طرف شما نادیده گرفته می‌شود به تدریج ناامید شده و عقب‎نشینی می‌کند؛ 👈بنابراین سعی کنید که هر چند وقت یک بار خوبی‌های طرف مقابتان را به زبان آورید. مثلا به او بگویید: «هیچکسی در مهربانی شبیه تو نیست» یا این که «من واقعا به تو از این که فرد سخت کوشی هستی، افتخار می‌کنم». اگر شما سعی کنید که هر از چند گاهی رفتارهای خوب او را به یادش بیاورید و از آن‌ها تقدیر کنید 💫 صمیمیت میان شما بیشتر خواهد شد.💫
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
💌حکیمی در بیمارستان بستری شده بود و در آستانه نابینایی قرار داشت، ماه‌های زیادی را در اتاقی تاریک با چشمانی پانسمان شده گذراندچ ، به او می‌گفتند: سلامتت از دست رفته است، بیناییت را از دست داده‌ای، آیا از مرگ نمی‌ترسی؟؟ 💚او با آرامش پاسخ می‌داد: « در این دنیای بیکران که ستارگان خدا آن را روشن کرده‌اند و لبریز از خداست، از هیچ چیر نمی‌ترسم وقتی که در این اتاق تاریک بستری هستم، خداوند به من روشنی می‌بخشد. دردی چون آتش دوزخ مرا در بر می‌گیرد و اما حتی در آن آتش هم رحمت خدا که تمام گنج‌های عالم در برابرش ناچیزند، بر من می‌ریزد و مرا در آغوش می‌گیرد. برای من همه چیز سخن‌گوست. رختخوابم، اشک‌هایم، بخار کمپرسی که روی چشمانم می‌گذارند، سقف و کف اتاق صدای پرستوها.. همه با من سخن می‌گویند. خدا و تمام موجودات با من سخن می‌گویند. بدینسان حتی در این تاریکی هم به هیچ وجه احساس تنهایی نمی‌کنم.» 💌به او گفتند: «تو رنج‌ زیادی را متحمل شده‌ای و قادر به دیدن نیستی، آیا از این وضع ناراحت نیستی؟» پاسخ داد: «بله، ما آیا مردم از اینکه بال ندارند، ناراحت نیستند؟ آنها به جای بال هواپیما ساخته‌اند. همین موضوع در مورد چشم فیزیکی هم صدق می‌کند، اگر مردم نابینا شوند باید چشم درون را باز کنند. خدای من خود نور است و با اینکه دنیای بیرون در ظلمت فرو رفته است، اما در اتاق قلبم، نور ابدی خدا می‌درخشد.» 💚او معتقد بود رنج‌هایی که نصیب انسان می‌شوند، قسمتی از برنامه و مشیت الهی هستند که در زندگی ما اجرا می‌شوند. خالق عالم و عاشق جهان هستی نمی‌خواهد هیچ آسیبی به هیچکس برسد. در حقیقت هر تیغ درد دارای هدف و منظوری پنهان و نیک است. هر پریشانی و اندوهی که نصیبمان می‌شود، درسی را در بردارد که ما نیازمند آموختنش، هستیم.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت101 نصف شبا از خواب میپرید و اگه حتی روم اون ور بود میزد زیر گریه
📜 🩷 و چون با بچه بدرفتاری نکرده بود قاضی براش حداقل مجازات رو در نظر گرفت و به پنج سال حبس محکوم شد و فائزه روانه ی زندان شد. فکر میکردم اگه بگیرنش و نتیجه ی کارش رو ببینه دلم آروم بشه ولی اصلا خوب نبودم. با وجود همه سختی ای که کشیده بودم از دستش ولی بازم نمیتونستم ببینم گوشه زندانه. شبا همش خوابشو میدیدم و وجدانم ناراحت بود. دو هفته ای با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره یه روز تصمیم گرفتم برم رضایت بدم به مرتضی هم که گفتم خوشحال شد و گفت بهترین تصمیمو گرفتی ولی وقتی آزاد شد دیگه دوس ندارم کوچکترین ارتباطی باهاش داشته باشی. منم قبول کردم و رفتیم