سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت108 تو راه مادرجون گفت +مادر من همه چیز رو مو به مو براش گفتم، حتی
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت109
مادرجون هم نمیدونست چی بگه و چطور ماجرا رو تعریف کنهمحمد با چند قدم بلند خودش رو بهم رسوند، ترسیده قدمی به عقب برداشتم، چونه ام رو گرفت و مجبورم کرد سرم رو بالا بگیرم+خاتون که نیستی... چون حداقل پونزده سال ازش کوچکتری...خیره شدم تو چشم هایی که همرنگ چشم های خودم بود. من شاید از لحاظ ظاهری بینهایت شبیه خاتون بودم اما رنگ چشم و موهام شبیه مردی بود که برای پدر بودن خیلی جوون بود...مادرجون با گریه نزدیک شد، بازوی محمد رو گرفت و گفت+الهی قربونت برم، بیا مادر... بیا بشین من همه چیو واست میگممحمد با حالی خراب لبهی باغچه نشست و بدون اینکه نگاهش رو ازم برداره گفت+بازی جدیده مامان؟ منو از یزد کشوندی اینجا که این دخترو نشونم بدی؟ که چی بشه؟ که خاتون و حماقت جوونیم رو یادم بیاری؟هرکلمه ای که میگفت باعث میشد صورت من خیس تر بشهمادرجون با گریه زانو زد جلوش و گفت+کاش من میمردم درد و غم تو رو نمیدیدم مادر... کاش میتونستم ذره ای از بار غمت رو به دوش بکشم... الهی قربونت برم، این دختر... شباهتش به خاتون بی دلیل نیست مادر، زنی که این دختر رو بزرگ کرده درست همون شبی که هاشم خیر ندیده دختر تو رو تو بیابون رها کرد، کنار یک برکه پیداش کرده، چهارده سال این بچه رو جای بچه ی مرده ی خودش جا زده بوده و عین بچه اش بزرگش کرده... بعد این همه سال چرخ گردون چرخیده و گذر این دختر به خونه ی خواهرت افتاده... کار خدا رو ببین مادر، بعد چهارده سال دخترت برگشته محمدم...یادته میگفتی دوست داشتی اسمش رو نازنین بذاری؟ نازنینت برگشته مادر... این دختر،دختر توهه، دختر تو و خاتون...گریه ام تبدیل به هق هق شده بود، محمد با چنان تعجبی بهم نگاه میکرد انگار عجیبترین اتفاق دنیا روبه روش ایستاده و البته که حق داشتبعد مکث کوتاهی با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میومد گفت+امکان نداره... اون بچه... اون بچه چطور تو اون سرما از گزند گرگ ها در امان مونده؟ +کار خدا نشد نداره مادر، زنی که این دختر رو بزرگ کرده بوده همون شب دوقلوهاش مرده به دنیا میان... بچه هاش رو برمیداره تا شبونه خاک کنه که صدای این دختر رو میشنوه... بعدم اونو جای دختر مرده ی خودش جا میزنه و بزرگش میکنه. این دختر تو روستایی بزرگ شده که فرشته خانم مادر خسرو اهل اونجاست، از طریق اون ها پاش به خونه ی صدیقه باز شده... انگار یک سال طول کشید تا محمد از جا بلند شد، با چند قدم کوتاه بهم نزدیک شد و روبه روم ایستاد، خیره شد تو صورتم و زمزمه کرد+چقدر شبیه
💍همسرمان را چگونه پیدا کنیم؟!💚
❣ خانم ها دوست دارند فکر کنند که فقط یک #مرد بی عیب و نقص و با کمال برایشان وجود دارد که تقدیر او را رقم می زند و آقایان فکر می کنند که می توانند چندین زن را ملاقات کنند و از بین آشنایی های متعدد یکی را انتخاب کنند. ولی تأهل به معنای واقعی این است که شریکی مناسبی در زندگی پیدا کنیم.
برای #انتخاب_همسر آینده خود، ابتدا باید او را ملاقات کنید. امکان ملاقات در دانشکده دوران تحصیل، محل کار، معرفی از طریق دوستانتان، اماکن عمومی و ... حاصل می گردد. بهترین مکان مناسب جایی است که شما بتوانید با افراد مشابه خودتان برخورد کنید. کسی که طبق خواسته های شما باشد.
✅چند مسأله زیر را جدی بگیرید؛
✔️1- انتخاب یک خویشاوند و دوست خانوادگی نزدیک به عنوان #نامزد احتمالی
شما و خانواده هایتان سالهاست که همدیگر را می شناسید و از نقاط ضعف و قوت هم اطلاع دارید. و این شروعی قابل اعتماد و امن است و بستگی به خود شما دارد که آیا این نوع ازدواج را دوست دارید یا نه.
