سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت44 بالاخره مراسم عروسی فهیم رسید، مراسمی که روز اول قرار بود مختصر ب
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت5
حتی یکبار حرفش رو به ملیح هم زدم و وحشت زده اش کردم، اما وقتی ترسش رو دیدم به دروغ گفتم که شوخی کردم...
تو حال و هوای خودم بودم و داشتم کتاب درسیم رو ورق میزدم که صدای پایی به گوشم رسید، یکی داشت از پله های پشت بوم بالا میومد
کمی بعد در اتاق باز شد و فهیم با نگرانی داخل شد، عوض شده بود... ابروهای باریکش به صورت گرد و خوشگلش میومد، تو همون سه روز آب زیر پوستش افتاده بود و چشم هاش برق میزد. با خودم گفتم سخت نگیر حوری، حتما توام با هاشم خوشبخت میشی،تازه تو عین فهیم سر هوو نمیری! اما نمیشد... نمیتونستم... آقا فرامرز جوون بود اما هاشم چی؟ خط های عمیق روی پیشونیش حتی از آقاجونم بیشتر بود
فهیم کنارم نشست و گفت
+بشکنه دستش... مگه این کبودی ها به راحتی از بین میره! پمادی که دکتر داد رو میزنی حوری؟
سری به نشونه ی نه تکون دادم، فهیم با حرص پماد رو از پلاستیک داروهام برداشت و همونطور که غر میزد مشغول کشیدن پماد به رد کبودی ها شد
+پاشده رفته خونه رو قولنامه کرده، پولش هم تمام و کمال گرفته، خوبه والا... فقط دختراش رو نفروخته بود که اون کارم کرد، بعد ننه و حنیفه میگن پدره! احترامش واجبه.. من میخوام بدونم اگر همین پدر بخواد سر دخترش رو گوش تا گوش ببره بازم پدره و احترامش واجب؟ به خدا فرامرز یک جوری به دختراش احترام میذاره من هربار رفتارش رو با دختراش میبینم حسرت روزهای بچگی خودمون رو میخورم. تا بچه بودیم که جرات نداشتیم جلوش حرف بزنیم، بزرگم شدیم هی تو گوشمون خوندن پدره... حتی اگر کتکت زد نباید بی حرمتی کنی...
بی توجه به حرف هاش زمزمه کردم
+تو خوشبختی فهیم؟
فهیم دست از کار کشید، انگار غم عالم نشست تو چشم هاش درشت و گیراش... لبخند تلخی زد و گفت
+مگه ما میدونیم خوشبختی یعنی چی؟ عمری تو خونه ی آقامون بدبخت بودیم، هروقت وضعمون یک ذره از خونه ی پدری بهتر شد میشه خوشبختی... وگرنه کدوم زنی رو دیدی که بتونه با هوو بسازه، حالا چه عشرت خانم بیچاره که معلوم نیست چرا واسه شوهر جوونش زن دوم گرفته، چه منی که از الان غصه روزی رو میخورم که فرامرز بخواد شب رو با زن اولش باشه...
آهی کشیدم و گفتم
+یعنی منم با هاشم خوشبخت میشم؟
فهیم سیلی آرومی به صورتش زد و گفت
+خدا مرگم بده، منو بگو سر صبحی واسه چی اومدم اینجا... چونه ام گرم شد همه چی یادم رفت... حوری... خسرو اومده
با چشم های پر از اشک رو گرفتم ازش و گفتم
+خب اومده که اومده، چشم ننه اش روشن..
سیاستهای همسرداری
🍃 برای ترساندن همسرتان سریع با هر مشکلی حرف طلاق را وسط نکشید.
👈 شاید یکی دوبار اول جواب بدهد ولی بعد از یک مدت عادی میشود و همسر شما نیز به راحتی حرف از طلاق خواهد زد...!
🍃❤️@hamsaraneeeee❤️🍃
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
#ایده_های_زنونه
تکنیک فن بیان درست با همسر بد_دهان ( #بد_دهنی )
ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ
١_ اگر همسر بددهانی دارید اولین توصیمون بهتون تکنیک "در و دروازس"
یعنی باید یاد بگیرید که بعضی چیزهارو نشنیده بگیرید ازش و اجازه بدید تا عصبانیتش فروکش کنه!
پس👇
اکیدا جواب دادن و خدای نکرده متقابلا بددهانی درمقابل بددهانی ممنوع🌹
٢_ سعی کنید خودتون رو آروم اما ناراحت نشون بدید که متوجه بشه آروم هستید و قصد مقابله ندارید و از طرفی هم ناراحت بخاطر شنیدن حرفهاش هستید!
