eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.6هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ *«زن اگر دوستت داشته باشد برای نوشیدن قهوه ای با تو از پاریس به دمشق می آید 🫀🥰 و اگر قلبش را به روی تو ببندد، خسته‌تر از آن است که حتی یک حبه قند با تو بخورد.»😊*
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ در مواجهه با تغییرات رفتاری همسر، چه باید کرد؟ 🌀دلیل را بیابید! لازم است دلیل را بیابید. آیا انتظارات‌تان زیاد است و تفاوت بین دوران نامزدی و بعد از ازدواج را در نظر نگرفته بودید؟ یا آیا واقعا همسرتان نسبت به شما بی‌علاقه شده است؟ ابتدا باید دلیل را بیابید تا به راه حل درست برسید. 🌀صبور باشید! دلیل تغییرات رفتاری همسرتان این است که شرایط رابطه فرق کرده است، کمی صبور باشید. اگر به تازگی ازدواج کرده‌اید، کمی به خودتان و همسرتان زمان بدهید تا با شرایط جدید سازگار شوید. برخی از زوجین انتظار دارند به یک راه حل جادویی برسند و را درست کنند، اما هیچ راه حل سریع و جادویی وجود ندارد، بلکه باید صبر و حوصله به خرج دهید، به خودتان زمان بدهید تا یاد بگیرید که در این شرایط جدید که زیر یک سقف رفته‌اید، چگونه باید رفتار کنید و نحوه درست رفتار کردن با همسرتان چیست؟ نکنید اگر از اول ازدواج‌تان شرایط سخت است و رابطه‌تان مثل قبل خوب نیست، پس دیگر هرگز خوب نخواهد شد. شما این توانایی را دارید که مشکلات را حل کنید، اما در این مسیر باید صبور باشید و از اقدام‌های عجولانه بپرهیزید. این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅ در مواجهه با تغییرات رفتاری همسر، چه باید کرد؟ 💥با همسرتان گفتگو کنید! اقدام برای پیدا کردن دلیل تغییرات رفتاری همسرتان، صحبت کردن با او است. گفتگوی موثر، کلید حل مشکلات است. به جای حدس و گمان، با صحبت کردن با همسرتان، می‌توانید پی ببرید که در ذهنش چه می‌گذرد و چرا رفتارهایش تغییر کرده است؟ از او بپرسید که چه خواسته‌ها و انتظاراتی از شما در زندگی مشترک دارد؟ مطلع بودن از خواسته‌های او، به شما کمک می‌کند که بدانید می‌خواهد با او چگونه رفتار کنید و تا به حال چه اشتباهاتی را انجام داده‌اید؟ 💥انتظارات و توقعات‌تان را بررسی کنید! چه انتظارات و توقعاتی را از همسرتان دارید؟ به عنوان مثال اگر انتظار دارید هر هفته، آخر هفته‌ها با همسرتان به گردش بروید اما او گاهی به دلیل خستگی، را رد کرده و با شما همراهی نمی‌کند، دلیل بر این نیست که شما را دوست ندارد یا به فکر تفریحات شما نیست. در دوران نامزدی با شما بیشتر همکاری می‌کرد اما حالا نمی‌کند، به دلیل مسئولیت‌ها و خستگی است که انتظار دارد شما نیز به عنوان همسرش، او را درک کنید و خواسته‌ها و انتظارات‌تان را متعادل‌تر کرده و براساس شرایط، تنظیم کنید تا با هم به مشکل بر نخورید. این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت107 🌸🍃 لبخند تلخی روی لب سیفی نشست و گفت اومدم ازت حلالیت بط
📜 🩷 هرطور بود بالاخره یک سال حبسش تموم شد و مرتضی از علی شنیده بود که آزاد شده. به مرتضی گفتم به نظرت چکار کنیم؟ بریم دیدنش؟ مرتضی گفت نه اصلا حرفشم نزن. دلم نمیخواد دیگه بهمون و به خصوص به سرور نزدیک بشه. اونم مطمئنا دوست نداره دیگه ما رو ببینه. الان پر از کینه و نفرته و عاقلانس که ازش فاصله بگیریم. با وجود اینکه دلم پیشش بود ولی دیدم حرف مرتضی منطقیه و فقط گفتم خودش زنگ بزنه به علی و توضیح بده که ما نمیتونیم دیگه رفت و آمدی کنیم ولی به یادشون هستیم. تو همون روزا بود که یه روز مرتضی از سر کار اومد خونه و گفت باید باهات درمورد یه موضوعی صحبت کنم. قیافش ناراحت و مضطرب بود. رفتم کنارش نشستم و گفتم چی شده؟ مرتضی گفت راستش گیتی (همسر سابقش) بهم خبر داد که میخواد ازدواج کنه. با ناراحتی گفتم یعنی از این خبر ناراحت شدی؟ مرتضی لبخندی زد و گفت نه عزیزم چرا باید ناراحت بشم؟ ولی موضوع اینجاست که میگه چند ماهی میخواد با شوهرش بره خارج از کشور و میخواد لیدا ( دختر مرتضی و گیتی) رو بذاره پیش ما. تا اون زمان شاید رو هم رفته پنج بارم لیدا رو ندیده بودم ولی همون چند بارم اصلا رفتارش دوستانه نبود ولی من برام مهم نبود چون میدونستم بچس و تحت تاثیر حرفای مادرشه. گفتم این که چیز مهمی نیست که بخوای ناراحت باشی.خب اونم بچته! میاد یه مدت پیشمون. + یعنی تو مخالف نیستی؟ _ چرا باید مخالف باشم؟ اتفاقا موقعیت خوبیه که منو هم بهتر بشناسه و بفهمه دشمنش نیستم. با خواهر و برادرشم آشنا میشه و شاید مهرشون به دلش نشست. مرتضی خیلی خوشحال شد و گفت نمیدونی چقدر خوشحالم که تو شریک زندگیمی واقعا زن باشعوری هستی. _ من شعور و گذشت و هرچیز خوبی بلدم از خودت یاد گرفتم. این اول تو بودی که بچه ی منو پذیرفتی و براش پدری کردی. * قرار شد تقریبا یک هفته بعد مرتضی بره دنبال لیدا و بیاردش خونه. اون زمان لیدا چهارده ساله بود و مسلما تو سن و سالی بود که بیشتر از همیشه خلق و خوش به هم ریخته بود و چون دید خوبی هم نسبت به من نداشت میدونستم که احتمالا راه سختی رو در پیش داریم. از قبل از مرتضی پرسیده بودم که چه غذایی رو دوس داره و همونو درست کرده بودم و همه جا رو هم مرتب کردم و منتظر شدم تا برسن.
🍃🌸 📌شکاکیت بدبینی 💔وقتی خودتان مقصر هستید!💔 🚺اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرتان بکنید از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت به شما غیرمتعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن، سوق می دهید. 💢یعنی آنقدر کنترل هایتان همسرتان را از شما دور می کند که ممکن است به سمت غیرمتعهد شدن هم برود.💢 💟اگر همیشه ترس از دست دادن همسرتان را دارید، دو راه بیشتر ندارید 👇👇 1⃣اینکه از همان ابتدا و در دوران آشنایی آنقدر او را خوب بشناسید تا با توجه به شخصیت او این ترس تان برطرف شود. 2⃣اینکه، آنقدر در رابطه و زندگی زناشویی خود عشق و محبت بگذارید که همسرتان نتواند به کسی دیگری فکر کند و کاملا در زندگی با شما سیراب شود.
📖 داستان بخشش زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد . در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود. وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت. در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره! هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد. وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟” مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!... زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت. وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش، دست نخورده مانده . تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود    
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چگونه ازدواج و رابطه را بهبود ببخشیم❓ در چند تکنیک و راهکار ساده برای پرشور و اشتیاق کردن و بهبود رابطه و ازدواج را به شما خواهیم داد بتوانید مثل قبل، دل همسرتان را بدست بیاورید و زندگی مشترک خوب و لذت‌بخشی را داشته باشید. 💌بگذارید همسرتان بداند که در طول روز به فکرش هستید! تصور کنید در طول روز بتوانید متوجه شوید یا همسرتان به شما بگوید که چند بار در حین کار و… به یاد شما افتاده است و به شما فکر کرده است. بسیار شیرین و لذت‌بخش است اگر این موضوع را بدانیم. هم می‌توانید برای ایجاد تنوع و منتقل کردن این حس خوب به همسرتان، گاهی بی‌دلیل و بی‌مقدمه به او پیام دهید و در کنار ابراز علاقه، به او بگویید که اکنون در حین کار، به یادش بودید و به او فکر می‌کردید. 