🔹همسرانه
🔰 ۶ روش کاملا عملی برای حل دعوا بین زوجین:
گام اول: از اینکه همیشه حق با شماست دست بکشید
گام دوم: به طرف مقابل خود فضای بیان دیدگاه بدهید
گام سوم: باید همیشه با آرامش صحبت کنید
گام چهارم: فقط در جهت پیدا کردن راه حل صحبت کنید
گام پنجم: شفافانه راه حل های بالقوه را بیان کنید
گام ششم: به سمت راه حلی که به نفع هر دو طرف باشد پیش بروید
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت13 تاجی خانم با دلخوری گفت +این چه حرفیه خسرو جان، حوری کلفت این خو
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت14
فهیمه که هنوز تو رویا و خیال به سر میبرد دستش رو زیر سرش گذاشت و با شوق گفت
+حتما تاجی خانمه... اومده واسه خواستگاری
ننه تشری بهش زد و گفت
+بس کن دختر، دختر سیفی گدا رو چه به پسر کدخدا؟ نگاه نکن به تاجی خانم، اون اگر از رعیته و دختر پینه دوز، باباش واسه خودش ارج و قربی داشت بین مردم، دستش به دهنش میرسید، همون موقع هم که دخترش رو عروس کرد کم از دختر خان به تاجی خانم جهاز نداد! فکر کردی زندگی عین اون کتاب هایی که از دختر ثریا خانم میگیری؟ نه جونم... پاتو اندازه گلیمت دراز کن، حد خودت رو بدون تا عذاب نکشی
حرف ننه با صدای هیجان زده ی بهار قطع شد
+ننه... بیا تاجی خانم اومده کارت داره
چشم فهیمه برقی زد و سریع از جا پرید
+دیدید،دیدید گفتم واسه خواستگاری از من اومدن
دوید جلو آیینه ی کوچک گوشه ی سالن، چرخی زد و با نگرانی گفت
+لباسم پر از لک ربه... اه... گندش بزنن
بعد به سمت من برگشت و گفت
+بدو برو ی دست لباس تمیز واسم بیار
ی جوری میگفت ی دست لباس تمیز واسم بیار انگار صد دست لباس داشت
با حرص گفتم
+مگه نوکرتم، بعدم سر و ته صندوق لباس ها رو هم بیاریم ی لباس درست درمون پیدا نمیشه، نترس، تاجی خانم اگر تو رو بخواد میدونه سر و لباست چه شکلیه
حنیفه کلافه گفت
+جفتتون ساکت شید، تاجی خانم اومده مزد ما رو بده، چرا مزخرف میگی فهیمه
بعدم جلوتر از هممون به سمت حیاط رفت
فهیمه هم با حرص تند تند رد رب رو از لباسش پاک کرد و فحشی نثار من کرد و رفت تو حیاط، منم پنجره رو باز کردم و گوشم رو تیز کردم بیینم چی میگن
با تعارف ننه، تاجی خانم روی تخت چوبی گوشه ی حیاط نشست، پایه ی تخت لق بود و مدت ها بود کسی روی تخت نمینشست، فقط گاهی ننه شیشه های ترشی رو روش میچید. هزار بار به آقام گفته بود پایه ی تخت رو درست کنه اما آقا هربار بهانه ای میآورد و از سر خودش باز میکرد
تاجی خانم که یک طرف تخت نشست سنگینی اون قسمت باعث شد پایه ی لق تخت طاقت نیاره و با صدای بدی بشکنه و تاجی خانم با اون هیبتش نقش بر زمین بشه
برخلافِ فهمیه که جیغ خفه ای کشید و دوید جلو تا تاجی خانم رو از روی زمین بلند کنه من دستم رو جلوی دهنم گرفتم و پقی زدم زیر خنده
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت14 فهیمه که هنوز تو رویا و خیال به سر میبرد دستش رو زیر سرش گذاشت و
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت15
به قول ننه برخلافِ زبون دراز و حاضر جواب بودنم دل رحم بودم و خیلی زود دلم به حال فهیمه که همیشه در پی سواستفاده بود میسوخت
باشه ای گفتم و همراهش به سمت دستشویی رفتم! لگن پر آب گرم رو جلوش گذاشتم،فهیمه عین شاهزاده ها پاشو تو لگن گذاشت و رفت تو رویا و خیال
تکیه داد به دیوار و گفت
+حوری من اگر عروس تاجی بشم ها... اول از همه به شوهرم میگم این خونه رو تعمیر کنه... بعدم هر ماه خرجی میدم به ننه، تا همتون از شر ترشی درست کردن و رب پختن خلاص بشید
سنگ پا رو برداشتم و مشغول سابیدن کف پاش شدم و گفتم
+حالا تو از کجا انقدر مطمئنی فهیم؟ شاید واسه کار دیگه ای اومده!
بدجنس خندیدم و گفتم
+اصلا شاید برای خواستگاری کردن از من اومدن!
