eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
182K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 🙏یا رَبَّ ز كرم حال دعا بخش مرا🌸 🙏 از حال دعا جرم و خطا بخش مرا🌸 🙏تا امروز  اگر مـرا نيامرزيدى 🌸 🙏امروز  به على مرتضى بخش مرا🌸 ان شاء الله حاجت روا باشید🌸
✍افلاطون می گوید: افرادی که با ما هم عقیده هستند، به ما آرامش می دهند. و افرادی که مخالف با عقیده ی ما هستند، به ما دانش...! آدمی برای لذت بردن از زندگی به آرامش نیاز دارد، و برای چگونه زندگی کردن به دانش... چقدر این جمله دلنشینه: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند! خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت19 پس حقت بود که ازم مواظبت کنی از رو زمین بلند شد بعد که خودش رو ت
🤝♥️ مدتی بود که اونجا بودم و همه کارهای خونه کلا با خودم بود و مدرسه هم میرفتم همه چیز خیلی عالی بود و پول هایی که فرشته خانم بهم میداد همه رو پس‌انداز میکردم برای آینده ام تا روزی که فرشته خانم بهم گفت که فردا یه مهمونی داریم و دوتا رو گرفتم که کمکت کنن فقط مواظبشان باش که چیزی کش نرن که هر چی کم بشه از وسایل خونه گردن خودت هست چشم خانم ولی مهمونی چی هست تولد خسرو هست و براش جشن میخوام بگیرم و همه رو دعوت کردم باشه خانم حواسم هست من دارم میرم بیرون دخترا که آمدن دیگه همه چیز با خودته تا دخترا بیان بعضی کارها رو انجام دادم وقتی که آمدن کارهای تمیز کردن حیاط رو دادم بهشون و خودم هم تو ساختمان رو مرتب میکردم و یه لحظه دوست داشتم برم به اتاق خسرو تا کسی نیست کلید یدک رو برداشتم و رفتم تو اتاقش یه دفتر رو میزش بود که دیدم داخلش نوشته یعنی دوستش دارم دوستش دارم فوری دفتر رو بستم و داشتم تو اتاق میگشتم که خسرو آمد و از اتاق رفتم بیرون و بهش سلام کردم بهم گفت که این دونفر کی هستن بهش گفتم که اونا برای تولدت آمدن کمک که خونه رو تمیز کنیم سرش رو انداخت زیر و رفت تو اتاقش وای یادم رفته بود که کلید رو از رو در بردارم که خسرو با عصبانیت صدام زد و رفتم تو اتاقش که سرم داد زد که به چه حقی آمدم تو اتاقش و من فقط یه کلفت هستم و گمشم از اتاقش بیرون اینقدر حس تحقیر بهم دست داد که فوری رفتم بیرون و با گریه داشتم کارها رو انجام میدادم
♥️🌱 💫 ⁣ 💠‌پنج عامل بازدارنده در مسیر موفقیت! 🏷 همه ما می ترسیم؛ اما افراد موفق تفاوت شان در این است که به جای فکر کردن به ترس ها،به آنچه میخواهند تمرکز میکنند 🏷 اگر قرار باشد فقط نگاه مان به نظرات دیگران باشد در همان جایی که هستیم می مانیم. افراد موفق مشورت میکنند اما در تصمیم گیری قائل به خود هستند 🏷 گاهی ما بیشتر در فکرهایمان قدم برمیداریم. باید با موقعیت ها مواجه شد و به جای غرق شدن در فکرها قدم برداشت. 🏷 هدف داشته باشیم اما وقتی قدم برداشتیم نتیجه را رها کنیم. توجه زیادی به نتیجه ذهن ما را ترسو میکند 🏷 باور نداشتن خویشتن یعنی سرد کردن انگیزه قدم برداشتن. مهم نیست که عالی باشیم.
‍ ‍ 👸 🔷وقتی همسرتون عصبانیه چیکار کنید! وقتی آقایون در لحظه عصبانی یا شتابزده هستن و درخواستی دارن که جواب و یا نظرتون در مورد‌ش منفی هست، میتونید اینجوری جوابش رو بدید که نه سیخ بسوزه نه کباب : 🔹بله، ولی ... 🔹درست میگی اما ... البته این "اما" گفتن بسته به شرایط اون زمانتون میتونه با فاصله از جواب مثبت تون باشه. در واقعا هدف اینه که کمی اون حالت عصبانیت یا لجبازی طرف مقابل کم بشه و اوضاع آروم تر بشه😉😉😉
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت20 مدتی بود که اونجا بودم و همه کارهای خونه کلا با خودم بود و مدرسه
🤝♥️ که فرشته خانم صدام زد رفتم پیشش بله خانم تو به چه حقی به خسرو گفتی که میخوام براش تولد بگیرم اصلا کی به تو همچین اجازه ای داده بود چون خسرو باهات چند بار گفته و خندیده فکر میکنی خبریه ت. اینجا فقط یه کلفت هستی نه چیز دیگه اگه اینجایی چون دلم برات سوخت و گفتم یه ثوابی کنم حالا هم از جلو چشمام دور شو نمیخوام ببینمت فعلا اینقدر حس تحقیر بهم دست داده بود که اصلا دوست نداشتم اونجا بمونم دلم میخواست برگردم پیش خانواده ام بعد از انجام کارها رفتم تو اتاقم و داشتم گریه میکردم که یکی در زد و بعد هم فرشته خانم آمد داخل اتاق میدونم زیاده روی کردم ولی از دستت ناراحت شدم چون میخواستم خسرو سوپرایز بشه ولی الان کار خراب شده
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا بگیر و ببر تا سکوت و تنهایی … مرا بگیر و ببر هرکجا که آنجایی دلم هوای سفر کرده است، کاری کن مرا بگیر و ببر تا شبی تماشایی تو باشی و من و جاده، تو باشی و من و عشق منی که ماهیِ قرمز، تویی که دریایی … بیا به رسم پریدن، تو آسمانم شو بیا که اوج بگیرم به شور و شیدایی تو انتهای وفایی، کسی شبیه تو نیست دلم گرفته عزیزم، کجای دنیایی ؟!