✔️2- آشنایی و ازدواج دو همکار
به هم علاقه مند شدن دو همکار در محیط کار باید تا زمان اعلام نامزدی مخفی بماند تا مشکلاتی پیش نیاید و در شما احساس شرمندگی و گناه روی ندهد و این موقعی ارزشمند است که به پیوند مستحکم بیانجامد.
✔️3- همدیگر را خوب بشناسید
با چند معاشرت کوتاه دست به #ازدواج نزنید، چون این معاشرت های کوتاه از نظر بعد احساسی بر شما تأثیر می گذارد و این مسأله می تواند مانع شناخت دو نفر از یکدیگر می شود.
✔️4- مراقب سن باشید
هر چقدر مسن تر شوید بیشتر نگران موفقیت رابطه ها هستید و سخت تر کسی پیدا می شود، پس مواظب بالا رفتن #سن خود باشید و برای انتخاب شریک زندگی تان، وسواس گونه رفتار نکنید. به جای آن ایده آل ها و شرایط مناسب خود را بررسی کرده و در صورتی که طرف مقابل بیشتر شرایط را داشت، به او پیشنهاد ازدواج دهید.
✔️5- به عقل خودتان اتکا نکنید
از مشورت خانواده ها در انتخابتان استفاده کنید. نظر دوستان صادق و خیرخواهتان را بپرسید و اگر لازم بود نزد مشاور ازدواج بروید تا مطمئن شوید انتخاب درستی داشته اید.
✔️6- در رابطه تان دقت کنید
حرف زدنتان همراه با فکر و آگاهی باشد ولی گفت و گو های مهم را نباید در یک جشن تولد یا سینما از مسافت دور یا پای تلفن بیان کنید بلکه باید در رفت و آمدهای خانوادگی یا ملاقات های دوران #خواستگاری بیان کنید.
✔️7- شیفته نشوید
در روزهای اولی که احساس می کنید همسر مورد نظر را انتخاب کرده اید، ممکن است آنقدر شیفته باشید که خیلی از ایرادهای او را نبینید. این دوران، وقت عمل کردن و نهایی کردن قول و قرارهای ازدواج نیست. به جای آن به خودتان فرصت دهید تا طرف مقابل را بشناسید و او را به شکل واقعی ببینید.
🌸🍃🌷🌺🌷🍃🌸
❤️
❣چقدر خانه پدر و مادر شبيه خانه ي خداست!!!
بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:
روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت
و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.
خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد
خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی
خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند
خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست
خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است
خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود.
خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست.
خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد.
خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست
خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند
خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود
خانه ای که .........
چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد
"قدر این خانه ها را بدانیم"
"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"
شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم دیر می شود.🍃🍃🍃🍃
تقویم نجومی اسلامی
✴️ شنبه 👈 23 فروردین / حمل 1404
👈13 شوال 1446👈12 آوریل 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛اولین روز هفته را با صدقه آغاز کنید تا رفع اثر نحوست شود.
📛از دعوا و منازعه.
📛دیدار با مسولین و سیاسیون.
📛و تراشیدن سر پرهیز شود.
📛برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید.
🚘مسافرت: مسافرت همراه صدقه انجام شود.
👶 مناسب زایمان هم نیست.
💑مباشرت امشب شب یکشنبه: دلیل خاصی وارد نشده است ولی از نظر نجومی برای سلامتی مفید است.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج میزان و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️فروش جواهرات.
✳️ آغاز معالجه و درمان.
✳️و خوردن نوشیدنی ها نیک است.
🟣امور کتابت ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب نیست.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،خوب نیست
💉💉 حجامت:
فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری، سلامت آفرین است.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب یکشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 14 سوره مبارکه "ابراهیم " علیه السلام است.
و لسکننکم الارض من بعد ذالک لمن...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که کسی دوست یا دشمن خواب بیننده باشد و به او برسد و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶
💅 ناخن گرفتن.
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 استخاره:
وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر.
📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد.
