سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت108 هرطور بود بالاخره یک سال حبسش تموم شد و مرتضی از علی شنیده بو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت109
وقتی اومدن مرتضی جلوتر وارد خونه شد و آروم کنار گوشم گفت یکم پکر و ناراحته. اگه چیزی گفت پیشاپیش معذرت میخوام.
چشمامو رو هم فشار دادم و لب زدم نگران نباش.
لیدا کفشاشو درآورد و اومد داخل و ساکت ایستاد.
با روی باز رفتم جلو و گفتم خوش اومدی عزیزم.
اخماشو تو هم کرد و جوابی نداد.
مرتضی گفت تا تو بری دست و روت رو بشوری سوری نهارو میکشه.
لیدا زیر لب باشه ای گفت و به سمت دستشویی راه افتاد. سر راهش سرکی به اتاق بچه ها کشید و اخماش بیشتر تو هم رفت.
سریع سفره رو انداختم و وقتی بیرون اومد گفتم لیدا جون اون اتاقو برای تو خالی کردم که وسیله هاتو بذاری. برو لباستو عوض کن و بیا سر سفره.
لیدا با اخم به سمت اتاق بچه ها اشاره کرد و گفت اتاق من این بوده.
مرتضی گفت چه فرقی میکنه عزیزم. تازه اون اتاق بزرگتره.
لیدا با حالت قهر روشو برگردوندو رفت تو اتاق.
مرتضی دستی روی صورتش کشید و گفت معلوم نیست مادرش چیا به این بچه گفته که اینجوری رفتار میکنه.
_ ولش کن مرتضی. تو شرایط خوبی نیست. خودش به مرور بهتر میشه. بعدا خستگیت در رفت بیا وسیله های بچه هارو ببریم اون طرف که بیاد تو اتاق خودش.
+ ولش کن حالا یه چیزی گفت.
_ اشکال نداره. ببین الان اومده تو خونه ای که بچگیاش بوده ولی جای خودشو پر دیده از اون طرفم مادرش ازدواج کرده و الان فکر میکنه دیگه جایگاه قبلو نداره. بذار حداقل اینجوری یکم دلش آروم بشه.
مرتضی لبخند تلخی زد و گفت چشم.
خلاصه لیدا اومد و همگی دور سفره نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن. لیدا اولش با غذاش بازی میکرد و نمیخورد ولی وقتی دید کسی بهش نگاه نمیکنه شروع کرد به خوردن و انگار خوشش اومد چون بقیه غذا رو با اشتها خورد و بعد بلند شد رفت تو اتاقش.
سرور و سهیل که خوشحال بودن یه آدم جدید دارن میبینن سعی میکردن برن دور و ور لیدا ولی اون بهشون محل نمیذاشت و انگار از وجودشون عصبی میشد. به مرتضی سفارش کردم زیاد جلوی لیدا قربون صدقه ی بچه ها نره چون خودم تجربشو داشتم و میدونستم چقدر آدم احساس بدی بهش دست میده.
همون شب با کمک مرتضی اتاقاشون رو با هم عوض کردیم و لیدا تو اتاق قبلیش ساکن شد.
چند روزی گذشت ولی لیدا همش تو خودش بود و با هیچکس صحبتی نمیکرد.
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#تغییر_رفتار_همسر_بعد_از_ازدواج
✅ چگونه ازدواج و رابطه را بهبود ببخشیم❓
🔖فعالیتهای مشترک با هم انجام دهید!
علایق #مشترکتان را پیدا کنید و فعالیتهایی را با هم انجام دهید. از پیادهروی ساده گرفته تا فیلم دیدن و انجام کارهای خانه با هم، میتواند عشق و صمیمیت را در رابطهتان بیشتر کند.
🔖از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرید!
