eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت28 بالاخره مراسم عروسی فهیم رسید، مراسمی که روز اول قرار بود مختصر ب
🤝♥️ لب باز کردم تا حرفی بزنم که فرشته خانم سریع گفت +طوری نیست بدری خانم، بد به دلت راه نده. ماشالله دخترات یکی از یکی خانم تر، هرجا برن واسشون خواستگار پیدا میشه. حالا این حوری خانم هم مدتی که تو خونه ی من بوده واسش خواستگار پیدا شده. من زودتر فرستادمش که به شما بگه فردای عروسی میاییم خواستگاری ببینیم نظر شما و آقاش چیه اشک حلقه زد تو چشمم، ننه که انتظار شنیدن این حرف رو نداشت کمی دلخور شد و گفت +فرشته خانم، من که به شما پیغام دادم. حوری عروس خواهرمه، قولش رو به اون ها دادیم فرشته خانم بیخیال خندید و گفت +کدوم عروس بدری خانم؟ نه خانی رفته نه خانی اومده، نه نشونی نه صیغه ای... الکی دخترت رو بدبخت نکن، این خواستگاری که قراره فردا شب بیاد رو من همه جوره تایید میکنم. بذار بیاد ببینید خودتون. بعد تصميم بگیرید دختر به کی بدید. بعدم دخترت ماشالله خوش برو رو هستش، معلومه که تا وقتی نشون کرده نباشه واسش خواستگار میاد. توام که از طرف خواهرت مطمئن نیستی! این روزا دختر عقد کرده رو پس میفرستن، دختر تو که نشونم ننداختن واسش از طعنه ای که فرشته خانم به ننه زد، اشک تو چشم های ننه جمع شد و بله ی آرومی گفت فرشته خانم که متوجه دلخوری ننه شد لبخند محوی زد و گفت +من منظورم به دختر تو نبود بدری خانم، بالاخره ما به واسطه ی این وصلت و وصلت بعدی قراره قوم و خویش هم باشیم، درست نیست دست رد به سینه ی ما بزنی ننه سری تکون داد و گفت +چشم خانم... چی بگم والا ،بخت و اقبال آدمی هرچی باشه همون میشه. منِ کمترین که نمیتونم جلوی سرنوشت بایستم... حوری هم بختش هرجا باشه همونجا میره دلم عین سیروسرکه میجوشید. میدونستم خواستگاری که ازش دم میزنن آقا هاشمه، فقط میخواستم از اون جمع بیرون بزنم و برم خسرو رو پیدا کنم. حتما اون راهی پیدا میکرد برای این مشکل. وگرنه از آقا بعید نبود همون فردا شب من رو به عقد هاشم در بیاره زن ها که مشغول چایی خوردن شدن از کنار ننه پاشدم و رفتم تو حیاط، سر چرخوندم و دنبال خسرو گشتم... نبود... نه تو حیاط اصلی، نه تو حیاط پشتی... گریه ام گرفته بود، نمیدونستم دردم رو به کی بگم... آقا اگر بو میبرد منو دو دستی تقدیمشون میکرد و ازدواج با اون مرد برای من با مرگ فرقی نداشت وقتی دیدم خبری از خسرو نیست دل رو به دریا زدم و به سمت پسر بزرگ تاجی خانم رفتم، همونی که خواستگار حنیفه بود، حدودا سی ساله بود، قد بلند و ه..یکلی با چهره ای بی نهایت شبیه پدرش..
