💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#دیر_آمدن_مرد_به_خانه
✅دلایل دیر آمدن مرد به خانه
#بخش_سوم
🔖جبران کردن ایام جوانی
#برخی از افرادی که در دوران جوانی به تفریحات سالم نپرداختند و زندگی خستهکننده و یکنواختی را داشتهاند و از این دوران لذت نبردهاند، ممکن است بخواهند در یک سن دیگری لذتهای جوانی را دوباره تجربه کنند. #این مردان از یک سنی شروع به اهمیت دادن دوباره به خود میکنند، مثل ایام جوانی لباس های شیک میپوشند، با دوستانشان بیرون میروند، در رابطه عاطفی و زندگی مشترک، تنوعهای هیجان انگیزی را ایجاد میکنند و شاید بخواهند هر روز یا در طول هفته چندین بار دیر به خانه برگردند. درواقع این افراد لذت بردن از ایام جوانی را به سن دیگری موکول میکنند.
🔖فرار از کارهای خانه!
#برخی از مردان برای اینکه از کمک کردن به همسرشان برای انجام دادن کارهای خانه فرار کنند و این کارها را انجام ندهند، به بهانه کار یا بیرون رفتن با دوستان، دیر به خانه میآیند.
#متاسفانه برخی از خانمها به دلیل بدبینی و بیاعتمادی که نسبت به مردان یا همسرانشان دارند، زمانی که کوچکترین مشکلی یا تغییری پیش بیاید، فکر میکنند که نشانه خیانت است و فورا واکنش شدید و افراطی از خود نشان میدهند و یا به شدت به هم میریزند. در حالی که طبق موارد توضیح داده شده فوق، هر چیزی نشانه خیانت نیست و شاید دلایل دیگری داشته باشد که باید این موارد را هم در نظر داشته باشید.
این مبحث ادامه دارد
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#دیر_آمدن_مرد_به_خانه
✅شوهرم اغلب دیر به خانه میآید. چه کار کنم❓
#بخش_چهارم
🎈از او دلیلش را بپرسید!
#برخی از خانمها بدون اینکه با همسرشان درباره مشکل پیش آمده صحبت کنند و دلیل را از او بشنوند، فورا با حدس و #گمانهای بدبینانه خود، برای این مشکل دلیل و بهانه میتراشند و بدون اینکه از طرف مقابل بپرسند که آیا چیزی که به ذهنشان رسیده است، درست است یا خیر، فورا نتیجهگیری و باور میکنند. این روش مناسبی نیست چون اغلب مواقع افراد از روی تلههای روانی و برداشتهای خود از رفتارهای دیگران برداشت میکنند و این موضوع احتمال خطا را افزایش میدهد. به عنوان مثال کسی که تله روانی رهاشدگی داشته باشد، ممکن است دیر آمدن همسرش به خانه را دلیل بر تمایل او به جدایی بداند. این برداشت او، از روی این طرحواره است و احتمال اینکه اشتباه باشد بسیار زیاد است. کسی که تله روانی بیاعتمادی یا بدبینی دارد، هر چیزی را دلیل بر خیانت میبیند چون به دنیا و آدمها بیاعتماد است.
این فرد همه چیز را منفی، سیاه و تاریک میبیند و زود شک میکند، پس احتمال اینکه این برداشت او اشتباه باشد زیاد است چون این تله روانی را دارد. البته مبحث تلههای روانی و تاثیر آن بر طرز تفکر ما، بسیار طولانی و گسترده است اما در این بخش فقط دو مثال جزئی برای توضیح آن آوردیم.
#بنابراین به جای حدس و گمان و عصبی شدن، در شرایط مناسبی وقت بگذارید و با لحن و جملهبندی خوب و مناسب، از همسرتان دلیل دیر آمدنش را بپرسید. گفتگوی موثر و سازنده، تنها راه دانستن حقیقت است. حدس و گمان را کنار بگذارید.
