eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💎خانه امن فرزندی که رابطه صمیمی را به جای این که با پدر و مادر تجربه کند، با دوست خود برقرار می کند،🍂 فرزندی که درد دل ها و مشکلات خود را در محیط رفاقت مطرح می نماید و از باز کردن سفره دل خویش در نزد پدر و مادر پرهیز می کند❗️ تربیت او هم به عهده محیط خارج از خانه خواهد بود و پدر و مادر در این میانه، کمترین نقش را ایفا خواهند کرد...⛔️
آیین همسرداری 🔵ﻣﻘﺎﺑﻞﮐﻮه ﻣﯽاﯾﺴﺘﯿﻢو ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽزﻧﯿﻢ: ﻋﺰﯾﺰم دوﺳـﺘﺖ دارم ﺑﻌﺪاز ﻟﺤﻈﺎﺗﯽﭘﺎﺳﺦﻣﯽﺷـﻨﻮﯾﻢ: ﻋﺰﯾﺰم دوﺳﺘﺖ دارم ﺑﺎر دﯾﮕﺮ ﻓﺮﯾﺎد ﺑﺮﻣﯽآورﯾﻢ: از ﺗﻮ ﻣﺘﻨﻔﺮم. ﺑﻌﺪاز ﻟﺤﻈﺎﺗﯽﭘﺎﺳﺦﻣﯽﺷـﻨﻮﯾﻢ: از ﺗﻮ ﻣﺘﻨﻔﺮم.😐 👈🏻 ﻫﻤﺴـﺮ ﻣﺎ و ﺗﻤﺎم اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪﮐﻮه ﻫﺴـﺘﻨﺪﮐﻪ ﻫﺮﮐﻼﻣﯽرا ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﭘﺎﺳﺦﻣﯽدﻫﻨﺪ.☺️ 🔵 اﮔﺮ دوﺳﺖ دارﯾﺪ ﻫﻤﺴـﺮﺷـﻤﺎ،ﺣﺮﻣﺖ ﺷﻤﺎ را درﺳﺨﻦﮔﻔﺘﻦ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﺎﯾـﺪ، وﺷـﻤﺎ را در ﻣﻘﺎﺑـﻞدﯾﮕﺮانﺑـﺎ اﻟﻘـﺎب زﯾﺒﺎ ﺧﻄﺎب ﻧﻤﺎﯾـﺪ، و اﮔﺮ دوﺳﺖ دارﯾـﺪﮐﻪ ﻫﯿـﭻﮔﺎه ﻣﻮرد ﺑﯽﻣﻬﺮيﮐﻼﻣﯽوي واﻗﻊ ﻧﺸﻮﯾـﺪ، ﭘﺲ: زﯾﺒﺎ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪﺗﺎ زﯾﺒﺎ ﺑﺸـنوید.👌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت5 حتی یکبار حرفش رو به ملیح هم زدم و وحشت زده اش کردم، اما وقتی تر
🤝♥️ فهیم بازوم رو گرفت و من رو به سمت خودش برگردوند +حوری... خسرو اومده خونه ی ما، به فرامرز گفته میخوام حوری رو ببینم، هنوز ننه اش هم خبر نداره که اومده... ما هم بهش نگفتیم ماجرای صیغه رو... فرامرز میگه بفهمه قیامت میشه با حرص گفتم +چرا قیامت بشه؟ مگه خسرو چیکاره ی منه؟ +خودت میدونی چی دارم میگن حوری... من مخالف این دیدار بودم، به فرامرز هم گفتم خواهرم رو هوایی نکن، خودت به خسرو بگو و شر ماجرا رو بکن... منتهی فرامرز میگه خود حوری بیاد بگه بهتره... میگه... یعنی یک جوری بگه که خسرو فکر کنه حوری با میل خودش بله گفته، شاید اینجوری کمتر دردسر درست کنه اشک نشست روی گونه ام و گفتم +به من ربطی نداره خسرو در موردم چه فکری میکنه... اصلا بذار بفهمه مادرش چه بلایی سرم آورده فهیم دستم رو گرفت و گفت +حوری، خودت میدونی واسه من خیلی عزیزی، میدونی که دلم نمیخواد اخمی به صورتت بشینه، قربون چشم هات برم، من اگر حرفی میزنم به خاطر خودمونه، فکر نکنی دارم طرف قوم شوهرم رو میگیرم. امشب بله برون حنیفه است، خسرو بفهمه چی به سرت آوردن بلوایی به پا میکنه که اول از همه دودش تو چشم خودمون میره. شاید مراسم بله برون بهم بخوره، تو که اینو نمیخوای؟ به خدا من به فرامرز گفتم ج8 حوری بعد بله برون میاد، اما انگار خسرو یک بوهایی برده که اصرار داره همین امروز تو رو ببینه دلم نمیخواست برم، اصلا دلم میخواست خسرو بلوا به پا کنه، با خودم گفتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.. میمونم تا ببینم خسرو چیکار میکنه، اما فهیم انقدر گفت و تو گوشم خوند که راضیم کرد برم خونه اش با همون لباسی که دو روز بود از تنم در نیاورده بودم به کمک فهیم از پله ها پایین اومدم. خبری از آقا نبود اما ننه تو حیاط داشت تخمه بو میداد، منو که دید با نگرانی گفت +کجا میرید؟ با این ریخت و قیافه این دختر رو کجا میبری؟ فهیم رو ترش کرد و گفت +آوازه ی کارهای آقا تو کل ده پیچیده ننه، نگران ریخت و قیافه ی این بدبخت نباش. بعدم امشب بله برون حنیفه اس، خواه ناخواه فک و فامیل حوری رو با این سر و صورت میبینن... میخوام ببرمش خونه ام،هم یکم استراحت کنه، هم واسه بله برون ی دستی به صورتش بکشم رد کبودی ها تو چشم نباشه آبروی نداشته امون بره ننه با غصه نزدیکم شد، اشک نشست روی گونه اش و گفت +ای کاش من میمردم و این روزا رو نمیدیم دست دور شونه ام انداخت و محکم بغلم کرد و گریه اش اوج گرفت. اما راستش دیگه دلم واسه ننه نمیسوخت.
°• همسرانه❤️ گاهی به همسرتان سفارش کنید؛ هوای مادرش را داشته و بیشتر از قبل جویای حالش باشد. این کار هم همسرتان را به شما دلگرم می‌کند هم محبت و احترام مادرش را به شما بیشتر می‌کند ◽️از خانواده خود بخواهید دست از حمایت شوهر بی مسئولیت‌تان بردارند. ▫️با حمایت های مادی از سوی خانواده ها شوهر بی مسئولیت شما به این اوضاع عادت کرده و روز به روز بی مسئولیت تر خواهد شد زیرا نیازی در خود برای تلاش برای زندگی و تامین مخارج نخواهد دید و از این رو حمایت های والدانه به بی مسئولیتی او دامن خواهد زد و اوضاع را بدتر خواهد کرد. ▫️از این رو بهتر است از خانواده ها بخواهید تا از این گونه کمک های مادی دست برداشته و این مسئولیت را به عهده شوهر تان بگذارید در این صورت او با مشکلات روبرو شده و برای انجام وظایفی که به عهده دارد تلاش خواهد کرد. •~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• یکی از بزرگ‌ترین مشکل زوج‌ها در روابط ‌شان، نداشتن مهارت لازم در گفتگوی موثر با یک‌دیگر است. هنگام ناراحتی به یکدیگر اجازه گفتگوی سالم و منطقی نمی‌دهند و اغلب با داد و فریاد و زورگویی یا لجبازی سعی در محکوم‌کردن و خاموش‌کردنِ طرف مقابل دارند. باید بدانید که بی‌اهمیتی به این موضوع باعث می‌شود زندگی‌تان در جهت مخالف از یکدیگر شروع به رشد و شکل‌گیری کند.