اجازه ندهید رابطهتان و بودن در کنار یکدیگر برایتان عادی شود. شکرگزار لحظاتی باشید که در کنار هم هستید و یکدیگر را در زندگیتان دارید. گاهی فکر کنید که اگر طرف #مقابلتان به هر دلیلی در زندگیتان نباشد، چه اتفاقی میافتد و چقدر حالتان بد خواهد شد؟ این یادآوریها، شکرگزاریها و قدردانیها به شما کمک میکند که در زمان حال زندگی کنید، کمتر برای آینده نگران باشید و از اینکه در کنار هم هستید، از زندگی لذت ببرید
این مبحث ادامه دارد..
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#تغییر_رفتار_همسر_بعد_از_ازدواج
✅ چگونه ازدواج و رابطه را بهبود ببخشیم❓
#بخش_ششم
📚به همسرتان اعتماد به نفس دهید!
به همسرتان قدرت، #اعتماد به نفس و احساس دوست داشته شدن بدهید. برای هر انسانی، چه زن باشد و چه مرد، بسیار احساس خوبی است که بداند برای طرف مقابل جذاب، زیبا و قوی است. اگر به همسرتان هر از چند گاهی یادآوری کنید که از ته دل دوستش دارید و او را میخواهید، باعث میشود او نیز به راحتی ابراز احساسات کند و بازتاب این احساس خوبی که به او دادید را به شما بازگرداند.
📚موفقیتهای یکدیگر را با هم جشن بگیرید!
#باور داشته باشید که در زندگی مشترک، رقابت وجود ندارد و هر دوتان در یک تیم هستید. اعضای یک تیم برای موفقیتهای یکدیگر، با هم جشن میگیرند. شما نیز باید این گونه باشید تا طرف مقابلتان متوجه شود که شما از او حمایت میکنید و تشویقش میکنید که برای رسیدن به اهدافش، بیشتر تلاش کند.
این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت109 وقتی اومدن مرتضی جلوتر وارد خونه شد و آروم کنار گوشم گفت یکم پ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت110
منم سعی میکردم باهاش صحبت کنم و نذارم تنها بمونه ولی وقتی میدیدم علاقه ای نداره دیگه نخواستم بیشتر بهش فشار بیارم و دور و ورش نمیرفتم.
یه روز وقتی میخواستم غذا درست کنم متوجه شدم یکی از موادشو تو خونه نداریم و میخواستم برم بخرم ولی سهیل خواب بود و دیگه بیدارش نکردم و به سرور گفتم مواظب داداشت باش تا من برم خرید کنم و سریع برگردم. اما سرور شروع کرد به بهانه گیری و گریه کردن که منم میخوام بیام. ناچار رفتم در اتاق لیدا و بهش گفتم لیدا جون من میخوام برم یه خرید کوچولو کنم میشه بی زحمت حواست به داداشت باشه؟
لیدا بی اعتنا شونشو انداخت بالا و گفت من تک بچم، داداشم ندارم.
_ باشه حالا میشه حواست به سهیل باشه؟ خوابم هست ولی اگه بیدار شد مراقب باش کار خطرناکی نکنه تا من زود برگردم.
لیدا نیم نگاهی بهم انداخت و گفت باشه برو.
با سرور رفتیم بیرون و سعی کردم سریع خریدمو انجام بدم و برگردم. تو راه برگشت یکی از همسایه ها رو سر کوچه دیدم و مشغول صحبت شدیم. البته من همه ی فکرم پیش سهیل بود و میخواستم زود تمومش کنم و برگردم ولی خانم همسایه حسابی مشغول تعریف کردن بود. پنج دقیقه ای که گذشت دیگه نتونستم تحمل کنم و حرفشو قطع کردم و عذرخواهی کردم و گفتم بچم تنهاس باید برم و سریع برگشتم خونه.
درو که باز کردم صدای گریه ی سهیل به گوشم خورد. سراسیمه خودمو رسوندم داخل خونه و دیدم سهیل از شدت گریه صورتش سرخ شده. گرفتمش تو بغل و پنج دقیقه ای چرخوندمش و قربون صدقش رفتم تا آروم شد.
رفتم در اتاق لیدا و گفتم عزیزم مگه قبول نکردی حواست به سهیل باشه؟ بچه داشت هلاک میشد.