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
302.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـ😍✋️ــلام 🌸🍃
دوستان خوب و باوفـا 🌸
شنبه تون بخیر🌸☀️ 🌸
با آرزوی شروعی خوب🌸🍃
برای گذراندن صبحی خوب 🌸😍👌🌸
روز_زیباتون_بخیر🌸🍃🌸
🌸🍃﷽🍃🌸
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❗️بنظرت احساس خوشبختی میکنی ؟
✅راز خوشبختی در ایجاد تعادل بین روابط مثبت، هدفمندی، و مراقبت از خود در زندگی است
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 توصیه دکتر عزیزی به مادرانی که به فرزندانشان توهین میکنند
- به فرزندانتان انرژی مثبت دهید/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت109 مادرجون هم نمیدونست چی بگه و چطور ماجرا رو تعریف کنهمحمد با چند
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت110
مادرجون با گریه گفت+شبیه خودتم هست مادر، رنگ چشم هاش، کک و مک صورتش، نشونه ی روی گردنش... خدا بهت نظر کرده قربونت برم، بعد سال ها گمشده ات برگشته... ناگهان فرو رفتم تو بغل گرمی که انگار امن ترین جای دنیا بود، تو بغل مردی که اگر چه پدری نکرده بود برام اما پدرم بود... حس عجیبی داشتم، حسی غیر قابل وصف،مخلوطی از شرم و شادی، انگار تمام سال های عمرم منتظر همچین لحظه ای بودم! ننه همیشه میگفت خون، خون رو میکشه و من حالا به درستی حرفش پی برده بودم، حالا که دلم نمیخواست از بغل امن مردی که پدرم بود بیرون بیام. هرچند خجالت میکشیدم از اینکه بغلم کرده، به یاد نداشتم تو کل عمرم حتی یکبار آقا دستی از سر محبت به سرمون کشیده باشه و حالا پدرم با محبت بوسه به موهام میزد و خداروشکر میکرد بابت بودنمبا اصرار مادرجون رفتیم داخل، اشکم انگار قرار نبود بند بیاد و محمد که دوست داشتم لااقل تو خیال خودم بابا صداش کنم راضی نمیشد دستم رو رها کنهوارد سالن که شدیم بابا رو کرد به مادرجون و گفت+از این قضیه مطمئنید مادر؟ مادرجون با اطمینان گفت+مطمئنم، زنی که این دختر رو بزرگ کرده بدون اینکه چیزی از حرف های هاشم بشنوه برای خواهر و برادرت تعریف کرده که این دختر رو وقتی نوزاد بوده کنار یک برکه پیدا کرده! درست حرفی که اون چوپون به ما زده بود! از طرفی تاریخی که اون زن بچه رو پیدا کرده دقیقا همون تاریخی بوده که خاتون وضع حمل کرده... از همهی اینها که بگذریم، شباهتش به تو و خاتون غیرقابل انکاره... مخصوصا نشونه ی روی گردنش که درست مثل مال خودتهبابا دستم رو گرفت و با صدای گرفته ای گفت+اسمت... اسمت چیه؟ لب گزیدم و اسممو رو گفتمسرم رو بغل گرفت و اینبار شونه هاش لرزید و زد زیر گریه+چهارده ساله دارم عذاب میکشم، از فکر سرنوشتی که اون بچه پیدا کرده خواب راحت نداشتم... چهارده ساله که تو خیالم با اون دختر بچه زندگی کردم، موهاش رو بافتم، دستش رو گرفتم و راه رفتن رو یادش دادم... تو تمام این سال ها به خودم امید میدادم و میگفتم این بچه زنده است، حتما جایی دور از ما کنار یک خانواده ی گرم و با محبت داره زندگی میکنه... چهارده سال افسوس خوردم که چرا نتونستم پیدات کنم... مادرجون لیوان آب قندی به دست بابا داد و گفت+دردت به سرم، نکن...اینجوری نکن با خودت، ببین دل این بچه رو هم خون کردی... به سختی بابا رو ازم جدا کرد و قرصی به دستش داد +اینو بخور مادر، فشارت میره بالا کار دستمون میدی
🟢دنیایی پر از قضاوت
🔹در دنیای قضاوتها، تنها به این نکته توجه میشود: دیگران بر اساس نظر ما چگونهاند؟!
🔸فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد: «احمق»
ما که جلوی دیگران بپیچیم: «زرنگ»
🔹کسی جواب تلفن ما را ندهد: «بیمعرفت»
ما که جواب ندهیم: «گرفتار»
🔸فرد بلندتر از ما: «دراز»
فرد کوتاهتر از ما: «کوتوله»
🔹همکار جزئینگر: «ایرادگیر و وسواسی»
ما جزءنگرتر باشیم، او میشود: «شلخته و بینظم»
🔸فردی لیوان آب ما را ریخت: «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد: «شعور» ندارند که لیوان را سر راه قرار دادهاند.
🔹و مواردی از این دست که بسیارند.