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅ چرا همسرمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و راهکارش چیست؟ 🏷چیزهایی که خودمان به آن نرسیدیم را از او می‌خواهیم! فردی خواسته و آرزوهای خاص خودش را دارد، یک نفر دلش می‌خواهد در تحصیل به مدارج بالا برسد، دیگری دوست دارد یک سخن‌ور قهار شود، فرد دیگری دلش می‌خواهد بتواند در آموزش و تدریس موفق شود و … این خواسته‌ها و آرزوها همیشه درباره موفقیت، تحصیل و کار نیست و حتی شامل ویژیگ‌های شخصیتی افراد نیز می‌شود. فرد ویژگی بخشندگی را ایده‌آل می‌داند، دیگری ویژگی خونسردی، فرد دیگری کمال گرایی و شخص دیگری نیز جدیت را دوست دارد و این تفاوت‌ها طبیعی است. آنچه اهمیت دارد این است که برخی افراد زمانی که به خواسته‌های خودشان نمی‌رسند سعی می کنند دیگران را به آن سمت هدایت کنند. این یک ساز و کار روانی طبیعی است. مانند والدینی که خودشان درس نخواندند اما اصرار دارند فرزندشان راه نیمه کار آن‌ها را تکمیل کند. این موضوع فقط به رابطه والد فرزندی ختم نمی‌شود و گاهی زن و شوهر هم می‌توانند توقع خواسته‌های خودشان را از داشته باشند! به همین دلیل شروع به مقایسه او با دیگران می‌کنند، بدون اینکه ویژگی‌ها و دستاوردهای همسرشان را در نظر بگیرند او را با افرادی مقایسه می‌کنند که دارنده خواسته‌های ناکام خودشان است! و آرزوهایتان را بشناسید و درصدد رسیدن به آن بر بیایید، هیچ کس مسئول رساندن شما به اهدافتان نیست، همسرتان یم‌تواند مانند یک هم تیمی کنارتان باشد مسئول آنچه در گذشته منجر به حسرت‌های شما شده است نیست! این حسرت‌ها را ریشه یابی و برطرف کنید تا اثرش را روی رابطه‌تان نگذارد. این مبحث ادامه دارد...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت29 لب باز کردم تا حرفی بزنم که فرشته خانم سریع گفت +طوری نیست بدری خ
🤝♥️ هرچند مردم ده میگفتن هرچی صورتش شبیه پدرشه، اخلاقش به مادرش کشیده. یک مغازه لوازم خونگی تو شهر داشت و نزدیک همون مغازه اش هم خونه ساخته بود. قرار بود تابستون عقد کنن و عید نوروز سال بعد عروسی بگیرن. آقا بهرام که منو دید با تعجب گفت +چیزی شده؟ حنیفه خانم طوری شده؟ کمی دست دست کردم و گفتم +من... یعنی یکم... چطور بگم... وسایلم مونده... یعنی جا گذاشتم... داشت گریه ام میگرفت، واقعا نمیدونستم به چه بهانه ای سراغ خسرو رو بگیرم آقا بهرام کمی بهم نزدیک شد و با محبت گفت +حوری خانم، درست حرف بزن منم بفهمم چی میگی. چیزی شده؟ کسی حرفی زده؟ زیر چشمی نگاهش کردم و با خودم گفتم این مرد با این تیپ و قیافه چرا باید دلباخته ی دختر سیفی گدا بشه؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم +من خونه ی عمه اتون یکم وسیله جا گذاشته بودم. گفتم شاید آقا خسرو برام آورده باشن. ولی از صبح ندیدمشون +خب اینو از اول بگو دختر خوب، خسرو نتونسته بیاد عروسی، رفته تهران با تعجب گفتم +تهران چرا؟ یعنی میگم چرا عروسی دایی اشون نیومدن لبخندی زد و گفت +طوری نشده، رفته تهران چون دو شب قبل خبر دادن انبار جنس هاشون آتیش گرفته. خسرو هم هول کرده رفت و نرسید به عروسی، امروزم من ازش خبر گرفتم، گفت آتیش سوزی زیاد گسترده نبوده و آسیب جدی به جنس هاشون وارد نشده. اما مسیر طولانیه و اونم خسته ی راه.. گفت برای عروسی نمیرسم. اتفاقا بهم گفت هوای خواهرزنم رو داشته باشم با حیرت نگاهش کردم، لبخندش عمیق تر شد و گفت +انگار بخت شما خواهرا رو با پسرای طایفه ی ما گره زدن حوری خانم، توام نگران نباش. واسه عروسی نیاد، واسه بله برون من میاد چشمم پر اشک شد و آهسته گفتم +قراره فردا شب واسم خواستگار بیاد... خواستم بهش بگم خواستگارم کیه که ننه با غیض اسمم رو صدا زد، نگاهم رو از صورت بهت زده ی بهرام گرفتم و به سمت ننه رفتم، حنیفه هم کنارش بود و با کنجکاوی نگاهم میکرد. ننه نیشگون ریزی از بازوم گرفت و از زیر چادرش با خشم گفت +درد نگیری، خجالت نمیکشی جلو این همه آدم رفتی با نامزد خواهرت خلوت کردی؟ نمیگی مردم هزار جور حرف درمیارن برامون؟ این جماعت رو نمیشناسی؟
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا همسرمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و راهکارش چیست؟ 🌀او را وسیله‌ای برای نمایش کرده‌ایم! افراد تصور می‌کنند همسرشان کالایی برای نمایش به دیگران است و شروع می‌کنند به بزک دوزک کردن کالایشان تا در رقابت نمایش آن به دیگران پیرز شوند! به این جملات دقت کنید:” حالا جلوی دوستم این لباس رو نپوش می‌گن بعد سه سال هنوز یه لباس نو نخریدن”، ” جلوی دوستم به من توجه کن مثل شوهر اون که همش حواسش بهش هست”، حالا تو خونه به حرفم گوش نمیدی حداقل جلوی دیگران به ظاهر بگو چشم، از زن مردم یاد بگیر رو حرف شوهرشون حرف نمی‌زنن” و … این جملات به زبان ساده یعنی برای اینکه من بتوانم در رقابت با بقیه پیروز شوم تو باید خودت را تغییر دهی و شبیه دیگرانی شوی که من می‌پسندم! و همین بساط مقایسه او با دیگران را فراهم می‌کند. ❓ انرژی که برای نمایش رابطه‌تان صرف می‌کیند صرف ارتقای رابطه‌تان کنید! چیزی که خوب است نیاز به نمایش ندارد و دیگران می‌توانند آن را ببینند، از آن گذشته این نیاز افراطی به دیده شدن و نمایش را باید ریشه یابی و برطرف کنید. انواع و اقسام تله‌های روانشناسی ممکن است شما را گرفتار این نیاز به نمایش کرده باشد. این مبحث ادامه دارد..
