💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#زنم_به_حرفم_گوش_نمیده؟
✅ چه کار کنم خانمم از من حرف شنوی داشته باشد❓
#بخش_ششم
📚ابتدا حرفهایتان و چیزی که میخواهید را بررسی کنید!
#قبل از اینکه صحبت را با خانمتان شروع کنید، لازم است به صورت منطقی و با دقت حرفها و درخواستهایتان را بررسی کنید و ببینید آیا درخواست یا حرفتان منطقی و درست است یا خیر؟ بررسی کردن به این دلیل اهمیت دارد چون اگر حرفتان اشتباه باشد، باید به همسرتان حق بدهید که او از شما در آن موضوع حرف شنوی نداشته باشد. #خودتان را جای همسرتان بگذارید و فکر کنید که اگر همین انتظار را او از شما داشت، آیا شما حرفش را قبول میکردید یا خیر؟ با دقت بررسی کنید و سپس اگر حرف منطقی و درستی بود، بحث را شروع کنید.
📚او نمیتواند 100 درصد تابع و مطیع شما باشد!
این نکته را در نظر داشته باشید که خانمتان به نوبه خود، یک شخص مستقل است که دارای تیپ شخصیتی و طرز تفکر خاص خود است. #بنابراین نباید انتظار داشته باشید که او کاملا حرف شنو باشد، بلکه باید به او به عنوان یک شخص مستقل احترام بگذارید و اجازه دهید او نیز نظراتش را بین کند یا حتی مخالف حرفتان باشد. او یک ربات نیست، بلکه یک انسان است که برای خود نظر و عقاید منطقی دارد.
📚روی موضوع اصلی تمرکز کنید!
بدون اینکه مسائل و مشکلات گذشته را باز و تکرار کنید، بر روی زمان حال و بر روی موضوع اصلی تمرکز کنید. #فقط درباره همان موضوع صحبت کنید و مسائل دیگر را در یک روز مطرح نکنید، چون با آمیخته شدن مسائل و مشکلات، مسئله فعلی فراموش میشود و همسرتان نیز بین این همه مشکل، گیج و سردرگم خواهد شد.
📚او را مقصر ندانید!
#هرگز در حرفهایتان او را مقصر ندانید، سرزنش و نصیحت نکنید. این سه مورد بیفایده هستند و باعث حرف شنوی نمیشوند، بلکه ارزش کلامتان را #کاهش میدهند.
این مبحث ادامه دارد
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت115 اومدم بگم دزدیدی ولی نتونستم جملمو کامل کنم. دلم نمیخواست بیش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت116
چند روزی گذشت و دیگه نه خبری از فائزه شد و نه اتفاق خاصی افتاد تا اینکه یه روز که مرتضی از سر کار اومد دیدم خیلی تو فکره. وقتی ازش پرسیدم چی شده همونطور که با انگشتاش روی پاش ضربه میزد و تو فکر بود گفت مادر لیدا از سفر برگشته. امروز بهم زنگ زد و گفت لیدا رو بیار خونه.
_ به خاطر این ناراحتی؟ مرتضی تو که نمیتونی بگی بچه رو بهت نمیدم.
+ میدونم ولی نگرانم. باید با شوهرش صحبت کنم و بیینمش. اینجوری شاید خیالم راحت بشه.
_ در کل لیدا هم بچه نیست. اول از همه خودش باید تصمیم بگیره کجا میخواد زندگی کنه. اگه مادرشو انتخاب کرد بهش میگیم اگه مشکلی پیش اومد برگرده پیش خودمون. نگران نباش دختر عاقلیه. اگه احساس خطر کنه بهمون میگه.
مرتضی سری تکون داد و دیگه چیزی نگفت.
همون روز با لیدا هم صحبت کرد و لیدا گفت دوس دارم برگردم پیش مامانم. اینجا راحتم ولی اینجوری دلم برای مامانم تنگ میشه.
مرتضی هم ناچار لیدا رو برد خونه ی مادرش و قرار شد با هردوشون صحبت کنه و بعد برگرده خونه.