این مبحث ادامه دارد
⁉️چرا بعضی از بچهها حرفگوشکن میشن؟
🔹چون سرشون نق نمیزنن...
🔹چون وقتی کار اشتباهی انجام میدن والدینشون همون لحظه سرشون غرنمیزنن...
🔹بهش #دستور مستقیم نمیدن! هیچ کس از دستور دادن خوشش نمیاد.
⬅️ مثلا به جای اینکه بگن: پاشو وسایلتو جمع کن میگن موافقی تا یه قصه خوشگل برات بگم اون میگه اره مامانم میگه باشه عزیزم پس تا شما #اسباببازی هاتو جمع کنی، منم برم کتاب #قصه رو بیارم و برات یه قصه خوشگل تعریف کنم👌🏻
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روانشناسي
نشانه های رابطه یک طرفه :
۱. هربار که باهاش حرف میزنی باعث
ناراحتیت میشه
۲. طرف مقابل هیچوقت ازت تعریف یا
قدردانی نمیکنه
۳. توجه زیادی بهش میکنی اما هیچوقت
اولویتش نیستی
۴. احترامت بارها تو این رابطه از بین رفته
۵. همیشه تو مقصری حتی اگر هیچ
اشتباهی نکردی
۶. دائما ازت غافله
اما تو دائما در حال تلاش برای حفظ رابطه
هستی
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#دیر_آمدن_مرد_به_خانه
✅شوهرم اغلب دیر به خانه میآید. چه کار کنم❓
#بخش_پنجم
📌به عقربههای ساعت خیره نشوید!
به جای نگاه کردن مداوم به عقربههای ساعت و تشدید شدن اضطراب و نگرانیتان، برنامهریزی کنید و در آن ساعاتی که هنوز #همسرتان برنگشته است، کارهای مفیدی را انجام دهید و سرگرم شوید تا زمانی که به خانه برمیگردد، فورا با عصبانیت با او برخورد نکنید و دعوا کنید.
📌مشکل را شناسایی کنید!
#اگر او زمانی که به خانه برمیگردد هم با شما صحبت خاصی نمیکند و اغلب بیحوصله است، به جای اینکه فکر کنید که پای خانم دیگری در میان است، از او بپرسید که آیا استرس و اضطراب یا مشکلی را دارد؟ آیا مشکلش مربوط به کارش است یا مربوط به شما و زندگی مشترکتان؟ اگر گفت که مشکل در کارش است، #دیگر نیاز نیست که جزئیات را بدانید. مشکل را به خودش بسپارید. او میداند که چگونه در غار تنهاییاش، راه حلی را پیدا کند. اگر هم مشکل مربوط به زندگی مشترکتان است، همان لحظه که او بیحوصله است بحث را ادامه ندهید و سعی نکنید آن لحظه مشکل را حل کنید چون در زمان بیحوصلگی یا عصبانیت، افراد آمادگی لازم برای حل مشکلات را ندارند. بحث کردن در آن شرایط، فقط به دعوایی بینتیجه میانجامد. پس بحث را در شرایط مناسبتری دوباره پیش بکشید و با گفتگو سعی کنید مشکلی که بینتان است را حل کنید
این مبحث ادامه دارد..
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠
#موضوع
#دیر_آمدن_مرد_به_خانه
✅شوهرم اغلب دیر به خانه میآید. چه کار کنم❓
#بخش_آخر
🖇غر نزنید!
#زمانی که به خانه برمیگردد، غر زدنها را شروع نکنید چون با این کار او را از خودتان میرانید.
🖇با مشاور مشورت کنید!
#اگر با انجام دادن راهکارهای فوق، نتوانستید دلیل دیر آمدن شوهرتان به خانه را پیدا کنید و از او بپرسید و با گفتگوی سازنده در این خصوص به تفاهم برسید، #توصیه میکنیم از مشاور کانال کمک بگیرید تا ابتدا رابطه و زندگی مشترکتان بررسی شود و زوج درمانگر برای حل این مشکل و کاهش نگرانیهای شما در این زمینه، راهکارهای موثر ارائه دهد.