⚪️ آیا میدانستید که مراسم برای زن ها خیلی مهم است؟ زن از توجه خاص شوهرش در چنین زمان هایی به راستی قدردانی می کند برای زن خیلی مهم است که همسرش سالروز تولدها, سالگرد ازدواج, روز زن و دیگر مناسبت ها را به یاد بیاورد. وقتی مرد در چنین روزهایی کارهای خاصی برای همسرش انجام بدهد, او را از خستگی ناشی از مسؤولیت های مکرر زندگی رها می کند و به او اطمینان می دهد که دوست داشتنی است. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
❤️💍❤️ خوب بخوانیم تا بدانیم اگـر آنـگونه که با تلفن همراهتـان بـرخورد می‌کنید با همسرتـان برخورد میکردید؛ اکــنـون 💕 خوشـ‌بخت تـرین فـردِ دنیـا بودیـد اگـر هـر روز شـارژش میـکردیـد 💓 باهاش در روز از هـمه بیشتـر صحبت میـکردیـد پـایِ صحبتـــ‌ـ‌هایش می نشستیـد پیـغام‌هایـش را دریـافت میـکردیـد پـول خرجـش میـکردیـد دورش یـک محـافظ محکـم میکشیدیـد 🙃 در نبـودش احسـاسِ کمبـود میکردیـد حـاضر نبـودیـد کسی‌ نـزدیـکش شـود حتـی، مطالبِ خصوصیتـان رابه حـافظه اش میسپردیـد همیـشه و همه‌جا همراهتـان بـود، حتـی در اوج تنـهایی ‌ الان هم کـه گـوشـی ها لمسی شـده... اگـر همونقـدر کـه گـوشی رو لمس میـکنید همسـرتون رو نـوازش بکنیـد 💑 کلـی خوشـ‌بخـت می شویـد و همیـشه بـ‌جای ایـن هـ‌ ـ‌مـ‌ راه، اون همـراهِ اولتـان بـود ...
❤️‍🔥✨ سیاست‌های مردانه ✍🏻 وقتی می خواهيد بيرون از منزل غذا بخوريد شما رستوران های مناسب را پيشنهاد کنيد و تصميم گيری را به همسرتون محول کنيد... ❤️
یکی از اصول خیلی خیلی مهم در زندگی مشترک که باعث روابط زوجین میشود👇 و است یعنی چشم بستن بر هوا و هوس های بعدی و احترام گذاشتن به انتخابی که داشته‌اید. یعنی مراقبت از رابطه ✅با توجه به تجربیاتی که در حوزه خانواده کسب کرده ام و آسیب شناسی که در اختلافات و انجام داده ام یکی از مسائلی که فراوانی آن به شدت بالاست عدم توجه زوجین به مسئله تعهد در است 🔰مراقب زندگی هاتون باشید شما در با یک جنس مخالف آتش به جان همسرتون میندازه و روابط رو به شدت تحت تأثیر قرار میده 🔰طرف مقابلتون رو درک کنید به جای اینکه بگویید مگه چکار میکنم ؟ تو حساسی تو بدبینی یا .... ❤️ یعنی مراقب رفتارم باشم که به روح و روان همسرم آسیب نزنم 💙 یعنی وقتم را صرف همسرم کنم تا نشاط و شادابی داشته باشد و....