"به همسرتان فرصـت محبت كردن بدهيد" 🍃 ما هميشه منتظر محبت ديدن از طرف مقابل هستيم. ولی در روابط زوجين مهم اين است كه زن اجازه دهد مرد به او محبت كند و مرد نيز به همين شكل عمل كند. 👈 محبت مرد در بيان نيازها، خواسته‌ها و پيگيری‌هايش خلاصه می‌شود و محبت زن در انتظار برآورده كردن درخواست‌هايش از مرد خلاصه می‌شود. ✅ اين گفتگوی دو طرفه است كه باعث ساخته شدن اين نوع محبت در بين زوجين میشود
♥️🍃 ✨ چیزایی که هرروز باید یادت باشه - گذشته تو رو تعریف نمی‌کنه. تو الان رو داری برای اینکه با ارزش بسازیش🌱 - برای چیزی که داری شاکر باش ! یکی اون بیرون داره آرزو می‌کنه که زندگی تو رو داشته باشه💌 - موفقیت خودت رو با هیچکس دیگه‌ای مقایسه نکن مسیر خودته، با سرعت خودت قدم بردار
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت52 فهیم بازوم رو گرفت و من رو به سمت خودش برگردوند +حوری... خسرو اوم
🤝♥️ درسته تا جایی که میتونست پشت ما رو می‌گرفت اما تو قضیه ی ازدواج من انگار با شنیدن ماجرای خرید خونه سست شده بود و طرف آقا رو گرفته بود بی جون از بغلش بیرون اومدم و بدون اینکه جوابی بهش بدم پشت سر فهیم از خونه بیرون زدم. ماشین آقا فرامرز جلوی در بود، فهیم در عقب رو باز کرد و اشاره ای کرد تا سوار شم. هنوز نمیدونستم کارم درسته یا نه، کمی دست دست کردم و بالاخره دل رو به دریا زدم و سوار ماشین شدم. خونه ای فهیمه بود خونه ی برادربزرگتر کدخدا بود که سال های زیادی بود کسی توش زندگی نمیکرد پشت سر فهیم وارد خونه شدم، روی تخت چوبی گوشه ی حیاط نشستم و گفتم +جون ندارم راه برم آبجی، بگو بیاد همینجا باهاش حرف میزنم فهیم با نگرانی نزدیکم شد و گفت +قربونت برم، یک وقت حرفی نزنی بیشتر جوشی بشه ها... بذار بله برون و عقد حنیفه تموم شه،بعد یک فکری برای این ماجرا میکنیم میدونستم کاری از دست هیچکس ساخته نیست، نه فهیم و حنیفه، نه حتی خسرو... تو حال و هوای خودم بودم که صدای سلام ضعیفی به گوشم رسید، سرم رو بالا گرفتم، خسرو بود... با دیدنم چشم هاش گرد شد و حیرت زده گفت +کی این بلا رو سرت آورده؟ سرم رو پایین انداختم و سکوت کردم، هول زده نزدیکم شد و کنارم نشست، دست آتل گفت +منو نگاه کن حوری...بگو کی اینکارو کرده تا قلم دستش رو بشکنم فقط وقتی جدی بود حوری صدام میزد، وگرنه همیشه پری صدام میزد... آهی کشیدم و زمزمه کردم +کار آقامه... +چرا...چرا اینکارو باهات کرده؟ چطور دلش اومده؟ مکثی کردم و گفتم +چون نخواستم شوهر کنم، چون جواب رد به خواستگاری که واسم اومده بود دادم اینکارو کرد چنگی به موهاش زد و با صدای خفه ای گفت +همین امشب... تو مراسم بله برون بهرام و خواهرت کار رو تموم میکنم. مادرم که تو عمل انجام شده قرار بگیره دیگه نمیتونه اعتراض کنه کوتاه نگاهش کردم و گفتم +چه کاری رو
👌 مردی خانه بزرگی خرید. مدتی نگذشت خانه اش آتش گرفت و سوخت. رفت و خانه دیگری با قرض و زحمت خرید. بعد از مدتی سیلی در شهر برخاست و تمام سیلاب شهر به خانه او ریخت و خانه‌اش فرو ریخت. شیخ را ترس برداشت و سراغ عارف شهر رفت و راز این همه بدبیاری و مصیبت را‌ سوال کرد. ابو سعید ابوالخیر گفت: خودت می‌دانی که اگر این همه مصیبت را آزمایش الهی بدانیم، از توان تو خارج است و در ثانی آزمایش مخصوص بندگان نیک اوست. شیخ گفت: تمام این بلاها به خاطر یک لحظه آرزوی بدی است که از دلت گذشت و خوشحالی ثانیه‌ای که بر تو وارد شده است. شیخ گفت: روزی خانه مادرت بودی، از دلت گذشت که، خدایا مادرم پیر شده است و عمر خود را کرده است، کاش می‌مرد و من مال پدرم را زودتر تصاحب می‌کردم. زمانی هم که مادرت از دنیا رفت، برای لحظه‌ای شاد شدی که می‌توانستی خانه پدری‌ات را بفروشی و خانه بزرگتری بخری. تمام این بلاها به خاطر این افکار توست. مرد گریست و سر در سجده گذاشت و گفت: خدایا من فقط فکر عاق شدن کردم، با من چنین کردی اگر عاق می‌شدم چه می‌کردی؟؟!! سر بر سجده گذاشت و توبه کرد ✨✨✨
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
✅ بیمه کوثر ارائه دهنده انواع پوشش‌های بیمه‌ای (اشخاص، اموال، مسئولیت و مهندسی ) 📞 ۰۲۱۸۹۳۸۲ 💻 https://kins.ir
566.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرامش آسمان شب سهم قلبهای❤️ پاکتان و نور ستاره ها روشنىِ بخش تمام لحظه هایتان ✨شبتون بخیر 🌼🌺