لیدا شونشو بالا انداخت و گفت چکار کنم. مگه من بچه داری بلدم؟
خیلی ناراحت شده بودم ولی خودمو کنترل کردم و هیچی نگفتم و رفتم سراغ غذا درست کردنم.
بعد از ظهر اول سرور رو بردم حموم و بعد بهش گفتم داداشتو بیار دم در حموم تا اونم حموم کنم.
سهیل که اومد داخل لباساشو درآوردم و همین که میخواستم بشونمش تو تشت آب چشمم افتاد به قسمت داخل رونش که به صورت جای دندون قرمز شده و متورم بود.
چند لحظه همون جوری خشکم زده بود. یعنی گریه هاش به خاطر همین بوده؟ باورم نمیشد لیدا همچین کاری کرده باشه
978.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلامتی اونایی کہ
عشقشون خداست
شبا به خدا شب بخیر میگن
و صبح با یاد خدا
از خواب بیدار میشن
سلامتی اونایے کی کہ غیر از خدا
کسے رو ندارن
“شبتون در پناه خداے مهربان”
تقویم نجومی اسلامی
✴️ دوشنبه 👈 20 اسفند/ حوت 1403
👈9 رمضان 1446👈10 مارس 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ امور دینی و اسلامی.
❇️امروز برای امور زیر خوب است:
✅شروع به کسب و کار.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅درختکاری.
✅قرض و وام دادن و گرفتن.
✅و دیدارهای سیاسی خوب است.
🚘مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🤕 مریض مراقبت بیشتری نیاز دارد.(منظوری مریضی است که امروز مریضیش شروع شود).
👶زایمان مناسب و نوزاد محبوب و مقبول مردم باشد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج اسد و از نظر نجومی مناسب برای امور زیر است:
✳️امور دائمی و همیشگی.
✳️امور ازدواجی.
✳️جابجایی و نقل و انتقال.
✳️رفتن به خانه نو.
✳️بردن جهیزیه.
✳️آغاز درمان و معالجه.
✳️انواع جراحی ها.
✳️و شروع به کسب و کار نیک است.
✳️شما میتوانید باجستجوی کلمه" تقویم همسران"در تلگرام و ایتا به ما بپیوندید و تقویم هر روز را دریافت نمایید.
🟣 امور مربوط به نوشتن ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب است.
👩❤️👨 مباشرت و مجامعت:
مباشرت امشب : فرزند چنین شبی دهانی خوشبو و دلی مهربان دارد.
💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز باعث درد و بیماری می شود.
🔴 حجامت:
#خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث درد اعضا است.
🔵ناخن گرفتن:
دوشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد.
👕دوخت و دوز لباس:
دوشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود.
✴️️ استخاره:
وقت #استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن).
✳️ ذکر روز دوشنبه: یا قاضی الحاجات ۱۰۰ مرتبه.
✳️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه #یا_لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد.
💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_حسن_علیه_السلام و #امام_حسین_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ سه شنبه دیده شود طبق آیه ی 10 سوره مبارکه "یونس "علیه السلام است.
دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم...
و از معنای آن استفاده می شود که از جانب خواب بیننده عمل صالح یا خیری به وجود آید که در دنیا و آخرت به او نفع رساند. شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
🌸زندگیتون مهدوی🌸
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸✨به نام خداوند نیکوسرشت
🍃✨که او در جهان بذرنیکی بکشت
🌸✨خــدایــا " امــروز را
🍃✨با نام تو آغاز میكنیم
🌸✨نام تو آرامش لحظههايمان است
🍃✨ومیدانیم امروز بركت را مهمان
🌸✨لحظههايمان خواهی كرد
🌸✨بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
🍃✨الـــهــی بــه امــیــد تـــو...
🌸🍃﷽🍃🌸
949.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای روز نهم
ماه مبارک رمضان
____🍃🌸🍃____
#برای_یک_بانو
🍃 احترام برای مردان اکسیژن است.