به وکیلمون خبر دادیم که میخوایم رضایت بدیم تا فائزه برگرده سر خونه و زندگیش ولی وکیل بهمون گفت شما حتی اگه رضایتم بدید اون آزاد نمیشه و فقط مدت مجازاتش کم میشه چون جرمش جز مواردی هست که جنبه ی عمومی هم داره و بخشودنی نیست و نمیشه پرونده رو پس گرفت. از شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم، اصلا نمیتونستم بپذیرم که مدت طولانی تو زندان بمونه. مدام خوبی هایی که در حقم کرده بود جلوم بود و میگفتم کاش اصلا به مامورا خبر نداده بودیم و خودمون موضوع رو حل میکردیم ولی دیگه شده بود و کاریش نمیتونستم بکنم. رفتیم در خونه ی علی و فائزه و به علی گفتیم میخوایم رضایت بدیم و با کمک وکیل کارهاشو انجام دادیم و بعد پیگیری های وکلامون مجازاتش به یک سال تقلیل پیدا کرد. دو بار هم رفتم که ببینمش و باهاش حرف بزنم ولی حاضر نشد ببینتم. علی که میرفت ملاقاتش میگفت خیلی روحیش داغونه و شده پوست و استخون و به من هم میگه اگه دلت میخواد میتونی باز طلاقم بدی چون من دیگه به درد زندگی نمیخورم ولی علی همچنان دوستش داشت و قصد جدایی نداشت. حتی با کل فامیل و خانوادش هم قطع رابطه کرده بود تا بهش سرکوفت نزنن و درمورد فائزه بدگویی نکنن. روزها و ماه ها با همین وضع میگذشتن. خداروشکر بعد از مدتی وضعیت روحی سرور هم رو به بهبود رفت و کم کم از اون حالت شوک و ترس داشت بیرون میومد ولی هر چند وقت یک بار دوباره همون حالتا سراغش میومد. چند ماهی گذشت و یک بارکه برای سر زدن به خانوادم رفته بودیم روستا یه بعد از ظهر که همه در حال استراحت بودن نارین بهم اشاره کرد که برم تو اتاقش.
با مرد یا زن بزرگتر یا کوچکتر ازدواج کنیم؟ (اختلاف سنی) ▫️اختلاف سنی زیاد در ازدواج، از مهمترین فاکتورهای یک رابطه است که معمولا در ابتدای آن زن و مرد را دچار نگرانی یا سردرگمی می کند. معمولا اختلاف سنی مناسب بین زن و مرد از فرهنگ جامعه نشات می گیرد و در خانواده های ایرانی، اعتقاد بر این است که با بالا رفتن سن مرد، دوام خانواده بیشتر خواهد شد. البته امروزه می دانیم که اختلاف سنی زیاد به تنهایی نمی تواند باعث موفقیت یا شکست یک رابطه شود. ‌‌‌❤️
🌱 💠 نکات مهم و زناشویی برای مردان و زنان ایرانی😍 🔹🔸خواسته ها یا نیازهای خود را به طور مناسبی بیان کنید. و در رابطه عاطفی دوست دارند نیازشان برآورده شود و اگر در رابطه ای یکی از طرفین احساس کند نیازهایش به رسمیت شناخته نمی شود رابطه رو به سردی می رود. سعی کنید درخواستتان از طرف مقابل منصفانه باشد، آیا او می تواند آن نیاز را برآورده کند؟ خود شما در برآورده شدن این نیاز چقدر است؟ اگر او نتوانست یا نمی خواست برآورده کند واکنش شما چیست؟ یادتان باشد نیاز خود را محترمانه بیان کنید و برای برآورده شدن آن طرف مقابل را تحت فشار قرار ندهید. این یکی از اصلی ترین نکات همسرداری است
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت102 و چون با بچه بدرفتاری نکرده بود قاضی براش حداقل مجازات رو در
