💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🍂🍃
🥀
به جاے وابسته بودن ، عشق بورزیم :
← در عشق رشد و پیشرفت وجود دارد اما در وابستگے در جا زدن و سڪوت. فردے ڪه وابسته است مے خواهد طرف مقابلش فقط براے او باشد و به همین خاطر اگر ڪارے برخلاف میل او انجام دهید ناراحت میشود .
← همسر و معشوقهٔ ما در جایگاه ویژهاے برایمان قرار دارد اما نه بهاندازهاے ڪه با عشق بیش از اندازهمان او را محدود ڪنیم و در قفل و زنجیر قرار دهیم. بیشازاندازه وابسته بودن به معشوق نهتنها او را به شما نزدیک نمیڪند بلڪه او را از شما فرارے هم میدهد. اما چگونه از وابستگے خارج شوید؟
← اولین شیوه این است ڪه بیایید عاشق خودتان باشید. شما باید دست از عشق و عاشقے بیمارگونه بردارید. براے آنڪه عاشق خودتان باشید باید ویژگیهاے مثبت خود را بشناسید.
#تلنگر👌
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
دکتر روانشناسی بود که هر کسی مشکلات روحی و روانی داشت به مطب او مراجعه میکرد و او با تبحر خاصی مراجعانش را مداوا میکرد، طوری که آوازهاش در همه شهر پیچیده بود...
یک روز فردی به مطب این روانشناس آمد که از نظر روحی به شدت افسرده بود. دکتر بعد از کمی صحبت به بیمار گفت در همین خیابانی که مطب من هست، تئاتری موجود هست که یک دلقک برنامههای شاد و جالبی اجرا میکند.
معمولا به افرادی که به من مراجعه میکنند پیشنهاد میکنم به عنوان بخشی از روند درمانشان گاهی به دیدن برنامههای آن دلقک بروند...
این توصیه معمولا کارگشا بوده و باعث تسریع روند درمان میشود. لطفا برای اینکه کمی روحیهی شما تغییر کند ابتدا به دیدن تئاتر او بروید تا درمان اصلی را شروع کنیم...
مراجع در جواب دکتر گفت: "آقای دکتر من همان دلقکی هستم که در آن تئاتر برنامه اجرا میکنم...!
گاهی پشت زیباترین لبخندها، غمی بزرگ نهفته است ، پس کسی که میخنده بی غم نیست
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت55 خسرو خندید و گفت +سربه سرم میذاری.. مگه نه؟ نامزدت کیه؟ لابد پسرخ
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت56
خسرو فریاد و با صدای بلندی فرامرز رو صدا زد، چشم هاش انگار کاسه ی خون بود، رگ گردنش بیرون زده بود و از شدت خشم کل صورتش قرمز شده بود. آقا فرامرز که اومد تو حیاط با عصبانیت گفت
+چه خبرته خسرو؟ چرا هوار میکشی؟ نمیگی
در و همسایه میشنون؟
خسرو به سمتش حمله ور شد، یقه ی دایی اش رو گرفت و کوبیدش به دیوار، فهیم جیغی کشید و سعی کرد میونه رو بگیره
صدای فریاد خسرو لرز مینداخت به جونم
+بهت گفتم امانت دستت... گفتم جون تو و جون این دختر...
مشتش رو به دیوار کوبید و فریادش گوش فلک رو کرد کرد
+اینجوری امانت داری میکنی دایی؟ از امانت من اینجوری نگه داری میکنید؟ تو و بهرام کجا بودید وقتی این دختر داشت بله میداد به هاشم؟ کدوم گوری بودید وقتی به زور کتک نشوندنش تا بله بگه؟ انقدر بی غیرت بودید؟
فهیم با خشم نگاهم کرد، فکر میکرد من حرفی زدم، سریع گفتم
+من به زور بله نگفتم، باور کنید یا نکنید من خودم خواستم زنش بشم
به سمتم برگشت،انگشت اشاره اش رو به سمتم گرفت و با خشم فریاد زد
+تو ساکت... به خدمت توی احمق به وقتش میرسم، فعلا وقت تسویه حساب با آدم های دیگه ایه...
بعدم یقه ی دایی اش رو ول کرد و گفت
+این رسمش نبود دایی...
اینو گفت و عقب عقب رفت، لحظه ی آخر نگاهش رو بهم دوخت، میتونستم قسم بخورم اشک تو چشم هاش رو دیدم... دلم براش سوخت، دلم برای جفتمون سوخت. برای عشق نوپایی که پول و موقعیت اجتماعی نابودش کرده بود
در خونه رو که محکم بست انرژی ام ته کشید، ناخودآگاه زانوم سست شد و روی زمین فرود اومدم
فهیم با گریه نزدیکم شد، زیر بازوم رو گرفت و بلندم کردم
+قربونت برم آبجی... ببخش... ببخش که مجبورت کردم باهاش حرف بزنی
فرو رفتم تو بغلش و گریه ام تبدیل به هق هق ضعیفی شد، به خودم که نمیتونستم دروغ بگم، من آرزوم بود با خسرو ازدواج کنم، چطور میشد همچین آرزویی نداشته باشم، خسرو همه چیز تموم بود، جوون بود، خوش قیافه بود و از همه مهمتر ادعا میکرد من رو دوست داره. اما سرنوشت قرار نبود به میل من بچرخه
با کمک فهیم رفتم داخل سالن، فرامرزم سریع دوید دنبال خسرو
فهیمه لیوان آب قندی به دستم داد و با غصه گفت
+کاش به من میگفتی فرشته خانم میخواد بیاد خواستگاریت... من نمیذاشتم، میاوردمت اینجا و نمیذاشتم بهش بله بگی
تو خودم جمع شدم و زمزمه کردم
+مدت صیغه که تموم شد همه چی تموم میشه آبجی، مگه نه؟ دیگه بله نمیگم
داستانهای زیبا و آموزنده
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
ثروت، مرا هم با خود می بری؟
ثروت جواب داد:
نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
غرور لطفاً به من کمک کن.
نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.
آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
چه کسی به من کمک کرد؟
دانش جواب داد: او زمان بود.
زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
چون تنها زمان،بزرگی عشق را درک میکند .
#سیاست
هرگز کنایه نزنید
هیچ گاه در جمع به شوهرتان کنایه نزنید و شوخی نکنید!!
مثلا شوهر شما دارد در مورد تاریخ سفری که سال گذشته به مشهد داشته در جمع صحبت می کند و می گوید ما بهمن ماه به مشهد رفتیم ، شما سریع می گویید :
" نه اواخر دی بود رفتیم"
این شاید از دید شما خیلی بی اهمیت باشد ، اما همین چیز بی اهمیت به نظر شما ، کم کم همسرتان را ضعیف می کند و باعث می شود نتواند تمام توانایی های خود را در زندگی نشان دهد.
کنایه زدن ، تصحیح اشتباهات و انتقاد ، مرد را ضعیف می کند ، خواهش می کنم این رفتار را اگر تا امروز داشتید همین الان کنار بگذارید.
✨﷽✨
#پندانه
✅اندازه تلاشت توقع داشته باش
✍پادشاهی در حال قدم زدن در باغش بود. باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت:پادشاه! فرق من با وزیرت چیست که من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم، ولی او در ناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد؟شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند. هردو آمدند.پادشاه گفت: در گوشه باغ گربهای زایمان کرده، بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده! هر دو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خود را اعلام کردند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها! من آن گربهها را دیدم؛ سه بچهگربه زیبا بهدنیا آورده است. سپس نوبت به وزیر رسید. وی برگهای باز کرد و از روی نوشتههایش شروع به خواندن کرد:پادشاها! من به دستور شما به ضلع جنوبغربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم. او سه بچه بهدنیا آورده که دو تای آنها نر و یکی ماده است. نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است. بچهگربه ماده، خاکستریرنگ است.
حدودا یکماهه هستند. من بهصورت مخفی مادر را زیرنظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافهغذاها را به مادر گربهها میدهد و اینگونه بچهگربهها از شیر مادرشان تغذیه میکنند. همچنین چشم چپ بچهگربه ماده عفونت کرده که ممکن است برایش مشکلساز شود! شاه رو به باغبان کرد و گفت: این است که تو باغبان شدهای و ایشان وزیر.گاهی اوقات ما سزاوار خیلی از جایگاهها نیستیم و فقط توهم برتر بودن داریم.
تقویم نجومی اسلامی
✴️ دوشنبه 👈11 فروردین / حمل 1404
👈1 شوال 1446👈31 مارس 2025
🕌 مناسبت های دینی اسلامی .
❤️عید سعید فطر بر همه عزیزان مبارک باشد.
🌙⭐️ امور دینی و اسلامی .
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅امور مقدماتی ازدواج.
✅خرید و فروش.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅داد و ستد و تجارت.
✅خرید وسیله سواری.
✅و دیدار با امیران و صاحب منصبان خوب است.
🤕 مریض امروز آزارش زیاد است.(منظور مریضی است که امروز مریض شود)
👶 زایمان خوب و نوزادش محبوب و دوست داشتنی است . ان شاءالله
✈️ مسافرت : مسافرت مکروه است و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام نجوم .
🌓 امروز : قمر در برج ثور است و انجام امور زیر نیک است :
✳️خرید طلا و جواهرات.
✳️رفتن به تفریحات سالم.
✳️معامله ملک و مستغلات.
✳️ارسال کالا به مشتری.
✳️خرید کالا و ما یحتاج.
✳️و مبادله اسناد و قولنامه نیک است.
🔵برای نگارش حرز ادعیه حکاکی نماز و بستن حرز خوب است.
✳️ برای پیوستن به کانال ما و دریافت تقویم نجومی روزانه کافی است کلمه "تقویم همسران"را در تلگرام و ایتا جستجو فرمایید .
👩❤️👨 مباشرت و مجامعت ، مباشرت امشب ( شب سه شنبه ) ، فرزند چنین شبی دستانی سخاوتمند دارد و زبانش از دروغ و غیبت و تهمت پاک است و برای سلامتی جسم مفید است. ان شاءالله.
💇♂ طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث کوتاهی عمر است.
🔴حجامت #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، برای رگ ها ضرر دارد.
🔵 ناخن گرفتن دوشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد.
👕دوخت و دوز.
دوشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود.
✴️️استخاره با قرآن.
وقت #استخاره در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن)
❇️️ ذکر روز دوشنبه: یا قاضی الحاجات ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه #یا لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد.
💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_حسن_علیه_السلام و #امام_حسین_علیه_السلام. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
😴تعبیر خواب
شب سه شنبه اگر کسی خواب ببیند
تعبیرش از آیه ی 2 سوره مبارکه "بقره" است.
الم . ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین...
و از مفهوم آن استفاده می شود که خبری در قالب نامه یا حکمی به وی می رسد و باعث خوشحالی خواب بیننده شود. ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید .
🌸زندگیتون مهدوی🌸
صبح رو
با یه لبخند روی لبم شروع میکنم
که بهونش
خوشیه با #تُ بودنه..
صبحت بخیر دلیل زندگيم ♥️