چگونه خطرات رابطه با همسالان را در نوجوان کاهش دهیم ❌ ✔️والدین شناخت درستی از نوجوانی و تغییرات آن داشته باشند. ✔️رابطه مثبتی با نوجوان خود برقرار کنند. ✔️روابط خانوادگی با بستگان و آشنایان داشته باشند. ✔️اعتماد به نفس نوجوان خود را با برقراری رابطه مثبت و پرورش استعدادهای خاص در او از دوران کودکی بالا ببرند
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت21 که فرشته خانم صدام زد رفتم پیشش بله خانم تو به چه حقی به خسرو گ
🤝♥️ اینو فردا شب میخوام بپوشی و نباید کسی بفهمه که تو اینجا کار میکنی مثل یه خانم میای تو مهمونی و یه گوشه میشینی کارها رو دخترا انجام میدن چشم خانم ببخشید من نمیدونستم که آقا خسرو نباید بفهمن که تولدشون هست حالا اتفاقی هست که افتاده کاریش نمیشه کرد بگیر بخواب فردا خیلی کار داریم اون شب هم با کلی ناراحتی گرفتم خوابیدم فردا صبح هم بلند شدم کارها رو انجام میدادم و خسرو هم داخل سالن نشسته بود و تلویزیون نگاه می‌کرد تا ظهر همه کارها رو انجام دادم فرشته خانم که رفته بود آرایشگاه نبود فقط برای خسرو ناهار بردم و خورد و بعد هم فرشته خانم آمد مامان برای چی عمو و بیتا رو دعوت کردی یعنی چی که چرا دعوتشون کردم اون که عموته بیتا هم نامزدت هست بیتا نامزد من نیست این حرفیه که شما خودتون گفتین و من هیچ وقت تایید نکردم به هر حال اون نامزدت هست الان چیزی نمیخوام بشنوم منم رفتم تو اتاق رو و لباسی که فرشته خانم برام آورده بود رو پوشیدم رنگ لباس خیلی به رنگ چشام میومد و عالی شده بودم تو سالن نگاه کردم کسی نبود رفتم تو راه رو و روبروی اینه قدی خودمو نگاه کردم واقعا تو اون لباس خیلی قشنگ شده بود که یهو خسرو آمد و منو دید بعد هم اخماش رفت تو هم
👌 مردی خانه بزرگی خرید. مدتی نگذشت خانه اش آتش گرفت و سوخت. رفت و خانه دیگری با قرض و زحمت خرید. بعد از مدتی سیلی در شهر برخاست و تمام سیلاب شهر به خانه او ریخت و خانه‌اش فرو ریخت. شیخ را ترس برداشت و سراغ عارف شهر رفت و راز این همه بدبیاری و مصیبت را‌ سوال کرد. ابو سعید ابوالخیر گفت: خودت می‌دانی که اگر این همه مصیبت را آزمایش الهی بدانیم، از توان تو خارج است و در ثانی آزمایش مخصوص بندگان نیک اوست. شیخ گفت: تمام این بلاها به خاطر یک لحظه آرزوی بدی است که از دلت گذشت و خوشحالی ثانیه‌ای که بر تو وارد شده است. شیخ گفت: روزی خانه مادرت بودی، از دلت گذشت که، خدایا مادرم پیر شده است و عمر خود را کرده است، کاش می‌مرد و من مال پدرم را زودتر تصاحب می‌کردم. زمانی هم که مادرت از دنیا رفت، برای لحظه‌ای شاد شدی که می‌توانستی خانه پدری‌ات را بفروشی و خانه بزرگتری بخری. تمام این بلاها به خاطر این افکار توست. مرد گریست و سر در سجده گذاشت و گفت: خدایا من فقط فکر عاق شدن کردم، با من چنین کردی اگر عاق می‌شدم چه می‌کردی؟؟!! سر بر سجده گذاشت و توبه کرد ✨✨✨
آقایون لطفا وقتی میرید خواستگاری بجای اینکه به دختر خانوم بگید باید قناعت کنی و توقعاتت کم باشه چون حقوقم کمه بگید من تمام تلاشمو میکنم تا درحد توانم بهترینارو برات آماده کنم،در اصل جفتشون یکی اما زمین تا آسمون واسه دخترا فرق میکنه.