٣_ روش آخر که اکثر روانشناسها پیشنهاد میکنند هم اینه که : بهش بگید " عزیزم من میدونم الان عصبانی هستی و چند ساعت بعد بخاطر حرفات کاملا پشیمون میشی ؛ بخاطر همین ترجیح میدم برم تو اتاق هروقت حالت بهتر شد میام.
مطمعن باشید ترک محل موثر از موندن و مشاجرس.
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی به زندگی خود نگاه کنیم هزاران نعمت به ما داده شده که حتی توجهی به آنها نمی کنیم ولی میلیون ها نفر در سراسر دنیا آرزوی داشتن آنها را دارند
به طور مثال : وقتی سلامتی داریم قدر آن را نمی دانیم و میلیون ها نفر در سراسر جهان از سلامتی برخوردار نیستند و آرزوی سلامتی دارند که ما برای آن سلامتی شکرگزار هم نیستیم و زمانی قدر سلامتی را می دانیم که سلامت و تندرست نباشیم و دچار بیماری شویم .
آنقدر خود را مشغول نداشته هایمان کرده ایم از نعمت هایی که خدای مهربان به ما داده است غافل شده ایم و سپاسگزار آنها نیستیم .
ما می توانیم یک دفتر تهیه نماییم و روزانه ده نعمتی را که خداوند مهربان به ما داده شده است را بنویسیم و بابت آن نعمت ها شکرگزاری کنیم . باید صبح پس از بیدار شدن از خواب و شب قبل از خواب دو نوبت اقدام به نوشتن لیست شکرگزاری و تکرار آنها نماییم .
ما باید بدانیم با شکرگزاری از نعمت های الهی نعمت های بیشتری به ما داده خواهد شد و حال و زندگی بهتری خواهیم داشت . شکرگزاری روزانه یکی از راه های تشکر از نعمت های خداوند مهربان است .
5 جمله که مردان را به وجد میآورد :❗️
1- نگران نباش من با تو میمونم.
وقتی اشتباهی از یک مرد سر زد به جای سرزنش کردن یا یادآوری دائمی آن اشتباه، به او بگویید چیزی برای نگرانی وجود ندارد و شما در کنار او هستید. حمایت، رابطه را قوی تر میکند.
2- بسیار هوشمندانه و با فکر عمل کردی، ممنونم.
وقتی کار یک مرد توسط پارتنر او ارزشمند قلمداد شود انگار همه دنیا را
به او بخشیدهاند.
3- به تو اطمینان دارم.
یک مرد هر زمانی نیاز دارد این جمله را از شما بشنود. اگر با نظرات او مخالف هستید هیچگاه بطور تحقیرآمیز با او برخورد نکنید.
4- نظر تو چیه
مردان دوست دارند مشکلات را برای پارتنرشان حل کنند و وقتی خودتان صراحتا از اون میخواهید آنها درمییابند که تنها به او اعتماد دارید و معتقدید او قادر است راه حلی پیش پایتان بگذارد
5- دوستت دارم
مهم نیست چه مدت با هم در ارتباط هستید، ازدواج کرده اید یا نه،
این دو کلمه هرگز قدیمی نمیشود. به اون یادآوری کنید که دوستش دارید.
رابطه زناشویی👩❤️👨
💎خانه امن
فرزندی که رابطه صمیمی را به جای این که با پدر و مادر تجربه کند، با دوست خود برقرار می کند،🍂
فرزندی که درد دل ها و مشکلات خود را در محیط رفاقت مطرح می نماید و از باز کردن سفره دل خویش در نزد پدر و مادر پرهیز می کند❗️
تربیت او هم به عهده محیط خارج از خانه خواهد بود و پدر و مادر در این میانه، کمترین نقش را ایفا خواهند کرد...⛔️
آیین همسرداری
🔵ﻣﻘﺎﺑﻞﮐﻮه ﻣﯽاﯾﺴﺘﯿﻢو ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽزﻧﯿﻢ: ﻋﺰﯾﺰم دوﺳـﺘﺖ دارم
ﺑﻌﺪاز ﻟﺤﻈﺎﺗﯽﭘﺎﺳﺦﻣﯽﺷـﻨﻮﯾﻢ: ﻋﺰﯾﺰم دوﺳﺘﺖ دارم
ﺑﺎر دﯾﮕﺮ ﻓﺮﯾﺎد ﺑﺮﻣﯽآورﯾﻢ: از ﺗﻮ ﻣﺘﻨﻔﺮم. ﺑﻌﺪاز ﻟﺤﻈﺎﺗﯽﭘﺎﺳﺦﻣﯽﺷـﻨﻮﯾﻢ: از ﺗﻮ ﻣﺘﻨﻔﺮم.😐