فهیمه رو ترش کرد و با حرص گفت
+مزخرف نگو حوری، تا من هستم کی به تو نگاه میکنه! با اون کله ی زرد و چشم های عین گربه ات!
بعدم خم شد سنگ پا رو از دستم کشید و گفت
+یالا گمشو برو بیرون... فقط منو حرص میدی،کار که نمیکنی
از خدا خواسته از جا بلند شدم و به سمت حیاط رفتم، وارد حیاط که شدم دیدم تاجی خانم داره خداحافظی میکنه، ننه با چهره ای مغموم تا دم در بدرقه اش کرد و بعد پشت در نشست و زد زیر گریه، هول زده جلو دویدم و گفتم
+ننه... ننه چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ تاجی خانم چی گفت؟از کار ما راضی نبود؟
با خودم گفتم حتما همون مردی که اسمش خسرو بود چغولی ما رو کرده
ننه به سختی جلوی گریه اش رو گرفت و گفت
+برو بگو اون فهیم زلیل مرده بیاد ببینم
از همونجا فهیمه رو صدا زدم، بعدم زیر بازوی ننه رو گرفتم و به سختی بردم نشوندمش روی گلیم، فهیمه با سرخوشی وارد حیاط شد و گفت
+ااا تاجی رفت؟ چی شد ننه؟ اومده بود خواستگاری مگه نه؟ به خدا ننه من خوشبخت بشم نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنی
ننه دوباره زد زیر گریه و گفت
+خاک بر سر شدی دختر، خوشبخت کجا بود؟ برادر کدخدا دیشب تو اون مهمونی کذایی تو رو دیده، پیله کرده به تاجی خانم که الا و بلا این دختر رو میخوام، تاجی گفته این دختر سنی نداره، مردک گفته منم دختر ترگل ورگل کم سن و سال میخوام... باد به گوش آقات برسونه دو دستی تقدیمت میکنه به اصغر آقا...
فهیمه مات و مبهوت با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میومد زمزمه کرد
+یعنی پسر کدخدا منو نخواسته ننه؟ دروغ میگی... خودم دیدم خیره داشت نگاهم میکرد
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهـــــم نیست ڪه ڪجا و
چه جوری زندگی میکنی 🌸🍂
مهـــــم اینه ڪه
تو در قلبت
احساس خوشبختی کنی
و چشمت
به زندگی ڪسی نباشه...🌸🍂
شبتون خوش💫
تقویم نجومی اسلامی
👈 یکشنبه 👈3 فروردین / حمل 1404
👈22 رمضان 1446👈23 مارس 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅خرید و فروش.
✅دیدار با مسولین و روسا.
✅و انواع ملاقات ها خوب است.
🚘مسافرت: مسافرت خوب و پر فایده و سلامتی در پی دارد.
👶مناسب زایمان و نوزاد خوش قدم و خوشبخت است.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز : قمر در برج جدی است و امور زیر خوب است:
✳️انواع جراحی ها.
✳️امور زراعی و کشاورزی.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️و از شیر گرفتن کودک نیک است.
🔵مناسب نوشتن و بستن حرز برای اولین بار و نماز آن و حکاکی خوب است.
👩❤️👨 مباشرت امشب شب دوشنبه: شب قدر و از دوشب قبل احتمال قدر بودن آن بیشتر است.
⚫️ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث فقر و بی پولی می شود.
💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث قوت دل است.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب دوشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 23 سوره مبارکه "مومنون" است.
و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده را خیر و خوبی از جانب بزرگی برسد که او باور نکند و یا نصیحتی به کسی کند و او قبول نکند. شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد.
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
182K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹
🙏یا رَبَّ ز كرم
حال دعا بخش مرا🌸
🙏 از حال دعا
جرم و خطا بخش مرا🌸
🙏تا امروز
اگر مـرا نيامرزيدى 🌸
🙏امروز
به على مرتضى بخش مرا🌸
ان شاء الله حاجت روا باشید🌸
#حتما_بخونید•🧠 🌸•
بیاید یه لیست بنویسیم؛
طوری که هر سطرش با این کلمات شروع بشه:
"چقدر خوب که..."
-چقدر خوب که میتونم لبخند بزنم.
-چقدر خوب که سالمم؛
-چقدر خوب که خانوادم رو دارم؛
-چقدر خوب که میتونم آبی آسمون رو ببینم؛
-چقدر خوب که میتونم انسانیت درونم رو حس کنم؛
-چقدر خوب که....
"بیاین داشته هامون رو به یاد بیاریم؛
نه نداشته هامون!"
همسرداری
⛔️ هشدار ⛔️
✅ گله گذاری و انتقاد رو با این جملات همراه نکنید:
🔅 دیگه صبرم تموم شد
🔅 اصلا دارم دیونه میشم
🔅میخوام سر به بیابان بزارم
خانومها زیاد از این جمله ها میگویند و در این صورت اقایان واقعا فکر میکنن شما دارین فرو میریزید .واقعا همه چیز تموم شده. چون شماها همه چیرو در اون لحظه بزرگ می کنید و اصولا مردها واقعی تر حرف می زنن برای همین فکر می کنن این جملات واقعیه! اقایان میخوان باهاشون اینطوری حرف نزنین تا به حرفتون درست گوش بدن...