🔸دنیای قضاوتها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزشهای خودمان...
کوری عاطفی
یعنی اینکه زن و مرد در زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و با وجود اینکه در یک خانه هستند
اما هریک در اتاق خود، یا مشغول کارهای خودشان هستند.
البته اینگونه بیتوجهیها اوایل آزاردهنده بهنظر میرسند
اما بهتدریج عادت میکنند و حتی پیش دوست و آشنای خود ادعا میکنند
هنوز کلی حرف ناگفته دارند و اوضاع خوب است.
اگر به این مرحله رسیده و دچار کوری عاطفی شدهاید
بهتر است به فکر چاره باشید، وگرنه عمر رابطه زناشویی خود را پایان یافته تصور کنید
چرا که اینگونه رفتارها بعد از مدتی باعث تنش و دعواهایی خواهد شد که رابطه را از آنچه هست خرابتر میکند
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت110 مادرجون با گریه گفت+شبیه خودتم هست مادر، رنگ چشم هاش، کک و مک ص
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#
عین طوفانی اومد و زندگیم رو نابود کرد. با وعده ی پول و خونه ی بزرگ و امکانات خاتونی که ازم رنجیده بود رو به سمت خودش کشوند. اون روزا هیچ جوره حق رو به خاتون نمیدادم، اما سنم که رفت بالاتر و کمی از اون جو فاصله گرفتم بهش حق دادم پشت کنه به مردی که تمام قول و قرار هاش دروغ بوده و دل ببنده به مردی که ثروت زیادش چشم هرکسی رو میگرفت... در نهایت برای اینکه خاتون رو تا ابد برای خودم کنم بدترین تصمیم ممکن رو گرفتم، کاری کردم که خاتون ازم بیزار شد. من با دست های خودم زندگیم رو نابود کردم، میون اون ویرونه ها به هر ریسمونی چنگ میزدم تا بلکه بتونم خاتون رو برگردونم، اما هربار خاتون ازم دور و دور تر میشد... بعدها وقتی فهمیدم چه بلایی سر بچه امون آورده ازش بیزار شدم، هرچند اون مقصر این اتفاق نبود و همه چیز تقصیر هاشم بود، اما خاتون هم کم خطا نکرده بود... مادر بود ولی مادری نکرده بود... خاتون بارها و بارها برگشت و اظهار پشیمونی کرد ولی من پسش زدم، التماسم کرد، گفت بذار برگردم، دیگه نه خونه ی بزرگ میخوام، نه ماشین خارجی..فقط منو از دست این مرد نجات بده، ولی من با وجود عشقی که هنوز ته قلبم بود سر لج افتادم و از خودم روندمش... خاتون برای مجازات خودش با هاشم زندگی کرد، عذاب میکشید اما خودش رو لایق اون عذاب میدونست... بابت سرنوشتی که نصیب تو کرده بود در عذاب بود، میگفت حتی اگر زنده زنده بسوزمم حقمه، دیگه زندگی با هاشم که از زنده زنده سوختن بدتر نیست قطره اشکی روی گونه اش نشست و گفت+میخوام بهت بگم تو سرنوشت تو فقط خاتون، یا حتی فقط هاشم مقصر نبوده، همه ی ما با خطاهایی که کردیم باعث و بانی این اتفاق شدیم، هرکسی به سهم خودش و به اندازه ی خودش خطا کرده بود... این وسط تو بی گناه ترین آدم ماجرا بودی اما با بزرگ شدن تو خانواده ای که تعریفش رو کردی گویا تقاص خطای ما رو دادی لبخند تلخی زدم و گفتم+من شاید پدر خوبی نداشتم، اما واسه مادر و خواهرام جونمم میدم، درسته ندار بودیم و دستمون به دهنمون نمیرسید اما همدیگه رو دوست داشتیم. زنی که بزرگم کرده جوری بهم محبت کرده که هنوز باورم نمیشه اون زن مادر واقعیم نبوده! بابت من و خانواده ای که توش بزرگ شدم غصه نخورید، سرنوشت منم اینجوری بوده... نیم ساعتی پیشش نشستم و از هر دری حرف زدیم، از بچگی من، از روزهای عاشقیش، آخرش دل رو به دریا زدم و پرسیدم +از وقتی خاتون فرار کرد، دیگه ندیدینش؟ سراغتون نیومد؟ با غم عمیقی گفت+نه.. خاتون وقتی رفت جوری ناپدید شد انگار هیچوقت وجود نداشته، یک بلیط یک طرفه گرفت به مقصد تهران، زادگاه پدریش.