🔹🔸#سخن_پایانی
#برخی از زنان در زندگی مشترکشان با این مشکل مواجه هستند که میگویند مدتی است همسرشان دیر به خانه برمیگردد و یا حتی بعد از بازگشت به خانه، صحبت خاصی با آنها نمیکند و انگار مشکلی پیش آمده است. برخی از زنان به جای اینکه دلیل واقعی را پیدا کنند، با بدبینی همسرشان را متهم به خیانت میکنند. درست است که خیانت هم میتواند یکی از دلایل باشد اکا دلیل قطعا نیست و موارد دیگه هم هستند، مثل استرس و اضطراب، اضافه کاری در محل کار، فرار از انجام دادن کارهای خانه و… راه حل این مشکل، این است که به جای حد و گمان و نگران کردن خودتان، با همسرتان در یک شرایط مناسب صحبت کنید و دلیل دیر آمدنش را جویا شوید.
#اگر مشکل کاری و مربوط به بیرون از منزل است، نیازی نیست که اصرار کنید که جزئیات را بگوید، اما اگر مشکل مربوط به زندگی مشترکتان است در شرایطی مناسب با گفتگو کردن آن را حل کنید. اگر راهکارهای این مقاله کافی نبود، لازم است از مشاور کانال کمک بگیرید تا با بررسی شدن رابطهتان و مشکلی که وجود دارد، راه حل درست و موثر به شما داده شود.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت123 چون فقط انگار با هم همخونه هستیم و دیگه هیچ محبتی بینمون نی
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت124
این بود که با توجه به سن و سال سرور شک داشت که ما قبل جداییشون با هم در ارتباط بودیم و مرتضی بهش خ.یانت کرده. حتی چندین بار خودم به مرتضی گفته بودم برو بهش بگو اشتباه میکنه و بچه مال تو نیست ولی مرتضی میگفت نمیخوام ریسک کنم و کسی چیزی بدونه.)
لیدا به صورت من چشم دوخته بود و منتظر جواب بود. وقتی دید تو فکرم گفت واقعا سرور بچه ی بابام نیست؟
_ میتونم بهت اطمینان کنم؟
+ آره شک نکن.
_ آره درست گفته. سرور از همسر قبلیم هست ولی خودش نمیدونه و نمیخوامم که حالا حالاها بفهمه. اون هنوز برای درک این قضیه خیلی کوچیکه. ماشالا تو دیگه دختر بزرگی هستی و مطمئنم نگرانی منو درک میکنی.
لیدا چند لحظه تو فکر رفت و بعد گفت خیالت راحت من چیزی بهش نمیگم و مطمئن باش هنوزم مثل خواهرم دوسش دارم.
_ اینم بگم که مطمئن باش بابات کاری نمیکنه که در حق تو ظلم بشه. نمیگم برای سرور خرج نمیکنه ولی من همیشه حواسم بوده که برای تو هم کم و کسر نذاره. تا حالا چیزی تو زندگیت کم داشتی؟
کمی فکر کرد و گفت نه واقعا نداشتم. همیشه هرچی بخوام بابام برام تهیه میکنه.
_ خداروشکر. از این به بعدم خیالت راحت باشه. درضمن پدر واقعی سرور براش پول هم میفرسته و حتی اگه مرتضی الان نخواد خرجی هم براش بکنه اون پول هست.
+ میدونم. منم وقتی شنیدم به مامانم گفتم اگرم واقعیت داشته باشه بازم فرقی نمیکنه چون بابا هیچوقت برای من چیزی کم نذاشته. فقط از این ناراحت شدم که به من راستشو نگفتید. آخه فکر میکردم همه چیزو به من گفتی.
_ امیدوارم درک کنی که حساسیت این قضیه چقدر برام زیاده و فقط به خاطر اینکه سرور آسیب نبینه بهت چیزی نگفتیم.