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت15 به قول ننه برخلافِ زبون دراز و حاضر جواب بودنم دل رحم بودم و خیلی
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت16
💐💐💐
گریه ی ننه شدت گرفت و گفت
+آخه بدبخت، دختر سیفی گدا رو چه به پسر کدخدا... صدبار گفتم انقدر پاتو از گلیمت درازتر نکن... اندازه ی دهنت لقمه بگیر... هی نشستی گفتی عروس کدخدا میشم، خوشبخت میشم... حالا کی اومده خواستگاریت؟ مردک چهل رو رد کرده، ی زن و سه تا دختر داره! گفته این دختر رو میخوام تا واسم پسر بیاره... ای خدا... یک عمر واسه سیاه بختی خودم گریه کردم، حالا باید واسه سیاه بختی دخترام گریه کنم...
فهمیه وا رفته گوشه ی گلیم نشست، انگار زبونش نمیچرخید تا حرفی بزنه، چند بار دهنش رو باز و بسته کرد اما صدایی از گلوش خارج نشد... دلم براش سوخت، رنگش پریده بود و اشک تو چشم های درشتش جمع شده بود
با صدای خفه ای گفت
+زنش نمیشم...زوری که نیست... زنش نمیشم
ننه سری به نشونه بی افسوس تکون داد و گفت
+باد به گوش آقات برسونه تو رو دو دستی تقدیم اون مرد میکنه، میفهمی؟ آقات رو نمیشناسی؟ تاجی خانمم اومده بود به ما خبر بده، گفت والا من هیچ کاره ام! همون اولم که برادرشوهرم گفته بهش گفتم این کار درست نیست، دختره سنی نداره، اما قوم و خویش اون ها رو که میشناسی! فکر میکنن رعیت بنده ی اون ها هستن و هرچی گفتن باید بگن چشم...امروزم قرار بوده بره با آقات حرف بزنه... ای دختر... چقدر گفتم خیال بافی نکن... دیدی چی شد؟ میخواستی زن پسر کدخدا بشی؟ حالا چی شد؟ حالا باید بشی هووی جاری تاجی خانم... اون زنی که من میشناسم نمیذاره آب خوش از گلوی تو پایین بره
فهیمه مغرور بود، انقدر مغرور که نذاشت کسی اشک چشمش رو ببینه، از جا بلند شد و با پاهای لرزون به سمت پشت بوم رفت، اتاقک کوچکی بالای پشت بوم بود که اکثر اوقات فهمیه وقتش رو اونجا میگذروند
فهیمه که دور شد ننه دوباره زد زیر گریه، با غصه بهش نزدیک شدم و گفتم
+گریه نکن ننه، هنوز که چیزی نشده، اگر اومدن خواستگاری میگیم نه... کسی که نمیتونه فهیمه رو مجبور کنه جواب مثبت بده
ننه آهی کشید و گفت
+تو چه میدونی دختر... چه میدونی از این قوم؟ از قومی که رعیت رو برده ی خودش میدونه؟ از آدم هایی که فکر میکنن چون پول دارن میتونن هرکاری دوست دارن انجام بدن! فکر کردی آقات از خیر این ازدواج میگذره؟ مردک گفته شیربهای سنگین میدم، همین حرف به گوش آقات برسه دو دستی فهیمه رو تقدیمشون میکنه
با غصه زانوم رو بغل گرفتم و سکوت کردم، ننه راست میگفت، در برابر زورگویی خانواده ی کدخدا کاری از دست ما ساخته نبود
قوانینی برای #خوشبختی: 🌻💛
١)موهبتهای خود را شمارش کنید نه مشکلاتتان را.🐣
٢)در لحظه زندگی کنید.🙃
٣)بگویید دوستت دارم.♥️
۴)بخشنده باشید نه گیرنده.🌴
۵)در هر چیزی و هر کسی خوبیها را جستوجو کنید.⛄️
۶)هر روز دعا کنید.✨
٧)هر روز حداقل یک کار خوب انجام دهید.☘️
٨)در زندگی اولویت داشته باشید.🛤
٩)اجازه ندهید مسائل کوچک و خیالی شما را آزار دهد.🌵
١٠)عادتهمین الآن انجامشبدهراتمرین کن.⛄️
١١)زندگیتان را با خوبی پر کنید.🦋
١٢)خندیدن و گریه کردن را بیاموزید.⛅️
١٣)لبخنددبزنید تا دنیا به شما لبخند بزند.🙂
١۴)از هیچچیز یا هیچکس غیرخدا نترسید.😇
١۵)در سختیها به او توکل کنید.🎍