آنها به محیطی جذب می شوند که در آن مورد احترام قرار می گیرند و از محیطی که به آن ها احترام گذاشته نشود دوری می کنند.
🍃 چون بی حرمتی برایشان دردناک است.
وقتی به شوهرتان احترام میگذارید دنیای او را پر از اکسیژن میکنید و او به سمت شما کشیده می شود.
#همسرانه❤️
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمهای راستگو :
خیلی زود خیلی راحت عاشق میشن؛
خیلی راحت احساسشونا بروز میدن؛
خیلی راحت بهت میگن دوست دارم؛
خیلی دیر دل میکنن؛
خیلی دیر تنهات میزارن؛
اما ؛
وقتی زخمی بشن؛
ساکت میشن؛
خیلی راحت میرن؛
و دیگه هم بر نمی گردند ...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت110 منم سعی میکردم باهاش صحبت کنم و نذارم تنها بمونه ولی وقتی میدی
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت111
خیلی عصبانی شدم. تو چشمام پر اشک شده بود ولی نمیدونستم باید چه رفتاری بکنم. اومدم برم بیرون و باهاش دعوا کنم ولی جلوی خودمو گرفتم و سعی کردم آرومتر بشم و بعدا باهاش حرف بزنم.
سهیل رو شستم و وقتی بیرون اومدیم مرتضی هم اومده بود. ناهارشو گذاشتم جلوش و بعد از اینکه غذاش تموم شد انگار تازه متوجه قیافه ی ناراحت من شد.
ازم پرسید چیزی شده؟
بهش گفتم پاشو بریم یه چیزی نشونت بدم.
با هم رفتیم تو اتاق بچه ها. سهیلو تازه خوابونده بودم. پتو رو از روش کنار زدم و گفتم پاشو ببین.
مرتضی با تعجب گفت الهی بمیرم. چرا اینجوری شده؟ سرور دندونش گرفته؟
_ کاش سرور گرفته بود میگفتم بچس. نگاه به اندازش کن. به نظرت این اندازه ی دهن سروره؟
مرتضی چند لحظه ساکت شد و با ناباوری گفت لیدا؟
سرمو به نشونه ی مثبت تکون دادم و ماجرا رو براش تعریف کردم.
مرتضی عصبانی شد و میخواست از جاش بلند بشه گفتم صبر کن. الان اگه چیزی بهش بگی انکار میکنه و کینش هم بیشتر میشه. بذار خودم حلش میکنم.
خودمم خیلی از دستش عصبی بودم ولی واقعا نمیخواستم طوری رفتار کنیم که همه چیز بدتر بشه.
عصر به مرتضی گفتم بچه ها رو برداره ببره بیرون تا من با لیدا صحبت کنم. وقتی رفتن، رفتم در اتاقش و گفتم میتونم بیام تو؟
سرشو به نشونه ی تایید تکون داد.
کنارش نشستم و گفتم خسته نشدی از تو اتاق نشستن؟
نیم نگاهی بهم انداخت و گفت چرا ولی مجبورم.
_ چرا مجبوری؟ خب تو هم بیا پیش ما بشین. بچه ها هم خیلی دوست دارن.
+ مجبور نیستی الکی ادا در بیاری. من بین شما جایی ندارم.
_ چرا همچین حرفی میزنی؟ تا حالا از من یا بابات رفتار بدی دیدی؟
لیدا با کلافگی سری تکون داد و گفت من میفهمم چی تو دلتون میگذره. تو از همون روز اول از من بدت میومد. بابامم که هیچوقت منو نخواسته. چون از مامانم بدش میاد از منم بدش میاد. الانم به زور داره نگهم میداره. تو کل دنیا یه مامان داشتم که دوسم داشت که اونم دیگه مال من نیست و به خاطر شوهرش منو دور انداخت.
اینا رو که میگفت از اون حالت مغرور و لجبازش بیرون اومده بود و غم از چهره و صداش میبارید.
_ چرا فکر میکنی کسی دوست نداره؟ باور کن تو این سالا بابات همیشه نگرانت بوده.