627.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بود زندگی؟؟؟ *روزگار عجیبی است:* *هرگز زندگی را اینگونه ندیده بودیم.* جاده ها خلوت هستند، اما نمی توانیم سفر کنیم. دستهایمان تمیزتر از قبل است، اما نمی توانیم دست بدهیم. وقت بیشتری داریم، اما نمیتوانیم دور هم جمع شویم. وقت برای آشپزی داریم، اما نمیتوانیم میهمانی بدهیم. دوستان و نزدیکانمان را از دست میدهیم، اما نمی توانیم آنها را بدرقه کنیم. روزگار غریبیست... دراین روزگار غریب بیاییم قدر همدیگر /را بیشتر بدانیم و بیشتر هوای هم را داشته باشیم. آرزوی صحت و سلامتی برای همه.... ❣️لطفا مواظب خودتون باشد
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت30 هرچند مردم ده میگفتن هرچی صورتش شبیه پدرشه، اخلاقش به مادرش کشیده
🤝♥️ حنیفه با دلخوری گفت +چی میگفتی به آقا بهرام که لبخند به لبش بود؟ حوری تو خودت نامزد داری... حواست هست؟ اشک نشست روی صورتم، با چادر رو گرفتم و بدون اینکه جوابشون رو بدم از خلوتی حیاط استفاده کردم و به سرعت از خونه ی کدخدا بیرون زدم و به سمت خونه رفتم حنیفه اما دست بردار نبود، با عجله دنبالم اومد و وسط کوچه بازوم رو گرفت +چت شده حوری؟ این چه رفتاریه؟ هرکی ندونه فکر میکنه بین تو و بهرام سر و سری هست با گریه دستم رو از دستش کشیدم و گفتم +ولم کن، از چی می‌ترسی؟ میترسی نامزدتو بُر بزنم؟ نترس آبجی، من دلم جای دیگه گیره... پسر ارباب ارزونی خودت حرفمو زدم و به سرعت به سمت خونه دویدم. اون ساعت از روز کوچه ها خلوت بود و کسی ما رو تو اون حال ندید. وگرنه دهن مردم یاوه گو رو نمیشد بشت وارد حیاط که شدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و با صدای بلندی زدم زیر گریه حنیفه نگران نزدیکم شد و گفت +چت شده حوری؟این چه حال و روزیه؟ خب به منم بگو... بین گریه و هق هق همه چیزو بهش گفتم، از همون شبی که خسرو رو تو خونه ی کدخدا دیده بودم و به خاطرش افتاده بودم تو حوضچه ی پر از آب بگیر تا ماجرای پرتقال خوردنم و کمک های خسرو، از تحقیر کردن هاش و حساسیت هاش و همه و همه رو برای حنیفه گفتم. از شباهتم به زنی که نمیدونستم زنده است یا مرده و مردی که انگار مجنون اون زن بود... حرفم که تموم شد حنیفه با تعجب گفت +چی میگی حوری؟مگه میشه انقدر شبیه ی زن تهرونی باشی؟ +اینا رو ول کن حنیفه، بگو من خواستگاری رو چیکار کنم؟ آقا بو ببره منو دو دستی تقدیمشون میکنه حنیفه کمی فکر کرد و گفت +میان خواستگاری، يکدفعه که عاقد نمیارن عقدتون کنن! بعدم ننه جلوی آقا در میاد، واسه فهیم اگر کوتاه اومد چون فهیم خودش راضی بود، آقا فرامرزم سن و سالی نداشت. منتهی جوری که تو میگی این هاشم آقا باید پنجاه رو رد کرده باشه! نگران نباش قربونت برم، تا خواستگاری بخواد به بله برون و عقد برسه سرو کله ی آقا خسرو هم پیدا میشه امید داشتم حرف های حنیفه درست باشه اما من دلم گواهی بد میداد به زور حنیفه دست و صورتم رو شستم و برای باقی مراسم ها برگشتیم خونه ی کدخدا، اما فقط خدا میدونست که هیچی از کل مراسم نفهمیدم، هرچی هم گشتم تا آقا بهرام رو پیدا کنم و بهش بگم کی قراره بیاد خواستگاریم تا به خسرو خبر بفرسته پیداش نکردم. آخرشم مجبور شدم به حنیفه بگم
49K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌در دوران نامزدی احتیاط و دقت کنید؟ 👈 اولین مولفه یا مرحله ازدواج احساس است. دختر و پسر باید به هم احساس پیدا کنند. و با شناخت بیشتر این احساس عمیقتر گردد. 👈 اگر پس از گذشت چند ماه بعد از آشنایی هنوز احساس در شما شکل نگرفته دقت کنید مشکلی وجود دارد. اگر خیلی از موارد در حال جنگ و جدل هستید و بعد خود را با جمله: چون دوستش دارم ادامه می دهم؛ گول بزنید در یک رابطه غلط قرار گرفته اید... 👈 بعضی در این موارد با گفتن بعد از ازدواج خوب میشه یا بعد از ازدواج احساس پیدا میکنیم خود را گول میزنند در حالیکه بعد از ازدواج هر مشکلی چند برابر خواهد شد و چیزی بهتر نخواهد شود... ❤️