دم دمای غروب بود که زنگ درو زدن. با خودم فکر کردم که حتما مرتضاس و کلیدشو فراموش کرده. چون خودم داشتم حیاطو آب و جارو میکردم به سرور که در حال بازی بود گفتم مامان جان برو درو باز کن.
در که باز شد با شنیدن صدای سیفی جارو از دستم افتاد. داشت با سرور خوش و بش میکرد. سریع چادرمو انداختم سرم و رفتم دم درو گفتم تو اینجا چکار میکنی؟
سیفی بهم سلام کرد و گفت دوس نداشتم مزاحم زندگیت بشم ولی چیزایی شنیدم که باید باهاتون حرف بزنم. شوهرت خونس!؟
در حالی که دهنم از استرس خشک شده بود گفتم نه نیستش. چه چیزایی؟
سیفی گفت صبر میکنم شوهرت بیاد. اینو گفت و بدون اینکه جواب سوالمو بده رفت نشست تو ماشینش. درو که بستم از شدت فشار عصبی حس میکردم فشارم افتاده. خودمو رسوندم لب ایوون و نشستم. سرور اومد کنارم و گفت مامان این آقاهه همونه که تو روستا دیدیمش؟
_ آره دخترم.
+ آدم بدیه؟ چرا تو ازش میترسی؟
دستی روی صورتش کشیدم و گفتم کی گفته میترسم؟ بذار بابات بیاد ببینیم چی میشه! تو فکر این چیزا رو نکن.
تا مرتضی بیاد هزار جور فکر و خیال به سرم زد که حالا باید چکار کنیم و به سیفی چی بگیم.
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#زنم_به_حرفم_گوش_نمیده؟
✅ چه کار کنم خانمم از من حرف شنوی داشته باشد❓
#بخش_هفتم
✂️آرام صحبت کنید و سپس کمی مکث کنید!
برای اینکه #همسرتان به خوبی متوجه حرفهایتان شود، آرام صحبت کنید و سپس کمی مکث کنید و منتظر پاسخ بمانید. بعد از اینکه نظرش را تا آن قسمت از صحبتهایتان بیان کرد، میتوانید ادامه دهید. این روال را تا پایان بحث ادامه دهید. #هرگز پشت سر هم و تند تند صحبت نکنید. صحبتهایتان را به بخشهای مختلف تقسیم کنید و کم کم بیان کنید. در بین صحبت، نظر طرف مقابل را نیز جویا شوید.
✂️خودتان نیز حرفهایش را بشنوید!
#هنگامی که نظراتش را بیان میکند، با دقت گوش دهید. اگر خودتان با دقت و فعالانه گوش دهید، او نیز از شما الگوبرداری خواهد کرد.
✂️با لحن آرام صحبت کنید!
#برخی از افراد گمان میکنند در هنگام بیان شکایات و گلهها یا زمانی که میخواهند طرف مقابل به حرفشان گوش دهد، باید فریاد بزنند، از جملات تاکیدی و تحکمآمیز استفاده کنند، در حالی که این تصور کاملا اشتباه است. برای اینکه صحبتهایتان تاثیرگذار باشند و طرف مقابل به حرفهایتان به خوبی گوش دهد و علاقهمند شود آنها را اجرا کند، باید با آرامش صحبت کنید و از جملهبندی استفاده کنید که از کلمات آرام و مناسب تشکیل شده است و نه کلمات دستوری که با فریاد و با صدای بلند باید گفته شوند! هرچقدر کلامتان شیرینتر باشد، متقاعدسازی زودتر و بهتر انجام خواهد شد.
این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت116 چند روزی گذشت و دیگه نه خبری از فائزه شد و نه اتفاق خاصی افتاد
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت117
مرتضی خیلی عصبانی بود. تا اون روز اینقدر برافروخته و شاکی ندیده بودمش. منو کشوند تو حیاط و گفت همینو میخواستی؟ باید این حرفا رو میشنیدی که به حرفم گوش بدی؟
از اینکه اینجوری با تشر داشت باهام صحبت میکرد بغض راه گلومو بست و گفتم حق با توئه ولی به خدا روم نشد جلوشو بگیرم من معذرت میخوام، قول میدم دیگه هیچ کاری خلاف میلت نکنم.