💌به رابطه زناشویی‌تان اهمیت دهید! رابطه زناشویی، رضایت‌بخش و لذت‌بخش که زوجین از آن راضی باشند، زندگی مشترک و رابطه عاطفی را نیز بهبود می‌بخشد. اجازه ندهید چیزی بین شما و همسرتان فاصله بیندازد. اگر حوصله ندارید یا به هر دلیلی نمی‌توانید آن روز رابطه داشته باشید، می‌توانید معاشقه انجام دهید و لذت ببرید. این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت108 هرطور بود بالاخره یک سال حبسش تموم شد و مرتضی از علی شنیده بو
📜 🩷 وقتی اومدن مرتضی جلوتر وارد خونه شد و آروم کنار گوشم گفت یکم پکر و ناراحته. اگه چیزی گفت پیشاپیش معذرت میخوام. چشمامو رو هم فشار دادم و لب زدم نگران نباش. لیدا کفشاشو درآورد و اومد داخل و ساکت ایستاد. با روی باز رفتم جلو و گفتم خوش اومدی عزیزم. اخماشو تو هم کرد و جوابی نداد. مرتضی گفت تا تو بری دست و روت رو بشوری سوری نهارو میکشه. لیدا زیر لب باشه ای گفت و به سمت دستشویی راه افتاد. سر راهش سرکی به اتاق بچه ها کشید و اخماش بیشتر تو هم رفت. سریع سفره رو انداختم و وقتی بیرون اومد گفتم لیدا جون اون اتاقو برای تو خالی کردم که وسیله هاتو بذاری. برو لباستو عوض کن و بیا سر سفره. لیدا با اخم به سمت اتاق بچه ها اشاره کرد و گفت اتاق من این بوده. مرتضی گفت چه فرقی میکنه عزیزم. تازه اون اتاق بزرگتره. لیدا با حالت قهر روشو برگردوندو رفت تو اتاق. مرتضی دستی روی صورتش کشید و گفت معلوم نیست مادرش چیا به این بچه گفته که اینجوری رفتار میکنه. _ ولش کن مرتضی. تو شرایط خوبی نیست. خودش به مرور بهتر میشه. بعدا خستگیت در رفت بیا وسیله های بچه هارو ببریم اون طرف که بیاد تو اتاق خودش. + ولش کن حالا یه چیزی گفت. _ اشکال نداره. ببین الان اومده تو خونه ای که بچگیاش بوده ولی جای خودشو پر دیده از اون طرفم مادرش ازدواج کرده و الان فکر میکنه دیگه جایگاه قبلو نداره. بذار حداقل اینجوری یکم دلش آروم بشه. مرتضی لبخند تلخی زد و گفت چشم. خلاصه لیدا اومد و همگی دور سفره نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن. لیدا اولش با غذاش بازی میکرد و نمیخورد ولی وقتی دید کسی بهش نگاه نمیکنه شروع کرد به خوردن و انگار خوشش اومد چون بقیه غذا رو با اشتها خورد و بعد بلند شد رفت تو اتاقش. سرور و سهیل که خوشحال بودن یه آدم جدید دارن میبینن سعی میکردن برن دور و ور لیدا ولی اون بهشون محل نمیذاشت و انگار از وجودشون عصبی میشد. به مرتضی سفارش کردم زیاد جلوی لیدا قربون صدقه ی بچه ها نره چون خودم تجربشو داشتم و میدونستم چقدر آدم احساس بدی بهش دست میده. همون شب با کمک مرتضی اتاقاشون رو با هم عوض کردیم و لیدا تو اتاق قبلیش ساکن شد. چند روزی گذشت ولی لیدا همش تو خودش بود و با هیچکس صحبتی نمیکرد.
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅ چگونه ازدواج و رابطه را بهبود ببخشیم❓ 🔖فعالیت‌های مشترک با هم انجام دهید! علایق را پیدا کنید و فعالیت‌هایی را با هم انجام دهید. از پیاده‌روی ساده گرفته تا فیلم دیدن و انجام کارهای خانه با هم، می‌تواند عشق و صمیمیت را در رابطه‌تان بیشتر کند. 🔖از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرید! اجازه ندهید رابطه‌تان و بودن در کنار یکدیگر برایتان عادی شود. شکرگزار لحظاتی باشید که در کنار هم هستید و یکدیگر را در زندگی‌تان دارید. گاهی فکر کنید که اگر طرف به هر دلیلی در زندگی‌تان نباشد، چه اتفاقی می‌افتد و چقدر حال‌تان بد خواهد شد؟ این یادآوری‌ها، شکرگزاری‌ها و قدردانی‌ها به شما کمک می‌کند که در زمان حال زندگی کنید، کمتر برای آینده نگران باشید و از اینکه در کنار هم هستید، از زندگی لذت ببرید این مبحث ادامه دارد..