+ درسته، حرفت منطقیه. اونم با اون رفتاری که من اوایل داشتم!
لبخندی زدم و گفتم مهم نیست هرچی بوده گذشته. اصلا شاید اینجوری هم بهتر شد و مامانت فهمید که وقتی زن بابات بوده من وارد زندگیتون نشدم و عامل جداییشون مشکلات خودشون بوده.
+ راستی اون زن چرا این کارا رو میکنه؟ چرا دست از سرتون برنمیداره.
_ چی بگم. ان شاالله خدا هیچکسو به حال خودش رها نکنه. کینه همه وجودشو گرفته. فقط داره به هرچیزی که به دستش میرسه چنگ میندازه که زندگی ما رو خراب کنه.
❣💕❣💕❣💕❣
#سیاستهای_رفتاری
#سیاستهای_همسرداری
"خـودخـواهـی؛ ممنــوع..."
🍃 هیچ وقت یك طرفه به قاضی نروید و برای عملی كردن راهی كه به نظر خودتان موثر است، پافشاری نكنید. به دنبال راهی بگردید كه برای هردوی شما آرامشبخش است.
👈 اگر با هم در مورد موضوعی اختلاف نظر دارید، راحتترین راه این است كه قهر یا تهدید كنید و در كمال بیمیلی همسرتان را مجبور كنید كه كاری را كه شما میخواهید انجام دهد.
👈 اما این راه آسان آینده زندگی مشترکتان را با سختیهایی روبهرو خواهد كرد؛ پس كمی از مواضع خود كوتاه بیایید و از همسرتان هم بخواهید كه سازگاری داشته باشد.
✅ گرفتن تصمیمی كه به نفع هردوی شما باشد آسان نیست اما تنها راهی است كه میتواند آینده زندگی شما را به جای جنگ و دعوا به سمت گفتوگو و همكاری ببرد
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت124 این بود که با توجه به سن و سال سرور شک داشت که ما قبل جداییشو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت125
لیدا خیلی منطقی حرفامو قبول کرد و حق رو به من داد. واقعا حضور خدا رو تو زندگیم داشتم حس میکردم چون هرکسی سعی میکرد بهم ضربه بزنه زندگیم بهتر هم میشد. کارای فائزه هم نه تنها بهم ضربه نزد بلکه باعث شد خیالم از بابت سیفی هم راحت بشه و رابطم با لیدا هم که عالی بود و با این کار فائزه خیلی از سوءتفاهما بینمون حل شد. لیدا اینقدر با من رفتارش خوب شده بود که شده بودیم مثل دو تا دوست واقعی و حتی چند ماه بعد که پسر دومم به دنیا اومد چون ننه نمیتونست بیاد کمکم لیدا اومد یک ماه پیشم موند و کارای خونه رو انجام داد و تو نگهداری بچه ها کمکم کرد.
کم کم یه طوری شد که حتی رفتار لیدا روی مادرشم تاثیر گذاشت و دو سه دفعه که به خاطر رفت و آمد با لیدا با مادرش رو به رو شدم کاملا با احترام باهام برخورد کرد و مشخص بود سوءتفاهما براش حل شده و چون خودشم دیگه متاهل شده بود حساسیت هاش هم کم شده بود و توجهش معطوف به زندگی خودش بود.
بعد از این جریانات و به دنیا اومدن پسرمون سهراب دیگه زندگیمون تقریبا با آرامش میگذشت و اتفاق جدیدی نیوفتاد تا اینکه وقتی سهراب دو ساله بود یه روز لیدا اومد خونمون و بهم گفت من یه مشکلی دارم که فقط به دست تو باز میشه. کمکم میکنی؟
لبخندی زدم و گفتم معلومه که کمک میکنم. از خدامه بتونم محبتاتو جبران کنم.