مرتضی کلافه دستشو رو صورتش کشید و گفت اصن بحث میل من نیست. من میخوام بفهمی کی دوستته و کی دشمنت. اصلا اومدیم فردا من افتادم مردم تو باید اونقدری زرنگ باشی که اگه منم نباشم بتونی از خودت و بچه ها مراقبت کنی. تو دیگه دختر چهارده پونزده ساله که نیستی. اینو یادت باشه که هیچی مهمتر از خانوادت نیست.
_ خدا نکنه تو چیزیت بشه. چشم حق با توئه. دیگه اشتباه نمیکنم.
مرتضی رفت تو دستشویی حیاط و مشتی آب به صورتش زد و بعد دو دقیقه برگشت پیشم نشست و گفت معذرت میخوام باهات تند حرف زدم. فقط نگران تو و بچه ها هستم.
_ نه تو حق داری من زیادی حماقت کردم. به نظرت حالا چکار کنیم؟ نره به سیفی بگه.
+ بره بگه! چجوری میخواد ثابتش کنه؟ اسم اون بچه تو شناسنامه ی من و توئه.
پشت سرمو نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم بچه ها نیستن آروم گفتم ولی سرور بی شباهت به اون نیست. من بهت نگفته بودم ولی اولین باری که ننم اینا اومدن اینجا نارین بهم گفت چشماش کپی سیفیه و تقریبا مطمئن بود که بچه ی اونه منم مجبور شدم بهش اعتراف کنم.
مرتضی سرشو تکون داد و گفت از دست تو سوری. نگفتی میره بهش میگه!
_ نه مطمئنم ازش. دهنش چفت و بست داره. ولی دارم میگم وقتی اون فهمید ممکنه بقیه هم بفهمن.
+ مهم اینه که هیچ چیز رو نمیتونن ثابت کنن. خیالت راحت نمیذارم اون آدم به سرور نزدیک بشه چه برسه به این که ادعای پدری کنه. بعدم اگه اینجوری شد میتونیم ادعا کنیم چون فائزه باهامون دشمنی داره تو فکر ضربه زدن به ما هست و حرفاش پایه واساس نداره.
وقتی میدیدم مرتضی اینقدر محکم پشتمونه دلم یکم آروم شد ولی بازم نمیتونستم نگران نباشم چون میدونستم فائزه آدم یک دنده ای هست و اگر روی دنده ی لج بیوفته دیگه کسی جلودارش نیست. مرتضی که دید هنوز تو فکرم گفت اگه لازم باشه خونمونو جا به جا میکنیم. اصلا میریم یه شهر دیگه. فقط تو نگران نباش
🌹
#سیاست_های_رفتاری
#سیاستهای_همسرداری
#همسرانه
🔹 اولین قانونی که همسران در تلخترین لحظات زندگی مشترکشان باید به آن پایبند باشند، قانون «منع توهین» است.
🔸 نه شما و نه شریک زندگیتان، حتی در بدترین لحظات و در اوج عصبانیت هم حق ندارید به یکدیگر و به خانواده هم توهین کنید
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چیزایی اگه بشکنه ،
با هیچ چسبی نمیشه درستش کرد ،
مثل : دل آدما ...
یه چیزایی اگه بریزه ،
با هیچ چیزی نمیشه جمعش کرد ،
مثل : آبــرو ...
یه چیزایی را اگه بخوری ،
با هیچ چیزی نمیتونی بریزیش بیرون ،
مثل : مال بچه یتیم ...
یه چیزایی را اونجور که باید ،
قدرشو نمیدونی ، مثل : پدر و مادر !
یه چیزایی را نمیشه تغییر داد ،
مثل : گذشته ...
یه چیزایی را با هیچ پولی نمیشه خرید ،
مثل : محبت ...