📜 🩷 وقتی رفتم پیشش، نشست کنارم و گفت اینی که بهت میگمو جلوی ننت اینا به روی خودت نیار چون ننت گفته درمورد سیفی جلوت حرفی نزنیم. اسم سیفی رو که شنیدم استرس عجیبی گرفتم و گفتم: مگه چی شده؟ نارین در حالی که پوزخندی رو لبش بود گفت قربون عدالت خدا برم. به گوشم رسیده که قسمت زیادی از مال و اموالشو از دست داده. با تعجب گفتم چجوری؟ + اون زن عفریتش کار خودشو کرد. مثل اینکه مدت هاس با پسر شبیر خان در ارتباطه. با کمک همون یه جوری سر سیفی رو شیره مالیدن و زمیناشو بالا کشیدن. من با سکینه حرف زدم، میگفت محشر کبری راه افتاده بوده تو خونه. نمیدونستم واقعا باید از شنیدن این قضیه خوشحال باشم یا ناراحت. تمام خاطرات گذشته از جلوی چشمم گذشت. اون روزی که شبیرو خانوادش مهمون سیفی بودن، ادا و اطوارا و خود نمایی های شهربانو، اون روزی که با یه مرد دیدمش! روزی که به خاطرش با بچه ی تو شکمم آواره شدم. حالا که فکر میکردم میدیدم اون روز که با یه مرد دیدمش به مرده میخورد پسر شبیر باشه. پرسیدم یعنی شهربانو با پسره سَر و سِری داشته؟ یا فقط همدست بودن. نارین پشت چشمی نارک کرد و گفت بچه ای؟ معلومه که سَر و سِر داشتن. وگرنه چجوری پسره خام این زنیکه میشد؟ اصلا همه شوکه شده بودن چون اینجوری که میگفتن پسره خیلی سر به زیر و موجه بوده و هیچ خطایی هیچکس ازش ندیده بوده. حتما این ورپریده با حیله های زنانه اول دلشو برده و بعد با کمک هم اینکارو کردن. _ نارین تو نفهمیدی چرا همه تو اون خونه شهربانو رو تحمل میکردن ولی دم نمیزدن؟ حتی معلوم بود سیفی ازش دل خوشی نداره ولی بازم داشت باهاش زندگی میکرد. نارین با قیافه ی متفکری گفت والا خودمم خیلی در پی فهمیدنشم ولی هر بار از این ور و اون ور پرسیدم هیچکس نمیدونست. الله اعلم! به اینجای صحبتش که رسید با خنده دستاشو به هم کوبید و گفت حالا میدونی از همش جالب تر چیه؟ _ چی؟ + سکینه میگفت خودش شنیده که سیفی سر شهربانو داد میزده و میگفته حتما سوری هم بی گناه بوده و واقعا تو براش پاپوش درست کردی زنه هم خندیده و جوابشو نداده. راستی طلاقشم از سیفی گرفته.
✨﷽✨ ✳ قرآن فریاد می‌کشد که بیندیشید! ✍شهید مطهری: من واقعا متأسف می‌شوم که می‌بینم بعضی افراد مثل این که هیپنوتیزم شده باشند، جمله‌هایی حفظ کرده‌اند خیلی هم قالبی؛ با ده نفرشان که صحبت کنی عین همان جمله‌ها را تکرار می‌کنند. وقتی عیب جمله‌ها را می‌گویی، حرفی ندارد، ولی باز همان را تکرار می‌کند؛ یعنی حاضر نیست در اطراف مسئله‌ بیندیشد. قرآن فریاد می‌کشد که بیندیشید، فکر کنید، حرف دیگران را از روی تقلید و تلقین و به اعتبار این که این همه دانشمندان بزرگ دنیا چنین گفته‌اند، فلان کس که اسمش همه جای دنیا را پر کرده حرفی زده، نپذیرید. فکر داری، فکر خودت را به کار بینداز! ای بسا آن دانشمند در نزد خدا معذور باشد و تو معذور نباشی؛ چرا؟ آن دانشمند ممکن است یک تربیتی، یک تعلیمی داشته که از ابتدا فکر خدا به یک صورت بسیار انحرافی در مغزش وارد شده. بعد بزرگ شده و فکر کرده که قصه‌ی خدا دیگر معنایی غیر از این ندارد؛ خدا یعنی همین. وقتی دیده آن خدا با فکرش قابل قبول نیست، گفته خدا نیست. ولی تو در یک جوّ توحیدی زندگی می‌کنی و بیش از آن دانشمندِ خیلی معروف دنیای اروپا مسائل توحیدی در اختیارت هست. 📚 خدا در اندیشه انسان ص ۷۶-۷۵