لیدا ساکت شد، انگار داشت فکر میکرد از کجا شروع کنه و بعد چند لحظه گفت یادته اون دفعه که با هم رفتیم خونه ی مادرت تو روستا کیا اونجا بودن؟
تقریبا دو ماه قبلش یه بار لیدا با ما اومده بود روستا خونه ی ننه، یکم به مغزم فشار آوردم و گفتم خواهر و برادرام بودن دیگه با نارین و ننه. چطور مگه؟
لیدا لبش رو گزید و با حالت خجالت زده ای گفت خواهر نارین خانمم اومد.
یه دفعه دیدم راست میگه اون روز یکی از خواهرای نارین که خونش تو شهر بود اومده بود روستا و خونه ی ما هم اومدن.
_ آره درست میگی، یادم نبود. خب حالا چی شده؟ من نمیفهمم.
+ راستش همون روز بعد از ناهار شما خوابیده بودین که من تصمیم گرفتم برم یکم تو روستا و طبیعت بگردم. برای همین به خواهرت گفتم باهام بیاد.
به این قسمت صحبتش که رسید کمی مکث کرد و گفت تو رو خدا ناراحت نشیا.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت125 لیدا خیلی منطقی حرفامو قبول کرد و حق رو به من داد. واقعا حضور
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت126
اخم ساختگی ای کردم و گفتم بگو دختر نگرانم کردی.
+ خلاصه تا اون رفت لباس بپوشه آقا حامد، پسرخواهر نارین خانم اومد پیشم و سر صحبتو باز کرد. من اول سرسری جواب میدادم ولی انگار اون خیلی مشتاق بود. از درس و زندگی و این چیزا پرسید و از خودش گفت که لیسانس داره و سر کار دولتی میره.
منم بدون حرف گوش میدادم. همون موقع خواهرت اومد و دیگه صحبتش نیمه تمام موند و منم دیگه تو فکرش نبودم تا موقعی که برگشتیم خونه موقع شام که همه تو خونه بودن اومد تو باغ و گفت از من خوشش اومده و اگه راضی باشم با مامانش حرف میزنه بیان جلو.
با تعجب به صورت لیدا چشم دوخته بودم.
_ چه پسر پرروییه. چطور به خودش اجازه داده همچین کاری کنه؟ تو نگران نباش من خودم با نارین حرف میزنم که به خواهرش بگه. اصلا دختر تو چرا الان داری به من میگی! اگه همونجا گفته بودی خودم بهش یه چیزی میگفتم.
لیدا لبخند دستپاچه ای زد و گفت نه سوری. بنده خدا کاری نکرده که. اتفاقا پسر خیلی چشم پاکیه. معلوم بود اصلا اهل کارای الکی و مزاحمت نیست.
چشمامو باریک کردم و گفتم نیست؟ تو از کجا میدونی؟ مگه میشناسیش؟
لیدا سرشو خاروند و گفت چیزه! معلوم بود دیگه. حالا بذار بقیشو بگم.
_ میشنوم.
+ راستش خودمم ازش خوشم اومده.
_ وا!! از چیش خوشت اومده؟ اصلا شما به هم نمیخورید. مامانت اگه بفهمه قشقرق به پا میشه و از چشم من میبینه.
+ سوری به خدا دست خودم نیست. از اون روز از فکرش بیرون نیومدم. اصلا انگار باهاش که حرف زدم جادو شدم. هی به خودم نهیب میزنم که فراموشش کنم مخصوصا چون از طرف اونا تا الان خبری نشده ولی خب نتونستم. اصلا بدجوری ذهنم درگیرش شده. به خدا سوری من از پسرا خوشم نمیومد و تو فکر ازدواج کردن نبودم ولی این یه جوری بود که همش جلو چشممه.
خندیدم و گفتم یعنی میخوای بگی عاشق شدی؟
+ خودمم نمیدونم.
_ خب الان از من چی میخوای؟
+ میدونم خواسته ی زیادیه ولی میخوام یه جوری درموردش با نارین خانم حرف بزنی ببینی چیزی نمیدونه! یه جوری که نفهمن من چیزی گفتم.