و یه چیزایی را نباید از دست داد ،
مثل : دوست واقعی ... !
❌سه قانون مهم که باعث میشه در تربیت موفق تر باشید ❌
1⃣ غر زدن و نق زدن ممنوع
💜ما باید خواسته ها و نیازهامون رو بتونیم
بدون غر زدن و با لحن درست و کلام درست
بیان کنیم
2⃣ سپاسگزاری و قدردانی
💚ما باید از زحمات همدیگه و کارهایی که برای هم انجام میدهیم تشکر و قدردانی بکنیم
3⃣ استفاده از تلویزیون و موبایل
🔴 که باید تو ساعت مشخص و زمان طولانی نباشد .
🌱 مشکلات زندگي واسه نابود کردنت نيومدن؛
اونا اومدن تا بهت کمک کنند توانايي هات رو کشف کني.
🖌#کانال_دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت117 مرتضی خیلی عصبانی بود. تا اون روز اینقدر برافروخته و شاکی ندیده
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت118
چند وقت پیش بچشو از دست داد و بعدش بچه ی ما رو ازمون دزدید، ماهم شکایت کردیم و انداختیمش زندان. الان که آزاد شده دوباره میخواد خودشو به ما نزدیک کنه ولی ما بهش روی خوش نشون ندادیم برا همین دنبال تلافی و به هم ریختن زندگیمونه. شما خودتو بازیچه ی دست اون زن نکن.
سیفی مردد نگاهی به من انداخت و گفت اگه واقعا اینجوریه چرا اینقدر سوری خانم به هم ریخته؟
مرتضی گفت مرد حسابی مثل اینکه یادت رفته چه بلاهایی سرش آوردی! سوری هنوز با یاد آوری ظلمایی که در حقش شده حالش به هم میریزه بعد حالا شما بلند شدی اومدی در خونه ی ما و میگی بچت مال منه. میخوای به هم نریزه؟
سیفی سرشو پایین انداخت و گفت حق با شماست، من نباید میومدم اینجا. ولی خب نمیتونستم بی تفاوت از این موضوع بگذرم.
بعدم از سر جاش بلند شد و گفت معذرت میخوام که مزاحمتون شدم. با اجازه.
مرتضی تا دم در بدرقش کرد و درو بست. وقتی تنها شدیم گفتم مرتضی تو رو خدا بیا از اینجا بریم. هرچی دورتر بهتر. میترسم بازم پیگیر بشه.
مرتضی ساکت بود و حرفی نمیزد.
_ راستی گفتی شاید بتونه ثابت کنه. منظورت چی بود؟
مرتضی با نگرانی گفت چند روز پیش رفتم با وکیل صحبت کردم که خیالم راحت بشه. بهم گفت یه آزمایشی هست که از روی دی ان ای میتونن نسبت پدر و فرزندی رو معلوم کنن. نباید بذاریم کار به دادگاه برسه.
اولین بار بود که این موضوعو میشنیدم. با شنیدنش استرسم چند برابر شد و گفتم مرتضی دیگه تو این خونه موندن جایز نیست. تو رو خدا بیا از این شهر بریم یه شهر دیگه.
+ نمیشه خانم. به این سادگیا هم نیست. اولا که کارگاهو نمیتونم جابه جا کنم، اینجوری مجبور میشیم از صفر شروع کنیم. ضمن اینکه اگه کار به قانون بکشه فرقی نداره کجا باشیم در هر صورت پیدامون میکنن. قبلا میگفتم جا به جا میشیم و همه چیز تموم میشه میره ولی حالا که با وکیل حرف زدم میدونم این کارا بی فایدس. تا زمانی هم که من میرم کارگاه هرجا هم که بریم راحت میتونن آدرسمو دربیارن یا تعقیبم کنن.
شنیدن این حرفا خیلی برام ناراحت کننده بود.
دیگه از اون روز علی رغم بهانه گیریای بچه ها من از ترس رو به رو شدن با سیفی یا فائزه خودمو بچه ها رو تو خونه حبس کرده بودم و اصلا بیرون نمیرفتم.