👈🏻 ﻫﻤﺴـﺮ ﻣﺎ و ﺗﻤﺎم اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪﮐﻮه ﻫﺴـﺘﻨﺪﮐﻪ ﻫﺮﮐﻼﻣﯽرا ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﭘﺎﺳﺦﻣﯽدﻫﻨﺪ.☺️
🔵 اﮔﺮ دوﺳﺖ دارﯾﺪ ﻫﻤﺴـﺮﺷـﻤﺎ،ﺣﺮﻣﺖ ﺷﻤﺎ را درﺳﺨﻦﮔﻔﺘﻦ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﺎﯾـﺪ، وﺷـﻤﺎ را در ﻣﻘﺎﺑـﻞدﯾﮕﺮانﺑـﺎ
اﻟﻘـﺎب زﯾﺒﺎ ﺧﻄﺎب ﻧﻤﺎﯾـﺪ، و اﮔﺮ دوﺳﺖ دارﯾـﺪﮐﻪ ﻫﯿـﭻﮔﺎه ﻣﻮرد ﺑﯽﻣﻬﺮيﮐﻼﻣﯽوي واﻗﻊ
ﻧﺸﻮﯾـﺪ، ﭘﺲ: زﯾﺒﺎ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪﺗﺎ زﯾﺒﺎ ﺑﺸـنوید.👌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت5 حتی یکبار حرفش رو به ملیح هم زدم و وحشت زده اش کردم، اما وقتی تر
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت52
فهیم بازوم رو گرفت و من رو به سمت خودش برگردوند
+حوری... خسرو اومده خونه ی ما، به فرامرز گفته میخوام حوری رو ببینم، هنوز ننه اش هم خبر نداره که اومده... ما هم بهش نگفتیم ماجرای صیغه رو... فرامرز میگه بفهمه قیامت میشه
با حرص گفتم
+چرا قیامت بشه؟ مگه خسرو چیکاره ی منه؟
+خودت میدونی چی دارم میگن حوری... من مخالف این دیدار بودم، به فرامرز هم گفتم خواهرم رو هوایی نکن، خودت به خسرو بگو و شر ماجرا رو بکن... منتهی فرامرز میگه خود حوری بیاد بگه بهتره... میگه... یعنی یک جوری بگه که خسرو فکر کنه حوری با میل خودش بله گفته، شاید اینجوری کمتر دردسر درست کنه
اشک نشست روی گونه ام و گفتم
+به من ربطی نداره خسرو در موردم چه فکری میکنه... اصلا بذار بفهمه مادرش چه بلایی سرم آورده
فهیم دستم رو گرفت و گفت
+حوری، خودت میدونی واسه من خیلی عزیزی، میدونی که دلم نمیخواد اخمی به صورتت بشینه، قربون چشم هات برم، من اگر حرفی میزنم به خاطر خودمونه، فکر نکنی دارم طرف قوم شوهرم رو میگیرم. امشب بله برون حنیفه است، خسرو بفهمه چی به سرت آوردن بلوایی به پا میکنه که اول از همه دودش تو چشم خودمون میره. شاید مراسم بله برون بهم بخوره، تو که اینو نمیخوای؟ به خدا من به فرامرز گفتم ج8 حوری بعد بله برون میاد، اما انگار خسرو یک بوهایی برده که اصرار داره همین امروز تو رو ببینه
دلم نمیخواست برم، اصلا دلم میخواست خسرو بلوا به پا کنه، با خودم گفتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.. میمونم تا ببینم خسرو چیکار میکنه، اما فهیم انقدر گفت و تو گوشم خوند که راضیم کرد برم خونه اش
با همون لباسی که دو روز بود از تنم در نیاورده بودم به کمک فهیم از پله ها پایین اومدم. خبری از آقا نبود اما ننه تو حیاط داشت تخمه بو میداد، منو که دید با نگرانی گفت
+کجا میرید؟ با این ریخت و قیافه این دختر رو کجا میبری؟
فهیم رو ترش کرد و گفت
+آوازه ی کارهای آقا تو کل ده پیچیده ننه، نگران ریخت و قیافه ی این بدبخت نباش. بعدم امشب بله برون حنیفه اس، خواه ناخواه فک و فامیل حوری رو با این سر و صورت میبینن... میخوام ببرمش خونه ام،هم یکم استراحت کنه، هم واسه بله برون ی دستی به صورتش بکشم رد کبودی ها تو چشم نباشه آبروی نداشته امون بره
ننه با غصه نزدیکم شد، اشک نشست روی گونه اش و گفت
+ای کاش من میمردم و این روزا رو نمیدیم
دست دور شونه ام انداخت و محکم بغلم کرد و گریه اش اوج گرفت. اما راستش دیگه دلم واسه ننه نمیسوخت.