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چگونه ازدواج و رابطه را بهبود ببخشیم❓ 📚به همسرتان اعتماد به نفس دهید! به همسرتان قدرت،  به نفس و احساس دوست داشته شدن بدهید. برای هر انسانی، چه زن باشد و چه مرد، بسیار احساس خوبی است که بداند برای طرف مقابل جذاب، زیبا و قوی است. اگر به همسرتان هر از چند گاهی یادآوری کنید که از ته دل دوستش دارید و او را می‌خواهید، باعث می‌شود او نیز به راحتی ابراز احساسات کند و بازتاب این احساس خوبی که به او دادید را به شما بازگرداند. 📚موفقیت‌های یکدیگر را با هم جشن بگیرید! داشته باشید که در زندگی مشترک، رقابت وجود ندارد و هر دوتان در یک تیم هستید. اعضای یک تیم برای موفقیت‌های یکدیگر، با هم جشن می‌گیرند. شما نیز باید این گونه باشید تا طرف مقابل‌تان متوجه شود که شما از او حمایت می‌کنید و تشویقش می‌کنید که برای رسیدن به اهدافش، بیشتر تلاش کند. این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت109 وقتی اومدن مرتضی جلوتر وارد خونه شد و آروم کنار گوشم گفت یکم پ
📜 🩷 منم سعی میکردم باهاش صحبت کنم و نذارم تنها بمونه ولی وقتی میدیدم علاقه ای نداره دیگه نخواستم بیشتر بهش فشار بیارم و دور و ورش نمیرفتم. یه روز وقتی میخواستم غذا درست کنم متوجه شدم یکی از موادشو تو خونه نداریم و میخواستم برم بخرم ولی سهیل خواب بود و دیگه بیدارش نکردم و به سرور گفتم مواظب داداشت باش تا من برم خرید کنم و سریع برگردم. اما سرور شروع کرد به بهانه گیری و گریه کردن که منم میخوام بیام. ناچار رفتم در اتاق لیدا و بهش گفتم لیدا جون من میخوام برم یه خرید کوچولو کنم میشه بی زحمت حواست به داداشت باشه؟ لیدا بی اعتنا شونشو انداخت بالا و گفت من تک بچم، داداشم ندارم. _ باشه حالا میشه حواست به سهیل باشه؟ خوابم هست ولی اگه بیدار شد مراقب باش کار خطرناکی نکنه تا من زود برگردم. لیدا نیم نگاهی بهم انداخت و گفت باشه برو. با سرور رفتیم بیرون و سعی کردم سریع خریدمو انجام بدم و برگردم. تو راه برگشت یکی از همسایه ها رو سر کوچه دیدم و مشغول صحبت شدیم. البته من همه ی فکرم پیش سهیل بود و میخواستم زود تمومش کنم و برگردم ولی خانم همسایه حسابی مشغول تعریف کردن بود. پنج دقیقه ای که گذشت دیگه نتونستم تحمل کنم و حرفشو قطع کردم و عذرخواهی کردم و گفتم بچم تنهاس باید برم و سریع برگشتم خونه. درو که باز کردم صدای گریه ی سهیل به گوشم خورد. سراسیمه خودمو رسوندم داخل خونه و دیدم سهیل از شدت گریه صورتش سرخ شده. گرفتمش تو بغل و پنج دقیقه ای چرخوندمش و قربون صدقش رفتم تا آروم شد. رفتم در اتاق لیدا و گفتم عزیزم مگه قبول نکردی حواست به سهیل باشه؟ بچه داشت هلاک میشد. لیدا شونشو بالا انداخت و گفت چکار کنم. مگه من بچه داری بلدم؟ خیلی ناراحت شده بودم ولی خودمو کنترل کردم و هیچی نگفتم و رفتم سراغ غذا درست کردنم. بعد از ظهر اول سرور رو بردم حموم و بعد بهش گفتم داداشتو بیار دم در حموم تا اونم حموم کنم. سهیل که اومد داخل لباساشو درآوردم و همین که میخواستم بشونمش تو تشت آب چشمم افتاد به قسمت داخل رونش که به صورت جای دندون قرمز شده و متورم بود. چند لحظه همون جوری خشکم زده بود. یعنی گریه هاش به خاطر همین بوده؟ باورم نمیشد لیدا همچین کاری کرده باشه